سیما کوبان؛ سیمای زن ایرانی پس از انقلاب اسلامی

فضای پس از انقلاب اسلامی است. خفقانی ایدئولوژیک بر جامعه به خصوص بر دانشگاه و حوزه های فرهنگی هنری حاکم است. در دوره ای که از زنان بدیهی ترین حق خود – حق انتخاب نوع پوشش- محروم بودند، زنی پیدا شد که اولین انتشارات زنان در ایران را بنیان نهاد، کارگاه طراحی فرش و گلیم سنتی ایرانی را راه انداخت، دو نشریه  را مدیریت کرد و در جلسات فرهنگی و هنری حضوری فعال داشت. با ژیان شخصی خود فاصله انتشارات، چاپخانه، خانه شعرا و نویسندگان، کتابفروشی ها و ... را می پیمود تا چراغی بیافکند بر تاریکی روزافزونی که ایران را احاطه کرده بود. نام این زن « سیما کوبان» بود.

سیما کوبان در ۲۴ آبان سال ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. کوبان ابتدا با «فریدون ناصری» رهبر و مدیر هنری ارکستر سمفونیک ایران ازدواج کرد و پس از فوت همسر اولش با محمد حسن حافظی، استاد دانشگاه ازدواج کرد که حافظی نیز بعد‌ها در ایران درگذشت.  پس از دیپلم به بروکسل رفت و در دانشکده سلطنتی هنرهای زیبای آن شهر در رشته طراحی، حکاکی، مجسمه‌سازی و نقاشی تحصیل کرد و پس از آن به فراگیری دیوارنگاری (فرسک) و سفال‌گیری در دانشکده هنرهای زیبای پاریس (بوزار) پرداخت. در سال ۱۳۵۴ دکترای خود را از دانشگاه پاریس در رشته جامعه‌شناسی گرفت. پس از اتمام تحصیلاتش به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران پرداخت . او از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ رئیس بخش هنرهای حجمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود.

 با وقوع  انقلاب اسلامی شرایط کار در دانشگاه ها تغییر کرده بود و سپس نیز به علت انقلاب فرهنگی دانشگاه ها مدتی تعطیل بود. او درباره شرایط جدید  می گوید: « زمستان ۱۳۶۰ بود. دوران «انقلاب فرهنگى». دانشگاه ها را بسته بودند و «انجمن اسلامى دانشجویان» حکم کرده بود اعضاى کادر آموزشى به جاى تدریس، ماهى ۳۰ صفحه ترجمه همراه متن اصلى تحویل بدهند و حقوق‏شان را پس از مقایسه و تأیید بگیرند (بگذریم که اکثر اعضاى انجمن اسلامى هیچ زبان خارجى نمى‏دانستند و ممکن بود حتى متن را سر و ته بگیرند و با ترجمه مقایسه کنند!)».

اما با وجود اینکه دانشگاه ها را تعطیل کرده بودند، کوبان دست از تلاش برنداشت و گاهنامه « چراغ » را منتشر کرد.  چراغ  در مدت سه سال فعالیت خود در پنج دفتر و ۱۰۷۸ صفحه منتشر شد. چراغ شامل پژوهش، شعر، قصه، فیلمنامه، نمایشنامه، نقد و معرفی کتاب، طرح، گزارش، یادنامه، گفتگو و … بود. سیما کوبان در یادداشتی کوتاه در ابتدای اولین شماره، چراغ را چنین معرفی کرده است: «چراغ مجموعه‌ایست از آثار نویسندگان و هنرمندانی که معتقدند باید گفت و باید نوشت و باید منتشر کرد، هر چند که شب تیره باشد». چراغ توقیف شد. از دیگر تلاش‌های فرهنگی کوبان می توان به « کتاب تهران» اشاره کرد. مجموعه کتابی شش جلدی که شامل مقالاتی در مورد تهران قدیم است.

در سال ۱۳۶۱ سیما کوبان با همکاری «پرتو نوری علا» و «منیر بیضایی» انتشارات دماوند را تاسیس کرد. هر چند عمر این انتشاراتی کم بود، اما کتاب های ارزنده ای را منتشر کرد؛ از جمله مجموعه داستان «خروج اضطراری»، نوشته اینیاتسیو سیلونه، ترجمه‌ی مهدی سحابی، و یا «اندیشه‌های طالبوف تبریزی»، نوشته فریدون آدمیت. آخرین کتابی که انتشارات دماوند درصدد  چاپ آن بود، چاپ سوم از کتاب « نقد و تحلیل جباریت» اثر مانس اشپربر با ترجمه کریم قصیم بود. دو چاپ اول این کتاب هر کدام با تیراژ ۵هزار جلد به سرعت تمام شده بود و ارشاد جلوی خروج جلد سوم را از چاپخانه گرفت. مترجم کتاب در آن زمان خارج از ایران بود و به بهانه همکاری او با سازمان های مخالف جمهوری اسلامی اجازه چاپ مجدد کتاب را ندادند و نه تنها تمام ۵هزار جلد چاپ سوم کتاب به مقوا تبدیل شد، سیما کوبان را نیز بازداشت و زندانی کردند. پس از مدتی مشخص شد او با سازمان های مخالف جمهوری اسلامی همکاری ندارد. آزاد شد. اما انتشارات دماوند را تعطیل کردند.

با تعطیلی انتشارات و «ممنوع الانتشار»شدن کوبان، او از پا ننشست. با همکاری «نادر درفشه»، در همان دفتر انتشارات، شرکت طرح و نقشه گلیم «بی بی باف» را دایر کرد. او همچنین با سازمان زیباسازی شهرداری تهران مدتی همکاری کرد. اما شرایط بسته‌تر از آن بود که کوبان بتواند تحمل کند و او نیز در دهه ۷۰ شمسی مانند دو همکار دیگرش در انتشارات دماوند از ایران به فرانسه مهاجرت کرد.

گفته می شود که او از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران بود. او همچنین یکی از ۱۳۴ نویسنده‌ای بود که «ما نویسنده‌ایم» را امضا کرد. بیانیه ای که نویسندگان در آن به وجود سانسور گسترده در ایران اعتراض کرده بودند و گفته بودند: «حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان ـ اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیر ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان ـ آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد».

کوبان پس از ترک ایران به فرانسه رفت و در آنجا نیز تدریس  و پژوهش می کرد. در تبعید  با مجله هنری « طاووس» همکاری داشت. اواخر دهه ۷۰ بر اثر سکته فلج شد. او که با فرزندش در استراسبورگ زندگی می کرد بر اثر سرطان در ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ در سن ۷۳سالگی در فرانسه درگذشت.

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

خبرها از اصفهان حکایت از ادامه اعتراضات مردم، علیرغم سرکوب خشنِ روز گذشته دارد. مردم این شهر از تداوم اعتراضات در ا… https://t.co/6CnlDyU7GD
Tavaana (9 minutes ago)
سطح دغدغه روحانیت و دعوای مُلا و مداح بر سر منبر و مستمع! ادعای روحانی منبری: براساس اسناد تاریخی، CIA سازمان جاسوس… https://t.co/gvsSknXtlA
Tavaana (1 hour ago)
پیرمرد شجاع اصفهانی از خباثت روزنامه کیهان و نظایر آن اطلاع داشت که چنین حرفی زد. روزنامه کیهان امروز چنین نوشته:… https://t.co/xuqGfKXBRJ
Tavaana (2 hours ago)
شرایط زنان درایران وضعیتی ناپایدار دارد ازطرفی تحت خشونت سیستماتیک حکومتی هستندکه سرکوب زنان راقانونی می‌داند و ازط… https://t.co/CACMuIaBou
Tavaana (2 hours ago)
۷۷ درصد زنان ایرانی در دوران قرنطینه قربانی خشونت شده‌اند نتایج مطالعه‌ یکی از مراکز علمی در ایران: ۹۱.۲ درصد خشو… https://t.co/IowdzyF9YM
Tavaana (2 hours ago)
«کارون خشکید و من حرفی نزدم، آخر من خوزستانی نبودم. ارومیه خشکید و من حرفی نزدم، آخر من آذری نبودم. زاینده رود خشکی… https://t.co/uKqapTh0h0
Tavaana (3 hours ago)
حمایت قاطع #مادران_آبان از خیزش مردم اصفهان و دیگر شهرها علیه حکومت. اتحاد مادران داغدار و زنده نگه داشتن یاد فرزند… https://t.co/SRZkrRzJlk
Tavaana (3 hours ago)
از ویدئوهای روز گذشته اصفهان خلاقیت مردم در تغییر یک شعار حکومتی آنچه مشخص است، رهبر در نظام جمهوری اسلامی بالاتر… https://t.co/EzcHIECP3b
Tavaana (3 hours ago)