ایرج جنتی عطایی؛ ترانه سرای درخت و دریا و رازقی

ایرج جنتی عطایی در ۱۹ دی‌ماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد دیده به جهان گشود. او در تهران و دزفول و مشهد و انگلستان درس خواند. جنتی عطایی در مورد شرایط خانه‌ی کودکی‌اش به صدای آمریکا می‌گوید که در آن روزگار کودکی پدر آواز می‌خواند و مادر کتاب و بخشی کوچک از هر دوی آن‌ها را فکر می‌کنم که من به عنوان بیماری با خودم حمل کرده‌ام. 

 او در گفت‌وگویی با سایت دویچه‌وله فضای کودکی خود را این‌گونه شرح می‌دهد: “خیلی خردسال بودم. پدر من با این‏که شغلش ربطی به هنر نداشت و درجه‏دار نیروی هوایی بود، اما به خانه که برمی‏گشت، تار و یا فلوتش را برمی‏داشت و اندوه، خستگی و رنجش را به زبان موسیقی ترجمه می‏کرد و من هم دورادور گوش می‏کردم و دورادور به من هم سرایت کرد. او خیلی دوست داشت که من ویولون بزنم. جالب است که دیگران فرزندان‏شان را مجبور می‏کردند که پزشک یا مهندس بشوند، پدر من، مرا مجبور می‏کرد که ویولون بزنم و همان‏طور که آن‏هایی که مجبور شدند پزشک بشوند، نشدند، من هم در زمینه‏ی ویولون زدن…اما چون پدر وقتی می‏زد، نیازمند به‏کار بردن واژه بود تا حس و حالش را فریاد کند یا بخواند، دست به دامن غزل می‏شد و غزل می‏خواند. غزل را بر مبنای ملودی‏ای که به ذهنش می‏آمد، تکه پاره می‏کرد و می‏گفت. من هم به ‏هر روی متوجه شدم جهانی وجود دارد، غیرواقعی، در کنار جهان بی‏رحم واقعی…”

او در پاسخ این پرسش که آیا ما باید مدیون پدر باشیم در ادامه می‌افزاید:“مقداری که ورزیده‏تر شدم، مطالعه کردم، تجربه کردم و بزرگ‏تر شدم، شیوه و شگردی را آموختم و آن این بود هر آن‏چه می‏نویسم، نخست به پدرم، به عنوان تازه‏ ترین اثر یکی از آن شعرایی که او دوست می‏داشت، معرفی کنم. و آن‏وقت که او می‏گفت: «به‏ به… به ‏به، یاد بگیر!»، می‏گفتم: پدر جان، ببخشید، معذرت می‏خواهم، ولی این اثر مال من است. بعد او کمی فکر می‏کرد و می‏گفت: «متوجه شدم، اشکالاتی که دارد». یادش به ‏خیر! 

جنتی عطایی در دانش‌کده‌ی هنرهای دراماتیک تهران و کالج چلسی ِ دانش‌گاه لندن تاتر و جامعه‌شناسی ِ هنر می‌خواند. عطایی ترانه‌سرایی قابل است که ترانه‌هایش توسط بسیاری از خوانندگان مشهور ایرانی خوانده شده است و به جد می‌توان گفت که این ترانه‌ها در شهرت خوانندگان نقش به‌سزایی ایفا کرده است. عطایی در سال ۱۳۵۱ به خاطر ترانه‌هایش و کوشش در راه توسعه‌ی فرهنگ از طریق موسیقی برنده‌ی جایزه‌ی فروغ فرخزاد می‌شود. عطایی علاوه بر ترانه‌سرایی دستی هم در نمایش‌نامه‌نویسی و کارگردانی دارد. نخستین نمایش‌نامه‌های ایرج جنتی “گربه، مرداب، انتظار” به کارگردانی فرهاد مجدآبادی در کارگاه نمایش و هم‌چنین “سوکنامه برای تو” به کارگردانی خودش در خانه‌ی نمایش در تهران به روی صحنه رفتند.

ایرج جنتی عطایی (نفر وسط) از پیش از انقلاب اسلامی به عنوان ترانه سرایی قابل مطرح شده بود

جنتی عطایی بارها نمایش‌نامه‌های دیگری از خود و دیگران را در سراسر جهان بر روی صحنه برده است که از این میان می‌توان به “زخم‌های ما”، “منطقه‌ی ممنوع”، “فاخته‌ی دهان‌دوخته”، “پروانه‌ای در مشت” و … اشاره کرد که در سالن‌های معتبر تاتر اروپا به زبان‌های فارسی و انگلیسی اجرا شده است.

ترانه‌های ایرج جنتی عطایی به سرعت جای خود را میان توده‌ی مردم باز کرد. عطایی برای مردم تعریف خاصی دارد. او در مصاحبه با دویچه‌وله چنین می‌گوید:“اما بعداً آرام آرام متوجه می‏شدیم که ترانه ‏هایی مانند گل سرخ، قصه‏ی‏ وفا، هم‏خونه، در آن روزگار، خیلی زود مردم را متوجه خود کرده ‏اند و شده ‏اند ترانه ‏های مردم و آن‏ها را زمزمه می‏ کردند.

الان که می‏گویم مردم، منظورم آن مردمی نیست که همگان را دربرمی‏گیرد. برای این‏که چنین چیزی، به‏ نظر من وجود ندارد. یعنی مردم یک آیکون یا علامت یا ارجاع به بخشی نیست که نسبت به هر چیزی، از‏جمله هنر، هم‏سلیقه ‏اند، هم‏دانش‏ و هم‏ نیازند. منظور کسانی است که در پیرامون شما هستند و شما آن‏ها را می‏بینید و با هم احساس هم‏تجربگی و هم‏سلیقگی می‏کنید. آن موقع، در آن‏هایی که من می‏دیدم و با هم احساس هم‏سلیقگی می‏کردیم، می‏دیدم که این ترانه‏ها، ترانه‏ی آنها شده است. در این حد می‏فهمیدیم. مانند امروز نبود که چارت وجود داشته باشد و گزارشی باشد.”

ترانه‌های عطایی یک ویژگی اصلی و اصیل دارد و آن دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی جامعه است. خوانندگان سرشناسی چون داریوش و گوگوش و ابی و … ترانه‌های عطایی را خوانده‌اند که مورد اقبال بسیار جامعه و خصوصا جوانان قرار گرفت.

برخی از ترانه های ماندگار جنتی عطایی با صدای ابی خوانده شده اند

از ترانه‌های معروف می‌توان به ترانه‌هایی هم‌چون "گل سرخ"، "جنگل"، "خونه"، "بن بست"، "دریایی"، "یاور همیشه مومن"،"مرا به خانه‌ام ببر"، "گریه نکن"، "ستاره‌های سربی"، "طلوع کن"، "رازقی پرپر شد" و ترانه‌های بسیار دیگر اشاره کرد.

از آخرین نمایشنامه‌های عطایی که در سال ۱۳۹۲ در آمریکا و کانادا به اجرا درآمد می‌توان به “یک رویای خصوصی” اشاره کرد که بازی بهروز وثوقی و گل‌شیفته فراهانی به روی صحنه رفته است.

یکی از این ترانه‌های زیبا که با صدای گوگوش اجرا شده است را می‌خوانیم:

 

ما به هم محتاجیم 

مثل دیونه به خواب 

مثل گندم به زمین 

مثل شوره زار به اب

ما به هم محتاجیم

مابه هم محتاجیم

مابه هم محتاجیم

مثل ما به ادما 

متل یه ماهی به اب

مثل ادم به حوا

ما به هم محتاجیم

مابه هم محتاجیم 

 

دستامون از هم اگه دور بمونه 

شب شیشه ای دیگه نمی شکنه

از تو این شیشه ای همیشگی 

خورشید مقوایی سر میزنه 

به عزای دوری دستای ما

کوچه ها ساکت بی صدا میشن

بوی رخوت همه جا رو میگیره 

همه ی درها به غربت وا می شن

جاده هامون که به خورشید می رسن 

مثل تاریکی بی انتها میشن 

 

ما به هم محتاجیم

مثل دیونه به خواب

مثل گندم به زمین

مثل شوره زار به اب 

ما به هم محتاجیم

مابه هم محتاجیم 

ما به هم محتاجیم 

 

مابه هم محتاجیم 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

من سال ها بود که از اینترنت استفاده می کردم، ولی من و دوستانم از جنبه ها و مخاطرات آن آگاه نبودیم و حفاظت ما محدود بود به استفاده از یک آنتی ویروس قفل شکسته، ولی طی این ۵ جلسه،  در دید من تحولی اساسی رخ داده.  با این دوره ها جان هایی حفظ می گردند و انسان هایی از شکنجه و زندان می رهند، و با دوره های دیگرتان بذر امید و دانش در سرزمینمان پراکنده می شود.
- کوروش، فارغ التحصیل دوره امنیت دیجیتالی پیشرفته

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید