زهرا رهنورد؛ داستان یک گذار

چکیده

زهرا رهنورد استاد دانشگاه، هنرمند و روشنفکر مبارز سیاسی است که از بهمن ۱۳۸۹ تاکنون در حصر خانگی به سر می‌برد.  در سال ۲۰۰۹، مجله «فارین پالیسی» از او به عنوان یکی از متفکران برجسته جهان یاد کرد.

رهنورد از همان دوران جوانی پای در مسیری پر پیچ و خم برای یافتن حقیقت گذاشت و ابایی نداشت که بهای این حقیقت‌جویی را بپردازد. او از دل خانواد‌ه‌ای غیرمذهبی و با آموزه‌های «علی شریعتی» به مذهب روی می‌آورد، چادر به سر می‌کند و با «میرحسین موسوی»، که بعدها نخست وزیر ایران پس از انقلاب شد، ازدواج می‌کند. در جریان جنبش سبز حضور پررنگی در کنار موسوی داشت. او هم‌اکنون به دلیل ایستادگی بر مطالبات مردم ایران همراه موسوی در حصر خانگی است.

پیشینه

«زهره کاظمی» که با نام زهرا رهنورد شناخته می‌شود، متولد ۲۸ مرداد ۱۳۲۴ در شهر بروجرد است.[۱] پدر او، «صادق کاظمی»، سرهنگ ارتش و استاد دانشگاه جنگ بود. مادرش «احترام‌السادات نواب صفوی» است که پسرعمویش، «سید مجتبی نواب صفوی»، بنیا‌ن‌گذار معروف گروه «فداییان اسلام» بود.[۲] زهرا رهنورد در سال ۱۳۴۸ با میرحسین موسوی ازدواج کرد و حاصل این پیوند سه فرزند دختر به نام‌های کوکب، زهرا و نرگس است.[۳]

رهنورد شخصیت خود را تحت تاثیر سه زن می‌داند و درباره محیطی که در کودکی در آن رشد کرده می‌گوید: «شخصیت من تحت تأثیر سه زن، ابتدا مادربزرگ استثنایی‌ام، مادر و خاله‌ام ساخته شد. مادربزرگ به سه زبان سخن می‌گفت و من مخاطب بودم و باید مفهوم را در می‌یافتم. زبان قرآن و روایات، زبان حافظ و سعدی و مولوی و زبان ضرب‌المثل. مادر مهربانم که با شجاعت، سلحشوری، آزادی‌خواهی و فداکاری بخش دیگری از شخصیت مرا ساخت. و خاله که مظهر دانش بود. او تحصیل کرده و فرانسه‌دان بود. دبیر ادبیات فارسی و فرانسه و از همه مهم‌تر، او مادر نخستین استاد من، اکبر امیرنظام (شاگرد استاد کمال الملک)، بود. امیرنظام خط، مینیاتور، نقاشی آبرنگ، رنگ و روغن و بخشش و بزرگی را خوب می‌دانست. شغل پدرم که یک نظامی معترض و ناسازگار با رژیم بود نیز سبب شد تا حضور در جاده‌های صعب و گردنه‌های هولناک و شهرهای مختلف، مرا آماده یک زندگی پر فراز و نشیب کند. چهار گوشه ایران و بعد از آن چهار گوشه جهان از نیویورک تا دهلی و پاریس و آفریقا همه و همه مرا آموخت که هر غیر ممکنی را باور کنم.»[۴]

 

از هنر اسلامی به اسلام سیاسی

سال ۱۳۴۸ سال مهمی در زندگی رهنورد بود. او که دوره کارشناسی مجسمه‌سازی را در دانشگاه تهران به پایان رسانده بود،[۵] در این سال نمایشگاهی به نام «قندریز» برگزار کرد. بازدید دو نفر از این نمایشگاه در زندگی او تبدیل به نقاط عطفی برای او شد. اول علی شریعتی که بعدها رهنورد تحت تاثیر اندیشه‌های او قرار گرفت و دوم میرحسین موسوی که با او در همان سال پیمان ازدواج بست.[۶] شریعتی رهنورد را دعوت کرد تا نمایشگاهی هم در حسینیه ارشاد برگزار کند و هنگامی که او و میرحسین نمایشگاه نقاشی مشترکی در راهروی حسینیه ارشاد برپا کردند، در یکی از سخنرانی‌هایش از حاضران دعوت کرد تا از نمایشگاه این زوج جوان دیدن کنند.[۷]

زهرا رهنورد که حالا شاگرد علی شریعتی و همسر میرحسین موسوی شده بود، با نگاهی نوگرایانه مذهبی شد و حجاب را به عنوان پوشش خود برگزید. او که در فضای پرشور و انقلابی حسینیه ارشاد از بی‌حجابی به حجاب رسیده بود، بر مطالعات دینی و پژوهش‌های قرآنی متمرکز شد.[۸] خودش در این‌باره می‌گوید: «تعلیمات اسلامی با روحیه هنری من همخوانی بیشتری داشت. اگر ملی‌گرایی از زاویه سیاسی برایم جذاب بود، اما اسلام با تمام وجود برایم باورپذیر بود. شاید اگر هنرمند نبودم، نمی‌توانستم با اسلام آن رابطه پیچیده را پیدا کنم. .. آنجا بود که دیدم اسلام چه قلمرو گسترده‌ای دارد و چقدر پاسخ برای هر چیز می‌شود پیدا کرد. در نتیجه اگر دنبال یک لحظه طلایی برای ایمان من هستید، آن را باید در زیبابی‌شناسی هنری جستجو کنید، بعدها زیارت و دعا را هم تجربه کردم. .. برای من رسیدن به یقین از مسیر شک صورت گرفت. در واقع فکر می‌کنم این یک کلید طلایی بود که خداوند به قلب من سپرد، ابتدا ابعاد هنری اسلام را کشف کردم و بعدتر به ابعاد سیاسی و اجتماعی آن پی بردم.»[۹]

زهرا رهنورد مدتی هم با مجله «خوشه» به سردبیری احمد شاملو همکاری کرده بود. او در دوران دانشجویی یک بار همراه با نقدی از یک نمایشگاه هنری به دفتر این مجله رفته بود و شاملو که نقد او را پسندیده بود از او خواسته بود تا برای این نشریه بنویسد. عمر این همکاری اما کوتاه بود چرا که بعد از دو شماره دیگر، این مجله توسط حکومت شاه تعطیل شد.[۱۰]

 

روشنفکر انقلابی مسلمان

رهنورد در همین زمان تحصیلات خود را ادامه داد و در سال ۱۳۵۱ کارشناسی ارشد خود را در رشته پژوهش هنر از دانشکده هنرهای زیبا دریافت کرد.[۱۱] نهاد ناآرام زهرا رهنورد او را لحظه‌ای از پی‌جویی حقیقت بازنمی‌داشت و او سا‌ل‌های پرکاری را پشت سر می‌گذاشت. زن جوان روشنفکر و باحجابی که در کنار زندگی خانوادگی درس می خواند، نمایشگاه های هنری برگزار می کرد، کتاب می نوشت و سخنرانی می‌کرد. یکی از این کتاب‌ها «پیام حجاب زن مسلمان» نام داشت که شرح نامه‌نگاری‌های او و خواهرش در مورد مساله حجاب است.[۱۲] عجیب اینکه این کتاب پس از پیروزی انقلاب و در زمان حاکمیتی که حجاب را یکی از بنیادی‌ترین نشانه‌های خود می‌داند اجازه انتشار نیافت. رهنورد در این زمینه می‌گوید: «این كتاب حجاب را دستور نمی‌دهد بلكه به عنوان یك نماد از یك جامعه مطرح كرده است. من دراین كتاب حجاب را كاملا به شكل آزادی‌خواهانه‌ایی ارائه كرده و اختیار را به فرد انسان داده بودم. این كتاب هرگز در سال‌های پس از انقلاب چاپ نشد.»[۱۳]

زهرا رهنورد سال ۱۳۵۵ همراه با دو دخترش به آمریکا مهاجرت کرد تا با عضویت در «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» فعالیت‌های خود را ادامه دهد. اما او اندکی بعد در آستانه انقلاب به ایران بازگشت تا فصل جدیدی در زندگی او و همسرش آغاز شود.[۱۴] پس از انقلاب همسر او، میرحسین موسوی، عضو حزب جمهوری اسلامی و سردبیر روزنامه این حزب شد و پس از دوره‌ای که وزارت امور خارجه را در دست داشت، در سال ۱۳۶۰ نخست وزیر ایران شد.[۱۵] رهنورد اما بیشتر علاقه داشت تا در حوزه فعالیت‌های مدنی و فرهنگی حضور داشته باشد و برای چند سال سردبیر مجله «اطلاعات بانوان» شد که حالا به «راه زینب» تغییر نام داده بود.[۱۶] او در این سال‌ها دستی هم در تدوین کتب دانشگاهی داشت و عضو کمیته تألیف و تدوین کتب درسی رشته هنر شد.[۱۷]

در کنار این فعالیت‌ها، رهنورد تحصیلات خود را هم ادامه داد و در سال ۱۳۶۴ دوره دکترای علوم سیاسی را در دانشگاه آزاد اسلامی آغاز کرد.[۱۸] زهرا رهنورد پس از چندین سال تمرکز بر فعالیت‌های فرهنگی، هنری و دانشگاهی، در سال ۱۳۷۵ به کمپین انتخاباتی سید محمد خاتمی پیوست. وقتی یک سال بعد خاتمی پیروز انتخابات شد، رهنورد را به عنوان مشاور سیاسی خود منصوب کرد. سال ۱۳۷۷، رهنورد دوباره به کار در محیط دانشگاه برگشت و ریاست دانشگاه الزهرا را دانشگاهی مخصوص دختران است بر عهده گرفت. او به مدت هشت سال در این سمت باقی ماند تا سرانجام چندی پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد ریاست دانشگاه را ترک کرد.[۱۹] رهنورد همچنین از سال ۱۳۷۷ عضو پیوسته فرهنگستان هنر بود.[۲۰]

 

جنبش سبز، فصلی تازه

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ اما فصل تازه‌ای در زندگی زهرا رهنورد گشوده شد. همسر او میرحسین موسوی همواره یکی از گزینه‌های جدی اصلاح‌طلبان برای ریاست جمهوری حساب می‌شد اما تا قبل از این خودش انگیزه‌ای برای حضور در این عرصه نداشت. چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کافی بود تا موسوی به دلیل آنچه که روندهای خطرناک برای ایران می‌دانست کاندیدا شود و با کناره‌گیری محمد خاتمی از نامزدی تبدیل به نفر اول اصلاح‌طلبان شود. رهنورد در ابتدا با این حضور موافق نبود و آنگونه که خود می‌گوید ترجیح می‌داد خودش و همسرش زندگی مدنی داشته باشند و وارد طبقه حاکم نشوند.[۲۱] با این حال در نهایت از تصمیم موسوی حمایت کرد و این حمایت را وظیفه روشنفکری خود دانست: «من در عرصه اجتماعی، هیچ وقت از زاویه همسری با آقای موسوی همکاری نکرده‌ام. شما می‌دانید که همواره مستقل بوده‌ام و مسیر رشد را بسیار زودتر و سختکوشانه شروع کرده بودم و ادامه هم می‌دهم. بنابراین اگر هر کس دیگری هم می‌آمد که آمدنش با ایده‌آل‌های من همخوان بود، به او کمک می‌کردم. از نظر من به هر کسی که بخواهد وضع فلاکت‌بار را تغییر دهد، باید کمک کرد.»[۲۲]

رهنورد می‌گوید پس از توافق خاتمی و موسوی بر سر اینکه موسوی در انتخابات حضور یابد، تلاش کرده که از این فضا برای بیان دیدگاه‌هایش استفاده کند و به جذب آرای زنان و جوانان کمک کند: «درهر مقطعی اگر شرایطی برای من ایجاد شود كه درباره آزادی و دمكراسی صحبت كنم از آن استفاده می‌كنم. چه این امكان در یك مراسم دانشگاهی باشد یا در عرصه انتخابات یا مراسم هنری. این‌ها از نظر من فرصت است برای بیان دغدغه‌هایم، یعنی آزادی و دمكراسی وهمچنین برابری حقوق زن و مرد.»[۲۳]

 

زنی با روسری گلدار

حضور در تبلیغات انتخاباتی در کنار میرحسین موسوی به سرعت رهنورد را تبدیل به پدیده‌ای در انتخابات ایران کرد. پیش از این اتفاق مرسوم نبود که کاندیداهای ریاست جمهوری با همسران خود در تبلیغات و مبارزات انتخاباتی حضور پیدا کنند. رهنورد اما با روسری گلدار ترکمنی و پیراهن جین‌اش زیر چادر مشکی توردار در کنار موسوی می‌ایستاد و گاهی دست در دست او قدم می‌زد تا نوید روزهایی جدید برای زنان ایرانی را بدهد. کار به آنجا رسید که حتی برخی رسانه‌های خارجی او را «میشل اوباما»ی[۲۴] ایران خواندند.[۲۵]

شاید به همین دلیل بود که حمله به رهنورد در دستور کار رقیب قرار گرفت. تحصیلات دوره دکترای او یکی از موضوعاتی بود که احمدی نژاد در جریان مناظره جنجالی خود با موسوی به آن پرداخت و ضمن نشان دادن تصویری از یک مدرک تحصیلی عکس‌دار رهنورد، گفت که رهنورد بدون طی ضوابط و داشتن کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه پذیرفته شده است. موسوی هم با انتقاد از این موضوع همسرش را روشنفکرترین زن ایران خواند که به شکل قانونی در دانشگاه تحصیل کرده است.[۲۶] رهنورد البته با تواضع درباره این اظهارنظر موسوی می‌گوید: «آقای موسوی گفت كه روشنفكرترین زن ایران منم. همین جا می‌خواهم ازهمه زن‌ها عذرخواهی كنم و بگویم همه از من روشنفكرترند واین شاید احساس عاشقانه همسری نسبت به همسر خودش بوده است. همه می‌دانیم زنان ایرانی منحصر به فرد هستند و من شاگرد همه آنان هستم. البته شاید موسوی می‌خواست بگوید یكی از روشنفكرترین زنان كشور یا شاید هم اعتقادش به من كمی زیادی باشد.»[۲۷]

دانشگاه آزاد هم روز بعد با انتشار اطلاعیه‌ای مدرک تحصیلی رهنورد را قانونی خواند و تاکید کرد که پذیرش او نیز با آزمون ورودی انجام شده است.[۲۸] بر اساس این اطلاعیه بعد از تغییر مقررات در سال ۱۳۶۹، رهنورد ملزم به گذراندن مقطع قبلی شده و ابتدا در سال ۱۳۷۲ مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی و سپس در سال ۱۳۷۴ دکترای علوم سیاسی خود را دریافت می‌کند.[۲۹] زهرا رهنورد پس از این مناظره در کنفرانسی خبری ضمن انتقاد شدید از احمدی‌نژاد، با انتشار مدرک تحصیلی خود گفت: «اگر ایرادی در دکترای من بوده است پس چرا در همین دولت نهم و در سال ۱۳۸۶ من را به درجه استاد تمام ارتقا داده‌اند؟»[۳۰]

 

رهبری معترضان سبز

اما انتخابات ایران که فضایی بسیار پرشور در میان مردم ایجاد کرده بود، فرجامی غیرقابل پیش‌بینی داشت. موج گسترده حمایت از میرحسین موسوی حاکی از این بود که احتمال پیروزی او در دور اول و یا حداقل راهیابی او و احمدی‌نژاد به دور دوم بسیار بالاست. با این حال آرای اعلام شده بر پیروزی قاطع احمدی‌نژاد تاکید داشت. موسوی این نتیجه را نپذیرفت و آن را تقلب در انتخابات دانست و هواداران او و مهدی کروبی دیگر کاندیدای اصلاح‌طلبان دست به اعتراضاتی زدند که به «جنبش سبز» معروف شد. جنبشی که تا چند ماه اعتراضات خیابانی گسترده‌ای را در پی داشت و رهنورد در کنار موسوی و کروبی به عنوان یکی از سه چهره شاخص این اعتراضات شناخته می‌شد.[۳۱]

در جریان این اعتراضات گروهی از معترضان به دست نیروهای امنیتی کشته شدند و عده زیادی هم بازداشت و روانه زندان شدند. از این پس نقش رهنورد این بود که با مصاحبه‌های خود درباره این وقایع روشنگری کند. در این دوره زمانی او در سخت‌ترین شرایط در کنار میرحسین موسوی ایستاده بود و مسئولیت بخشی از رهبری جنبش سبز بر عهده او بود. او همچنین با سر زدن به خانواده‌های زندانیان سیاسی و جان‌باختگان اعتراضات تبدیل به تکیه‌گاهی برای آن‌ها شده بود. «ژیلا بنی‌یعقوب»، روزنامه‌نگار، در یادداشتی خطاب به رهنورد می‌گوید رهنورد به شدت نگران خانواده زندانیان سیاسی بود و در این میان تفاوتی میان همفکران خود و کسانی که به دلایل سیاسی دیگری زندانی شده بودند قائل نبود. او بیشتر هم علاقه داشت تا به خانواده‌های زندانیان سیاسی گمنام و جان‌باختگان کمتر مشهور رسیدگی کند: «خیلی‌ها آن روزها به دیدن خانواده‌های زندانیان سیاسی و شهدای جنبش سبز می‌رفتند و تو می‌گفتی سر زدن به این افراد گرچه اهمیت دارد اما ترجیح می‌دهی که به خانه‌های زندانیان گمنام بروی، آن‌ها که کمتر کسی سراغ‌شان را می‌گیرد. به خانه امید {...} رفتی، در قسمتی از جنوب شهر تهران که هرگز نامش را هم نشنیده بودم. به دیدن خانواده شهید میثم عبادی رفتی، آن‌ها هم در جنوب شهر زندگی می‌کردند، تقریبا جایی در حومه تهران.»[۳۲]

حکومت ایران که جنبش سبز را تهدیدی برای خود می‌دانست سرانجام بعد از سرکوب بدنه و نیروهای میانی حاضر در این جریان به سراغ رهبران این حرکت سیاسی و مدنی رفت. هنگامی که ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ مردم دوباره به فراخوان موسوی و کروبی پاسخ مثبت دادند و به خیابان آمدند، تصمیم نهایی برای بازداشت خانگی این رهبران گرفته شد. از روز ۲۷ بهمن تمام ارتباطات آن‌ها با دنیای بیرون قطع شد و نیروهای امنیتی در منزل آن‌ها ساکن شدند.[۳۳] این شرایط به  حصر یا حبس خانگی آن‌ها انجامید که تا امروز ادامه داشته است.

 

حقوق مردم

زهرا رهنورد به عنوان یک چهره شناخته شده سیاسی و مدنی دوره‌های مختلفی در زندگی خود داشته و معمولا تلاش کرده تا از طریق مصاحبه، سخنرانی و نوشته‌هایش دیدگاه خود نسبت به مسائل مختلف را روشن کند. یسیاری از وقت‌ها رسانه‌ها دوست داشتند درباره زندگی شخصی او، روابطش با میرحسین موسوی، دوران کودکی، نگاهش به حجاب و نوع خاص پوشش او بدانند و پرسش‌هایی از این دست را با او در میان می گذاشتند. او درباره لباس‌های رنگارنگی که در کنار داشتن حجاب اسلامی بر تن می‌کرد می‌گوید: «خداوند رنگ را برای همه آفریده و به عنوان نشانه به آن اشاره نموده است. اما مساله این است که از رنگ می‌شود استفاده خوب کرد یا استفاده نادرست. در رابطه با حجاب مهم حفظ حدود شرعی است که من سخت به آن پایبندم.»[۳۴] رهنورد همچنین با فشار بر جوانان برای نوع پوشش مخالف است: «کسی حق ندارد برای مردم گشت امنیتی بگذارد این که آن‌ها را تحت فشار قرار دهند که چه رنگی بپوشند، چه شکلی باشند، چه مدلی را انتخاب کنند که اموری سلیقه‌ای هستند و به رشد و شعور اجتماعی مردم، زنان و جوانان باید اعتماد کرد.»[۳۵]

رهنورد که بیشتر دوست دارد به عنوان یک روشنفکر یا هنرمند شناخته شود تا سیاستمدار، درباره دوران رشد کودکی خود می گوید: «زندگی من سرشار از تضادها، کنتراست‌ها و تنوع‌ها بوده است. من در خانواده‌ای پر جمعیت بزرگ شدم با ده جور فکر. از مذهبی سنتی بگیرید تا گرایش‌های ‌لیبرالیستی ملی‌گرایانه و حتی کمونیستی.  در نتیجه آزادی فکر و اندیشه در خانواده ما جایگاه خاصی داشت. پدرم نظامی بود، اما یک نظامی ناسازگار با رژیم شاه. برای همین هر شش ماه یک بار ما باید در یک گوشه‌ای از این مملکت زندگی می‌کردیم. همین مساله زندگی من را سرشار از تنوع‌ها کرد.»[۳۶]

او همیشه بر علاقمندی خود به حضور در جامعه مدنی تاکید می‌کند و می‌گوید:« من هیچ وقت دوست نداشتم رییس و رهبر باشم. دوست داشتم انسان آزادی‌خواهی باشم که در عرصه عمومی فعال است. همیشه از ورود به حاکمیت پرهیز داشته‌ام و بیشتر به کار دانشگاهی و هنری علاقه دارم. اما من را یکی از پیروان آزادی‌خواهی تلقی کنید که تا پای جان و چوبه دار خودم را آماده کرده‌ام تا بر حقوق مردم بایستم.»[۳۷]

 

اسلام‌خواهی و  و دموکراسی‌طلبی

زهرا رهنورد درباره آشنایی خود با میرحسین موسوی می‌گوید: « من و موسوی یک اشتراک داشتیم؛ هر دوی ما برانداز رژیم شاه بودیم و به آن وضعیت نقدهایی جدی و پیگیرانه داشتیم. در واقع همه جوانان معترض دانشکده‌ها چنین دیدگاهی داشتند... پیش از این اشتراکات ما یک اشتراک مهم‌تر داشتیم؛ هر دو هنرمند بودیم. بعدتر فهمیدیم که هر دو برانداز هم هستیم. موج اسلام‌خواهی که بلند شد، مرا به شدت جذب کرد، حتی بیش از آن که آقای موسوی را به خودش جذب کند، چون ذهن من خالی از هر چیز بود، اما او پایه لازم اولیه را داشت.»[۳۸] او در جایی دیگر می‌گوید: «من و موسوی از هنگام ازدواج توافق داشتیم که باید تلاش کرد تا نظامی جدید سرشار از آزادی و دموکراسی ساخته شود. هنوز هم در این مورد توافق داریم و بر اساس آن عمل می‌کنیم و با هم مشورت می‌کنیم.»[۳۹]

 

مدافع حقوق زنان

یکی از حوزه‌های مورد علاقه رهنورد حقوق زنان بوده است. رهنورد هنگام حضور در شورای فرهنگی اجتماعی زنان با سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگا‌هها مخالفت کرد و ضمن ابراز خوشحالی از تعداد بالای دانشجویان دختر درباره مطالبات زنان گفت:« من سه دهه است که در حوزه زنان فعالیت می‌کنم. به نظرم مطالبات زنان در زمان فعلی در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر ما به این اندازه نبوده. حتی در دوره هشت ساله آقای خاتمی هم مطالبات زنان به این اوج نرسیده بود. چرا که آن‌ها دارند مرتب خودشان را با زنان دیگر نقاط جهان مقایسه می‌کنند و می‌بینند اگر از زنان دیگر چیزی بیشتر نداشته باشند، چیزی هم کمتر ندارند؛ به ویژه از زاویه خردورزی و فعالیت‌های اجتماعی... زنان الان در اوج مطالباتشان هستند و از این نظر خوشحالم که در اوج مطالبات زنان انتخابات دهم ریاست جمهوری آغاز می‌شود. به امید آن که بشود، هارمونی لازم بین شرایط و مطالبات زنان و تصمیمات سه قوه را ایجاد کرد و این مطالبات را تا حد امکان به سرانجام رساند.»[۴۰]

او آزادی و دموکراسی را در کنار حقوق زنان از آرمان‌های اصلی خود می‌داند و می‌گوید در عرصه‌های مختلف در این زمینه تلاش کرده است: «از پیروزی انقلاب تا دولت اصلاحات من فقط یک معلم ساده بودم. پس از آن با اصرار دولت قبول کردم که از عرصه عمومی به حاکمیت بروم و مشاور سیاسی خاتمی باشم. توصیه‌های من همیشه در مورد آزادی و دموکراسی بود و نگاه نواندیشانه به اسلام که خاتمی هم به دنبال آن بود. هشت سالی هم رییس دانشگاه بودم که تلاشم این بود آرمان‌هایم در مورد آزادی، دموکراسی و حقوق زنان را در آن دانشگاه پیاده کنم.»[۴۱]

رهنورد درباره حضور رسمی خود در کنار رییس جمهور در صورت پیروزی احتمالی موسوی در انتخابات گفته بود: «به نظر من این اتفاق یک اتفاق بسیار عادی، طبیعی، شرعی و عقلی است که پیش از این‌ها باید موردنظر قرار می‌گرفت تا در سطح جهانی هزینه‌های آن را نمی‌پرداختیم و در سطح داخلی و ملی نیز الگویی از همدلی و همکاری بین زن و شوهر را ارائه می‌دادیم، شاید دلیل این غفلت غالب بودن فضای جاهلانه از روابط سازنده بین زن و شوهر بر لایه‌هایی از سلیقه‌ها باشد که فرصت این جرات را به مسئولین ما نمی‌داده اما امیدوارم پس از این، چنین اتفاقی بیفتد.»[۴۲]

 

«نکبت سقوط آرمان‌ها»

زهرا رهنورد پس از شکل‌گیری جنبش سبز، در قامت یکی از رهبران این جریان تلاش کرد تا روح مبارزه و ایستادگی را زنده نگه دارد. او که ارتباط نزدیکی با خانواده‌های زندانیان سیاسی و جان‌باختگان جنبش سبز برقرار کرده بود، درباره نقش آن‌ها گفت: «به قول دکتر شریعتی آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و ما که ماندیم باید کاری زینبی کنیم. در نهضت عاشورا اگر زینب نبود، هرگز پیام عاشورا به گوش جهانیان و آزادی‌خواهان نمی‌رسید. خانواده زندانیان سیاسی هم می‌توانند پیام جنبش سبز را که ادامه آن نهضت عاشورا است منتشر کنند. در قالب نامه‌ها، عدالت‌خواهی، دیدار با مراجع، نامه‌نگاری به سران آزادی‌خواهان جهان و وصل شدن به همه جریان‌های آزادی‌خواهی جهانی. این برخی از راه‌ها است که خانواده‌ها می‌توانند در آن نقش مهمی داشته باشند.»[۴۳]

در این دوره رهنورد تلاش می‌کرد تا مطالبات مردم از حکومت را بیان کند: «دولت فعلی را مشروع نمی‌دانم اما حکومت وظیفه دارد خواسته‌های مردم را برآورده سازد. ما مردمی داریم که آرمانشان در انقلاب آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بود. متاسفانه ساختمان این آرمان‌ها سقوط کرد اما هیچ گاه ابعاد این سقوط به نکبت امروز نبود. امروز با یک رژیم دیکتاتوری بسیار منحرف روبرو هستیم که نقاب دروغین اسلامی هم به صورت زده است. مردم از تمام نظام‌ها آزادی، عدالت، دموکراسی و رفاه می‌خواهند. ما هم از حاکمیت انتظار داریم در زندان‌ها را باز کند و زندانیان سیاسی را بی قید و شرط آزاد کند. سانسور برداشته شود، دانشجویان و دانشگاه‌ها آزاد باشند، در برابر تحقیقات در زمینه علوم انسانی مانع‌تراشی نکنند، از نظر اقتصادی تولید داخلی افزایش یابد و وابستگی شدید به واردات کم شود، و در عرصه بین‌المللی از کشور چهره‌ای خوب بسازند.»[۴۴]

در اردیبهشت ۱۳۸۹ و پس از اعدام چند فعال سیاسی شناخته شده،[۴۵] زهرا رهنورد با انتشار یادداشتی ضمن اعتراض به این موضوع خطاب به خانواده‌های اعدامیان نوشت: «در اینجا به تمام مادران داغدار و زنانی که فرزندان و شوهرانشان اعدام شده‌اند یا در کف خیابان‌ها به دست مزدوران کشته شده‌اند پیام می‌فرستم: ای زنان دلیر و شجاع، در این غم و اندوه عظیم، در کنار شما هستم و بدانید که این خون‌ها به بار می‌نشیند و پاداش هزینه سنگین داغ جوانان صبح آزادی و دموکراسی خواهد بود اما دریغ و افسوس از این همه ظلم حاکمیت بر ملت؛ ملتی که هیچ کس را ندارد جز خداوند عالم.»[۴۶]

 

استقبال از نقد

یکی دیگر از ویژگی‌های رهنورد استقبال از نقد و منتقد بوده است. او در دورانی که «نیک آهنگ کوثر»، سردبیر سایت خودنویس، با کاریکاتورها و مطالبش یکی از منتقدان جنبش سبز شناخته می‌شد، با او گفتگو کرد. در این گفتگو، رهنورد نقد را نعمتی برای خود دانست و گفت: «نقد یک نعمت و یک فرصت برای نقد شونده است. حتی نقد یعنی اینکه نقدکننده هم نقد شود برای او نیز یک فرصت است. همه ما اگر خود را در معرکه نقد قرار دهیم هم رشد فکری و شخصی خواهیم داشت و هم از خودمحوری و خودکامگی و نهایتا در بعد سیاسی از دیکتاتوری مصون خواهیم بود. به سخن واضح‌تر نقد بر شما، نقد بر من، نقد بر موسوی، نقد بر جنبش سبز، نقد بر مردم یعنی همه ما در معرکه نقد قرار بگیریم شانس اصلاحات است برای همه ما. البته یک کاریکاتوریست شیوه نقد خاص خود را دارد که از تند و تیزی و ریشخند مایه می‌گیرد. نقد یک فکاهی‌نویس به صورت دیگری است، نقد شاعرانه به صورت دیگر و در قلمرو ادبیات شعر و نقد روزنامه‌نگارانه هم شکل خاص خود را دارد.»[۴۷]

او در همین مصاحبه در مورد تاکید موسوی بر «دوران طلایی امام» می گوید: «آن سال‌ها، سال‌های عزت و سر بلندی همراه با خطاها و اشتباهات و تندروی‌هاست. این سخن من طی سی سال گذشته است. از سویی تقدیس عظمت‌ها و از سویی نق زدن برای کاستی‌ها و تندروی‌ها. به عنوان یک روشنفکر منتقد که سر در چاه دانشگاه کرده و ناله‌های خود را در آنجا ضبط کرده، یادمان باشد در تفکر و باورهای‌مان چهارده معصوم داریم و نه بیشتر. پس هیچ فردی را نباید مطلق کرد اصلا چرا بر اصول و ارزش‌های آزادی‌خواهانه و دمکراتیک توافق نکنیم؟»[۴۸] او با تاکید بر اینکه جنبش سبز رنگین‌کمانی از نیروهای مختلف است می گوید: «چرا حق نمی‌دهید در این هفت رنگ یا رنگارنگی، موسوی مذهبی دوست‌دار امام خمینی هم صادقانه رنگ خودش را داشته باشد. او که گفته است من در کنار شما هستم یعنی همین رنگی از رنگین‌کمان اندیشه و فرهنگ و سلیقه و قومیت‌ها و زبان‌ها. در این رنگین‌کمان از ارزشی‌ترین مذهبی ها تا باورها و نگر‌ش‌های دیگر حضور دارند. آزادی و دمکراسی، رنگ بی‌رنگی‌هاست. چرا به موسوی حق ندهیم که به عنوان یک فرد مذهبی و دوستدار امام خمینی از او به نیکی یاد کند؟» رهنورد اما اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ را لکه‌های سیاهی می‌داند که با آب زمزم و کوثر هم سفید نمی‌شوند.[۴۹]

 

دستاوردها

رهنورد از نظر هنری زندگی پرباری داشته و نمایشگا‌ه‌های زیادی برپا کرده است. او همچنین خالق مجسمه‌هایی چون «ظهر عاشورا»، «شیشه به روایت عشق»، دو مجسمه یادمان با نام‌های «درخت پرنده» و «ماه و پرنده»، و مجسمه «نرگس عاشقان» است که در میدان مادر تهران نصب شده است.[۵۰] رهنورد تاکنون بیش از ۳۰ جلد کتاب در زمینه‌های قرآنی، اسلامی، سیاسی، فرهنگی و هنری نوشته که برخی از آن‌ها به زبان‌های انگلیسی، عربی، اردو، آلمانی و ایتالیایی ترجمه شده است. تعدادی از کتاب‌های رهنورد عبارت است از: «همراه با قیام موسى»، «پیام حجاب زن مسلمان»، «ریشه‌هاى استعمارى کشف حجاب»، «حکمت هنر اسلامى»، «هنر، عشق، زیبایى»، «سوگوارى در حرا»، «زینب زمانه»، «دولت ملى»، «سفرنامه سفر به دیار زنان تبت»، «نقد زیباشناسى در اسلام»، «مسیحیت و مارکسیسم»، «گفتمان زنان، مدرنیسم»، «فلسفه هنر و رویکرد اجتماعی»، «رمز تجلی در موجودات مهیب»، «پست مدرنیسم و هنر ایران».[۵۱]

زهرا رهنورد سال ۲۰۰۴ از طرف مرکز بین‌المللی زندگی‌نامه‌های کمبریج به عنوان یکی از ۲۰۰۰ استاد برجسته قرن بیست و یکم انتخاب شد. او در همین سال از طرف انجمن مفاخر فرهنگی به عنوان پنجاهمین چهره برگزیده در فهرست دانشمندان و فرهیختگان علمی و فرهنگی ایران معرفی شد.[۵۲] او همچنین در سال ۱۳۸۶ نخستین زن ایرانی شد که توانسته در طول تاریخ دانشکده هنر دانشگاه تهران به جایگاه استاد تمام این دانشگاه دست یابد.[۵۳] رهنورد در سال ۲۰۰۹ از سوی مجله فارین پالیسی در فهرست متفکران برتر سال جهان جای گرفت.[۵۴]

 

اینک کجاست؟

زهرا رهنورد این روزها چهارمین سال حصر خانگی را در کنار میرحسین موسوی پشت سر می‌گذارد. کسی غیر از افراد نزدیک خانواده امکان دیدار با آن‌ها را ندارند و اعضای خانواده هم به صورت بسیار محدود می‌توانند به ملاقات آنها بروند. تنها باری که افرادی جز خانواده توانستند موسوی و رهنورد را از نزدیک ببینند مربوط به اسفند سال ۱۳۹۲است. هنگامی که این دو توسط ماموران امنیتی به دیدار مادر رهنورد آورده شدند و گروهی از معلمان و خانواده‌های زندانیان سیاسی هم به طور اتفاقی به دیدار مادر رهنورد رفته بودند. «معصومه دهقان»، همسر «عبدالفتاح سلطانی»، وکیل مدافع حقوق بشر و زندانی سیاسی، می‌گوید در این دیدار تنها توصیه رهنورد این بود که باید برای رسیدن به خواسته‌هایمان مقاومت کنیم.[۵۵]

شاید این روزها زهرا رهنورد در حصر خانگی کنار همسرش، آنگونه که پیش از این گفته بود مشغول کشیدن تابلویی درباره «ندا آقاسلطان»[۵۶] باشد. اما هرچه که هست او و موسوی بر عهد و قراری که در دوران جنبش سبز با مردم بستند وفادار مانده‌اند و با جنبش سبز زندگی می‌کنند: «جنبش سبز همه ما را به خود مشغول كرده، جنبش سبز در این روزها همه زندگی ماست. جنبش سبز تبلور همه آرمان‌های مغفول ما در طی این سی سال و حتی طی یك صد سال بین مشروطه و انقلاب اسلامی است. من و موسوی با جنبش سبز نفس می‌كشیم، فكر می‌كنیم و با آن زندگی می‌كنیم. جنبش سبز تازه به دوران رسیده نیست. به واژه سبز نگاه كنید؛ سبز تبلور بسیاری ازآرمان‌های زیبای مردم ماست.»[۵۷]

زهرا رهنورد در تاریخ ۶ خرداد ۱۳۹۴ با همراهی همسرش، میرحسین موسوی، به بیمارستان منتقل  و چشم او به دست پزشک معتمد دولت جراحی شد. [۵۸]

 


[۲۴] -همسر باراک اوباما رییس جمهور آمریکا

Elections Knowledge Center: 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

آشنایی با دوستانی که نمی دانم که هستند، اما فکر می کنم همین ها هستند که می توانند رهبری گروه جدیدی از جوانان را به عهده بگیرند بهترین جنبه این دوره بود.
- نسرین، فارغ التحصیل دوره تارنمای دموکراسی

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید