اردلان سرفراز؛ هنرمندی که از زندگی‌اش ترانه ساخت

کدام ایرانی دل از کف داده‌ای‌ست که برای یک بار هم که شده، از لابلای آوازها و صداهای گوناگون، به گوشش قصه "دو پنجره اسیر در یک دیوار سنگی" نخورده باشد؟  کدام مرد و زنی‌ست که عزیزش را از دست داده باشد و خودش را مصداق آن واگویه نداند که می‌خواند: «اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد...». کدام وط‌ندوست است که با یاد میهن، «روزای روشن خداحافظ / سرزمین من خداحافظ» را زمزمه نکرده باشد و آن را با بغض در نیامیخته باشد؟ «اردلان سرفراز» برای چند نسل از ایرانیان، عشق و زندگی و اندوه و تاریخ را سروده و ترانه کرده است. در این مطلب با او بیشتر آشنا می‌شوید. 

تولد در داراب، یک خانواده ادبی

در ۱۳۲۹ در داراب در استان فارس به دنیا آمد. در خانواده‌ای که او خود آن را شعردوست و ادبی می‌داند. مادرش نظامی و حافظ و سعدی می‌خواند و پدرش شاهنامه‌دوستی که وقتی از مادر اردلان درخواست ازدواج کرده بود، برایش شعری از حافظ را نوشته بود که: «ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی».

دایی‌های او نیز هنرمند و نویسنده بودند و او گرایش خود به موسیقی را تحت تأثیر دایی‌اش «منصور» می‌داند که صدای خوشی داشت و تار هم می‌زد. پس از دوران راهنمایی و اتمام سیکل اول از داراب به شیراز رفت و در «دبیرستان سلطانی» این شهر ثبت نام کرد. زندگی شاعرانه اردلان جوان نیز در سال اول دبیرستان و تحت تاثیر معلمی به نام آقای «دانشمند» کلید خورد.

اردلان سرفراز در کودکی به همراه پدر در شیراز

تحصیل در تهران؛  رشته روانشناسی

در سال ۱۳۴۷ وارد تهران شد. در خیابان پارک تهران – که در آن زمان تلویزیون خوانده می‌شد – همراه با دو پسرخاله و دو نفر از دوستانش  آپارتمانی کرایه کردند. در کنکور دو کالج «ادبیات و زبان‌های خارجی» و «روانشناسی» شرکت کرد و در هر دو قبول شد. تصمیم گرفت رشته روانشناسی بخواند و اینگونه بود که در «مدرسه عالی پارس» مشغول به تحصیل شد.

درباره انتخاب رشته روانشناسی که آن را راهی برای شناخت انسان ارزیابی مى‌کند، روایتی اینگونه دارد: «نمى‌توانم صد درصد به شما بگويم که دنبال علاقه‌ام رفتم، ولى در مقام مقايسه روانشناسى را بيشتر دوست داشتم. براى اينکه به‌قول احمد شاملو فکر مى‌کردم و هنوز هم فکر مى‌کنم، هر انسانى براى خودش دنيايى‌ست. اگر من اين دنيا را کشف بکنم، دنيايى بزرگتر خواهد بود که حتی ادبيات، زبان‌هاى خارجى، هنر و غیره و خيلى چيزهاى ديگر را هم دربرخواهد داشت. این‌گونه فکر کردم که با شناختن انسان دنيا را بشناسم.»

فرزندان «نیمای بزرگ»

در همان دوران دبیرستان اولین شعرش در مجله «جوانان» در تهران منتشر می‌شود. در واقع او اشعارش را از داراب به تهران می‌فرستاد و اشعارش در نشریات معتبری چون «فردوسی»، «تهران مصور»، «جوانان» و غیره چاپ می‌شد. شعری که خودش آن را اینگونه می‌خواند: «کاش بی‌هم بودیم / کاش تنها بودیم / کاش یک بار دیگر آشنا می‌گشتیم / همچنان می‌ماندیم، همچنان می‌ماندیم.»

او اساسا یکی از شانس‌های خود را این می‌داند که در دورانی آغاز به کار هنری کرد که «نیما یوشیج» اثر و مُهر خود را بر ادبیات ایران گذاشته بود. او از نیما یوشیج به عنوان «نیمای بزرگ» یاد می‌کند و «فریدون توللی»  - را که خود اهل  شیراز  و از شاعران مشهور نیمایی بود - از جمله کسانی می‌داند که گرایش جوانانی چون اردلان را در منطقه جنوب کشور به شعر رقم زده بود. 

اگرچه اردلان بعدها به ترانه کشیده شد اما خمیرمایه و ذات شعر و ترانه را یکی می‌داند و تاکید دارد که اگر کسی شاعر نباشد، نمی‌تواند تغزل و شاعرانگی را در موسیقی بیاورد. او در عین حال ترانه‌سرایی را دارای فن مخصوص به خود می‌داند و اینطور گمان می‌کند که این فن غریزی‌ست و آموختنی نیست. او می‌افزاید که اگر ترانه‌سرا درک و شناختی از موسیقی داشته باشد، کار او بسیار بهتر خواهد بود. 

کار در رادیو، ترانه در مقام یک کار جدی

در ماه‌های ابتدایی ورود به تهران به پیشنهاد «حسین سرفراز» - پسرعموی مادرش – که خود شاعر و روزنامه‌نگاری مشهور بود به «رادیو ایران» می‌رود و در «ارکستر جوانان» آن رادیو کار خود را آغاز می‌کند. اگرچه پس از یک سال این رادیو را ترک کرد اما کار در آنجا موجب شد که ترانه‌سرایی را به صورت حرفه‌ای آغاز کند و آن را جدی بگیرد تا بتواند هزینه تحصیل خود در تهران را نیز از قبال این کار در بیاورد.

درباره چگونگی و مدل کار خود در رادیو اینگونه می‌گوید: «کاری که می‌کردم...می‌بایست قیمت‌گذاری بشود و وقتی قیمت‌گذاری می‌شد، بعد می‌رسید به‌دست آهنگساز و خواننده‌ای که قرار بود با آن‌ها در استودیوهای رادیو ایران ضبط بشود. بعد از آن ما حواله مانندی می‌گرفتیم، یعنی می‌رفتیم به صندوق رادیو ایران و سرماه پولمان را دریافت می‌کردیم. شروع کار حرفه‌ای من از اینجا شروع شد.»

«خودم به خودم افتخار می‌کردم!»

اگرچه «قصه شهر سکوت» و «اگه یه شب تو برگردی دوباره»، از اولین ترانه‌های حرفه‌ای بودند و ترانه «حالا خیلی دیره» نیز  او را در اواخر دهه چهل  کم کم به سر زبان انداخته بود، اما ترانه «شب» را ترانه‌ای می‌داند که هم او و هم خواننده این کار یعنی ابی را به شهرت رساند و نام اردلان سرفراز را در آلبوم ترانه‌سرایان ایران ثبت کرد: «خورشید تو خوابه چشماشو بسته /  شب پشت شیشه بیدار نشسته /  ماهی تنگ بلور دریارو خواب می بینه / گل خشکیده‌ی دشت ابرا رو خواب می بینه.» او در ابتدای امر از اینکه ترانه‌هایش پس از اجرا و انتشار، به گوش میلیون‌ها نفر می‌رسید و بر زبان بسیاری جاری می‌شد، بسیار خوشحال می‌شد. احساسی که آن را «زیبا، دلپذیر و جذاب» توصیف می‌کند و در توضیح بیشتر می‌گوید: «طوری خوشحال می‌شدم که خودم به خودم افتخار می‌کردم!»

فوت پدر، اندوه بزرگ

چندی نمی‌گذرد که لشگر سنگین اندوه عزم باغ دل اردلان جوان را می‌کند و مرگ پدر داغی چنان بر دل او می‌گذارد که هنوز پس از بیش از ۴۰ سال وقتی از آن سخن می‌گوید، چشمانش میزبان اشک‌هایی سرزده و بی‌اختیار می‌شوند. پدر مدتی بود که با بیماری در کلنجار بود. اردلان در خدمت سربازی به سر می‌برد که خانواده‌اش خبر می‌دهند که بیماری پدر شدت گرفته است و به خانه بیا. به علت تنگدستی مالی دوران دانشجویی، قدرت خرید بلیت هواپیما ندارد. مجبور می‌شود با اتوبوس راهی شیراز شود.

در طول جاده غمی سنگین بر دل او می‌نشیند و با خود می‌گوید: «آیا کسی غم و اندوه مرا می‌فهمد؟» ذوق هنری‌اش از پس این اندوه می‌جنبد و ترانه «جاده» کم کم در جانش اوج می‌گیرد و تا به شیراز برسد، بخش اعظم ترانه را سروده بود. ترانه‌ای که بعدها با صدای گوگوش جاودانه شد: « از تموم آدمای خوب و بد / از تموم قصه های خوب و بد / چی برام مونده به جز یه خاطره / نقش گنگی تو غبار پنجره / جاده آغوشش و وا کرده برام / منتظر مونده که من باهاش بیام / قصه تلخ خداحافظی رو / می خونم با اینکه بسته است لبام»

در واقع، اردلان سرفراز ترانه‌هایش را داستان زندگی خودش می‌داند. ترانه «چشم من» مثال دیگری‌ست. وقتی به داراب می‌رسد و خانه مات‌مزده را می‌بیند، نمی‌تواند حجم غم را تاب بیاورد و مرگ پدر را هضم کند. در عین حال اشک‌ها هم او را یاری نمی‌کنند و او تنها چاره را پناه به قلم می‌داند تا بسراید: «چشم من بیا منو یاری بکن». ترانه ماندگاری که داریوش آن را خواند: «چشم من بیا منو یاری بکن / گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن / غیر گریه مگه کاری میشه کرد / کاری از ما نمیاد، زاری بکن / اونکه رفته دیگه هیچ‌وقت نمیاد / تا قیامت دل من گریه می‌خواد»

اردلان سرفراز به همراه گوگوش و حسن شماعی زاده - 1352

یک سوسیالیست آزادی‌خواه خداپرست!

اردلان سرفراز تنها عاشقانه نمی‌سراید. او شاعری منتقد نیز هست و اوضاع نابسامان سیاسی–اجتماعی، هنرش را در خدمت اعتراض نیز قرار می‌دهد. او هنرمند را آینه جامعه می‌داند. با این توضیح که هنرمند هرچه ببیند را در بیانی هنری منعکس می‌کند. او هنر را بازتابی از جامعه می‌داند و اگر شعر و ترانه صورتی انتقادی گرفت، نباید گریبان هنرمند را گرفت بلکه باید همت گماشت تا کمی و کاستی جامعه رفع شود.

او جمهوری اسلامی را «جمهوری جهل و جنون» می‌نامد و در بیان گرایش فکری–سیاسی خود، خود را «عاشق ایران، آزادی‌خواه، سوسیالیست، اومانیست و خداپرست» معرفی می‌کند. اما با این حال او خود را به هیچ گروه سیاسی وابسته نمی‌داند. در میتینگ و جمع سیاسی خیلی کم شرکت می‌کند، مگر این‌که مراسمی باشد که مورد پسند و دغدغه او باشد.

به عنوان مثال از جمله مراسمی که او در آن شرکت کرد، مراسمی به یاد و خاطره از دست‌رفتگان کشتار تابستان ۶۷ بود. کشتاری که اردلان سرفراز درباره آن اینگونه سروده است: «در باغ پاییزی جهان را می‌توان دید / اعدام گل‌ها را به تاراج خزان دید / تاریخ را باید نه در دفتر که در خاک / از آن‌چه می‌ماند به‌جا، از استخوان دید / در ژرفنای گورهای مانده بی‌نام آنجا / نشانی باید از نام آوران دید»

انقلابی که از آن پشیمان است

او چندسال پس انقلاب اسلامی، ایران را ترک کرد. انقلابی که اردلان سرفراز از شرکت در آن سخت پشیمان است. ترانه «روزهای روشن» که بعدها با صدای هایده، مُهر و مِهر خود را بر یادها کوبید، محصول همان روزهاست: «روزای روشن خداحافظ / سرزمین من خداحافظ/ روزای خوبت بگو کجا رفت / تو قصه‌ها رفت یا از اینجا رفت / انگار که اینجا هیچکی زنده نیست / گریه فراوون وقت خنده نیست / گونه‌ها خیسه دلا پاییزه / بارون قحطی از ابر میریزه / همه عزادار سر به گریبون / مردا سر دار زنا تو زندون / انگار که شبه هر روز هفته / از هر خونه ای عزیزی رفته»

او درباره روزهای انقلاب، این ترانه و روزهای پس از انقلاب می‌گوید: «این ترانه را در اوایل ۱۹۸۰ من در ایران سرودم. تمام اتفاقاتی را که در ترانه می‌خوانید من شاهد بودم و واقعاً اتفاق می‌افتاد. درست انگار قیامتی را می‌دیدم که از آن صحبت شده بود. تحلیل رفتن تدریجی جامعه و زوال تدریجی خود را می‌دیدم و زندگی می‌کردم. ما گرم انقلاب بودیم. در خیابان‌ها شعار می‌دادیم. در پشت بام‌ها الله اکبر می‌گفتیم. پس از یک هفته انگار که از خوابی عمیق بیدار شده باشیم. تازه فهمیدیم دنیا چه خبر است.»

برقراری حکومتی اسلامی که با موسیقی و آهنگ و ترانه سر به مِهر نبود، سرفراز را سرخورده می‌کند و او در سال  ۱۳۶۲ ترک وطن می‌کند. به گفته خودش وقتی از ایران خارج می‌شد یکی از دوستانش از او قول گرفت که با «کلام»، با ترانه، با هنرش علیه جمهوری اسلامی مبارزه کند و اردلان سرفراز مدعی‌ست که بر سر قول و قرارش ایستاده است و با کلام به آزادی‌خواهی یاری می‌رساند. او مصمم و پرغرور می‌گوید: «بیست سال است که مادرم را ندیده‌ام. اما از این مساله صرف نظر کرده‌ام تا بتوانم حرفم را بزنم.» 

اردلان سرفراز در سال های پس از انقلاب اسلامی در خارج از کشور

«ترانه ترانه است، عاشقانه و سیاسی ندارد!»

با اینکه اردلان سرفراز هنرمندی معترض و به اصطلاح «سیاسی» نیز است، اما با تقسیم‌بندی ترانه به حوزه‌های مختلف، چندان سر به مِهر نیست و بر این باور است که یک ترانه را در سیاست یا عشق محصور کردن، «انگ‌زنی» به ترانه است. به باور او یک ترانه یا شعر خوب می‌تواند جمیع جهات را در بر بگیرد. او برای تقویت این موضع خود، از ترانه «دو پنجره» خود مثال می‌زند که از آثار جاودانه اوست و با صدای گوگوش عرضه شده بود. به عقیده سرفراز از این ترانه هم می‌توان تفسیر عاشقانه داشت و هم تفسیر سیاسی. او هنرمند را به صرف هنرمندبودن، سیاسی می‌داند، عاشق می‌داند، اجتماعی می‌داند و با تفکیک گرایش و احساس در کار یک هنرمند مخالف است. 

 



 
 
 
 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

آموزش های این چنینی با استاد مسلط بر تدریس و ارائه جزوات عالی و آشنایی با متن های خوب مطمئنا می تواند نگاه آدم را به فعالیت هایش پر محتوا نماید وحتی نگاه انسان را به فعالیت هایش تغییر می دهد. آموختم که برای ایجاد کشوری آزاد ، دموکراتیک ، با رعایت حقوق جهانی و شهروندی نیاز به کار بیشتری داریم، و همچنان باید بیاموزیم و این آموخته را به اجتماع انتقال دهیم تا جامعه ای آماده برای تغییر و تحولات داشته باشیم.
- زهرا، فارغ التحصیل دوره تارنمای دموکراسی

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید