محمود خیامی؛ کارآفرینی که انقلاب اسلامی او را پس زد

 محمود خیامی را به عنوان پدر صنعت خودروسازی در ایران می شناسند. او از جمله کارآفرینان بسیار مشهور ایرانی ست که تمام سرمایه و زندگی حرفه ای اش قربانی امواج سهمگین انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ شد؛ اما از آنجا که اراده و خودبسندگی بالایی داشت، پس از انقلاب و در خارج از کشور و از شرایط صفر توانست دگرباره خود را بالا بکشد و علاوه بر آنکه برای خود زندگی راحتی ایجاد کند، یادگارهای خیرآفرینانه زیادی نیز از خود در ایران و خارج از ایران بر جای بگذارد.

سیدمحمود خیامی در ۱۳۰۸ در مشهد به دنیا آمد. او فرزند یک کامیون دار مشهدی به نام «علی اکبر» بود. در خلال جنگ جهانی اول، روس ها تمام کامیون های علی اکبر را برای رفع نیازهای خود به زور گرفتند و پس از جنگ نیز کامیون ها را به همراه خود بردند. اما پدر به همراه محمود و احمد (برادر بزرگتر محمود) گاراژی را که در اختیار داشت، دوباره فعال کرد و آنجا را به یک تعمیرگاه بدل کرد. احمد و محمود حین تحصیل به کمک به پدر نیز می پرداختند و سروکله زدن با اتوموبیل موجب شد علاقه ای زیاد به مقوله خودرو و اتوموبیل در برادران خیامی شکل بگیرد. به روایت آنانی که شاهد آن روزها بودند: «محمود خیامی در سرمای سخت مشهد با لباس کار و پوشیدن چکمه اقدام به تعمیر و تعویضی قطعات فرسوده اتومبیلها می کرد و پس از تعمیر به شستشو و نظافت آنها می‌پرداخت و احمد برادر بزرگتر کارهای دفتر و حسابرسی را انجام می داد و حاج علی اکبر نیز صندوقدار گاراژ بود».

پس از چندسال فعالیت در مشهد و کسب تجربه، احمد و محمود تصمیم بگیرند از مشهد خارج شوند و به تهران بیایند. سال ۱۳۲۸ است که آن ها از تهران خارج می شوند. ابتدا احمد به تهران می آید و یک مغازه کوچک لوازم یدکی برقرار می کند. پس از مدتی محمود نیز به او می پیوندد و این دو در خیابان چراغ برق تهران یک مغازه بزرگ لوازم یدکی اتوموبیل های بنز را تاسیس می کنند. با پیشرفت کاروبار اقتصادی این دو است که شرکت «ایران ناسیونال» در شهریور ۱۳۴۱ به نام خانواده خیامی ثبت و در خیابان اکباتان تهران تاسیس می شود. متعاقب ثبت این شرکت است که احمد و محمود تصمیم می گیرند زمینی در جاده کرج خریداری کنند و یک کارخانه اتاق سازی اتوبوس ایجاد کنند. نهایتا در مهر۱۳۴۲ است که این کارخانه با هدف مونتاژ اتوبوس و مینی بوس ایجاد می شود.

«علی نقی عالیخانی» - از مقامات اقتصادی آن دوران – روایت می کند: «دو جوان بودند که اصرار داشتند به ملاقاتم بیایند، مسوول دفترم گفت مشهدی هستند و برای گرفتن پروانه ساخت اتوبوس آمده‌اند. نام آنها احمد و محمود خیامی بود. دو جوان ساده‌پوش شهرستانی که رویای اتوبوس‌سازی در سر داشتند و آمده بودند مجوز بگیرند مثل آنها زیاد دیده بودم. پرسیدم چه می‌خواهید و من چه کمکی می‌توانم بکنم؟ گفتند می‌خواهیم کارخانه اتوبوس‌سازی دایر کنیم. گفتم با چه سابقه‌ای؟ با چه سرمایه‌ای؟ با چه توانی؟ گفتند اتوبوس را بهتر از سازنده‌اش می‌شناسیم. از سابقه آنها پرسیدم. گفتند در مشهد گاراژ داریم و اتومبیل و اتوبوس تعمیر می‌کنیم. گفتم تعمیرکار که نمی‌تواند اتومبیل بسازد. گفتند: با تمام زیر و بم اتومبیل آشنا هستیم، اتوبوس را هم به خوبی می‌شناسیم و می‌دانیم ساختن آن سخت نیست. اتاق اتوبوس ساخته‌ایم؛ اما هدف ما ساختن اتوبوس واقعی در خط تولید است».

برادران خیامی در ابتدا به تولید اتوبوس پرداختند 

اما برادران خیامی به تولید اتوبوس قانع نبودند. آن ها به این فکر افتادند که برای ایرانیان یک خودروی کوچک و خانوادگی تولید کنند که هم خوب باشد و هم ارزان. پس از تحقیقات فراوان و مطالعه روی شرکت های اتوموبیل سازی بزرگ دنیا، آن ها تصمیم می گیرند به تولید خودرویی انگلیسی بپردازند. برادران خیامی با شرکت «تالبوت» انگلستان که اتومبیل های «هیلمن» را تولید می کرد و خود زیرمجموعه ای از شرکت کرایسلر در آمریکا بود به توافق می رسند و اینگونه بود که در اردیبهشت ۱۳۴۶ تولید «پیکان» آغاز می شود. درباره نام «پیکان» می گویند نام Arrow که نام شرکت مادر بود مورد پسند احمد خیامی واقع نشد و او تصمیم گرفت از میان نام های فارسی معادل این نام، نام پیکان را برگزیند.شرکتی که با ۴۰ میلیون تومان ثبت شد و در ابتدا تنها می توانست روزانه ۱۰ خودروی سبک و هفت خودروی سنگین شامل اتوبوس و کامیون تولید کند. اما شرکت چنان سودآوری بالایی داشت که هفت پس از آن سرمایه اش به ۱۲ برابر رسیده بود و به این ترتییب ایران ناسیونال از نظر کیفیت و کمیت در ردیف بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفت. شرکت های فرعی صنعتی زیادی نیز در شهرهای مختلف ایران به واسطه برادران خیامی ایجاد شد.

اما یک اتفاق مهم در این میان جدایی احمد از محمود بود. این دو برادر در اواخر سال ۱۳۵۱ همکاری با یکدیگر را قطع کردند و بر اساس تصمیم گیری درون خانوادگی، تمام کارخانه های خودروسازی به محمود خیامی رسید و او مالک مطلق ایران ناسیونال شد. اما موفقیت های اقتصادی ایران ناسیونال ادامه پیدا کرد. موفقیت هایی که گاهی از آن به عنوان «معجزه» یاد می شود. پیکان که تولید اصلی ایران ناسیونال بود و حتی «امیرعباس هویدا» - نخست وزیر وقت – نیز آن را به عنوان خودروی شخصی خود برگزیده بود، تبدیل به یک خودروی محبوب در میان ایرانیان شده بود؛ اما محمود خیامی که در مسیر موفقیت های خود در صنعت خودروسازی، سعی می کرد مدام نوآوری داشته باشد در اواخر دهه پنجاه شمسی کم کم تصمیم گرفت به تولید خودروهای جدیدتر بپردازد و تولید پیکان را کنار بگذارد. از این رو بود که با پژوی فرانسه وارد مذاکره شد تا اندک اندک پژو ۳۰۵ جایگزین پیکان گردد. تصمیمی که با وقوع انقلاب اسلامی هیچ گاه به وقوع نپیوست. محمود خیامی براین باور است که: «اگر روند فعالیت شرکت ایران ناسیونال ۸ تا ۱۰ سال دیگر ادامه پیدا می‌کرد، ایران دیگر نیازی به صنعت نفت نداشت».

محمود خیامی بر این باور است که صنعت خودروسازی ایران می توانست جایگزین صنعت نفت شود

انقلاب اسلامی در ایران رخ داد و نگاه منفی به سرمایه داران، سکه رایج بازار شد؛ حتی اگر این سرمایه داران، کارآفرینان بزرگی چون احمد و محمود خیامی بوده باشند که در سال های منتهی به انقلاب اسلامی نزدیک به ۱۵ هزار کارگر در کارخانه های او مشغول بکار بودند.خانه هفت هزار متری احمد خیامی در زعفرانیه تهران مصادره شد و به بنیاد مستضعفان رسید. این مصادره آن اندازه مهم بود که مسئولان مصادره ها در مصاحبه های خود مدام به این خانه اشاره می کردند. البته که تنها این خانه نبود؛ درواقع تمام دارایی های احمد و محمود خیامی مصادره شد. این دو برادر نیز مجبور شدند به خارج از کشور بروند.

«عباس میلانی» - مورخ برجسته ایرانی – این اتهام را که امثال برادران خیامی با رانت دربار و مقامات سیاسی به چنین جایگاهی رسیدند، کاملا رد می کند و می نویسد: «این روایت که این‌ها به کمک دربار و شاهزاده‌ها شرکت‌هایشان سودآور می‌شد، دروغ تاریخی بزرگی است و صدمه بزرگی به ملت ایران زد. این افراد درستکار کارآفرین را از ایران راندند و این شرکت‌ها را سپردند به دست یک مشت آدم نا‌اهلی که هنوز هم نتوانستد آن را به شرایط قبل از انقلاب برگردانند».

احمد به آمریکا رفت و در همانجا نیز درگذشت. اما محمود به انگلیس رفت و در آنجا نیز سعی کرد در حرفه موردعلاقه خود دوباره پا بگیرد و موفق شود. محمود خیامی که عملا از صفر آغاز کرده بود، به دلیل سابقه خوب خود از مرسدس بنز آلمان اعتبار گرفت و در خارج از کشور، کاروبار خود را به عنوان فروشنده اتوموبیل شروع کرد. نبوغ اقتصادی او کمک حال او بود و اکنون خانواده خیامی متصدی یکی از نمایندگی های فروش مرسدس بنز در انگلیس و آمریکا هستند.خیامی در خارج از کشور نیز به فرد ثروتمندی تبدیل شد و باید اینگونه گفت که دگرباره خود را تحمیل کرد؛ به عنوان مثال می توان از همایش بزرگ صنعت و معدن در خراسان در سال ۱۳۸۲ نام برد که از محمود خیامی به عنوان« پیشکسوت نمونه» تقدیر کرد.

محمود خیامی در خارج از کشور نیز کامیاب بود و دست به فعالیت های خیریه گسترده ای زد

محمود خیامی همانگونه که در ایران دست گسترده ای در فعالیت های خیریه داشت، از خارج از کشور نیز به فعالیت های خیریه خود ادامه داد و در مناطق روستایی زادگاه خود – خراسان – مدارس و مجموعه های آموزشی فراوانی ساخت. او همچنین سعی کرده است، برنامه های فرهنگی در ارتباط با ایران در خارج از کشور برگزار کند. بنیاد خیامی که در سال ۲۰۰۰ میلادی تاسیس شد، در کنار فعالیت های خیریه، به مسائل مربوط به کودکان، پناهندگان و اموری از این دست نیز می پردازد و برنامه هایی فرهنگی همچون گفتگوی بین ادیان نیز برگزار می کند. او همچنین سرپرست افتخاری هیات امنای دانشنامه معظم «ایرانیکا» است.

فعالیت های خیر خیامی تنها به ایران محدود نمی شود. او به علت فعالیت های مثبت و گسترده خود در انگلستان که بیشتر در حوزه آموزشی نمود داشته است، نشان های مختلفی دریافت داشته است که از جمله می توان به نشان CBE اشاره داشت که از عالی ترین نشان های دولتی در بریتانیا محسوب می شود. او این نشان را از وزیر آموزش بریتانیا دریافت کرد. او پس از دریافت این نشان در گفتگویی که با «بی بی سی فارسی» داشت، گفته بود که علاوه بر اینکه خوشحال است کمی هم ناراحت است، زیرا او را به یاد جوانان ایرانی می اندازد که لیاقت انجام کارهای زیادی را در ایران دارند ولی به خارج مهاجرت کرده‌اند. خیامی علاوه بر این، در سال ۱۳۸۹ نیز از واتیکان به خاطر «خدمات بی وقفه برای ایجاد تفاهم میان پیروان ادیان مختلف» نشانی عالی دریافت کرده بود.


کسب نشان عالی CBE از دست وزیر آموزش بریتانیا

شاید بهتر باشد سخن آخر را در این میان از کسی بخوانیم که خود از انقلابیون سال ۵۷ بود اما به علت مدیریت صنعتی در ده های پس از انقلاب، به ارزش کارآفرینان ایرانی پی برد. «محسن سازگارا» که خود یک انقلابی جوان و آشتی ناپذیر بود و پس از انقلاب اسلامی و در دهه ۶۰ ریاست سازمان گسترش صنایع را برعهده گرفت، درباره افرادی چون برادران خیامی و جایگاه آنان، به نقش آنان در رشد اقتصادی کشور اشاره می کند و می گوید: «کارآفرینان صاحب نامی چون برخوردار و خیامی و ایروانی و خسروشاهی و لاجوردی و دیگران همگی در دهه ۴۰ هجری شمسی شروع به رشد کردند. این دهه در تاریخ دوره پهلوی به لحاظ رشد اقتصادی بهترین و متوازن‌ترین دوره است. درشرایطی که کشور آرامش نسبی داشت و روابط بین المللی ایران هم درحال گسترش بود، طبقه متوسط و مصرف کننده روبه رشدی در کشور درحال شکل گیری بود. با توسعه دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی کشوروافزایش ارسال دانشجو به خارج، نیروی متخصص و تکنوکراتی هم تربیت شده بود و خلاصه مجموعه شرایط برای رشد سرمایه گذاری در رشته‌های مختلف تولیدی فراهم شده بود. مهم‌ترین عامل نیز غیبت نسبی دولت از روابط اقتصادی بود و به دلیل ضعف مالی دولت، تکیه بر بخش خصوصی و رشد آن در اولویت قرار داشت».

 

 

 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

این کلاس باعث شد که مفهوم دموکراسی را بهتر بشناسم و مشوق من برای مطالعه بیشتر در مورد این موضوع شد. اعتراف می‌کنم که مدافع جامعه سنتی بودم اما با عناوین مطرح شده در کلاس‌ و مطالعه خودم، دیدگاهم خیلی تغییر کرد. کلاس و مطالب آن همچون کاتالیزور برای من بود. دیدگاهی را که شاید چند سال طول می‌کشید تا به آن برسم، در طول این مدت کم به دست آوردم.
- نسترن، فارغ التحصیل دوره تارنمای دموکراسی

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید