ساخت بازی‌های ویدئویی برای دختران

در سال ۱۹۹۲، من کارم را در یک شرکت به نام اینتروال ریسرچ آغاز کردم، که در همان زمان‌ها توسط دیوید لیدل و پاول آلن به عنوان یک موسسه تحقیقاتی انتفاعی بنیان گذاری شده بود.

من دیوید را برای صحبت کردن پیرامون کاری که قرار بود در شرکت‌اش انجام دهم ملاقات کردم. من تقریبا در تجارت واقعیت مجازی (VR) شکست خورده بودم و خودم را از طریق سخنرانی و کنفراس و نوشتن کتاب تامین می‌کردم. بعد از ۲۰ سال تلاشم در صنعت بازی‌های رایانه‌ای. با داشتن ایده‌هایی که مردم فکر نمی‌کردند که بتوان آنها را فروخت.

و دیود و من این را فهمیدیم که یک سوال مشترک داریم، که واقعا می‌خواستیم به آن پاسخ بدهیم، و آن این بود که، «چرا هیچکس تا باحال یک بازی رایانه‌ای برای دختران کوچک نساخته است؟» چرا این طور است؟ نمی توانست دلیل آن یک توطئه بزرگ خیات بار باشد. این مردم آن قدر هم باهوش نیستند. شش میلیون دلار روی میز است. آنها اگر می‌دانستند چطور آن را زنده کنند، حتما به سراغ آن می‌رفتند.

پس، مشکل کجاست؟ و همین طور که به اهدافمان فکر می‌کردیم -- باید این را بگویم که اینتروال یک موسسه انسان‌محور یا اومانیستی است در معنای عام، امانیسم، در بهترین حالت، تلاش می‌کند راهی را بیابد که پژوهش و تحقیقات تجربی روشن را با یک مجموعه از ارزش‌های بنیادی ترکیب کند که اساسا مردم را دوست بدارد و به آنها احترام بگذارد. ایده اصلی اومانیسم ارتفا کیفیت زندگی است، اینکه ما می‌توانیم کارهای خوب انجام دهیم، و چیزهایی هستند که ارزش انجام دادن را دارند زیرا آنها سزاوار انجام دادن هستند. و آن تجربه‌گرایی روشن می‌تواند به ما کمک کند تا راهی برای انجام دادن آنها بیابیم.

پس، برخلاف باور عمومی، کشاکشی میان تجربه‌گرایی و ارزش‌ها وجود ندارد. و اینتروال ریسرچ یک نمونه زنده است از اینکه چطور می‌تواند این موضوع واقعیت داشته باشد. پس من و دیوید تصمیم گرفتیم راه حلی از میان بهترین تحقیقاتی که می‌توانستیم تنظیم کنیم، پیدا کنیم. چه چیزی می‌تواند دستان یک دختر بچه را روی کامپیوتر قرار دهد. برای رسیدن به درجه‌ای از راحتی و آسانی با تکنولوژی که آن پسربچه به دلیل بازی کردن با بازی‌های رایانه‌ای به آن رسیده است.

ما دو سال و نیم تحقیقات مان را انجام دادیم؛ ما یک سال و نیم دیگر هم برای توسعه پیشرفته وقت گذاشتیم. بعد ما یک شرکت دیگر تشکیل دادیم. و فاز تحقیقات پروژه در اینتروال را، با یک شرکت به اسم چکسین ریسرچ شریک شدیم. و این آدم‌ها، یعنی دیویس ماستن و کریستفر ایرلند، ذهن مرا به طور کامل تغییردادند درباره اینکه تحقیقات تجاری چه چیزی هست، و چه چیزی می‌تواند باشد. آنها به من یاد دادند که چگونه تماشا کنم و ببینم، و آنها این کار احمقانه را تکرار نکردند که به یک بچه بگویند، «از میان تمام چیزهایی که ما برای تو ساخته ایم، از کدام یک بیشتر خوشت می‌آید؟» که هیچ جواب قابل استفاده ای به شما نمی دهد.

پس، آن چیزی که ما در دو سال و نیم اول انجام دادیم، ۴ چیز بود: ما بررسی گسترده‌ای درباره هنر و ادبیات انجام دادیم در زمینه‌های مرتبط همچون روانشناسیِ شناختی، شناخت فضایی، مطالعات جنسی، تئوری بازی‌ها، جامعه شناسی، پستاندار شناسی -- تشکر می‌کنم از فرنس دی وال، هر جا که هستی، دوستت دارم و هر چیزی میدم که دوباره ببینمت.

بعد از اینکه که این کار را با یک گروه تقریبا بزرگ انجام دادیم و فهمیدیم که موضوعات برجسته چه چیزی‌هایی هستند درباره دختر ها و پسرها و بازی کردن -- چون بالاخره درنهایت بازی‌کردن موضوع اصلی ما است -- ما به فاز دوم کارمان رفتیم، جایی که با حرفه‌ای‌ها مصاحبه کردیم در مراکز آکادمیک یا بعضی از مردمی که درباره ادبیات و هنر مرتبط، کارهایی تولید کرده بودند. همچنین روی کسانی تمرکز کردیم که هر روز با کودکان بودند مثل سرپرستان زمین‌های بازی کودکان. با آنها صحبت کردیم، بعضی از فرضیه‌ها را تایید کردیم، سوال‌های جدی ای را شناسایی کردیم، درباره تفاوت جنسیت و بازی کردن.

بعد ما کاری را انجام دادیم که من آن را قلب کار می‌دانم -- با ۱۱۰۰ کودک مصاحبه کردیم، پسر و دختر، سن بین ۷ تا ۱۲ سال، در تمام ایالات متحده. به غیر از سیلیکون ولی، بوستون و آستن چون می‌دانستیم خانواده‌های آنها میلیون‌ها کامپیوتر برای آنها آماده می‌کنند و نمی‌توانستند نمونه خوبی برای ما باشند.

و در انتهای آن صحبت‌های قابل توجه با بچه‌ها و بهترین دوستانشان در سرار ایالات متحده، بعد از ۲ سال، ما با یکدیگر از ۱۰ هزار کودک دیگر هم داده جمع‌آوری کردیم و برداشتمان را از اینکه نکات کلیدی این تحقیقات چه بوده ترسیم کردیم. و یک سال دیگر هم برای تبدیل آنها یه یک فرمول طراحی، برای ساخت محصولات برپایه رایانه وقت صرف کردیم. و در واقع، هر نوع محصولی که برای دختران کوچک، بین سنین ۸ تا ۱۲ سال باشد. در آن زمان ما نمونه‌های تعاملی را برای نرم‌افزارهای رایانه‌ای طراحی و با دختران کوجک آزمایش کردیم. در نوامبر ۱۹۹۶، ما شرکت پرپل مون (ماه ‌بنفش) را تشکیل دادیم که برپایه اینتروال ریسرچ بود، و مدیران سرمایه‌گذاری ما اینتروال ریسرچ، ولکان نرث‌وست، همکاران اقتصادی سازمانی و آلن‌اند‌کمپانی.

ما در دوم سپتامبر یک وب‌سایت راه‌اندازی کردیم، که تا الان ۲۵ میلیون صفحه ارائه می‌دهد، و ۴۲ هزار کاربر ثبت‌نام شده از دختران جوان داردکه به طور متوسط روزانه، تا ۱.۵ بار به سایت سر می‌زنند، و به طور میانگین هر بازدید ۳۵ دقیقه به طول می‌انجامد، و در هر بار ۵۰ صفحه را بازدید می‌کنند. پس ما حس می کنیم که یک جامعه آنلاین موفق با دختران تشکیل داده‌ایم.

ما در ماه اکتبر دو موضوع را مطرح کردیم -- «مدرسه جدید راکت» ، که اولین بخش از یک سری از تولیداتمان مربوط به یک شخصیت به نام «راکت» است که اولین روز مدرسه خود را در پایه هشتم در یک جای جدید تجربه می‌کند، با یک لوح سفید، که به دختران امکان کلنجار با سوال‌های «وقتی بزرگ شدم چه شکلی می‌شوم؟»، «راهنمایی یا دبیرستانی چه جوریه و چه حسی داره؟» «دوستان من چه کسانی هستند؟» تا عشق در جوامع پیچیده و آن هوشی که اکثر رفتارهای آنها در بازی را باعث می‌شود را تجربه کنند، که در درون ارزش‌های خودش را دارد. درباره اینکه ما انتخاب‌های زیادی در زندگی داریم و راه‌هایی که خودمان آنها را می‌سازیم.

عنوان دیگری که ما به راه انداختیم «مسیرهای مخفی در جنگل» نام دارد که به بخش خیال‌محور زندگی درونی دخترها مربوط می‌شود هر دوی این عنوان‌ها در ۵۰ عنوان اول سرگرمی در PC Data -- عنوان‌های سرگرمی در PC Data -- حاضر شدن در ماه دسامبر، درست در کنار «John Madden Football» که من را تا سرحد مرگ به هیجان درمی‌آورد. پس، ما واقعی بودیم و حضور داشتیم، و به چند صد تا از هزاران دختر کوچک دسترسی پیدا کرده بودیم. پس از اون، ما نیم میلیارد سرمایه‌گذاری کردیم با بازاریابی و روابط‌عمومی برای این عنوان‌تجاری، Purple Moon به طور کلی بازخورد ۹۶ درصد از آنها مثبت بود چهار درصد دیگر این طور نبود. من می‌خواهم درباره آن چهار درصد صحبت کنم، که به نحوی به خاطر سیاست‌ها و امور این تجارت جذاب‌ترین بخش برای من بوده است.

به واقع ما دو نوع انتقاد منفی دریافت کردیم. یک نوع از منتقدین, خوره های بازی‌(gamer) پسر بودند که فکر می‌کنند می‌دانند بازی‌ها چطور باید باشند، و اصلا محصول را به دختران کوچک نشان نمی‌دهند. نوع دیگر از منتقدین کسانی بودند که به نحوی طرفدار حقوق زنان بودند که فکر می‌کنند می‌دانند دختران کوچک چطور باید باشند. و برای من خیلی خنده‌دار است که این موجودات عجیب و جالب یک چیز مشترک دارند. آنها اصلا به دخترهای کوچک توجهی ندارند. آنها به بچه‌ها نگاه نکردند و مسلما هیچ عشق و علاقه‌ای هم به آنها نشان نداده‌اند. می‌خواهم چند صدا از دخترهای کوچک برای شما پخش کنم از دو سال و نیمی که برای این تحقیق انجام دادیم البته بعضی از صداها جدیدتر هستند. و این صداها همراه با عکس‌هایی خواهد بود که آنها از زندگی‌شان برای ما گرفته‌اند، از چیزهایی که برای آنها ارزش داشته‌است و به آنها اهمیت می‌دادند. اینها تصاویری هستند که خود دخترها هیچ‌وقت نمی‌بینند ولی به ما داده‌اند اینها چیزهایی هستند که آن منتقدان درباره آنها نمی‌دانند و به آنها توجه ندارند و این همان نوع تحقیق و پژوهشی است که من به شما پیشنهاد می‌کنم برای کسانی که می‌خواهند یک کار انسانی انجام دهند.

ویدئو: دختر اول: بله شخصیت من معمولا یک دختر ِ پسروار (tomboy) است او بیشتر به فکر پسرها است.

دختر دوم: اوه، آره.

دختر اول: ما -- تقریبا در اولین قسمت بازی این کارها را انجام می‌دهیم هر کدام از ما یک تکه کاغذ داریم، که روی آن اسم‌مان، سن، اینکه پولدار یا خیلی پولدار هستیم. یا پولدار نیستیم. فقیر، متوسط یا دارا هستیم، دوست‌پسرهایمان، سگ، حیوان خانگی -- هر چیزی -- خواهر، برادر و همه این‌ها را می‌نویسیم.

دختر دوم: طلاق -- طلاق پدرومادر، شاید.

دختر سوم: این یک مورد نامشخص برای من است.

دختر چهارم: ما یک روزنامه دیواری برای مدرسه روی رایانه می‌سازیم.

دختر پنجم: بازی‌های دخترها معمولا صحنه‌های بسیار زیبایی دارند که با ابرها و گل‌ها همراه است. اگر شما هم یک دختر بودید که بسیار ماجراجو است و واقعا مثل پسرها می‌ماند به نظرتان بازی‌های دخترها خیلی لوس و دخترانه می‌آمد.

دختر ششم: آهنگ می‌گذارم، فوتبال بازی می‌کنم، بسکتبال بازی می‌کنم، و عاشق خیلی کارها هستم. و گاهی اوقات حس می‌کنم به تمام معنا نمی‌توانم لذت ببرم تا زمانی که زمان تعطیلات شود، مثل وقتی که دوشنبه‌ها و بقیه روزها تعطیل هستند.

دختر هفتم: خب، بعضی وقت‌ها خیلی چیزها برای انجام دادن هست چون هم درس موسیقی دارم و هم عضو تیم شنا هستم و با وجود همه این کارهایی که باید انحام بدهم، گاهی وقت‌ها خیلی سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. دوستم جاستین یه جورایی کِلی رو از من گرفت و حالا اونها نسبت به من بدرفتار شده‌اند.

دختر هشتم: خب، بعضی وقت‌ها خیلی آزاردهنده است که مثلا خواهرها یا برادرهایت یا خواهر یا برادرت، از شما یه ایده می‌گیرند و آن را کپی می‌کنند و ایده شما را می‌دزدند و خودشان آن را انجام می‌دهند.

دختر نهم: چون خواهر بزرگتر من، همه چیز را به دست می‌آورد. و، مثلا وقتی من چیزی به مادرم می‌گویم، او می‌گوید: «نه» .. همیشه ولی به خواهرم همه‌چیز می‌دهد.

برندا لارل: می‌خواهم خیلی سریع و برای یک دقیقه قسمتی از «تصمیم سخت راکت» را نشانتان بدهم که برای دو روز بهترین بود. به این امید که همین طور بماند. این دومین روز در زندگی راکت است، و دلیل اینکه من دارم این را به شما نشان می‌دهم این است که امیدوارم صحنه‌ای قرار است نشانتان بدهم به نظرتان آشنا بیاید، با توجه به اینکه به صدای بعضی از دخترها گوش دادید. و می‌توانید ببینید که ما چگونه سعی کردیم موضوعی که برای آنها اهمیت دارد را در بازی‌ای که ساخته‌ایم، بگنجانیم.

ویدئو: مایکو: سلام راکت! بیا اینجا!

راکت: سلام مایکو! چه خبره؟

مایکو: درباره مهمونیِ بزرگِ هالووینِ ناکیلا چیزی شنیدی؟ اون به من گفت که ازت بپرسم که مطمئن بشه درباره‌اش میدونی. ناکیلا روبن هم دعوت کرده، اما

راکت: اما چی؟ اون نمیاد؟

مایکو: فکر نکنم. منظورم اینه که شنیدم گروهشون همون شب قراره یه جایی دیگه بنوازه.

راکت: واقعا؟ کجا؟

دختر: مهمونیِ مکس عالی میشه، ویتنی. اون همه بهترین‌ها رو دعوت کرده.

برندا لارل: می‌خواهم شما رو به نقطه تصمیم‌گیری ببرم. چون می‌دانم وقت زیادی ندارم. بعد از این اتفاق، راکت درباره اینکه چطور درباره‌اش فکر کند تصمیم می‌گیرد.

ویدئو: راکت: اصلا کی دلش می‌خواد که به اون مهمونی بره؟ من اگه بخوام، هر روزی می‌تونم به اون مهمونی برم. خدایا، من شک دارم توی لیست بهتریم آدم‌های مکس باشم.

برندا لارل: خب، ما می‌خواهیم به صورت هیجانی و احساسی او را هدایت کنیم، به طوری که اگر به جای او بودیم، این کار را انجام می‌دادیم. اگر، در هر زمانی، در حین بازی بخواهیم درباره یک شخصیت بیشتر بدانیم می‌توانیم به این راهرو مخفی برویم، و من خیلی سریع فقط شکل آن را نشانتان می‌دهم. ما، به عنوان مثال، می‌توانیم به سراغ قفسه مایکو برویم و اطلاعات بیشتری درباره او بدست بیاوریم. اوخ، راه رو اشتباه رفتم. ولی خب شما ایده کلی محصول را فهمیدید.

من می‌خواستم راه‌ها را به شما نشان بدهم، به همان شکل بی‌ضرر، به نحوی که آنها را از چیزهایی که از دخترها فهمیدیم ساختیم-- آرزوهای آنها از اینکه احساسات منعطف‌تری را تجربه کنند و اینکه در پیچیدگی‌های اجتماعی زندگی‌شان بازی کنند. من می‌خواهم به این نکته برسیم که ما با انجام این کار، به نظر من، به دخترها حس اعتبار دادیم، حس دیده شدن. و حس انتخاب‌هایی که در زندگی آنها وجود دارد. ما عاشق آنها هستیم. ما آنها را می‌بینیم. تلاش ما این نیست که به آنها بگوییم چگونه باید باشند. بلکه، به واقع، از اینکه چگونه هستند بسیار خوشحالیم. به نظر میاد آنها بسیار عالی هستند.

در پایان یک فیلم ویدئویی که به شما نشان می‌دهم که نسخه‌ای از آینده سری بازی‌های راکت خواهد بود که هنرمندهای بصری و طراحان ما آن را ساخته‌اند، که فکر می‌کنیم باعث خشنودی بعضی از منتقدین ما خواهد شد. «راکت ۲۸»

ویدئو: راکت: مثل این میمونه که فقط بیدار شدم، میدونید..

برندا لارل: خیلی ممنون.

تقسیم بندی: 

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

خبرگزاری سپاه با اشاره به سالگرد انقلاب، از نماز شکر جمعی از مردم اصفهان بعد از رفتن شاه نوشته - وقتی این خبر را در… https://t.co/0WtxFetGXT
Tavaana (1 hour ago)
اکبر باقری؛ نمونه‌ای نمادین از نقض حقوق زندانی در جمهوری اسلامی -باقری به علت درد در قفسه سینه در پاییز ۹۹ به بیمار… https://t.co/uzmgmDciA0
Tavaana (9 hours ago)
زندان در ایران در هفته‌ای که گذشت پرونده ویژه: عالیه مطلب‌زاده، زندانی سیاسی با حضور آرش صادقی، کنشگر مدافع حقوق ب… https://t.co/jT1mJfpe20
Tavaana (10 hours ago)
نادر افشاری؛ جوانی زندانی که از رنج مردم رنج می‌کشد - مادرش گفته، پسرش عضو هیچ گروه سیاسی نیست ولی از رنج مردم رنج… https://t.co/cv3R7fgARC
Tavaana (12 hours ago)
مبارزات زنان برای رسیدن به برابری جنسیتی - خمینی بلافاصله بعد از تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در تلگرامی… https://t.co/xq2QvAiSp4
Tavaana (13 hours ago)
جنایت و زورگیری در کشور بیداد می‌کند و طبق تجربیات مردم حتی در نزاع‌های خونین هم تماس با پلیس فایده‌ای ندارد و در ص… https://t.co/zCB79Bgx6Y
Tavaana (15 hours ago)
ناهید تقوی؛ شهروندی که ابزار چانه‌زنی شده است! #ناهید_تقوی شهروند ایرانی-آلمانی است که در مهر ۱۳۹۹ توسط سپاه در تهر… https://t.co/IalmRLPju7
Tavaana (16 hours ago)
...⬆️ نسبت به این روند اعتراض کرده و بدیهی‌ترین حقوق مردم در ارتباط با حاکمیت را به حاکمان نالایق جمهوری‌اسلامی گوش… https://t.co/yRZT2IHNnr
Tavaana (16 hours ago)