حشمت‌الله طبرزدی؛ مبارزی که با انتقاد از خود، تولدی دیگر یافت

 

تولد، تحصیل، و مهاجرت به تهران

حشمت‌الله طبرزدی در اول فروردین ۱۳۳۸ در روستای «دُر» از توابع شهرستان «گلپایگان» به دنیا آمد. از پدری به نام «فضل‌الله» و مادری به نام «سکینه». دوران ابتدایی را در همان روستای زادگاه خود در "دبستان دانش" گذراند و با مدرک ششم ابتدایی در سال ۱۳۵۰ از این دبستان فارغ‌التحصیل شد. برای تحصیلات بالاتر به گلپایگان رفت و در دبیرستان "فردوسی" این شهر، ثبت نام کرد. دو سال در این دبیرستان تحصیل کرد. کلاس‌های دهم به بعد را در دبیرستان‌های "رازی" و "فرخیگ در آبادان گذراند و در نهایت موفق شد که در خرداد ۱۳۵۶ از دبیرستان فرخی مدرک دیپلم ریاضی خود را دریافت کند. در مهر ۱۳۵۶ برای تحصیل در «مدرسه عالی ساختمان» وابسته به دانشگاه پلی‌تکنیک به تهران آمد.

حشمت طبرزدی در دوازده سالگی

فعالیت دانشجویی–سیاسی در پلی‌تکنیک تهران

با ورود به دانشگاه پلی‌تکنیک، در سال ۱۳۵۶ که از سیاسی‌ترین دانشگاه‌های تهران بود، او نیز در متن اعتراضات دانشجویی نسبت به رژیم شاهنشاهی قرار گرفت. اولین فعالیت سیاسی او در ۱۶ آذر همان سال کلید خورد و در نهایت به دلیل چنین فعالیتی در ترم دوم سال ۵۶ از دانشکده "اخراج موقت" شد. او که خود را در آن سال‌ها تحت تأثیر افکار "دکتر علی شریعتی" و رهبری آیت‌الله خمینی می‌داند، در سال ۵۷ در اکثر تظاهرات‌ها و میتینگ‌ها شرکت فعال داشت و در همان سال به انجمن اسلامی دانشجویان نیز پیوست.

با پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت‌های خود در انجمن اسلامی ادامه می‌دهد و دیری نمی‌گذرد که در کادر رهبری انجمن اسلامی دانشجویان قرار می‌گیرد. در تابستان ۵۸ همراه با بخشی از دانشجویان، به اولین گروه‌هایی می‌پیوندد که برای "جهاد سازندگی" به منطقه دورافتاده "خور بیابانک" در نطنز اصفهان می‌رود. در همان سال بود یعنی در سن ۲۰ سالگی با "محبوبه علی نقیان" ازدواج کرد؛ پیوندی که ۶ فرزند ثمره آن بود. 

در پایان سال ۵۸ به عنوان نماینده انجمن اسلامی در شورای عمومی "دفتر تحکیم وحدت" حضور داشت. اما متعاقب صدور پیام نوروزی آیت‌الله خمینی در سال ۵۹ که "انقلاب فرهنگی" را اعلام کرد، در این پروژه حکومتی شرکت کرد. گرچه اکنون "انقلاب فرهنگی" را یک "حرکت ضدفرهنگی" می‌نامد و می‌گوید: «همواره از بابت شرکت خود در این حرکت، اگر چه نقش موثری نداشته‌ام اما از مردم ایران به ویژه دانشجویان و اساتیدی که به بهانه‌ی این حرکت، از دانشگاه اخراج شدند، پوزش خواسته و می‌خواهم.»

در نوزده سالگی در تهران

حضور در جبهه جنگ علیه عراق

در حالی‌که در سال ۶۱ به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز در آمده بود، اما همان سال به عنوان بسیجی داوطلب عازم جبهه‌های جنگ می‌شود و پس از طی دوره‌ای آموزشی، به عنوان تخریب‌چی و همچنین متخصص خنثی‌سازی مین به کار گرفته می‌شود. در بهار ۱۳۶۲ مجروح می‌شود و به پشت جبهه باز می‌گردد.

بار دیگر هوس جبهه می‌کند و در سال ۱۳۶۴ و برای یک دوره سه ماهه به صورت داوطلب به جبهه می‌رود. این‌بار اتفاقی برای او نمی‌افتد. در بهار سال ۶۵ به دانشگاه باز می‌گردد تا امتحانات پایان‌ترم خود را پس بدهد. اما نکته آن است که این حضور، حضور آخر او در جبهه‌ها بود. با اینکه دو برادر او به نام‌های "احسان‌الله" و "ابوذر" در جبهه‌ها جان خود را از دست داده بودند و برادر دیگرش "حمید" نیز در جبهه‌ها درگیر نبرد بود، اما او خود تصمیم می‌گیرد به جبهه برنگردد و صرفاً به فعالیت‌های دانشجویی و فرهنگی بپردازد.

او در چرایی این تصمیم به دلزدگی خود از وضعیت حاکم اشاره می‌کند و در توضیح بیشتر می‌گوید: «با مشاهده وضعیت جبهه‌ها در سال ۶۵ و بی‌انگیزه بودن نیروها و دروغ‌گویی فرماندهان که خود از نزدیک شاهد بودم و به کشتن دادن جوانان، و بالا گرفتن جنگ قدرت در رأس حکومت، بین روحانیت-روحانیون که روحانیت مبارز به رهبری مهدوی کنی از این سو و بیت آیت‌الله خمینی و شخص احمد خمینی از آن سو، را بازیگردان این جنگ قدرت می‌دیدم، تصمیم گرفتم که به جبهه‌ها برنگردم.»

در جبهه جنوب، نفردوم ایستاده از راست

فعالیت تشکیلاتی-مطبوعاتی

حشمت‌الله طبرزدی از آن دسته از فعالان سیاسی‌ست که به کار تشکیلاتی بهای بسیار می‌داد و می‌دهد. در سال‌های دهه شصت، او که از لحاظ فکری–سیاسی به جناح راست حکومتی نزدیک بود، تصمیم می‌گیرد از دفتر تحکیم وحدت خارج شود، و تشکل مطبوع خود را پایه‌ریزی کند. در واقع در آن سال‌ها دفتر تحکیم وحدت گرایش خود به نیروهای چپ مذهبی و خط امامی را آشکار کرده بود. طبرزدی در سال ۱۳۶۳ از دفتر تحکیم بیرون می‌آید و همراه چند انجمن اسلامی دیگر (که فراکسیون اقلیت تحکیم را شکل داده بودند)، تشکیل "اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی" را پی می‌ریزند. تشکلی که به اختصار "اتحادیه" خوانده می‌شود.

سال ۱۳۶۷، طبرزدی و یارانش مجوز فعالیت اتحادیه در مقام تشکلی سراسری را دریافت کردند. در واقع این سال آغاز دور جدیدی از فعالیت‌های طبرزدی و همفکرانش است. آن‌ها در این برهه فعالیت خود را گسترده‌تر می‌کنند. مجوز نشریه‌ای به نام "پیام دانشجوی بسیجی" را دریافت می‌کنند و بعداً آن را تبدیل به نشریه‌ای سراسری نیز می‌کنند. نشریه‌ای که بعدها صرفاً پیام دانشجو خوانده شد. اگرچه بعدها طبرزدی مدیرمسئولی نشریاتی چون «ندای دانشجو"، "گزارش روز" و "هویت خویش" را نیز عهده‌دار بود، اما نقطه برجسته فعالیت مطبوعاتی-رسانه‌ای طبرزدی را می‌توان انتشار نشریه پیام دانشجو دانست.

در سال ۱۳۷۹ نیز و پس از چرخش کامل فکری-سیاسی طبرزدی، او و یارانش تصمیم می‌گیرند که ضمن حفظ هویت تشکیلاتی خود در قالب اتحادیه، با همراهی چند تشکل سیاسی و دانشجویی دیگر، "جبهه دموکراتیک ایران" را شکل دهند. در واقع تشکل جدید، رویکرد جبهه‌ای داشت و همان‌طور که در مهر ۱۳۷۹ در مرام‌نامه خود آورده است، سعی می‌کند حالت چتری داشته باشد و "جبهه‌ای برای سازمان‌دهی آزادی‌خواهان" و "به قصد تقویت و رهبری جنبش آزادی‌خواهانه ملت ایران" باشد.

در بخشی از مرام‌نامه این تشکل، که حشمت‌الله طبرزدی از بدو تأسیس آن، سمت دبیرکلی آن را برعهده داشت، چنین آمده است: «احزاب و گروه‌ها با هر نوع فکر و عقیده و ایدئولوژی به شرط پذیرش و التزام به اصول آزادی و دمکراسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر، استقلال کشور و منافع ملی می‌توانند به عضویت این جبهه درآیند. بنابراین جبهه‌ی دموکراتیک ایران از هیچ عقیده یا ایدئولوژی پیروی نمی‌کند و یک جبهه‌ی سیاسی آزاد و ملتزم به اصول پلورالیسم و تکثرگرایی است.»

پیش شماره نشریه پیام دانشجویی در سال 1372

یک چرخش فکری–سیاسی بنیادین

حشمت‌الله طبرزدی از لحاظ عقیدتی–سیاسی در اواخر دهه شصت و سال‌های ابتدایی دهه هفتاد نیز همچنان بر اسلام انقلابی و باور به حکومت دینی و وفاداری به جمهوری اسلامی پای می‌فشارد. از دیدگاه افرادی چون "عبدالکریم سروش" انتقاد می‌کند و در دفاع از ولایت فقیه، آن را نه حکومت فردی که "ولایت اصول ایدئولوژی" می‌نامد. در سال ۱۳۷۲ نیز مجدداً از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی حمایت می‌کند. اما در همین سال است که چرخش فکری–سیاسی طبرزدی کم کم مقدمات خود را آشکار می‌کند. 

حشمت‌الله  طبرزدی اذعان می‌کند که تحولات فکری–سیاسی او که در سال ۱۳۷۳ آشکار شد، "چرخشی ناگاه" نبود و قبل از آن، مقدماتی وجود داشت. او این دوره را "پایان آرمان‌گرایی افراطی و توهم ایدئولوژیک" خود می‌داند.  او در توضیح بیش‌تر این مساله می‌گوید: «این نارضایتی حداقل در من از سال ۶۳، آن‌گاه که مسئولین وقت دستگاه قضایی و بنیاد شهید، به دلیل یک اختلاف خانوادگی به مدت یک ماه پدرم را زندانی کردند و در سال ۶۴-۶۵ در اوج عملیات فاو، آن‌گاه که جنگ قدرت بین روحانیون و روحانیت و با دخالت آشکار بیت امام، به راه افتاد و در سال ۶۷ که آیت‌الله خمینی، آقای منتظری را برکنار کرد، ریشه‌دار بود که هرگاه به مصلحتی آن را سرکوب کرده بودم. گویا قرار بود آن جوانه‌ی نارضایتی در ذهن و روحم باقی بماند و رشد کند تا در زمان مناسب، بیرون بزند.»

در شهریور ۱۳۷۳ و متعاقب تحولات فکری–سیاسی طبرزدی، نشریه پیام دانشجو نیز رویکردی انتقادی در قبال حکومت پیشه می‌کند. قابل انتظار بود که فشارها و تضییقات نیز بر این مجموعه آغاز شود. پیام دانشجو در دور جدید فعالیت خود، به سختی از نهادهای قدرت انتقاد می‌کند و به گفته خود طبرزدی "پرچم مبارزه علیه زر و زور و تزویر" را در دست گرفته بود. طبرزدی از تیراژ ۵۰۰ هزارتایی پیام دانشجو در این دوران می‌گوید که تیراژ بسیار چشمگیری‌ست. هاشمی رفسنجانی - که در این دوران رئیس جمهور بود -  نیز از گزینه‌هایی بود که زیر آتشبار انتقاد پیام دانشجو قرار  می‌گرفت. به گفته طبرزدی آن روزها انتقاد از هاشمی رفسنجانی، اصلاً آسان و بی‌هزینه نبود و رفسنجانی "نماد قدرت مطلق در جامعه" بود.

از بهار سال ۱۳۷۴ به بعد، طبرزدی و یارانش زیر حملات سخت نیروهای امنیتی قرار می‌گیرند. حملات گروه‌های فشار، ضرب و شتم هیئت تحریریه پیام دانشجو، تخریب اموال این نشریه، بازداشت طبرزدی و بازجویی "وحشتناک" از او، مقدماتی بود تا نهایتاً در مرداد ۷۴ نشریه پیام دانشجو موقتا توقیف شود. اما طبرزدی و یارانش آرام نمی‌نشینند. پس از انتشار مجدد هفته‌نامه پیام دانشجو پس از توقیف هفت ماهه، دگرباره طبرزدی و یارانش انتقاد از نهادهای قدرت را در نشریه خود پروبال می‌دهند و این‌بار به صورت صریح‌تر به افشای فساد سیاسی و اقتصادی می‌پردازند، تا اینکه این‌بار خود بیت رهبری به اتهام "تشویش اذهان عمومی" از پیام دانشجو شکایت می‌کند و دادگاه نیز نشریه را به مدت ۵ سال ممنوع از انتشار می‌کند و خود طبرزدی را نیز علاوه بر یک سال حبس و پرداخت یک میلیون تومان جریمه نقدی، به پنج سال ممنوعیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم می‌کند. 

از «امام خامنه‌ای» تا پیشنهاد دوره‌ای شدن رهبری

در واقع یکی از نقاط بارز و آشکار چرخش فکری–سیاسی حشمت‌الله طبرزدی، در نوع نگاه او به ولایت فقیه به طور کلی و شخص آیت‌الله خامنه‌ای به طور خاص است. در سال ۶۸ و به دنبال فوت آیت‌الله خمینی، و با توجه به نوع گرایش‌های سیاسی–فکری، طبرزدی از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای حمایت می‌کند. حمایت طبرزدی و یارانش از آیت‌الله خامنه‌ای به حدی‌ست که او را «امام خامنه‌ای» می‌خوانند.

او درباره حمایت آن سال‌های خود از خامنه‌ای و نتایج همراه آن می‌گوید: «از خامنه‌ای به امام تعبیر کردیم تا نشان دهیم که انقلاب متکی به افراد نیست. به همین دلیل با فوت خمینی و شکل‌گیری دستگاه رهبری جدید، فرصت را برای گسترش فعالیت‌های خود مناسب‌تر دیدیم. همه‌ی این اقدامات در چارچوب آرمان‌گرایی ایدئولوژیک به مثابه یک فکر غیر واقع‌بینانه و افراط‌گری مذهبی بود که در نهایت به اشتباه بودن آن پی بردیم.»

اما طبرزدی پس از چرخش فکری سیاسی، کم کم دامنه انتقادات آتشین خود را به حوزه ولایت فقیه و رهبری نظام نیز می‌کشاند و همان‌طور که در بالا دیدیم، به صورت مستقیم از طرف بیت رهبری، اخطاریه دریافت می‌کند. در واقع در این دوره است که طبرزدی انتقاد از آیت‌الله خامنه‌ای را به صورت مستقیم مطرح می‌کند. در میتینگ آذر ۱۳۷۵ در مقابل دانشگاه تهران، او رکن اصلی جامعه را نهادهای مدنی معرفی می‌کند و مشروعیت نهادهای حکومتی را وابسته به رأی مردم می‌داند و صراحتاً اعلام می‌کند که هیچ نهاد فراقانونی وجود ندارد. 

آذر 75؛ میتینگ دانشجویی، مقابل دانشگاه تهران

در یک اعلام موضع جنجالی دیگر، در میتینگی که اتحادیه در ۲۹ مهر ۷۶، مقابل دانشگاه تهران برگزار کرده بود، طبرزدی به صورت علنی و رسمی و در چارچوب پلاتفرم تشکیلاتی خود، پیشنهاد "دوره‌ای شدن رهبری" را مطرح می‌کند و رسماً اعلام می‌کند: «الف -رهبری دوره‌ای شود. ب- پاسخ‌گو باشد. ج- به انتخاب مستقیم مردم باشد.» موضعی که جنجال بسیار برانگیخت و موجب آن شد طبرزدی و یارانش بار دیگر زیر فشار و سرکوب و شکنجه قرار بگیرند. خود او می‌گوید: «برای اولین‌بار بود که پس از سه سال درگیری با دستگاه امنیتی و قضایی، در سال ۷۶ به دادگاه انقلاب کشانده می‌شدم و این در حالی بود که هیچ تصور یا اشنایی با این سیستم جهنمی نداشتم.» طبرزدی به یک سال حبس تعلیقی محکوم می‌شود.

او امروزه نیز از بزرگترین منتقدان آیت‌الله خامنه‌ای محسوب می‌شود. او مسئول اصلی نابه‌سامانی‌های نظام و جامعه را شخص آی‌ الله علی خامنه‌ای معرفی می‌کند و می‌گوید به همین مناسبت از او شکایت کرده است. او در بخشی از متن شکواییه خویش که در بهار ۹۳ منتشر شده است، می‌گوید: «سلب حقوق، محرومیت‌ها، توقیف و تعطیلی‌ها، تفتیش عقیده، سانسور، شکنجه، ناامنی‌ها و زندان‌ها در طی ۱۶ سال گذشته و در زمان تصدی سه رئیس قوه‌ قضاییه، آقایان محمد یزدی، محمود شاهرودی و صادق لاریجانی انجام گرفته است اما مسئولیت واقعی بر گردن رهبر مادام‌العمر و غیر پاسخگو با قدرت فراقانون است. زیرا همه‌ قوا و قدرت‌ها، زیر نظر رهبر است.»

انتقاد از اصلاح‌طلبان، احترام به جنبش سبز

حشمت‌الله طبرزدی در انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری در سال ۷۶ کاندیدا شده بود. اما ردصلاحیت شد. او و تشکل متبوعش تصمیم گرفتند انتخابات را تحریم کنند. در واقع، برخلاف اکثر نیروهای منتقد آن زمان، آن‌ها از سیدمحمد خاتمی نیز حمایت نکردند. با این حال تحلیل او و همفکرانش این بود که با ورود جناج چپ اسلامی به نهادهای حکومتی، جریان‌های منتسب به آیت‌الله خامنه‌ای تضعیف خواهند شد، و این در نهایت به نفع مردم خواهد بود. او در تحلیل پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری و نبرد ناطق نوری و خاتمی می‌گوید: «پیروزی شگفت‌انگیز خاتمی در آن انتخابات، نه به انحصارطلبی و اقتدارگرایی نامیده شد و درست هم بود… در مجموع آن دوره را به نفع مردم دانستیم و بود.»

اما طولی نکشید که او از منتقدان بزرگ سیدمحمد خاتمی شد و از جمله واکنش او را نسبت به اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به شدت زیر سؤال برد. از «مظلوم‌نمایی» اصلاح‌طلبان در طول سال‌های پس از ریاست جمهوری خاتمی به سختی انتقاد کرد و عملکرد آن‌ها را در جنبش سبز نیز یکی از عوامل "استحاله" این جنبش دانست. رویکرد انتقادی او به اصلاح‌طلبان را زمانی بهتر می‌توان دریافت که با کاندیداتوری خاتمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به صورت جدی مخالفت کرد و با یادآوری لقب "تدارکاتچی" که خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش برای خود برگزیده بود، خطاب به اصلاح‌طلبان گفت: «اما پرسش من از اصلاح‌طلبان و شخص خاتمی است. پرسش من این است که آیا در بین شما قحط‌الرجال بود؟ آیا خواستید به مردم دهن‌کجی کنید؟ خواستید به اپوزیسیون تغییرخواه نشان بدهید که بیهوده به دنبال یک نظام دموکراتیک و سکولار هستید؟»

اگرچه رویکرد طبرزدی به اصلاح‌طلبان نگاهی سراسر انتقادی بود و است، اما رویکرد او به جنبش سبز، رویکردی مثبت و همدلانه بود. او پس از چرخش فکری–سیاسی خود در سال ۷۳ در هیچ‌کدام از انتخابات‌ها شرکت نکرد، و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ نیز به هیچ‌کدام از کاندیداها رأی نداد. اما با این حال در تظاهرات خیابانی جنبش سبز - با این‌که در آغاز یک اعتراض انتخاباتی بود – شرکت کرد. او برخلاف تحلیل برخی اصلاح‌طلبان، این جنبش را جنبشی علیه حکومت دینی ارزیابی می‌کند. او همچنین جنبش سبز را یک "جنبش خودجوش" می‌داند که هیچ‌کس از پیش برای آن برنامه‌ریزی نکرده بود و "معلول تقلب، تجاوز، کشتار، سرکوب و اعتراف‌گیری" بود.

با این حال، طبرزدی که خود در اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸ نیز شرکت کرده بود و در واقع از رهبران آن اعتراضات بود، در تحلیل نهایی، رأی به برتری اعتراضات ۱۸ تیر بر جنبش سبز می‌دهد و جنبش سبز را در نهایت "جنبشی مصادره شده از سوی اصلاح‌طلبان دینی" می‌داند. او در تیرماه ۱۳۹۲، در قالب یک پیام و با قیاس این دو حرکت می‌گوید: «اگر جنبش سبز ۲۲ خرداد ۸۸ را که درست ۱۰ سال پس از ۱۸ تیر ۷۸ اتفاق افتاد با جنبش دانشجویی ۱۸ تیر مقایسه کنیم بهتر به اهداف، خواسته‌ها و رهبری جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش اصیل پی خواهیم برد. در حالی که جنبش سبز ۸۸ به راحتی از سوی اصلاح طلبان دینی مصادره و استحاله شد... اما جنبش ۱۸ تیر همچنان یک جنبش مستقل از جناح‌های قدرت و همچون یک سرمشق آزادی‌خواهانه و رهایی‌بخش برای جامعه‌ سیاسی-مبارزاتی ایران باقی مانده است.»

حشمت طبرزدی در تظاهرات جنبش سبز

 

بازداشت و زندان

حشمت‌الله طبرزدی از آن دسته از فعالان سیاسی‌ست که زندان‌های بسیار طولانی کشیده است. بازداشت‌های او همان‌طور که در بالا نیز آمد، از سال ۷۴ کلید خورد که آغاز فعالیت‌های تند و تیز انتقادی او علیه حکومت بود. اگر از بعضی محرومیت‌های مطبوعاتی یا جرایم نقدی بگذریم، او در حدفاصل سال‌های ۷۴ تا ۸۸، چندین‌بار بازداشت شد که نهایتاً در فروردین ۱۳۸۰ برای او یک حکم ۷ ساله حبس صادر شد. او بیش از دو سال را نیز در انفرادی به سر برد. مجازات سنگینی که می‌توان آن را تاوان حضور پررنگ طبرزدی در اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر و دیگر فعالیت‌های او در اواخر دهه ۷۰ دانست.

اما سنگین‌ترین حکم او مربوط می‌شود به بازداشت او پس از اعتراضات انتخاباتی ۱۳۸۸ که منجر به انفرادی‌های طولانی، بازجویی‌های همراه با ضرب و شتم، و حکم سنگین ۱۴ سال زندان شد که نهایتاً به هشت سال حبس کاهش یافت که از این هشت سال نیز، پنج سال و نیم را در زندان بود و پس از آن آزاد شد. خودش درباره چراییِ این کاهش حبس می‌گوید: «طبق ماده  ۱۳۴  آئین دادرسی جدید که تجمیع نام دارد، اگر تعدد جرم مطرح باشد و شما اشد مجازات را از هرکدام داشته باشید، شما باید بالاترین مجازات را تحمل کنید. من پنج سال برای تبانی و دو سال برای توهین به رهبر و یکسال برای تبلیغ علیه نظام داشتم و برای پنج سال را در زندان می‌ماندم که البته پنج سال و نیم در زندان بودم.»

او در این دوره از بازداشت، بیش‌ترین دوران حبس خود را در زندان رجایی‌شهر گذراند، که آن را زندان "فوق امنیتی" معرفی می‌کند؛ امکاناتی بسیار بد و فضایی یأس آلود. اما حتی در همین فضا نیز خاطراتی خوش برای او رقم زده شد. از جمله این خاطرات شیرین، هم‌نشینی با زندانیان بهایی بود که بسیاری از آن‌ها، در زندان رجایی‌شهر محبوس بودند. خود او درباره زندانیان بهایی و تجربه گذراندن حبس با آنان می‌گوید: «با چند نفر دیگه خیلی قاطی بودیم. یکی عفیف نعیمی از رهبران بهائی‌ها بود که خیلی رفیق بودیم و اخلاق هامون با هم سازگار بود. یکی مهندس مرتضایی از اساتید بهایی بود که بیش از یک سال با من و دوستانی مثل عیسی و احمد زیدآبادی و مجید توکلی زبان انگلیسی کار می‌کرد که تا آخر عمر ممنونش هستم. با خانجانی و توکلی و تیز فهم و رضایی و سایر رهبران بهایی نیز رفاقت زیاد داشتیم... راستی در قرن ۲۱ چه کسانی هستند که هم مدعی پدری همه‌ آحاد مردم باشند و از دین و معنویت و انسانیت حرف بزنند و هم این که از انسان‌ها بخواهند که بی‌خود و بی‌جهت و فقط به دلیل اختلاف عقیده با هم دشمن باشند!؟!؟»

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

 خودم را مدیون آموزشکده توانا می‌دانم زیرا نکات و مطالب زیادی به من آموخت و از همه مهمتر به من جسارت داد که مسیر زندگی‌ام را عوض کنم.
- امین

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید