«اما خنده درد را در بخیه ها پیچاند»

فارسی

روایت علی ملیحی ازملاقات با امیدکوکبی در بیمارستان

 

 علی ملیحی فعال سیاسی  امروز در بیمارستان سینا با هم‌بندی سابق خود  امید کوکبی دیدار کرد. امید کوکبی، دانشمند جوان ایرانی که  در سال  ۸۹  بازداشت و  راهی   اوین شده ،  در زندان به سرطان کلیه مبتلا شده است. متن زیر روایتی است از این ملاقات که در اینتستاگرام علی ملیحی منتشر شده است.

 

دلم طاقت نگرفت و رفتم بیمارستان سینا امید کوکبی را دیدم. کار سختی نبود ساعت ملاقات رفتم بیمارستان سینا به طبقه دوم بخش جراحی کلیه. چشم گرداندم و سرباز اوین را دیدم. طبعا جلوی اتاق امید ایستاده بود.یک اتاق کوچک یک تخته میزبان امید و خواهرانش بود. دو سربازش بیرون ایستاده بودند و کاری به کسی نداشتند. رفتم تو. امید با لباس آبی روی تخت دراز کشیده بود.انگار سردش بود. جوراب ضخیمی به پا داشت. دستبند و پابند نداشت اما این ابزار زیر تختش اویزان بودند کنار سوندش.سمت راست شکمش را دو دستی چسبیده بود. عین تیرخورده ها. به هوش بود پیشانیش را بوسیدم که خیس عرق بود. گفتم هنوز درد داری گفت آره اما میشه تحملش کرد. بعد زدم به شوخی که خب امید پس یک کلیه ات را دادی در راه اسلام. زهرخندی زد و گفت آره در راه جمهوری اسلامی. گفتم خبر بیماری و جراحی ات مثل بمب منفجر شده و در توییتر برایت طوفان بپا شده. نکند به آقایان بربخورد

گفت باور میکنی علی بعد پنج سال هنوز نمیدانم چرا در این وضعم؟ مادرش آمد. فارسی نمیداند. امید را به هوش ندیده بود. کلی ماچش کرد. همه خانواده امید بودند. همراه بیمار برادرش دکتر مصطفی پزشک است و خواهر دیگرش لیلا فوق تخصص سرطان از دانشگاه نیویورک. امید روند پزشکی را برایم گفت از کلمه سرطان استفاده نمیکرد و میگفت کنسر.گفت سابقه بیماری به گفته دکتر چهارساله است. گفتم امید در مجاز عده ای میگویند حاضرند کلیه شان را به تو بدهند. گفتم تو را بخدا از من انتظار نداشته باش. من آدم خرده شیشه داری هستم. تو ساده ای و حیف است به خون من الوده شوی. میخواستم بخندانمش. خنداندم اما خنده درد را در بخیه ها پیچاند و امید آهی از درد کشید. لعنت کردم به خودم که دیگر به این درد هم نمیخورم.

 

 

در این رابطه:

 

امید کوکبی؛ ایستادگی دانشمند جوان بر سر اصول اخلاقی

 

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

این‌همه نیروی گارد برای بازداشت دزدان و مفسدان گسیل نشده‌اند. آنها برای سرکوب کارگری که سفره‌اش خالی‌ست رفته و کارگ… https://t.co/jKDjEgCInv
Tavaana توانا (3 hours ago)
کارگران معترض هپکوی اراک بعدازظهر امروز مورد حمله نیروهای نظامی قرار گرفتند. برخی منابع اعلام کرده‌اند که ۴۰ نفر از… https://t.co/iaR4Xi3Ey1
Tavaana توانا (9 hours ago)
نشستم روی ریل تا یار آید به دیدار من استاندار آید شده بیکار هپکو، ندارد یار هپکو سینه‌زنی کارگران هپکو روی ریل را… https://t.co/c7kvHBVPU3
Tavaana توانا (10 hours ago)
زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی جان فدامی‌کنیم در ره آزادگی #کارگران_هپکو اراک امروز دوشنبه در اعتراض به عدم رسیدگی به… https://t.co/JxBlcgCcLB
Tavaana توانا (10 hours ago)
سحر منم، سحر تویی، سحر صدای بودنت به آسمان رسیده است... آواز هنگامه برچی برای سحر خدایاری، دختر آبی شعر از مهتاب… https://t.co/2ZrP0nntAQ
Tavaana توانا (10 hours ago)
RT @faryad1979: روایت زنی که مسیح علینژاد از او یاد میکند #پروین_غفارخانی نویسنده و شاعر, عضو جامعه هنري ايران از اعضای فرهنگسرای ارسباران…
Tavaana توانا (12 hours ago)
شبنم نعمت‌زاده،فرزند وزیر پیشین صنعت دولت روحانی،محمدرضانعمت‌زاده‌ست که دادگاهش برگزارشد. شمردن صفرهای اعداد«اختلال… https://t.co/2A1eFHJkzW
Tavaana توانا (13 hours ago)
My perspective changed on the educational potential of the internet & its ability to cross borders & break boundari… https://t.co/0zjbHDddJX
Tavaana توانا (13 hours ago)