منوچهر ستوده؛ ایران‌شناسی به نام و صفت ستوده

متولد تهران با اصالت مازندرانی

«منوچهر ستوده» در تیرماه ۱۲۹۲ در کوچه صدیق‌الدوله واقع در سرچشمه تهران به دنیا آمد. ستوده اگرچه متولد تهران است اما اصالتا از اهالی نور مازندران است. پدربزرگش «آقا شیخ موسی» از روستای یاسل نور با پسرعمو‌هایش به تهران می‌آید. پدرش، خلیل نیز متولد تهران است اما اصالت مادرش به تفرش می‌رسد. نام خانوادگی ستوده را نیز پدرش هنگام گرفتن شناسنامه و انتخاب اسم خانوادگی در دوره رضاشاه بر می‌گزیند.

وقتی آمریکایی‌ها در تهران مدرسه‌ای ابتدایی تاسیس می‌کنند، پدر منوچهر ریاست این مدرسه را برعهده می‌گیرد. منوچهر نیز به مدرسه آمریکایی‌ها می‌رود و شش سال ابتدایی را در آنجا می‌گذراند. در سال ۱۳۰۷ و وقتی شش سال ابتدایی را تمام کرده بود، به خواست پدرش به دبیرستان شرف در لاله‌زار می‌رود و دوره متوسطه را در آنجا آغاز می‌کند و پس از آن به کالج آمریکایی - که بعدا به دبیرستان البرز معروف شد - می‌رود و نهایتا در سال ۱۳۱۲ دیپلم شش ساله دوره متوسطه و دیپلم آمریکایی را دریافت می‌کند. منوچهر جوان در ایام تحصیل در دبیرستان البرز کتابدار این دبیرستان نیز شده بود.

شاگردی بدیع‌الزمان فروزانفر

پس از دیپلم به او پیشنهاد کار می‌دهند اما او رد می‌کند و در روایتی از آن روز‌ها می‌گوید: «پس از گرفتن دیپلم که در آن زمان بسیار با ارزش بود به من گفتند که حالا که دیپلم گرفتی برو دنبال کاری! گفتم من می‌خواهم درس بخوانم، گفت که بسیار خوب تا وقتی که درس می‌خوانی من پشتیبان تو هستم و از تو نگهداری می‌کنم. در آن زمان دانش‌سرای عالی تازه باز شده بود و من در آنجا ثبت‌نام کردم.»

در  ۱۳۱۳ در دانش‌سرای عالی که‌‌ همان تربیت معلم امروز است، ثبت نام می‌کند و زیر نظر کسانی چون «بدیع‌الزمان فروزانفر»، «سیدمحمد مشکوه» و «علی اکبر شهابی» به تحصیل می‌پردازد. دوره سه ساله زبان و ادبیات فارسی را نزد او به پایان می‌رساند و وارد خدمت سربازی می‌شود و به خاطر مدرک لیسانس، با درجه ستوان سومی، افسر هنگ می‌شود. پس از خدمت نظام، مدتی در یک شرکت ساخت راه آهن مشغول به کار می‌شود. کار در آنجا را مطابق میل خود نمی‌یابد و با مشورت پدر به تهران باز می‌گردد و یک مغازه لوازم‌التحریر باز می‌کند. جنگ در می‌گیرد و کارش نمی‌گیرد و سر آخر تصمیم می‌گیرد که معلم شود. مانند پدر و پدربزرگش.

کسب دکترای ادبیات فارسی

دو سالی به تصمیم وزارت فرهنگ در دبیرستان‌های لاهیجان و بندر انزلی تدریس می‌کند تا این‌که در روزنامه‌ها می‌خواند که دانشگاه تهران، دوره دکترای ادبیات فارسی را تاسیس کرده است. دوره دکترا را آغاز می‌کند اما در عین حال و به تقاضای افرادی چون «محمدعلی مجتهدی»، همچنان به معلمی در مدارسی چون دبیرستان البرز نیز می‌پردازد. او خود درباره آن روزها می‌گوید: «با حفظ مقام تدریس دبیرستان‌ها دوره دکترا را در سال‌های ۲۴-۱۳۲۳ گذراندم اما رساله خود را در سال ۱۳۲۹ دفاع کردم و شدم دکتر در زبان ادبیات فارسی. موضوع رساله دکترای من "قلاع اسماعیلیه در رشته‌ کوه‌های البرز" بود که بعدا خود دانشگاه آن را چاپ کرد. آقای فروزان‌فر استاد راهنمای من بودند.» البته ستوده در این‌باره از قبل مطالعاتی داشت. چنان‌که در دوران دانشجویی در سال ۱۳۱۵، نخستین مقاله خود را با عنوان «مطالعات تاریخی و جغرافیایی- مسافرت به قلعه الموت» نوشته بود. در همان ایام و در سال ۱۳۲۴ با همسرش، «فاطمه شمشیرگران» ازدواج می‌کند.

شنا در دریای مازندران‌شناسی!

در‌‌ همان سال‌های دهه ۲۰ که به تدریس و تحقیق مشغول بود، در دوره‌ای روی «مصطلحات شَعربافی کرمان» کار می‌کند. برای تهیه نسخه‌ای از کتاب مورد احتیاجش به دانشکده حقوق دانشگاه تهران می‌رود. در کتابخانه دانشکده مشغول به تحقیق می‌شود که پس از نیم ساعت، «محمد تقی دانش پژوه» - محقق و نسخه‌شناس برجسته - بالای سرش می‌آید. از پروژه تحقیقاتی‌اش می‌پرسد. ستوده توضیح می‌دهد و دانش پژوه می‌گوید: «تو خودت سرزمین و خاک داری، تو را با کرمان چه‌کار! اگر می‌توانی به تاریخ و جغرافیای مازندران بپرداز!» و منوچهر ستوده در تاثیر آن سخن می‌گوید: «خلاصه ایشان مرا به دریایی انداختند که هنوز هم در آن مشغول شنا هستم.» و مازندران‌شناسی تبدیل به پیشه تحقیقاتی منوچهر ستوده می‌شود که خود اصالتا مازندرانی بود.

تدریس جغرافیای تاریخی در دانشگاه تهران

در سال ۱۳۳۵ در دانشگاه تهران و با حکمی از ریاست دانشگاه، نزدیک به دو سال مشغول فعالیت در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران می‌شود. پس از آن به دعوت استاد سابقش، «بدیع‌الزمان فروزانفر» به دانشکده الهیات و معارف اسلامی می‌رود و به تدریس جغرافیای تاریخی اسلامی می‌پردازد. خود او درباره این دعوت به تدریس می‌گوید: «وقتی کتاب بارتولد روسی را که به انگلیسی ترجمه کرده بودند مطالعه کردم از موضوع جغرافیایی تاریخی خوشم آمد و به مطالعه در این زمینه پرداختم. کم کم شهرت پیدا کردم که در این زمینه اطلاعاتی دارم. آقای فروزانفر که رئیس دانشکده الهیات بودند به من گفت فردا صبح باید بروی سر کلاس جغرافیای تاریخی اسلامی. گفتم: من حاضرالذهن نیستم. گفت باید بروی! بالاخره با استفاده از یادداشت‌های خود که در سال ۱۳۱۲ در کتابخانه مجلس از کتب جغرافیای تاریخی تهیه کرده بودم، شروع به درس دادن کردم.» او ۱۵ سال این درس را تدریس کرد و دو واحد جدید به نام‌های «تاریخ خطوط اسلامی» و «کتیبه‌های اسلامی در باستان‌شناسی» را نیز پایه‌گذاری کرد.

در همان ایام، ستوده مجله «فرهنگ ایران زمین» را با همراهی افرادی چون «عباس زریاب‌خویی»، «ایرج افشار»، «محمدتقی دانش پژوه» و غیره بنیان می‌گذارد. این مجله‌ از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ منتشر می‌شد. پس از ۱۵ سال تدریس در دانشکده الهیات، «سیدحسین نصر» که آن سال‌ها رئیس دانشکده ادبیات بود، او را به دانشکده ادبیات می‌برد و در آن دانشکده به تدریس «سلسله‌های محلی مازندران» می‌پردازد. این تدریس ادامه پیدا می‌کند تا اینکه در سال ۱۳۵۴ و در همان دانشکده به مقام استاد تمامی می‌رسد و دوسه ماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی نیز بازنشسته می‌شود.

«از آستارا تا استرآباد»؛ اثر عظیم ایران‌شناسانه

منوچهر ستوده که نزدیک به ۸۰ سال از عمر خود را در تحقیق و تدریس و نویسندگی گذراند، علاوه بر سفر به کشورهای مختلف و سخنرانی در کنگره‌های مختلف ایران‌شناسی، ۵۲ جلد کتاب و ۲۸۶ مقاله از خود به یادگار گذاشته است. اما بدون شک بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین اثر ایران‌شناسانه منوچهر ستوده، مجموعه ده جلدی «از آستارا تا استرآباد» است. کتابی که نگارش آن بیش از ۲۰ سال زمان برد. خود او درباره چگونگی آغاز این پروژه می‌گوید: «سه سال پیش که انجمن آثار ملی به فکر افتاد، اطلاعاتی درباره آثار باستانی و بناهای تاریخی حاشیه دریای خزر گردآوری و چاپ کند. قرعه فال به نام من دیوانه زدند و مرا مأمور انجام این کار کردند.»

و این‌گونه شد که ستوده آثار و ابنیه تاریخی و جغرافیای تاریخی و انسانیِ خطه شمال را - از آستارا تا گرگان - ثبت و ضبط کرد. او که از سن ۱۳ سالگی دوربین عکاسی در دست گرفته بود و مشغول عکاسی شده بود، با عکس‌برداری، نقشه‌کشی، خواندن کتیبه‌ها و سنگ‌قبرها و گفت‌وگو با افراد محلی، سعی داشت اطلاعات مربوطه را گردآوری کند. خود او می‌آورد که آن هنگام اتوموبیلی در کار نبود و او مجبور بود که این مسیر را با دو دوربین عکاسی و کوله پشتی، به صورت پیاده و یا با قاطر بپیماید. پنج جلد آخر این اثر صرفا به اسناد و مدارک تاریخی تعلق دارد که در نزد خانواده‌های قدیمی مازندران نگهداری می‌شد.

«سیروس علی‌نژاد»، نویسنده و روزنامه‌نگار باسابقه و برجسته، کار منوچهر ستوده در نگارش این کتاب را «بی‌مانند» توصیف می‌کند. به گفته علی‌نژاد، ارج کار ستوده در آنجاست که او در این تحقیق، همه رودخانه‌های شمال کشور را یکی بکی بالا رفته بود و پایین آمده بود و همه آثار کنار آن‌ها را دیده و مطالعه کرده بود. چون می‌دانست که تمام آبادی‌های کوهستانی در کنار رودخانه‌ها بنا شده‌اند. سیروس علی‌نژاد می‌نویسد: «[ستوده] با مردمان بومی هم‌سخن شده بود، نشست‌ و برخاست کرده بود، با چوپانان و روستاییان به کوه و کمر سر زده بود و همه چیز را درباره آن‌ها نوشته بود. این‌ها همه شد کتاب ده‌ جلدی "از آستارا تا آستارباد" که به‌یقین در زبان فارسی تألیفی یگانه است و مانندی ندارد.»

نگارش این اثر یک تجربه معمولی نبود. اثری که به قول خود ستوده «قلم با قدم» در آن آمیخته بود. منوچهر ستوده درباره تجربه شخصی‌اش از نگارش این اثر می‌گوید: «در این سفر‌ها، همواره توفیق رفیق راه نبود. شرح رویداد‌ها و گرفتاری‌ها نیز در این مختصر جای مناسبی ندارد. همین قدر بگویم که برخورد‌ها و سوء ظن‌ها و محبت‌های افراد، در ذهن نگارنده، اثری محونشدنی برجای گذاشته است. یکی پیش می‌افتاد و به دور‌ترین نقطه راهنمایی‌ام می‌کرد. یکی مرا تعزیه‌خوان می‌دانست. دیگری گنج‌گیر می‌خواند. چهارمی می‌گفت که برای خرید زیرخاکی آمده است. پنجمی مرا مأمور اداره اوقاف می‌دید و از کمی زائر و نذر و نیاز می‌نالید.»

139501211622053587478554.jpg

سیر آفاق و گلگشت وطن!

از دیگر کارهای ماندگار تحقیقی پژوهشی که منوچهر ستوده انجام داده است، شناسایی نسخه‌های خطی مربوط به مازندران و تصحیح و انتشار آن‌ها بوده است. پروژه‌ای که «پرویز ناتل خانلری» - که در مقام ریاست بنیاد فرهنگ ایران - آن را کلید زد و از ستوده در این راه کمک خواست و ستوده نیز به گفته خودش تا آخر راه با او بود. «فرهنگ گیلکی» (که اولین کتاب او هم محسوب می‌شد)، «جغرافیای اصفهان»، «فرهنگ سمنانی»، «فرهنگ نائینی»، «تاریخ بدخشان»، «تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس»، «سفرنامه گیلان ناصرالدین شاه قاجار» و... از دیگر کتاب‌های ستوده بودند. لیستی از تالیفات او را می‌توانید در اینجا ببینید.

منوچهر ستوده در دهه سی شمسی، و در کنار آموختن زبان پهلوی، به سفرها و مجامع علمی مختلف نیز می‌رفت. از سفرهای خارجی ستوده می‌توان از اولین سفر خارجی او یاد کرد که در سال ۱۳۳۰ و به دعوت دولت انگلیس برای سمیناری شش ماهه به لندن رفت و در مراکز علمی آنجا مشغول تحقیق و پژوهش بود. در سفری دیگر هم به دعوت انجمن «فولبرایت» هم همراه با یک گروه ۲۰۰ نفری از معلمان ایرانی و خاورمیانه‌ای و به دعوت دولت آمریکا، به این کشور رفت و در یک دوره سه ماهه «طرز تعلیم و تربیت متوسطه» را گذراند و به ایران بازگشت. یک بار هم به چین رفت و چندباری نیز به سمرقند و بخارا سفر کرد.

ستوده که با ایرج افشار بیش از شصت سال دوست و همکار بود، از سفرهای دو نفره خودش با او می‌گوید: ««در سال دو بار با آقای افشار بدون هیچ نقشه و برنامه‌ای به ایران‌گردی می‌پرداختیم و خودمان را وسط ایلات و عشایر می‌انداختیم. افشار یادداشت این سفر‌ها را با نام "گلگشت وطن" به چاپ رساند. یک سفری هم با افشار ترکیه، ایتالیا و بیشتر کشورهای اروپایی را دیدیم و ۱۵ هزار کیلومتر را در اروپا درنوردیدیم.»

تقدیر از او که شایسته تقدیر بود

منوچهر ستوده عمر بلندی داشت و بیش از یک قرن زندگی کرد. برای تقدیر از چنین شخصیتی چندین بزرگداشت در قالب برنامه‌های مختلف برای او برگزار شد. در فرودین ۹۲ که سالروز صدسالگی او بود، کتاب «سرو کهنسال» درباره زندگی و آثار او از سوی انتشارات «بلور» منتشر شد. در خرداد ۹۰ نیز تالار باستانی پاریزی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، میزبان مراسمی برای بزرگداشت منوچهر ستوده بود که از طرف مجله بخارا و دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران برگزار شد.

در باغ نگارستان نیز ار سردیس برنز او رونمایی شد و یک برنامه دوچرخه‌سواری در مسیر آستارا تا استرآباد به مناسبت صدسالگی او برگزار شد. در همین مسیر صد اصله درخت نیز در جهت بزرگداشت این ایران‌شناس برجسته کاشته شد. ایران‌شناسی که جغرافیای تاریخی انسانی همین مسیر را در اثر جاودانه «از آستارا تا استرآباد»، ماندگار کرد. یک فیلم مستند نیز از زندگی منوچهر ستوده تهیه شده است که «جواد میرهاشمی» کارگردانی آن را برعهده داشت. مستندی با عنوان «خون است دلم برای ایران». عنوانی که برگرفته از یکی از اشعار منوچهر ستوده است. شعری که در ابیاتی از آن چنین آمده است: «خون است دلم برای ایران/ جان و تن من فدای ایران/ بهتر ز هزار صوت غیبی‌ست/ در گوش دلم ندای ایران/ یکرنگ شو و یگانگی کن/ تا کم نکنی بهای ایران/ ورنه تو ستوده‌وار گویی/ خون است دلم برای ایران.»

Manouchehr Sotodeh 3_0.jpg

مردی که سوسیس کالباس نخورد و زیاد سخت نگرفت!

منوچهر ستوده در اواخر عمر خود به مازندران رفته بود و در آنجا زندگی می‌کرد و نهایتا در بهار ۱۳۹۵ و در ۱۰۳ سالگی در بیمارستانی در چالوس درگذشت. عمر طولانی او نیز توجه علاقمندان به او را برانگیخته بود. او که به گفته خود هیچگاه سوسیس و کالباس و غذاهای مشکوک نخورده بود و از تهران نیز گریزان بود، در عین حال از لحاظ روانی نیز خود بر خود سخت نمی‌گرفت و این مورد تایید دوستان و همکاران او نیز هست.

«علی امیری»، محقق گیلانی و همکار علمی منوچهر ستوده، درباره او و راز عمر طولانی او چنین روایتی دارد: «پروفسور ستوده در تمام عمر خود، عسل طبیعی و شیر محلی مصرف کرد، همچنین ورزش می‌کرد و پیاده‌روی بسیاری داشت و نسبت به اتفاقاتی که باعث دلخوری، تنهایی و حزن و اندوه می‌شد به هیچ عنوان عکس‌العملی نشان نمی‌داد و جمله معروفی داشت و هر زمان بنده در مورد موضوعی حساس می‌شدم می‌گفت: «فلانی سخت نگیر؛ نباید زیاد سخت گرفت.»

«کار بزرگ و ماندنی» استادی بزرگ

شاید بتوان با این سخن از «محمدرضا شفیعی کدکنی»، محقق برجسته و استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران، سخن درباره منوچهر ستوده را کوتاه کرد. کدکنی در همایشی در بزرگداشت ستوده درباره او می‌گوید: «کسانی که در نسل‌های آینده در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به مطالعه بپردازند، پژوهش‌ها و و مدارکی که توسط استاد دکتر منوچهر ستوده فراهم آمده است، مهم‌ترین مدارک تحقیقاتشان را در آینده تشکیل خواهد داد. تصور نمی‌کنم که در قرن ما هیچ‌کس در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به تنهایی به اندازه دکتر ستوده کار بزرگ و ماندنی انجام داده باشد.»

 

 

 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

درک بهتری از اوضاع جامعه خود پیدا کردم. فهمیدم اکثر مشکلات در چه چیزی ریشه دارد و باید از این به بعد چه جهت‌گیری داشته باشم. قدم بعدی‌ام حرکت از زندگی بنده‌وار به سوی زندگی شهروندی است.
- سروش، فارغ التحصیل دوره تارنمای دموکراسی

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید