زندگی با سلطه‌گر/ فتحیه زرکش*

بخش چهارم**

در این  سری از مقالات، به این مسئله می‌پردازیم که چرا سلطه‌گر از خشونت استفاده می‌‌‌‌‌کند، باورهایش چیست و اثرات این باورها و رفتارها را بر زنان و کودکان بررسی می‌کنیم.

تحقیرکننده

تحقیر کننده از آزار روحی استفاده می‌کند. او باعث می‌شود که همسر احساس کند احمق، بی‌عرضه و بی‌ارزش است.

تحقیرکننده دوست دارد از طنز استفاده کند تا به این خواسته برسد. او دوست دارد از زن در مقابل دیگران مضحکه بسازد. او در رابطه با رانندگی و قابلیت‌های تکنیکی زنان جوک می‌گوید.

وقتی زنش حرف می‌زند می‌گوید: «چی؟» و وقتی تکرار می‌کند او هم دوباره می‌گوید: «چی؟». او همچنین با صدای تمسخرآمیز حرف آخرش را تکرار می‌کند.  او زبان مکالمه یا محتوای آن‌چه را همسر گفته تصحیح می‌کند.

او می‌گوید که زن بی‌عرضه است. باز هم این غالبا با طنز شروع می‌شود.  اگر به این کارش اعتراض شود، می‌گوید: «جوک سرت نمیشه؟»

او همسرش را به اسم صدا نمی‌زند. با کلمات توهین‌آمیز به او می‌گوید: «کلفت، تفاله، پتیاره، گاو و ....» او ممکن است وی را با نام حیوانات بنامد و توهین کند مثل "گاو" و "خر" و اصرار بورزد که این دوستانه و عاشقانه است. من فکر نمی‌کنم هر مردی که همسرش را با نام خطاب نمی‌کند، لزوما خشونت کرده است اما می‌دانم که هر مرد خشنی زنش را با اسم صدا نمی‌زند.

تحقیرکننده احساس زشت بودن می‌دهد

او می‌گوید که زن خیلی چاق، لاغر، دراز، کوتاه، پیر و غیره است. پستان‌های خیلی بزرگ یا کوچک یا آویزان دارد. می‌گوید چاق و زشت است. این حرف‌ها را به‌خصوص وقتی باردار است، بیشتر به‌کار می‌گیرد. تمام این‌ها را مرتبا تکرار می‌کند.  

او می‌گوید به وی لذت جنسی نمی‌دهد.  او همسر را با زنانی که در تلویزیون و فیلم ها می‌بیند مقایسه می‌کند. خواننده ها و افراد مشهور مورد توجه وی هستند. این موضوع هر شب که تلویزیون تماشا می‌کند اتفاق می‌افتد. او خیانت می‌کند و با دوست یا خواهر زنش ارتباط برقرار می‌کند.

تحقیرکننده باعث می‌شود که زن فکر کند دارد دیوانه می‌شود

او چیزهایی را جابجا یا مخفی می‌کند و بعد آن‌را انکار می‌کند. او حرفی را می‌زند و بعد انکار می‌کند که گفته است. او زن را با عوض کردن قرارهایش گیج می‌کند. کتری یا سماور باید همیشه پر، خالی یا نیمه پر باشد، ولی این قرار همیشه به هم می‌خورد.  او می‌گوید همسرش از سندروم ماهانه رنج می‌برد. او می‌گوید که در خواب نام مرد دیگری را می‌برد، در نتیجه زن می‌ترسد بخواب برود. تحقیرکننده به زن می‌گوید: «تو دیوانه‌ای و جایت در دیوانه خانه است» و برای او با مراکزی برای مشاوره قرار ملاقات می‌گذارد که تشخیص دهند مریض روانی است (تجربه زنان در انگلیس). یا به دوستان و اقوامش می‌گوید که "قاطی" کرده است و "فراموشی" دارد. او زن را تشویق می‌کند که دکترش را ببینید و از داروهای آرامش‌بخش استفاده کند،  او زن را به نوشیدن الکل یا مواد مخدر تشویق می‌کند. وقتی مشاعرش مختل شد، می‌تواند آسان‌تر گیج شود. بعدا می‌گوید: «من باید تو را می‌زدم چون تو دیوانه‌ای، مستی یا مواد مخدر استفاده کرده‌ای.»

تحقیرکننده چه باوری دارد که به وی اجازه چنین رفتاری را می‌دهد؟

تحقیرکننده بر این باور است که زنش احمق است و اگر وی چیزی را بارها بگوید آن را باور می‌کند. او همچنین باور دارد که رفتارش آزاردهنده نیست. او فکر می‌کند که رفتارش عادی است. او این را حق خود می‌داند تا برای کنترل همسرش از هر وسیله‌ای که در دسترس است استفاده کند و زن باید همواره مطیع و فرمان‌بردار باشد.

او معتقد است که زن ابله و بی‌لیاقت است و تنهایی نمی‌تواند گذران زندگی کند و محتاج وی است تا از او مواظبت کند. برای او قطعی است که زن به‌قدری ابله و بی‌لیاقت است که توانایی کارهایی را که احتیاج به اندکی هوش و ذکاوت دارد ندارد.  او فهم و درک زن را زیر سوال می‌برد.  او بر اساس باورهایش با اطمینان می‌گوید که اگر زنی در شغلی موفق است، به‌دلیل این‌ است که در مسیر به قله، با مردی همخوابگی کرده است یا اینکه «زن واقعی» نیست.

تحقیرکننده زنان را دوست ندارد. او بر این باور است که وجود زنان برای خدمت به مردان است.

او معتقد است زنان کثیف هستند، روسپی هستند و تکه‌های گوشتی هستند که مردان صاحبانشان هستند. آن‌ها گاوهای شیرده هستند.  وقتی یک ماشین بد پارک شده باشد، می‌گویند حتما راننده‌اش زن بوده است.  به زنان مستقل می‌گویند که باید آن‌ها را به گاری بست.

اخیرا رئیس جمهور نیجریه، محمد بهاری، در پاسخ به سوال خانم مرکل، صدر اعظم آلمان درباره نظر همسر وی که گفته بود در انتخابات آینده از شوهرش حمایت نمی‌کند با تحقیر گفت که جای زنش در آشپزخانه‌ی اوست.

تحقیرکننده باورهایش را از کجا می‌آورد و چطور آن‌ها توسط جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند تقویت می‌شوند؟

از اینجا شروع کنیم که او باورهایش را در رابطه با هوش و ذکاوت زن از کجا می‌آورد؟ او ممکن است دیده باشد که پدر، مادرش را به دیده تحقیر نگریسته است. او احتمالا تشویق شده است که در رفتار بد، به پدر بپیوندد.

صدها شوخی و لطیفه‌ جنسیتی صریح یا در لفافه وجود دارد. برای مثال شوخی‌های در رابطه با رانندگی زنان را در نظر بگیرید.  تمام آن‌ها توهین‌آمیز هستند.  مردان خشن بر این باورند که زن‌ها نمی‌توانند رانندگی کنند.  آن‌ها بر این عقیده پافشاری می‌کنند. اگر آن‌ها را به چالش بکشی، اصرار می‌ورزند که زن‌ها به‌دلیل آهسته راندن باعث تصادف می‌شوند. در حالی‌که آمار تصادف زنان کمتر است.  کلمه "زن" به‌عنوان توهین بین مردان رد و بدل می‌شود.  همینطور کلمه "دختر".

در قوانین کشوری که زنان را نصف مرد به حساب می‌آورد، به آنان حق سفر نمی‌دهد مگر با اجازه شوهر یا پدر، ازدواج زن تنها با اجازه پدر امکان‌پذیر است، فرزندان را متعلق به پدر می‌داند، و تنها تا جایی مقام مادر را مهم می‌داند که به فرزندش شیر بدهد و از آب و گل که درآمدند "مال!" پدر هستند، این ایده را در ذهن پسران ومردان جا می‌‌‌اندازد که آن‌ها برتر هستند.

سیستم نابرابری و بی‌عدالتی علیه زنان، باور تحقیرکننده را در ناتوان شمردن زنان تقویت می‌کند. پیام‌های زیرکانه‌ای در آگهی‌های کاریابی نیز دیده می‌شود. مثلا ساعات کاری را عمدا طوری می‌گذارند که برای زنان و مادران مناسب نباشد.  

اجازه دهید باورهای تحقیرکننده که زنان را تیکه‌های گوشت می‌داند، در طبق آزمایش بگذاریم.  یک شوخی مورد پسند در بین مردان خشن این است: «چطور می‌توان به کسی که یک هفته خونریزی می‌کند و نمی‌میرد اعتماد کرد؟».  آنان به زنی که به‌نظر می‌رسد جوان‌تر از سنش لباس می‌پوشد می‌گویند: «جلف» یا «میمون هرچی زشت‌تره ادا و اصولش بیشتره»، یا «زنیکه پیر سگ با اون لباس پوشیدنش».

حالا برویم سراغ مجلات؟  برویم سراغ یک آژانس خبری برای جوانان؟ در انگلیس برای پسرهای نوجوان مجلاتی هستند برای هر سرگرمی و ورزش: مجلات موتورسیکلت، موسیقی، فوتبال و کامپیوتر. به‌قدری این مجلات زیاد هستند که فرزند پسر قبل از اینکه بتواند به همه این‌ها برسد بازنشسته شده است.  وقتی مجلات برای دخترهای نوجوان را بررسی کنیم می‌بینیم آن‌ها وقف این شده‌اند که چطور یک تکه گوشت جذاب بشوند. آن‌ها رژیم غذایی و سفارشات مربوط به چگونه لباس پوشیدن یا همسر خوب را می‌آموزانند. آن‌ها تقریبا خالی از تمام اطلاعات مربوط به کار و شغل و سرگرمی هستند.  در ایران هم مجلات اکثرا به شکلی دیگر آموزش‌هایی که به دختران می‌دهند با آنچه به پسران می‌آموزند متفاوت است.  دختران را ضعیف و تنها برای خانه‌داری، شوهرداری و بچه‌داری  جلوه می‌دهند و کار بیرون از خانه را مناسب مردان می‌دانند.

باورهایی که در ما مشترک است

این را حتی از زنان هم شنیده‌ایم که می‌گویند زنان موفق حتما در مسیر به قله با رئیسشان رابطه داشته‌اند  و بسیاری از زنان نیز بر این باورند که مردان رانندگان بهتری هستند.  آن‌ها از اینکه زنان در شغل خود موفق هستند، متعجب می‌شوند.  بعضی وقت‌ها  فرض بر این‌ است که زنان موفق و مستقل همجنس‌گرا هستند.  زنان موفق و برابری‌طلب ممکن است «یک مشت زنان مویی همجنس‌گرا» نامیده شوند.

بسیاری از زنان نیز معتقدند که مردان از آن‌ها باهوش‌تر و ماهرترند بنابراین وقتی با مردی زندگی می‌کنند، توانایی انجام "کارهای مردانه" مثل عوض کردن لامپ را نیز از دست می‌دهند.

تاثیر زندگی با تحقیرکننده بر روی زنان

زن فکر می‌کند همسر وی همواره موفق است. او فهم و درک خود را زیر سوال می‌برد و احساس زشتی و نفرت از خود می‌کند. حتی بسیاری از زنان لاغراندام متقاعد شده‌اند که بی‌اندازه چاق هستند. تعداد زیادی از زنان باردار هم فکر می‌کنند که بی‌اندازه چاق هستند.  

این می تواند به بیماری اختلال تغذیه (انورکسیا) در آن‌ها منجر شود.  تاثیر زندگی با کارفرما ممکن است باعث شود با عمل جراحی، پستان‌هایشان را بزرگ کنند.  و یا به جراحی پلاستیک دیگری رو بیاورند.  

خیلی از زنان شستشوی مغزی می‌شوند تا به زنی که با وی مقایسه می‌شود حسادت کنند.  احتمالا حس احترام به زنان دیگر را هم از دست می‌دهند، این بی‌احترامی شامل خود آنان هم می‌شود.  آن‌ها ممکن است چنان از خود بدشان بیاید که حتی الکلی یا معتاد شوند.  اگر تحقیرکننده، دیگران را قانع کند که زن دیوانه است، امکان دارد که او بیمار روانی هم شناخته شود و داروی آرام‌بخش برایش تجویز کنند. زنان بسیاری می‌گویند که در اثر تاکتیک‌های تحقیرکننده به افسردگی بعد از زایمان مبتلا شده‌اند.

تحقیرکننده باعث می‌شود تا زن نتواند به قضاوت خود یا تصمیماتش اعتماد داشته باشد. این باعث می‌شود که نتواند به روابط زجرآمیز خود خاتمه دهد یا سرپرست موثری برای فرزندانش باشد. او وابستگی همسر به خودش را افزایش می‌دهد و این به بیکاری و فقدان عزت‌نفس برای دانش‌آموختن زن می‌انجامد.

جامعه‌ای با باورهای تحقیرکننده، چگونه بر زنان تاثیر می‌گذارد؟

زن هیچ‌گاه از خود راضی نیست. همیشه در رژیم غذایی است. زنان دیگر را رقیب خود می‌داند در حالی‌که آن‌ها باید بتوانند از یکدیگر کمک و حمایت دریافت کنند.

اگر مرتبا به کسی بگویند احمق و بی‌فایده است نمی‌تواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند.  اگر به زن در جامعه مرتبا گفته شود که پایین‌تر است، احتمالا این نظر را بدون اینکه خودش متوجه شود می‌پذیرد.  نابرابری نژادی و نابرابری جنسیتی شبیه به هم هستند. در آفریقای جنوبی، قبل از آزادی، سفیدپوستان برتری‌طلب به نفعشان بود که سیاهان را کوچک کنند تا بتوانند آن‌ها را استثمار کنند. این به نفع مردان برتری‌طلب هم هست که با زنان چنین کنند. معلوم است که روش "شستشوی مغزی" مشابهی هم برای هر دو مورد به‌کار برده می‌شود.

چندین سال قبل نلسون ماندلا در یک گفتگوی رادیویی می‌گفت که به مسئله شرایط فرهنگی درزمانی که سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی را به‌سوی آزادی رهبری می‌کرده به‌خوبی آگاه بوده است.  او می‌دانسته که به مردمش سال‌ها گفته شده که احمق هستند، پست‌ترند و نمی‌توانند بر خود حکومت کنند.  آن‌ها می‌شنیدند که اینقدر خوب نیستند تا با سفید‌پوستان در یک اتاق باشند و به‌طور قطع اینقدر خوب نیستند تا دستمزد برابر دریافت کنند.

نلسون ماندلا به این امر آگاهی داشت که سیاهان آفریقای جنوبی این باورها را جذب کرده‌اند.  او حتی خودش هم تحت تاثیر برخی از این مشکلات پست‌تر بودن قرار داشته است.  

برای نشان دادن این مسئله، او از تجربه خود اولین‌باری که از زندان طولانی‌مدت در جزیره روبین آزاد شده بود سخن می‌گوید. او می‌گوید وقتی به هواپیمایی که قرار بوده او را به سوی آزادی پرواز دهد نزدیک می‌شده متوجه شده که خلبان هواپیما سیاه‌پوست است. برای یک لحظه با خود گفته است مگر یک سیاه‌پوست می‌تواند هواپیما را به پرواز در آورد. این داستان می‌تواند به ما نشان دهد که چطور باورهای ما درباره خودمان، بدون آگاهی به آن، می‌تواند در ما نفوذ کند.

تصور کنیم که عکس‌العمل ما زنان وقتی به هواپیما سوار می‌شویم و خلبان زن است چیست.  برخی از ما خشنودی و رضایت خود را ابراز می‌کنیم اما این در واقع نشان‌دهنده نادر بودن حضور زنان در حرفه خلبانی است.  بسیاری از ما اعتراف می‌کنیم در چنین حالتی خواهیم گفت: «انشاءالله موقع پریود ماهیانه اش نباشد.»

تقویت‌کننده اعتماد به نفس

رفتار مشوق و تقویت‌کننده اعتماد به نفس

او می‌گوید که زنش زیبا شده است و از همزیستی با وی خوش‌وقت است. او به نظرات همسر، قابلیت‌هایش، استعدادها و مصاحبت‌هایش بها می‌دهد.  او با وی حرف می‌زند و به او گوش می‌دهد. او به هیچ‌وجه از شوخی‌های تعرضی و سکسیستی در مورد زنان استفاده نمی‌کند و وقتی دیگران به این شوخی‌ها می‌خندند، او نمی‌خندد.

او از خواست‌های زن حمایت می‌کند و در کوشش‌هایش مشوق  اوست.  او زن را برای فراگیری مهارت‌های جدید تشویق می‌کند.

او باور دارد که زنان باهوش و با ذکاوت، و قابل احترام هستند.  او همچنین عقیده دارد که می‌توانند هر کاری را که انتخاب می‌کنند به خوبی مردان انجام دهند.  او می‌گوید که همسرش همان‌طور که هست کاملا خوب و زیباست.

 

* این مطلب با اقتباس از کتاب

Living with the Dominator by Pat Craven و کار با زنان آسیب دیده در تجربیات شغلی نویسنده تهیه شده است. 

** بخش اول را از اینجا، بخش دوم را از اینجا و بخش سوم را هم از اینجا ببینید.

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

من سال ها بود که از اینترنت استفاده می کردم، ولی من و دوستانم از جنبه ها و مخاطرات آن آگاه نبودیم و حفاظت ما محدود بود به استفاده از یک آنتی ویروس قفل شکسته، ولی طی این ۵ جلسه،  در دید من تحولی اساسی رخ داده.  با این دوره ها جان هایی حفظ می گردند و انسان هایی از شکنجه و زندان می رهند، و با دوره های دیگرتان بذر امید و دانش در سرزمینمان پراکنده می شود.
- کوروش، فارغ التحصیل دوره امنیت دیجیتالی پیشرفته

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید