آذر نفیسی؛ رویاپرداز بدون مرز

آذر نفیسی را بی‌شک می‌توان موفق‌ترین نویسنده ایرانی خارج از کشور دانست.[۱] کتاب اولی که وی بعد از خروج از ایران و در ایالات متحده به زبان انگلیسی نوشت «لولیتاخوانی در تهران» نام دارد و برای هفته‌ها در صدر جدول پرفروش‌ها قرار داشت. این کتاب علاوه بر فروش بالا در کشورهای انگلیسی زبان، در کشورهای دیگر نیز با اقبال فراوان روبه‌رو شد و تاکنون به بیش از سی‌زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این نوشته نگاهی خواهیم داشت به زندگی و آثار آذر نفیسی از بدو تولد تا به امروز.

کودکی و نوجوانی

آذر نفیسی در ۲۹ آذر ۱۳۲۵ (۲۰ دسامبر ۱۹۴۶) در خانواده‌ای فرهنگی و در محله «فخرالدوله» تهران کودکی خویش را گذراند.[۲] پدر وی، احمد نفیسی، شهردار تهران بود و مادرش، نزهت نفیسی، از اولین زنانی بود که به مجلس ملی راه یافت. در بعضی از زندگی‌نامه‌های موجود از آذر نفیسی، وی را فرزند سعید نفیسی معرفی کرده‌اند که نادرست است و تنها رابطه‌ای خویشاوندی بین آذر و سعید نفیسی وجود دارد؛ سعید نفیسی پسر عموی پدر ایشان بود.[۳] دوران کودکی و نوجوانی آذر با شعر و داستان و ادبیات کلاسیک ایران و جهان سپری می‌شود و بارقه‌های علاقه به ادبیات در همان زمان در وی پدیدار می‌شود.

آذر پس از سپری کردن تحصیلات ابتدایی، برای تحصیلات دبیرستان ابتدا راهی دبیرستان نوربخش تهران می شود و خیلی زود آنجا را رها می‌کند و برای پی‌گیری تحصیل به انگلستان می‌رود. پس از شروع تحصیلات در انگلستان و وقتی برای یک ترم تحصیل به سوئیس می‌رود، اولین اتفاق ناگوار در زندگی وی رخ می‌دهد، و آن بازداشت پدر است.[۴] این اتفاق که در چهارده‌سالگی آذر رخ می‌دهد، اولین مواجهه عینی و عملی وی با سیاست است؛ رژیم پهلوی پدرش را که شهردار تهران بود به بهانه واهی اختلاس و حتی بدون محاکمه رسمی دستگیر و زندانی می‌کند. احمد نفیسی در دوران شهرداری تهران بسیار به فکر مردم بود و حتی در جریان اعتراضات خیابانی مردم دستور پذیرش و رسیدگی به مجروحان را صادر کرد. همین تاکید وی علیه مقابله خشونت‌آمیز با مردم نیز نهایتا باعث دلسردی وزیر کشور و نخست‌وزیر از وی و پرونده‌سازی برای او شد. آذر نوجوان نیز برای همراهی با خانواده برای چند صباحی به تهران باز می‌گردد و اندکی بعد برای پی‌گیری تحصیل دوباره راهی انگلستان می‌شود. البته احمد نفیسی پس از سپری کردن چهار سال در زندان نهایتا از همه اتهامات وارده تبرئه و آزاد شد.

آذر پس از انگلستان و برای پی‌گیری تحصیلات تکمیلی راهی ایالات متحده می‌شود و با تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه «اوکلاهاما» موفق می‌شود مدرک دکترای خود را در این رشته اخذ کند.[۵] چراکه آذر پیش از این دوره و در سنی کمتر از هجده سالگی، برای بار اول ازدواج می‌کند و دلیل اصلی مهاجرت به اوکلاهما و تحصیل در دانشگاه این ایالت همراهی با همسر خویش بوده است. البته این ازدواج کمی بیش از سه سال دوام می‌آورد، و در نهایت از همسر اول خود جدا می‌شود. اما اقدام دیگری که آذر در این دوره با انرژی و شور بسیار پی‌گیری می‌کرد، حضور در کنفدراسیون دانشجویی و فعالیت علیه رژیم پهلوی بود.[۶]

کنفدراسیون دانشجویی که نهادی منسجم و سازمان‌یافته در دوران قبل از انقلاب بود، به خاطر ماهیت فعالیت خارج از کشورش چندان با مشکلاتی که انقلابیون داخلی مواجه بودند، روبه‌رو نبود و از این‌رو در میان دانشجویان خارج از کشور نیز از محبوبیت بالایی برخوردار بود و حتی پیش از انقلاب و در زمان حضور شاه در ایالات متحده توانست تجمع چشم‌گیری را برای اعتراض به وی برپا کند که این تجمع به نوعی باعث به هم ریختن مراسم استقبال از شاه نیز شد. اما آذر آن‌گونه که خود می‌گوید با گذر زمان از حضور و فعالیت در این گروه دلسرد شد چرا که به زعم وی حس دموکراسی‌خواهی و ارزش نهادن به این اصل بنیادین به اندازه کافی در میان دانشجویان کنفدراسیون وجود نداشت و حتی در میان خودشان و داخل تشکیلات نیز منش دموکراتیک حاکم نبود.[۷] به بیان دیگر، تقاضا و خواست دموکراسی شعار و هدف این دانش‌جویان بود ولی منش دموکراتیک جایی بین‌شان نداشت. این بود که آذر از این تشکیلات خارج شد و از همان زمان به بعد فعالیت‌های سیاسی خود را عمدتا به صورت فردی و مستقل پی‌گیری کرد.

آذر در همین دوران فعالیت‌های دانشجویی در کنفدراسیون با همسر آینده‌اش، بیژن نادری، آشنا شد.[۸] بیژن نیز که در دانشگاه کلیفرنیا مهندسی می‌خواند، با آذر که برای فعالیت‌های دانشجویی به آنجا رفته بود آشنا می‌شود و این زوج در سال ۱۹۷۷ در شهر واشنگتن آمریکا با هم ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو فرزند دختر و پسر به نام‌های نگار و دارا است که هر یک به ترتیب متولد سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ هستند. نگار با تحصیل در دانشگاه «مریلند» موفق به اخذ مدرک دکتری از این دانشگاه شد و در دوران تحصیل پزشکی، تحصیل در ادبیات انگلیسی را هم در کنار رشته اصلی‌اش پی گرفت. دارا نیز دنباله‌روی راه پدر شد و در رشته مهندسی دانشگاه «ویرجینیا‌تک» تحصیل خود را پی‌گرفت. این خانواده اکنون ساکن پایتخت ایالات متحده، واشنگتن دی‌سی هستند.[۹]

بازگشت به ایران

اما بخش جنجال‌برانگیز زندگی آذر که به نوعی داستان کتاب پرفروشش را نیز رقم زد، به دوران اتمام تحصیل و حضور در ایران به عنوان استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه‌های تهران مربوط می‌شود.[۱۰] آذر که در بحبوحه انقلاب به ایران باز می‌گردد، به همراه خانواده خود در محله «الهیه» تهران ساکن می‌شود و به دنبال تدریس ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران می‌رود. اندکی پس از شروع تدریس در دانشگاه، زمزمه اجباری شدن حجاب برای بانوان و وضع قوانین غیر معمول برای نوع برخورد و کار زنان به گوش می‌رسد. آذر نیز که از عنفوان کودکی دختری مستقل بار آمده است با شروع این سیاست به ناسازگاری و مقابله با آن می‌پردازد. ولی طبیعتا جو غالب انقلابیون و فضای ریای آن دوران، باعث ناکامی او شده و وی که به هیچ وجه نمی‌توانست اجباری شدن حجاب برای خود و دیگران را قبول کند، پس از چند سال مقابله، نهایتا از رفتن به دانشگاه و ادامه کلاس‌هایش سر باز می‌زند. 

پس از خروج از دانشگاه تهران، خانم نفیسی چند سالی بیکار می‌شود و در این مدت به همکاری با فعالین کانون نویسندگان و هوشنگ گلشیری می‌پردازد. در این دروه و در کارگاه‌های کوچک در مکان‌های مختلف، وی به تدریس، نقد و بررسی ادبیات معاصر ایران و هم‌چنین تدریس و بررسی رمان «بوف کور» صادق هدایت می‌پردازد و از آنجا که شوق او برای معلمی پایان‌ناپذیر بود، دوباره هوای کلاس و دانشگاه را می‌کند و باز برای تدریس به دیگر دانشگاه‌های تهران مراجعه می‌کند. این‌بار نیز پس از سپری کردن دوران کوتاهی در دانشگاه‌های آزاد، الزهرا و بهشتی، نهایتا در دانشگاه علامه مستقر و در این دانشگاه به تدریس ادبیات انگلیسی مشغول می‌شود.[۱۱]

در دوران تدریس در دانشگاه علامه نیز جدا از سبک منحصر به فرد خانم نفیسی در تدریس، فضای دیگری برای کار فرهنگی وی ایجاد می‌شود. او با همکاری تعدادی دیگر از دانشجویان، جلساتی ماهیانه را در این دانشگاه پایه‌ریزی می‌کند که در این جلسات بزرگان ادبیات و سینما و فرهنگ ایران به عنوان مهمان حاضر می‌شدند و به همراه دانشجویان با خواندن و دیدن آثار مختلف سینمایی و ادبی، به بحث و نقد درباره آن‌ها می‌پرداختند. از جمله میهمانان این جلسات هفتگی می‌توان به عباس کیارستمی، فیروزه مهاجر و بهرام بیضایی اشاره کرد. اما این روند ادامه‌ پیدا نکرد و نهایتا با مقابله مسئولین دانشگاه و دانشجویان انقلابی، برگزاری این جلسات لغو شد.[۱۲] خانم نفیسی نیز در آخر به خاطر اندیشه‌های مدرن و سرپیچی از فضای موجود و به نوعی یک‌رنگ نبودن با سایرین، از رفتن به دانشگاه دلسرد گشت و از سال ۱۹۹۵ آن‌قدر به دانشگاه نرفت تا عاقبت اخراج شد و دانشگاه دیگری هم باقی نمانده بود که او را به کار بگیرد. وی ظرف دو سال بعد برای همیشه از کشور خارج شد.

اما دوران تدریس در دانشگاه علامه برای خانم نفیسی دستاورد بزرگی داشت که بن‌مایه نوشتن لولیتاخوانی در تهران را تشکیل می‌دهد. خانم نفیسی بعد از خروج از دانشگاه، هفت دانشجوی دختر خود را که از علاقه‌شان به ادبیات مطمئن بود، دست‌چین کرد و از آن به بعد به مدت دو سال در خانه خود با آن‌ها جلسات هفتگی کتاب و داستان‌خوانی و نقد ادبی برگزار کرد.[۱۳] طبیعتا به خاطر فضای جنسیت‌زده و جو انقلابی آن روز ایران، حضور هر دانشجوی پسری در این حلقه برای همه حاضران آن دردسرساز بود و به همین دلیل خانم نفیسی تنها به انتخاب دانشجویان دختر اکتفا کرد. در این جلسات آثار کلاسیک و مدرن داستانی جهان خوانده و به بحث گذارده می‌شد. از ولادیمیر ناباکوف تا جین آستین و از هنری جیمز تا فلوبر پای ثابت این جلسات هفتگی بودند. یک‌بار هم اتفاق غیرمنتظره‌ای باعث هراس حاضرین این جلسه شد و آن وقتی بود که یک روز ماموران امنیتی رژیم درب منزل خانم نفیسی را زدند و همه ترس این را داشتند که مبادا با تفتیش خانه و پیدا کردن دیش ماهواره و دیگر اقلام غیرمجاز دردسری برای‌شان ایجاد شود. ولی اصل ماجرا این بود که این ماموران در واقع به دنبال همسایه منزل کناری خانم نفیسی بودند که اعتقاد داشتند از تروریست‌هایی است که به جان هاشمی رفسنجانی سو قصد کرده است. اما ماجرا آنطور که انتظار داشتند پیش نرفت و  با مقابله مسلحانه متقابل فرد مظنون و تیراندازی بین نیروهای درگیر، ماجرا از حد انتظار دختران وحشتناک‌تر هم شد که نهایتا با دستگیری مظنون خاتمه یافت و خطر یا آسیبی متوجه میهمانان خانم نفیسی نشد.[۱۴] این جلسات تا سال ۱۹۹۷ و تا زمانی که خانم نفیسی ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد، ادامه داشت. خانم نفیسی هنوز با برخی از آن دختران در تماس است و از حال همه آن‌ها با خبر، البته جز یک نفر، دختری  که در  سلسله جلساتی مشابه حضوری فعال داشت ولی دیگر در میان ما نیست، او که راضیه نام داشت، به خاطر وابستگی به گروه مجاهدین خلق توسط جمهوری اسلامی دستگیر و اعدام شد.[۱۵]

از خانم نفیسی و در دوران حضور در ایران تنها یک کتاب در دست است و اکثر کارهای ایشان را مقالات منتشر شده در نشریات وقت تشکیل می‌دهند. کتاب مورد نظر «آن دنیای دیگر؛ تاملی بر آثار داستانی ولادیمیر ناباکوف» نام دارد که آن‌گونه که از اسمش به وضوح پیداست، در زمینه نقد ادبی و بررسی آثار ناباکوف نگاشته شده است. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که در فضای آن روز ایران، ناباکوف چندان شناخته شده نبود و حتی تا همین دهه اخیر بسیاری از آثار مطرح او به فارسی برگردانده نشده بودند. اما مقالات خانم نفیسی که عمدتا درباره موضوعات مختلف از جمله مخالفت با انقلاب فرهنگی، معرفی و نقد ادبی نگاشته می‌شدند در نشریاتی مانند کلک، دنیای سخن، آدینه، کیهان فرهنگی، کیان و گفت‌وگو منتشر شده و به بررسی و معرفی نویسندگان و شاعرانی چون نیما یوشیج، صادق هدایت، فروغ فرخزاد، صادق چوبک، بهرام صادقی و ابراهیم فصیح و ... می‌پرداختند.[۱۶]

مهاجرت

با خروج از ایران و ورود به ایالات متحده، خانم نفیسی به پی‌گیری دغدغه‌های فرهنگی خویش پرداخت و اولین اقدام در این زمینه راه‌اندازی پروژه دیالوگ بود.[۱۷] این پروژه که از سال ۱۹۹۸ شروع شد و تا سال ۲۰۰۴ ادامه داشت، به معرفی، بحث و بررسی بخش‌هایی از ایران و فرهنگ ایرانی می‌پرداخت که کمتر شناخته شده بودند و قصد داشت تصویر روشن‌تر و بهتری را برای شناخت ایران ارائه دهد. از جمله کارهایی که این پروژه انجام داد، می‌توان به پخش هفتگی فیلم‌های متفاوت سینمای ایران و بعضا با حضور دست‌اندرکاران آن‌ها اشاره کرد که بعد از پخش هر فیلم به نقد و بررسی آن می‌پرداختند. یا برای مثال کار دیگری که خانم گلی امامی برای این پروژه انجام داد گرفتن مصاحبه با ۲۴ جوان ایرانی درباره نظر و نوع نگاه ایشان به غرب بود. از جمله کارهای مهم دیگری که این پروژه در دست داشت، فراهم کردن محفلی برای تبادل فرهنگی و آشنایی بیشتر دانشجویان خارجی با دانشجویان ایرانی و فرهنگ ایشان بود. علاوه بر این، سخنرانان و صاحب‌نظران متعددی چون دکتر معصومه فرهاد و گلی ترقی با حضور و سخنرانی در این جلسات به بررسی این نکته می‌پرداختند که فرهنگ و هنر، آن چهره‌ای از کشور را که سیاست پنهان می‌کند، آشکار می‌سازند و به نوعی خط مشی همه این جلسات شفاف‌سازی چهره ایران بود. در این راستا نیز علاوه بر جلسات معمول، کارگاه‌هایی نیز شکل گرفت که به صورت عملی این مسائل را تمرین و تکرار می‌کردند.[۱۸]

خانم نفیسی علاوه بر پی‌گیری پروژه دیالوگ، از بدو ورود به آمریکا به دنبال دغدغه و علاقه اصلی زندگی‌اش که معلمی و تدریس بود نیز رفت و از همان زمان تاکنون به عنوان استاد ادبیات انگلیسی و آمریکایی در دانشگاه «جان هاپکینز» مشغول به تدریس است.[۱۹] هم‌چنین خانم نفیسی به عنوان هیات مدیره و عضو مورد اعتماد چندی از سازمان‌های غیردولتی در آمریکا که با هدف گسترش دموکراسی و پاسداری از حقوق بشر فعالیت می‌کنند، مانند خانه آزادی، مشغول به کار بوده و هست. ایشان به عنوان نویسنده نیز با نشریات مختلف آمریکایی مانند وال‌استریت ژورنال، نیویورک‌تایمز و واشنگتن‌‌پست همکاری می‌کند.[۲۰] اما کار اصلی که باعث شهرت و محبوبیت وی در فضای ادبی و فرهنگی ایالات متحده شده، کتاب‌های او است که در ادامه به بررسی هر یک از آن‌ها خواهیم پرداخت. اما پیش از آن و درباره علت خروج از ایران، بد نیست به گفته خود خانم نفیسی در این‌باره نیز اشاره‌ای داشته باشیم. وی در مصاحبه‌ با گاردین درباره علت ترک ایران گفت: «من فکر کردم با خروج از ایران و به اینجا (آمریکا) آمدن می‌توانم به طرق بهتری با مردمانم در تماس باشم و حرف‌هایم را برای‌شان بزنم؛ حرف‌هایی که در داخل کشور امکان ابراز آن‌ها را نداشتم.»[۲۱]

از نظر خانم نفیسی، کتاب‌ها نماینده دموکراتیک‌ترین شیوه زندگی هستند و با مطالعه کتاب‌ها، به ویژه ادبی، است که ما می‌توانیم با شخصیت‌های آنان ارتباط برقرار کنیم، آن‌ها را نقد کنیم، و الگوهای خود را بیابیم. این کتاب و ادبیات است که به ما اجازه و امکان تخیل کردن می‌دهد و بدون وجود این امکان ما زندگی امیدوارانه‌ای نخواهیم داشت. این خیال است که به ما امکان می‌دهد آینده‌ای را که نیامده یا حتی قرار نیست بیاید تصور کنیم و بتوانیم بر سختی‌های امروز به امید این آینده خیالی فائق آییم. پس از این رو و پس از ذکر این نظر بد نیست که از همین‌جا به بررسی کتاب‌های ایشان، این دموکراتیک‌ترین شیوه زندگی، بپردازیم.

«لولیتا خوانی در تهران» چاپ اول ۲۰۰۳

این کتاب که به مدت ۱۱۷ هفته در لیست کتاب‌های پرفروش آمریکا قرار داشت، با اقبال بسیار مواجه شده و تاکنون به ۳۲ زبان مختلف ترجمه شده و جوایز متعدد و بسیاری را به خود اختصاص داده است و حتی در لیست برترین آثار دهه اول قرن ۲۱ قرار گرفته است. به گفته خود نویسنده، این کتاب به کار و فعالیت در ایران تحت سیطره جمهوری اسلامی و روحانیون اختصاص دارد، و تجربه وی را در زمان تدریس به عنوان یک زن سکولار در حکومتی دینی به نمایش می‌گذارد و به این مسئله می‌پردازد که چطور روی کار آمدن یک حکومت دینی، زندگی و کار یک استاد دانشگاه و دانشجویان‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد.[۲۲] وی در جایی از کتاب می‌نویسد: «من ایران را ترک کردم، اما این ایران است که مرا ترک نکرده است.»‌ این کتاب آن‌گونه که نیویورک تایمز درباره آن نوشته، بیانگر قدرت اعجاب‌برانگیز داستان و افسانه در زمانه دیکتاتوری است.[۲۳]

خود آذر نفیسی درباره انتخاب لولیتا به عنوان شخصیت اصلی می‌گوید که لولیتا می‌تواند استعاره‌ای باشد از زندگی خود نویسنده و میلیون‌ها زن دیگر مانند او در ایران که با ورود خمینی به کشور و تاسیس حکومت اسلامی، رویاهای‌شان بر باد رفت و خمینی سعی داشت رویای خود را بر واقعیت زندگی این زنان تحمیل کند.[۲۴]

لولیتاخوانی به چهار بخش تقسیم شده که لولیتا بخش اول آن را تشکیل می‌دهد، سه بخش دیگر به جین آستین، هنری جیمز و فیتزجرالد اختصاص دارد. خانم نفیسی درباره انتخاب این چهار نویسنده برای چهار بخش مختلف کتاب می‌گوید که «علی‌رغم جای خالی بسیاری از نویسندگان محبوبش، این چهار نفر ابعاد مختلف زندگی در ایران آن زمان را نمایندگی می‌کنند. لولیتا که همانطور که گفتیم نماد رویاهای سرکوب‌شده یک ملت و اهمیت دادن به فردیت تک‌تک افراد جامعه است. هنری جیمز نماد مبهم‌نویسی و با استعاره سخن گفتن است و حضورش در کتاب به خاطر مقابله شدید دیکتاتورها با استعاری حرف زدن است، چرا که آن‌ها می‌خواهند همه چیز را سیاه یا سفید ببینند و نقطه‌نظر خاکستری برای‌شان غیر قابل‌ قبول است. فیتزجرالد و داستان «گتسبی بزرگ»  نماد رویای آمریکایی است که ما در زمان انقلاب در ایران داشتیم؛ رویای‌مان این بود که با انقلاب از بند استبداد رها خواهیم شد ولی با سرگذشتی مانند گتسبی بزرگ روبه‌رو شدیم. و نهایتا جین آستین که نماد انتخاب است و نشان می‌دهد چگونه دختری زندگی در فقر و سختی را انتخاب می‌کند برای این‌که بتواند مستقل بماند و دیگران تعیین‌کننده انتخاب‌هایش نباشند.»[۲۵]

دختران آن جلسات هفتگی که پیشتر اشاره کردیم منبع اصلی الهام این کتاب بودند. هر یک با نام مستعار در این کتاب حضور دارند، جز راضیه که با نام خود در کتاب حاضر است ولی متاسفانه دیگر در دنیای بیرون از کتاب حضور ندارد و شاید همین سرگذشت غم‌انگیز نیز به نوعی استعاره‌ای باشد از زندگی حداقل بخشی از دختران جامعه ایران بعد از انقلاب. لولیتاخوانی گرچه با انتقادهایی از  سوی بعضی از روشنفکران ایرانی مواجه شد که معتقد بودند تصویر درستی از جامعه ایران ارائه نکرده است، ولی اقبال بی‌نظیر ملی و بین‌المللی از این اثر باعث شد آن انتقادها به حاشیه بروند و نویسندگان و صاحب‌نظران متعدد ایرانی و خارجی آنقدر از کتاب تعریف و تمجید کردند که جمع‌آوری همه آن‌ها منجر به تولید کتابی شاید قطورتر از خود لولیتاخوانی می‌شود.

«آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام» چاپ اول ۲۰۰۸

«آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام» یک زندگی‌نامه خودنوشت قدرتمند است که در آن نویسنده به زندگی شخصی و دوران کودکی‌اش می‌پردازد. آذر نفیسی در این زندگی‌نامه که از جهاتی شبیه لولیتاخوانی نیز هست به نقش و تاثیر والدین و به ویژه مادر در شکل‌گیری شخصیت و آینده خود نظر دارد. در این کتاب با مادر آذر نفیسی آشنا می‌شویم که چگونه زنی قوی و مستقل بوده و حتی در زمانی‌که همسرش، شهردار سابق تهران، در زندان بوده، برای نمایندگی مجلس کاندید شده و پس از انتخابات به آن راه می‌یابد، و چگونه دخترش را مستقل و قوی بار آورده و به او آموخته است که زندگی برای یک دختر، جنبه‌های دیگری نیز جز جنبه‌های رایج آن زمان دارد و او باید در زندگی به دنبال تقویت شخصیت خویش و پی‌گیری رویاهایش برود. در طرف دیگر هم پدر و تاثیراتش بر آذر از نظر گذشته است. برای مثال چطور شاهنامه‌خوانی پدر برای آذر در دوران کودکی باعث تقویت قریحه ادبی وی شده است.[۲۶]

اهمیت این کتاب اما در بخشی دیگر است. در این کتاب آذر نفیسی، بی‌پروا به فاش ساختن اسرار شخصی و خانوادگی خود می‌پردازد و به نظرش این راهی بود برای مقابله با سانسور درونی و تصحیح آموزه‌های غلطی که از کودکی در ذهن وی شکل گرفته است. او در این‌باره می‌گوید: «در فرهنگ ایرانی اصلا باب نیست که افراد اسرار خانوادگی را با دیگران و به ویژه غریبه‌ها در میان بگذراند و این امر پدیده‌ای مذموم تلقی می‌شود، اما من برای این‌که بتوانم بر تمام آن خودسانسوری و آموزه‌های بعضا غلط غلبه کنم، بعد از فوت والدینم تصمیم به نگاشتن کتاب گرفتم.»[۲۷]

این کتاب هم به نوعی حاصل جمع‌آوری خاطرات روزانه و دست‌نوشته‌های ایشان از سال‌های دور است.

جدا از بیان صریح اندیشه‌های خود و خانواده درباره مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، یکی از بزرگ‌ترین رازهایی که در این کتاب برملا می‌شود، داستان خیانت پدر به مادر است. وقتی آذر می‌فهمد پدرش در حال ملاقات و نشست و برخاست با زنان دیگر است، این راز را از مادر پنهان نگه می‌دارد و آن را تا آخر عمر او با خود و به تنهایی حمل می‌کند.[۲۸] به طور خلاصه و از زاویه‌ای دیگر درباره این کتاب می‌توان گفت که کتاب سرگذشت غم‌انگیز دختری است که با آرزوهای بسیار به دنبال علاقه‌اش، ادبیات می‌رود، با این امید که زمانی بتواند این آموخته‌ها و علاقه‌اش را به دیگران منتقل کند. اما در کمال ناباوری وقتی دوران تحصیل تمام می‌شود و به کشور باز می‌گردد، متوجه می‌شود این خانه دیگر آن خانه‌ای که می‌شناخته نیست و علی‌رغم استقامت و مبارزه برای رسیدن به رویاهایش، دست آخر ناگزیر به ترک خانه دوست‌داشتنی‌اش می‌شود.

«جمهوری خیال» چاپ اول ۲۰۱۴

کتاب «جمهوری خیال»، به نوعی قدردانی آذر نفیسی از ادبیات و به ویژه ادبیات آمریکایی است. آذر نفیسی که آمریکا را از دریچه ادبیات شناخته و تا به امروز نزدیک به چهار دهه است که به تدریس آن می‌پردازد، روزی در یک محفل ادبی در دانشگاه «سیاتل» از یک دانشجوی آمریکایی شنید که «ما آن‌گونه که شما ایرانی‌ها به رمان و داستان نگاه می‌کنید به آن‌ها نگاه نمی‌کنیم و این‌ها برای ما جنبه تفریحی دارند. افسانه و داستان چیزی برای آموختن به انسان ندارند.» این گفته بهانه‌ای شد برای نوشتن جمهوری خیال و توضیح این‌که داستان، چگونه ما را برای رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی عادی، از مشکلات ریز و شخصی گرفته تا مشکلات کلان و ملی، آماده می‌سازد. به گفته نفیسی، «ما چگونه خواهیم توانست با غم‌ها و آلام زندگی روزمره زندگی کنیم اگر نتوانیم درباره آن‌ها بنویسیم یا بخوانیم؟»[۲۹]

در این کتاب که آثار و نویسندگان مختلفی از جمله مارک تواین، ویلیام فاکنر، جیمز بالدوین، سینکلر لویس و دیگران مورد بررسی قرار گرفته‌اند، به سه اثر به طور خاص توجه شده است: «ماجراهای هاکلبری فین»، اثر مارک تواین، «بابیت»، اثر سینکلر لویس و «قلب، یک شکارچی تنهاست»، اثر کارسون مک‌کولرز.[۳۰] در کتاب ضمن بررسی این آثار به این نکته پرداخته می‌شود که چطور داستان‌هایی این چنین بر زندگی و افکار ما تاثیر می‌گذارند. در این کتاب کشوری ترسیم شده که جمهوری خیال نام دارد و تنها شرط ورود به آن داشتن ذهنی آزاد و اراده رویابافی است.

کتاب اخیر خانم نفیسی نیز در فضای ادبی آمریکا با استقبال شدیدی مواجه شده و یادداشت‌های متعددی بر این کتاب نگاشته شده است.[۳۱] از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به یادداشت خانم «لورا میلر»، نویسنده و نقاد مطرح آمریکایی اشاره کرد که درباره کتاب نوشته است: «بعضی مواقع یک فرد خارجی خیلی بهتر و خالص‌تر از ما می‌تواند ادبیات آمریکایی را نشان‌مان بدهد و این کاری است که آذر نفیسی در جمهوری خیال انجام داده است.»[۳۲] در کتاب جمهوری خیال نیز به مانند کتاب لولیتاخوانی در تهران، آذر نفیسی با بهره گرفتن از زبان ادبی و روایت خاطره توانسته مخاطب را جذب نوشته خود کند و وی را تا آخر با خود همراه سازد. این کتاب به قول نویسنده «مجوزی برای خیال‌بافی و وسیله‌ای برای مهاجرت است»، مهاجرت به دنیایی دیگر، به دنیایی جدید. از نظر او کتاب تنها وسیله‌ای است که مرز نمی‌شناسد و محدودیتی را بر نمی‌تابد و چه ژانری برای این منظور بهتر از دنیای داستان و افسانه؛ چرا که داستان‌های معمولی و غیر افسانه‌ای بیش از حد واقعی هستند و امکان خیال‌بافی را به ما نخواهند داد.[۳۳] این نظر خانم نفیسی در بخش «هاکلبری فین» بیش از هر جای دیگر کتاب نمود دارد. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که بعضی از منتقدین کتاب باور دارند این کتاب برای کسانی نوشته شده که علاقه‌ای شدید به ادبیات دارند و خواندن و درک آن برای خوانندگان عادی به راحتی امکان‌پذیر نیست.

دیگر آثار

همان‌طور که اشاره شد خانم نفیسی مقاله‌های متعددی نیز در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی برای نشریات مختلف آمریکایی نوشته است و برخلاف بسیاری از هم‌تایان‌اش نسبت به مسائل رخ داده در ایران و جهان هیچ‌گاه بی‌تفاوت نبوده و درباره بسیاری از آن‌ها به ابراز نظر صریح پرداخته است و به‌طور مداوم هر از گاهی از او مقاله‌ای در یکی از این نشریات به چاپ می‌رسد. اما از دیگر کارهای او در زمینه‌ ادبیات که تخصص ایشان و مد نظر این مقاله است می‌توان به نوشتن مقدمه بر کتاب‌هایی نظیر «حاجی مراد»، اثر لئو تولستوی، «دایی جان ناپلئون»، اثر ایرج پزشکزاد و اخیرا «ماجراهای هاکلبری فین»، اثر مارک تواین اشاره کرد.

پی‌نوشت: این نوشته علاوه بر استفاده از منابع موجود به زبان انگلیسی از و درباره خانم آذر نفیسی، حاصل مصاحبه مستقیم نویسنده با ایشان است که به ویژه با هدف تصحیح ابهامات تاریخی درباره زندگی وی و ذکر جزییات بیشتر نگاشته شده‌است.


 

[۱] مصاحبه روبرت بیرنبام با آذر نفیسی

[۲] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۳] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۴] مصاحبه دیوید برانکاچیو با آذر نفیسی

[۵] خودزندگی‌نامه‌نوشت آذر نفیسی برای سرویس جهانی بی.بی.سی

[۶] مصاحبه دیوید برانکاچیو با آذر نفیسی

[۷] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۸] مصاحبه برایان لمب با آذر نفیسی

[۹] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۰] مصاحبه دیوید برانکاچیو با آذر نفیسی

[۱۱] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۲] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۳] زندگی‌نامه مختصر خانم نفیسی در آژانس بارکلی

[۱۴] مصاحبه برایان لمب با آذر نفیسی

[۱۵] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۶] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۷] مدخل ویکیپدیای انگلیسی درباره خانم نفیسی

[۱۸] مصاحبه نویسنده با آذر نفیسی

[۱۹] معرفی خانم نفیسی در صفحه سفارتخانه ایالات متحده

[۲۰] زندگی‌نامه رسمی خانم نفیسی در وبسایت شخصی ایشان

[۲۱] مصاحبه گاردین با آذر نفیسی

[۲۲] زندگی‌نامه مختصر خانم نفیسی در آژانس بارکلی

[۲۳] از مجموعه نقدهای لولیتا خوانی در تهران در وبسایت رسمی خانم نفیسی

[۲۴] مصاحبه برایان لمب با آذر نفیسی

[۲۵] مصاحبه برایان لمب با آذر نفیسی

[۲۶] معرفی کتاب آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام در کتاب‌های گوگل

[۲۷] معرفی کتاب آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام در نیویورک تایمز

[۲۸] معرفی کتاب آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام در کتاب‌های گوگل

[۲۹] معرفی کتاب جمهوری خیال در رادیو ملی امریکا

[۳۰] معرفی کتاب جمهوری خیال در نیویورک تایمز

[۳۱] معرفی کتاب جمهوری خیال در واشنگتن‌پست

[۳۲] مقاله لورا میلر در معرفی کتاب جمهوری خیال در وبسایت سالن

[۳۳] معرفی کتاب جمهوری خیال به قلم ویلیام هینمن

 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

شناخت بیشتر خودم و اینکه با صدمه ای که خودم و همسرم در طول دوران زندان دیده ایم چگونه می توان مواجه شد ... دید واقع بینانه تری نسبت به آن پیدا کرده ام و  به علت روابط و رشته ی تحصیلی ام مهارت بهتری در برخورد با افراد صدمه دیده پیدا کرده ام.
- بهرام، فارغ التحصیل دوره حقوق بشر و فشار روانی ناشی از آسیب ها

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید