«این‌ها همان‌هایی هستند که …»

این‌ روزها و پس از اعدام چند زندانی اهل سنت در زندان رجایی‌شهر که آمار اعدام‌شده‌ها مشخص نیست و وکیل ِ مدافع ِ اعدام این زندانیان که معتقد است روند دادرسی عادلانه طی شده است نیز خبری از این تعداد ندارد، بحث‌های فراوانی در فضای مجازی و غیرمجازی در دفاع و یا مخالفت با این اعدام‌ها صورت گرفته است. گروهی معتقد هستند که این افراد مجرمند و در کارهای تروریستی و قتل و دزدی نقش داشته‌اند و دسته‌ی دیگر اما فراتر از میزان جرم به این امر معترض هستند که چرا این اعدام‌شده‌ها از حق داشتن وکیل و دادگاه منصفانه و روند دادرسی عادلانه بی بهره بوده‌اند. کسانی در این میان اما با حکم اعدام مخالفند اما از مجرم بودن متهمان سخن می‌گویند با این استدلال که «این‌ها همان‌هایی هستند که…» به فلان گروه تکفیری-جهادی و یا فلان دسته‌ی سلفی وابسته بوده‌اند. در ابتدا باید بر این نکنه تاکید بگذارم که مخالفت یا عدم مخالفت با اعدام ربط وثیقی با معترض‌بودن یا نبودن به این نوع دادرسی ناعادلانه که متهم در آن از دست‌رسی به وکیل منتخب خود بی‌بهره است ندارد. یعنی می‌شود با اعدام مخالف بود و با این نوع دادرسی‌های بی‌دادگرانه مخالف بود و همچنین می‌شود در شرایطی خاصی با اعدام موافق بود و باز به این نوع دادگاه‌ها معترض بود. در واقع این‌که ما با اعدام موافق هستیم یا مخالف دخلی به اعتراض به این نوع محاکمه‌های ناعادلانه ندارد. اگر کسی به این نوع دادگاه‌های غیرشفاف که در آن متهم حق اختیار وکیل ندارد معترض نیست با گفتن این‌که با اعدام مخالف است در واقع سخن ضروری‌ای نگفته است و این سخن تنها به کار ژست‌های روشن‌فکرانه می‌آید و بس. 

شهرام احمدی و مادرش

وقتی از موافقان اعدام و یا برخورد قضایی با این زندانیان اهل تسنن پرسیده می‌شود که وقتی دادگاه علنی نبوده است و متهمان وکیل اختیاری نداشته‌اند و رسانه‌های آزاد و افکار عمومی اطلاعی از روند دادرسی و برگزاری دادگاه نداشته‌اند شما چگونه و بر چه اساسی برخورد با این متهمان و اعدام آن‌ها را شایسته می‌دانید و شما که از پرونده‌ی متهمان اطلاعی ندارید چگونه با این قاطعیت از کار قوه‌ی قضائیه دفاع می‌کنید پاسخ عموم‌شان این است که «این‌ها همان‌هایی هستند که» به گروه‌های تکفیری و جهادی و سلفی وابستگی داشته‌اند. آیا این استدلال منطقی و قانع‌کننده است؟ در تابستان سال ۱۳۶۷ و در مدت کوتاهی چند هزار زندانی سیاسی که در حال سپری‌کردن دوران محکومیت خود بودند با حکم آیت‌الله خمینی اعدام شدند. توجیه اعدام‌کنندگان و حامیان آن‌ها از گذشته تا اکنون این بوده است که «این‌ها همان‌هایی هستند که» در عملیات «فروغ جاویدان» در سال ۶۷ به ایران حمله کردند. آیا منظور از این جمله‌ی ناقص که «این‌ها همان‌هایی هستند که…» این است که دقیقا این افراد زندانی کسانی هستند که از مرز به ایران حمله کرده‌اند؟ بی شک منظور این نیست. کسی که در زمان عملیات «فروغ جاویدان» در زندان بوده و مشغول گذراندن حکم زندان خود که در همان محاکم قضایی جمهوری اسلامی صادر شده است چگونه می‌تواند در آن عملیات حضور داشته باشد؟ منظور این است که این‌ها از حامیان فکری آن جریان هستند پس برخورد شدید با آن‌ها جایز است. آیت‌الله منتظری از کسانی بود که در همان زمان به حق با این اندیشه مخالفت کرد. استدلال خمینی آن بود که این زندانیان مجاهد که بر سر موضع خود ایستاده‌اند فرقی با آن‌هایی که از مرز حمله کرده‌اند ندارند لذا باید با آن‌ها برخورد شود. منتظری اما با این موضع خمینی مخالف بود. او در نامه‌ای به خمینی مینویسد: «این گونه قتل عام بدون محاکمه، آن هم نسبت به زندانی و اسیر قطعا در درازمدت به نفع آن‌هاست و دنیا ما را محکوم می‌‎کند و آنان را بیش‌تر به مبارزه مسلحانه تشویق می‎کند، مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است…  قضاوت و حکم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد «لایقضی القاضی و هو غضبان» الان با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است، ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتاده‌ایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید زیر سئوال‌بردن همه قضات و همه قضاوتهای سابق است، کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده‌اید به چه ملاک اعدام می‌‎کنید؟ حالا ملاقات‌ها و تلفن‌ها را قطع کرده‌اید فردا در جواب خانواده‌ها چه خواهید گفت؟»

آیت‌الله منتظری

 

گفته شده است که لاجوردی یکی از کسانی بود که معتقد بود کسی که بهشتی را ترور کرده است و آن‌که یک اعلامیه دارد هر دو به یک اندازه مجرم هستند و باید با آن‌ها به یک شکل برخورد بشود. در واقع استدلال لاجوردی از همین جنس بود که «این‌ها همان‌هایی هستند که» بهشتی را ترور کرده‌اند. اما آیا این‌گونه استدلال از لحاظ حقوقی و قضایی پذیرفته شده است؟ یعنی شهرام احمدی‌ها به عنوان یک «فرد» از منظر قانونی و حقوقی وجود خارجی ندارد و شهرام احمدی همان است که به فلان گروه سلفی-جهادی وابسته است و از این‌رو باید اعدام شود؟ پس از انقلاب اسلامی که اعدام سران شاه آغاز شد و خلخالی به پشتوانه‌ی خمینی اعدام‌های فله‌ای را شروع کرد جنس استدلال در آن اعدام‌های فله‌ای همان بود. این‌که اعدام می‌شود همان‌هایی هستند که ثروت‌های عمومی را چپاول کرده‌اند و دست شان به خون بی‌گناهان آلوده است. یعنی در اعدام کسانی مانند فرخرو پارسا، وزیر آموزش و پرورش و یا غلامرضانیکپی، شهردار تهران همین‌که این‌ها به نظام گذشته وابستگی داشتند و در آن دوره متصدی پستی بوده‌اند کفایت می‌کرد که بگویند «این‌ها همان‌هایی هستند که…» و اعدام‌ها صورت بگیرد و خبری از دادگاه‌های عادلانه و دادرسی دقیق و وکیل اختیاری نباشد.  با چنین استدلالی کشتن سیدجواد ذبیحی، موذن و خواننده‌ی دعاهای مذهبی نیز توجیه می‌شد چرا که ذبیحی در ابتدا یا انتهای دعاهایی که می‌خواند و در رسانه‌ها و منابر صورت می‌گرفت برای سلامتی شاه دعا می‌کرده است.

 گورستان خاوران

می‌شود قوه تخیل را به کار انداخت و تصور کرد که نظام جمهوری اسلامی رفته است و کسانی جایگزین شده‌اند که استدلال «این‌ها همان‌هایی هستند که…» مبنای رفتارشان است. آن‌ها تلاش خواهند کرد همه‌ی افرادی را که زمانی در جمهوری اسلامی پست‌های حکومتی داشته‌اند را بدون محاکمه عادلانه و حق داشتن وکیل و دادرسی منصفانه اعدام کنند چرا که «این‌ها همان‌هایی هستند که» در زندان اوین و رجایی‌شهر چندهزار نفر را اعدام کرده‌اند و یا سران نظام پهلوی را بدون محاکمه اعدام کرده‌اند و در خیابان‌ها گشت ارشاد به راه‌ انداخته‌اند و جوانان مظلوم این مرز و بوم را آزار داده‌اند. آیا این نوع نگاه و استدلال می‌تواند استدلالی حقوقی و قانونی و از آن مهم‌تر دادگرانه باشد؟ آن‌چه در مورد اعدام شهرام احمدی و دیگر زندانیان اهل تسنن باید مورد اعتراض باشد این است که چرا حکومت و قوه‌ی قضائیه آن برای این متهمان دادگاه عادلانه‌ با حضور وکیل اختیاری تشکیل نداده است؟ اگر ما قوه قضائیه را در صدور احکام ناعادلانه برای نرگس محمدی، احمد زیدآبادی، مصطفی تاج‌زاده، علیرضا رجایی، مهدی خدایی، حسین رونقی ملکی، محسن میردامادی و دیگران بسیاری نامعتبر و ظالمانه می‌دانیم چگونه است که به فلان زندانی کرد و عرب و بلوچ که می‌رسیم این قوه قضائیه ناسالم و ظالم را فراموش می‌کنیم و این‌چنین مدافع آن می‌شویم؟ اگر اعترافات تلویزیونی ملاک شما است چرا نباید این اعترافات را در مورد کسانی مانند عزت‌الله سحابی، علیاکبر سعیدی سیرجانی، مسعود بهنود، ابراهیم نبوی، محمد عطریان‌فر و محمدعلی ابطحی مستند قرار دهیم و به ادعای همان قوه قضائیه تمکین نکنیم که این‌ها امنیت ملی کشور را به خطر انداخته‌اند و با کمک بیگانه قصد برهم‌زدن امنیت کشور را داشته‌اند. اگر چیزی باشد که تمامیت ارضی ایران را مورد تهدید قرار بدهد و موجبات تجزیه ایران را فراهم کند همین نگاه یک بام‌و‌دوهواداشتن به زندانیان کرد و عرب و بلوچ و دیگر زندانیان است. دفاع از قوه قضائیه‌ای که در همه‌ی این سال‌ها نشان داده است اندک دغدغه‌ای نسبت به رعایت همان قانون ناعادلانه حاکم بر ایران ندارد دفاعی است که از حداقل‌های انصاف نیز بی‌بهره است. شهرام احمدی یکی از زندانیان اعدام‌شده در نامه‌ای مینویسد: «آرزو دارم که مثل یک انسان، مثل یک متهم، در یک دادگاه عادلانه محاکمه شوم، وکیلم را دیده باشم، او پرونده‌ام را خوانده باشد، شکنجه‌گرم کنار قاضی نایستاده باشد، قاضی خشمگین نباشد، قاضی نگوید یا از مملکت شیعه می‌روید، یا می‌میرید، دادگاه از پنج دقیقه بیش‌تر باشد و من اجازه صحبت‌کردن داشته باشم.اگر این رویا متحقق شود، در آن‌جا خواهم گفت: آقای قاضی، من عضو هیچ گروهی نبوده‌ام و هیچ خشونتی در هیچ سطحی از من سر نزده است. من در زندگی خطاهای زیادی مرتکب شده‌ام، اما مجازات هیچ‌کدام‌شان به موجب هیچ قانونی مرگ نیست، مگر قانون آنان که می‌گویند یا با ما، یا بر دار.» این سخنان به گوش شما آشنا نیست؟ نامه‌های منتظری به خمینی را سر جنایت کشتار ۶۷ بخوانید.

بهزاد مهرانی

منبع: دیدگاه نو

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

آشنایی با مفاهیمی که قبلا فقط از طرق مختلف اسمشان را شنیده بودم و استفاده می کردم ولی درک درستی از معنی و مفهوم آنها نداشتم، مثلاً فرق بین سکولار و لائیک یا فرق بین جدایی دین از دولت و دین از سیاست و چیزهای دیگر. فکر می کنم به مطالعه در این زمینه ها ادامه می دهم. اگر هم بتوانم به دیگران هم منتقل می کنم.
- بنفشه، فارغ التحصیل دوره جدایی‌ دین از دولت

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید