دو روایت از زندان کارون اهواز

زندان کارون اهواز را می‌توان یکی از زندان‌های کابوس‌آور برای زندانیان دانست. این زندان که بنا به اعلان رسمی در بهمن ۱۳۹۴ تعطیل شد، در بافت شهری اهواز واقع شده بود و به اذعان خود رییس وقت سازمان زندان‌ها، تعطیلی آن یکی از آرزوهای شهروندان اهوازی بود. البته مسئولان وقت سازمان زندان‌ها «کاهش جرایم کیفری» را دلیل تعطیلی این زندان و تبدیل آن به مرکز فرهنگی عنوان کردند ولی به نظر می‌رسد اوج‌گیری شکایات از وضعیت زندان کارون در این تصمیم تاثیری بلاواسطه داشته است که در ادامه تلاش می‌شود بخشی از آن‌ها بیان شود.

زندان کارون در مرکز شهر اهواز در بلوار و میدان کارون واقع شده بود و با زندان قدس که زندان دوم اهواز محسوب می‌شد حدود ۵۰۰ متر فاصله داشت. با این‌ حال از جمله‌ زندان‌هایی بود که حجم گسترده‌ای از اعدام‌ها در آن انجام می‌گرفت و خشونت افسارگسیخته‌ای علیه زندانیان در آن پیاده می‌شد و بسیاری از زندانیان سیاسی استان خوزستان در آن جا نگهداری می‌شدند و حتی زندانیانی از استان‌های دیگر به آن جا «تبعید» می‌شدند. بر این اساس تلاش شده است هم روایت زندانیان به اصطلاح تبعیدی بیان شود و هم روایت زندانیانی که خود از آن استان بودند. 

روایت ضیاء نبوی

ضیاء نبوی پس از رخدادهای سال ۱۳۸۸ در نهایت به ده سال زندان همراه با تبعید محکوم شد و مدتی از سالیان حبس خود را در زندان کارون گذراند. او در نامه‌ای که در سال ۱۳۹۰ به «محمدجواد لاریجانی» - دبیر وقت ستاد حقوق بشر قوه قضاییه - نوشت وضعیت زندان کارون را وضعیتی بین زندگی حیوانی و زندگی انسانی توصیف کرد. نکته برجسته در انتخاب ضیاء نبوی برای روایت‌گری از زندان کارون اهواز این است که او خوزستانی نیست و زندانی تبعیدی بوده است. دو بخش از نامه او در این جا بیان می‌شود.

«بزرگ ترين و اساسی‌ترين مشکل در زندان کارون اهواز، ازدحام و تراکم وحشتناک جمعيت در آن است. برای مثال در بند ۶ زندان که شخصا ساکن آن هستم حداکثر ظرفيت بند که از روی تعداد تخت‌های اتاق حساب می‌شود حدود ۱۱۰ نفر است ولی در اين بند به طور متوسط بيش از ۳۰۰ نفر زندانی هستند، يعنی حدودا سه برابر حداکثر ظرفيت. بديهی است که چنين جمعيتی حتی به صورت ايستاده هم به سختی در اتاق‌ها جای می‌گيرند لذا علاوه بر جمعيت زيادی که کف‌خوابند (من شش ماه بدون تخت بودم يعنی روی زمين می‌خوابيدم) نزديک به يک‌سوم جمعيت بند حياط‌خوابند. حياط‌خواب به اين معنی است که تمامی هواخوری زندان توسط پتوهای زندانيان مفروش شده و تعدادی از زندانی‌ها روز و شب را در گرما و سرما در حياط به سر می‌برند. زندانيانی که به هنگام بارندگی هيچ سرپناهی ندارند و گاه در چراغ خانه (آشپزخانه) و گاه حمام و گاه توالت می‌خوابند. باور کنيد حتی مشاهده اين وضعيت هم وحشتناک است و به جز زنده‌بودن که بزرگ‌ترين دلخوشی من در اين‌جاست شادی ديگرم اين است که هيچ گاه حياط‌خواب و... نبوده‌ام!»

«در مورد وضع بهداشتی اين‌جا بايد بگويم که اصلا واژه بهداشت در اين زندان کاملا نامانوس است. در زندانی با اين تراکم از جمعيت و با چنين زندانيانی و با چنين ساختمان کهنه‌ای، انصافا بيش از اين هم انتظاری نمی‌شود داشت. تعدادی از زندانيان در بيرون از زندان به اصطلاح “کارتن‌خواب” بوده‌اند و سبک زندگی خود را به اين مکان هم انتقال داده‌اند. افرادی که هرگز حمام نمی‌روند، لباس‌هايشان را عوض نمی‌کنند، از هيچ ماده شوينده‌ای استفاده نمی‌کنند و حتی چيزی هم به پا نمی کنند و مسير توالت و حمام و بقيه جاها را با پای برهنه طی می‌کنند. با وجود چنين افرادی بايد وضع بهداشتی بند برای شما کاملا قابل تصور باشد. از طرفی سرويس توالت و حمام زندان بسيار آلوده و مستعمل است و برای استفاده از آن نيز معمولا بايد در صف ايستاد و حتی گاهی برای استفاده از حمام مجبوريم ساعت‌ها در صف بمانيم. آب حمام اکثر اوقات سرد است. سرويس روشويی بند از شش عدد شير آب سرد و کهنه تشکيل شده که در يک رديف قرار دارد و فاضلاب آن توسط يک آبراه بسيار آلوده جمع‌آوری و تخليه می شود. جالب اين‌جاست از اين سرويس برای همه مصارف ممکن استفاده می‌شود. فقط کافی است لحظه‌ای را تصور کنيد که در يک محيط دو متری يک نفر دست می‌شويد، يک نفر آب می‌خورد، يک نفر مسواک می‌زند، يک نفر ظرف می‌شويد، يکی وضو می‌گيرد، يکی صورتش را اصلاح می‌کند، يکی برنجش را آبکش می‌کند، يکی بينی‌اش را تخليه می‌کند و... . انصافا لحظه تهوع‌آوری است اگر چه از آن گريزی نيست.»

تصویری از زندان کارون اهواز که در وبسایت‌های درون کشور منتشر شده است. این زندان اکنون تعطیل شده است

روایت حمزه سواری

حمزه سواری در شهریور ۱۳۸۴ و در سن ۱۶ سالگی به اتهامات امنیتی بازداشت شد. او ابتدا در دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شد ولی حکم او در نهایت به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. او اکنون - پاییز ۱۴۰۰ - دوران  حبس خود را در زندان رجایی‌شهر کرج می‌گذراند ولی پیش از این چندین سال در زندان کارون اهواز، حبس گذرانده بود. او که خود خوزستانی است در نامه‌ای که در تابستان ۱۴۰۰ نوشته است بخشی از آنچه در زندان کارون اهواز دیده بود را روایت می‌کند. همانند روایت ضیا نبوی، دو بخش از نامه حمزه سواری در این‌جا بیان می‌شود. 

«در طول شانزده سال حبسی که تا کنون گذرانده‌ام، با کسر نه ماه انفرادی در بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات اهواز و شیراز و سه ماه حبس در زندان شیبان و هفت سال اخیر حضور در زندان رجایی‌شهر، هشت سالش را در زندان کارون سپری کرده‌ام. این هشت سال تلخ‌ترین دوران حبسم بوده است، دورانی که برای رهایی از آن، تبعید خودخواسته به رجایی‌شهر و دورافتادن از شهر و خانواده را به جان خریدم. در زندان کارون به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفتم، تحقیر شدم، توهین و ناسزا شنیدم و به سلول‌های قرون وسطایی منتقل شدم. افراد بسیاری را دیدم که در این سرنوشت با من سهیم بودند و افراد دیگری را دیدم که سرنوشتی بسیار تلخ‌تر نصیبشان شد و از زیر شکنجه‌ها جان سالم به در نبردند. افرادی که پروندۀ پایان حیاتشان با توجیه خشک و کلیشه‌ایِ مرگِ ناشی از زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر، پیش از آن‌که باز شود، بسته می‌شد و به بایگانی فراموشی عمدی سپرده می‌شد. یکی از این قربانیان محمد سواری فرزند مهدی بود، زندانی بیماری که به جای دریافت دارو، برای تنبیه زیر آفتاب سوزان اهواز با دستبند به نرده‌ها مصلوب شد و همان‌جا ایستاده جان سپرد و چند روز بعد، گویی هیچ‌وقت وجود نداشته است، فراموش شد. تنها تأثیر مرگ او این بود که دیگر پس از آن زندانیان را ایستاده به نرده‌ها مصلوب نمی‌کردند، بلکه آن‌ها را به نیمکتی آهنی دستبند می‌زدند. من این هر دو تجربه را از سر گذراندم، اما محمد سواری به دلیل ضعف جسمانیِ ناشی از بیماری جان داد و همچون دیگر موارد نه پرونده‌ای برای پیگیری مرگش باز شد و نه دادخواستی به جایی ارائه شد و نه کسی محکوم یا حتی مسئول شناخته شد. به همین سادگی.» 

«وضع زندان‌ها در ایران دهه‌هاست که هیچ تغییری نکرده و شاید مهمترین علل آن را بتوان نبود نظارت، عدم مسئولیت‌پذیری و انکار برخورد غیرانسانی و غیرقانونی با زندانیان دانست و اگر این انکار و تکذیب همچنان ادامه یابد، بعید به نظر می‌رسد در آینده نزدیک شاهد تغییر مثبتی در وضع زندان‌های ایران باشیم. تنها چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این خواهد بود که زندان کارون بسته می‌شود بدون بازشدن حتی یک پرونده برای رسیدگی به تضییع حقوق زندانیان آن؛ اما همان پرسنل با همان تفکر به همراه همان زندانیان به زندان دیگری به نام شیبان منتقل می‌شوند و سرنوشت غم‌انگیز دیگری از نو برای زندانیان شیبان تکرار می‌شود و ضجه‌های مادران زندانیان مانند مادر سید یابر آلبوشو که در فضای بیرون از زندان طنین‌انداز می‌ماند، اما این ضجه‌ها به جایی نمی‌رسد و گوش شنوایی در میان مسئولان نمی‌یابد و از همین‌روست که دو سال پس از شیوع کووید-۱۹، سید یابر بعد از تحمل شکنجه و ماه‌ها انفرادی صرفا به دلیل اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان زندان به مبتلایان، کماکان دور از برادر کوچک‌تر خود سید مختار در بند زندانیان غیرسیاسی نگهداری می‌شود.»

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

- موانع شهری برای افراد دارای معلولیت طرحی از شاهرخ حیدری به مناسبت روز جهانی معلولان ⬇️ https://t.co/3DdenSHR1w… https://t.co/iCSMaeaY7j
Tavaana (30 minutes ago)
امروز سالگرد قتل مختاری است. فرزندش جسد او را در هجده آذر در پزشکی قانونی تشخیص داد. پیکر بی‌جان این شاعر با دو کوپ… https://t.co/gaPILPUOt1
Tavaana (54 minutes ago)
علی شکوری‌راد که دبیرکل حزب «اصلاح‌طلب» اتحاد ملت اعتراف کرد، ملت بابت ناکامی «اصلاحات» به امثال او طعنه و کنایه م… https://t.co/U6BGitDm6P
Tavaana (57 minutes ago)
از پدیده‌های قابل تامل و جالب این است که حتی روحانیون هم تاب حضور و زندگی در ایرانی که حکومت روحانیت ساخته است را ن… https://t.co/CNKjMhzHak
Tavaana (2 hours ago)
قتل‌های زنجیره‌ای و داستان نویسنده‌ای که ۲۳ سال پیش در چنین روزی ناتمام ماند. #محمد_مختاری در ۱۲ آذرماه ۱۳۷۷ در ما… https://t.co/UXhRIUKzic
Tavaana (3 hours ago)
امروز زادروز #غلامحسین_صدیقی است. مردی که پیشنهاد نخست‌وزیری را از شاه و بازرگان نپذیرفت. او در بحبوحه انقلاب دربار… https://t.co/JbqlAAb8J7
Tavaana (4 hours ago)
#اسدالله_لاجوردی در یک ویدئو: کسی که در تظاهرات شرکت کرده، بلافاصله اعدامش خواهیم کرد و کوچکترین درنگی نخواهیم کرد.… https://t.co/uTG8bnOAFA
Tavaana (12 hours ago)
'women’s studies researcher' Fereshteh Ruhafza spoke to Kayhan Newspaper about FIFA’s request to allow women into s… https://t.co/wmmrY0fstZ
Tavaana (14 hours ago)