آینده همان تصور شماست!

سازمان ملل متحد تاکنون ۴.۶ میلیون پناهنده سوری را ثبت کرده است. پناهندگانی که از آغاز جنگ سوریه آواره شدند و به کشورهای همسایه گریختند. از این جمعیت زیاد، ۲.۴ میلیون نفر زیر هفده سال سن دارند و در سنین شکل‌گیری شخصیت و تصمیم‌گیری برای تحصیل و کار هستند. اخیرا کمیته بین‌المللی نجات برای ثبت آرزوهای کودکان سوری و تشویق آنها به داشتن امید عکاسی به نام مردیث هوتچیسون را به دو کمپ بزرگ پناهندگان در اردن فرستاده است. مردیث در این سفر از آرزوها و امیدهای کودکان سوری پرسیده است. از اشتیاق‌ها و نقشه‌هایشان برای آینده.

نام این پروژه «چشم‌انداز، نه قربانی» نام دارد و از دختران می‌پرسد وقتی بزرگ شدند دوست دارند چه حرفه‌ای در پیش بگیرند. حتی اگر الان تنها هدفشان فرار از جنگ باشد.

هر کدام از دختران با لباس‌ها و نقش‌هایی که در سر دارند مقابل دوربین حاضر شده‌اند. عکاس بعد از اتمام کار یک کپی از این عکس‌ها به دختران داده است تا هدفشان را در ذهن داشته باشند و به خانواده‌هایشان نشان دهند.

با هم چند تا از این عکس‌ها را می‌بینیم….

 

فاطیما، ۱۲ ساله و معلم آینده: فاطیما در این عکس صبح زود منتظر شاگردانش در کلاس درس است. او می‌گوید: «من به کودکان خواندن و نوشتن زبان عربی را آموزش می‌دهم. آدمی مهربان و دلسوز هستم و به همین خاطر نقش معلمی برایم خیلی مناسب است. سخت‌گیر هم هستم اما فراتر از امکاناتم به کودکانی که مشکلات زیادی دارند کمک می‌کنم.»

Malack, 16, future police officer

ملک ۱۶ ساله و پلیس آینده: «همیشه می‌خواستم پلیس شوم چون پلیس‌ها نه تنها از مردم محافظت می‌کنند که عدالت را هم در جامعه برقرار می‌کنند. هر روز که از خواب بلند می‌شوم، به ایستگاه می‌روم و بعد راهی شهر می‌شوم تا به مردم کمک کنم. تلاش می‌کنم منبع الهامی برای دختران جوان دیگر باشم تا پلیس شوند. از آنها حمایت کنم تا درباره آینده‌شان رویابافی کنند و به این فکر کنند چگونه موانع را پشت سر می‌گذارند.»

Fatima, 11, future surgeon

فاطیما ۱۱ ساله و جراح آینده: «در این تصویر عکس ایکسری بیماری را نگاه می‌کنم تا منبع درد سینه را پیدا کنم. در اینجا جراحی حرفه‌ای هستم. بیماران زیادی را درمان می‌کنم اما یکی از بیمارانم که سبب شد دکتر شوم پدرم است. پدری که بیماری‌های زیادی دارد. کمک کردن به پدرم من را قوی، محکم و توانا می‌کند.»

Muntaha, 12, future photographer

منتها، ۱۲ ساله و عکاس: «از زمانی که دختری کوچک بودم دوست داشتم عکس آدم‌ها را بگیرم. دوست داشتم به برنامه‌های مختلف بروم و آنچه رخ داده است چه خوب یا بد ثبت کنم. حالا مثل یک عکاس حرفه‌ای از عکس‌هایم برای امید دادن به آدم‌ها استفاده می‌کنم، تا به درک و انسانیت و عشق تشویق‌شان کنم.»

Rama, 13, future doctor

راما ۱۳ ساله و پزشک آینده: «وقتی در خیابان‌های اردن و سوریه راه می‌رفتم مردمی زخمی و بیمار را دیدم. همیشه می‌خواستم توانایی کمک به آنها را داشته باشم. حالا به عنوان یک پزشک خوب در میان مردمم امکانش را دارم. از بین بردن غم دیگران بهترین بخش کارم است. تا بتوانم به آنها آرامش و لبخند ببخشم و عاشق همین هستم.»

Fatima, 16, future architect

فاطیما ۱۶ ساله و معمار آینده: «همیشه می‌خواستم معمار شوم. وقتی که کوچک بودم مردم به من می‌گفتند این کاری نیست که زنها بتوانند انجام دهند و تشویقم می‌کردند تا کاری زنانه‌تر در پیش گیرم. اما همیشه برای ساختن خانه‌های زیبا و ساختمان‌هایی که به مردم شادی بخشد رویابافی می‌کردم. حالا چشم‌اندازی پیدا کردم. امیدوارم مدلی برای دیگر دختران باشم. به آنها نشان دهم که هیچ‌وقت نباید از رویاهایشان دست بکشند حتی اگر همه مخالف باشند.»

Merwa, 13, future painter

مروا ۱۳ ساله و نقاش: «در این تصویر نقاشی محبوب هستم که چشم‌انداز مخازن نفت را نشان می‌دهد. زمانی که کوچک‌تر بودم نقاشی برایم تفریح بود اما زمانی که بزرگ‌تر شد فهمیدم توانایی بزرگی دارم و به مدرسه هنر رفتم. حالا گالری خودم را دارم جایی که نقاشی و مجسمه‌هایم را می‌فروشم. امیدوارم که کارهای هنری‌ام در دنیا صلح ایجاد کند و مردم را تشویق کند که با هم مهربان باشند.»

Haja, 12, future astronaut

 

حاجا، ۱۲ ساله و فضانورد: «از وقتی که انرژی خورشیدی را در مدرسه یاد گرفتم می خواستم فضانورد شوم. خودم را را تصور می‌کردم که در بالای آسمان‌ها هستم و چیزهای جدیدی کشف می‌کنم. دوست دارم فصانورد شوم چون به من اجازه می‌دهد جهان را از زاویه‌ای دیگر ببینم. در این جامعه راهم آسان نیست، خیلی‌ها به من گفتند دختر نمی‌تواند فضانورد شود. حالا که به هدفم رسیدم به دختران جوام می‌گویم که نترسند، با والدینشان درباره آنچه می‌خواهند و چرایی آن صحبت کنند، همیشه اعتماد به نفس داشته باشند و بدانند به کجا می‌روند.»

Fatima, 11, future police officer

فاطیما، ۱۱ ساله و پلیس: «من مهربان هستم اما پلیسی جدی هم هستم که مورد احترام است و الگوی جامعه است. مردم از من نمی‌ترسند و وقتی در مشکل هستم زنگ می‌زنند. به آنها یاد می‌دهم چگونه به هم احترام بگذارند و همدیگر را دوست داشته باشند. برای عدالت می‌جنگم تا به معصومان کمک کنم.»

Bassima, 17, future chef

بسیما، ۱۷ ساله و آشپز: «همیشه از آشپزی کردن حس خوبی داشتم. زمانی که جوان بودم وقت زیادی را در آشپزخانه با مادرم می‌گذراندم تا نحوه پختن غذاهای مختلف را یاد بگیرم. خیلی کارم خوب بود. حالا مثل یک آشپز رستوران خودم را دارم جایی که منو آن را تهیه کرده‌ام و مغازه‌ای که لبنیات مختلف مثل شیر، پنیر و ماست تولید می‌کنم.»

Nour, 16, future lawyer

 

نور، ۱۶ ساله و وکیل: «می‌خواهم خشونت علیه زنان متوقف شود. می‌خواهم زنان قادر باشند برای خودشان و جامعه‌شان تصمیم بگیرند. تا عقایدشان را بدون ترس بیان کنند. می‌خواهم جامعه‌ام باز باشد و به زنان فضایی دهد تا هر آنچه می‌خواهند باشند. برای همین وکیل شده‌ام. وقتی کوچک‌تر بودم مادرم می‌گفت که شجاع و قابل اعتماد هستم و می‌توانم وکیلی باشم که عدالت می‌جنگد. توصیه‌اش را جدی گرفتم و حالا وکیلی هستم که از حقوق زنانی که قربانی خشونت علیه زنان است دفاع می‌کند.»

Amani, 10, future pilot

امانی، ۱۰ ساله و خلبان: «عاشق هواپیماها هستم. حتی پیش از اینکه سوار هواپیما شوم می‌دانستم که می‌خواهم خلبان شوم. پرواز هیجان‌انگیز و ماجراجویانه است. وقتی کوچک بودم برادرم همیشه می‌گفت که دختران نمی‌توانند خلبان شوند اما می‌دانستم که این همان چیزی است که می‌خواهم انجام دهم. درسم را تمام کرده‌ام و راهم را برای رفتن به مدرسه خلبانی پیدا کرده‌ام. حالا نه تنها رویایم برآورده شده است که به دیگران کمک می‌کنم سفر کنم، دنیا را ببینند و مکان‌های جدیدی را کشف کنند.»

Hiba, 9, future pediatrician

هیبا، ۹ ساله و پزشک کودکان: «همیشه می‌خواستم به کودکان کمک کنم و همین موضوع باعث شد پزشک کودکان شوم. من مهربان و دوست داشتنی هستم و دکتر خوبی که کودکان به او اعتماد می‌کنند.»

Nesrine, 11, future police officer

نسرین، ۱۱ ساله و افسر پلیس: «وقتی ۱۱ ساله بودم برای اولین بار پلیس زن دیدم-پیش از آن تصوری از این حرفه نداشتم. در آن زمان به مدرسه نمی‌رفتم و علاقه‌ای هم نداشتم اما وقتی تصمیم گرفتم که این هدفم است سخت درس خواندم و به دنبال آن رفتم. حالا پلیس زنی هستم که به افرادی که در خطر و مشکل هستند کمک می‌کند، به دختران جوان کمک می‌کنم تحصیلشان را دنبال کنند تا به هدفشان برسند.»

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

یک عکاس به نام فرحناز خلیلی در روستای بوالخیر بوشهر، پس از عکاسی در یک مراسم عروسی، از صاحب باغ به اتهام «تجاوز» شک… https://t.co/EUVKKEpYR9
Tavaana (37 minutes ago)
با وجود اینکه #رضا_محمدحسینی مطابق قوانین زندان و به دلیل سپری‌کردن یک‌سوم از حبس خود مستحق آزادی مشروط است، اما مس… https://t.co/GPIp4FIWRy
Tavaana (1 hour ago)
او به دوستان و خانواده‌اش خبر داده که اخیرا وی را به اتاقی منتقل کرده‌اند که زندانیان آن همگی از یک گروه سیاسی خاص… https://t.co/7xzGAoI55j
Tavaana (1 hour ago)
این زندانی مشروطه‌خواه که به خاطر اعتراضات مداوم و اعتصابات مکرر از جمله چند بار دوختن دهان، از زندان اوین به رجایی… https://t.co/NUlmcvhq9w
Tavaana (1 hour ago)
وضعیت وخیم #رضا_محمدحسینی، زندانی سیاسی مشروطه‌خواه، در زندان رجایی‌شهر. خبرها از زندان رجایی‌شهر از حکایت وضعیت در… https://t.co/JeWOo5mInx
Tavaana (1 hour ago)
مدیرکل اوقاف آذربایجان شرقی، گفت در سندیت امامزاده‌ها نیازی به ارائه دلیل و اسناد نیست. وقتی از امامزاده‌ای جواب م… https://t.co/4nydqscIp7
Tavaana (1 hour ago)
#یاری_مدنی_توانا
Tavaana (1 hour ago)
#کودک_همسری دفن آرزوهای کودکان است. نسبت به آن بی‌تفاوت نباشیم. درقانون حمایت از خانواده که درسال ۱۳۴۶ تصویب شده بو… https://t.co/bXV75e9YtC
Tavaana (1 hour ago)