سانتی مانتالیزم و نویسندگی


طبیعی است که دادن خبر گاهی اوقات هزاران بار بیش از موضع گیری در مورد آن خبر اهمیت دارد. ممکن است دادن خبر کشته شدن جوان تحصیلکرده میوه فروشی در تونس، صدها بار بیش از اعلامیه های مخالفان دولت بر افکار عمومی اثر بگذارد، بی آنکه نحوه ارائه خبر اهمیتی داشته باشد. خبر " صدام دستگیر شد" نیازی به توضیح و توصیف ادبی ندارد. اتفاقا در این مورد هر چه خبر بیطرفانه و اطلاعات دقیق و کامل باشد، بهتر است و ما را از سنگ هایی که مخاطب در هنگام دیدن کلمات جانبدارانه در ذهن خود به سوی ما پرتاب می کند، حفظ می کند. اما وقتی قرار است در جامعه نسبت به یک واقعه غیرانسانی موضع بگیریم، طبیعی است که نیازمند آن هستیم که با احساسات مخاطب مواجه شویم. تقریبا شکی نیست که اغلب مخاطبان در همه رسانه ها از نوشته های " احساس برانگیز" بیشتر استقبال می کنند تا از نوشته های بیطرفانه یا حتی مقالات تحلیلی. بیچاره فیلسوفان و دانشمندان علوم انسانی، وقتی می بینند یک نویسنده بی اطلاع ولی خوش قلم اشک مردم را در می آورد و بدون اینکه اطلاعات کافی در مورد خاصی داشته باشد، مردم را غمگین یا خوشحال می کند و آنها را نسبت به موضوعی نه چندان تاثربرانگیز خشمگین می کنند، چه رنجی می کشند؟

یکی از نمونه های نوشته احساس برانگیز ترانه است. تقریبا بخش اعظم ترانه های فارسی دچار بی معنایی است. یعنی خواننده و نویسنده خوشحال هستند، اما آهنگساز غمگین است. برای همین ما با شعری بسیار شاد، رنج می کشیم، یا گاهی اوقات ترانه سرا غمگین است، ولی خواننده خوشحال است و ما در حالی که از غم انگیز ترین موضوع زندگی حرف می زنیم، می خندیم و می رقصیم

خواننده ای به نام ناهید چنین می خواند: " نامهربونه/ با دیگرونه/ قدرم ندونه/ ندونه/ ندونه/ از اون کارهاش خبر دارم/ اما چه کنم دوستش دارم.( در حقیقت خواننده یقین دارد که در حال خیانت شدن است ولی این خبر را چنان با شادمانی می دهد انگار که دارد خبر مراسم روز ازدواج خواهرش را می گوید.) یا " منصور" در ترانه ای با شعر " مریم حیدرزاده" می گوید: " غرور من رفته به باد/ فقط بخاطر تو/ دلم کسی رو نمی خواد/ فقط بخاطر تو( در این ترانه خواننده از ضعف و ناتوانی خود در مقابل معشوق سنگدل سخن می گوید، اما با چنان خوشحالی می رقصد و حرکات موزون می کند که باعث می شود که ما اصلا متوجه غمی که در شعر اوست نشویم.) یا مثلا نعمت الله آغاسی پرشورترین خواننده سالهای طولانی در ایران در یکی از شادترین ترانه های خود که همراه با رقص دسته جمعی خوانده می شود می گوید:" دل شده یک کاسه خون/ به کنارم تو بمون/ مرو با دیگری( معنی: دلم از فرط غم مثل یک کاسه خون است، چون تو می خواهی مرا رها کنی و با مرد دیگری بروی.) به نظر می رسد که بسیاری از کلمات را نمی شنویم یا کلمات را به جای اینکه با گوش مان بشنویم گاهی با کمرمان می شنویم.

نتایج خوب، نتایج بد

به نظرم قبل از هر چیز برای ورود به موضوع باید به بررسی این مسائل بپردازیم که " احساسات گرایی در نوشته چه نتایج خوب یا بدی دارد؟" و اصولا چرا ما از این شیوه برای برقراری ارتباط استفاده می کنیم؟ حتما نتیجه ای عایدمان می شود، وگرنه چرا باید برای کاری بی نتیجه چنین زحمتی بکشیم. به نظر می رسد احساسات گرایی در نوشتن نتایج مفید زیر را دارد:

۱) سریع رابطه برقرار می کند و نتیجه سریع می دهد.( یک نوشته احساساتی صدها بار سریع تر از یک نوشته عقلانی خوانده می شود و توسط خوانندگان به دیگران توصیه می شود و چون معمولا از نظر ظاهری جذاب است خواننده مخاطب دارد.)

۲) نیاز به تحقیق و منطق و استدلال ندارد.( در حقیقت نویسنده مقاله احساسی با بخش عقلانی وجود مخاطب رابطه برقرار نمی کند، بلکه با بخش حسی وجود او رابطه برقرار می کند. وقتی نویسنده به غیرت یا دفاع از ناموس یا دفاع از کشور یا کلیشه های تعریف شده ای این چنین اشاره می کند و ما را به جنگ با دشمن می خواند، دیگر مهم نیست که عقل مان چه دستوری به ما می دهد. هزاران نفر با همین شعارها و شعرها جلوی گلوله می روند و کشته می شوند. حتی ممکن است کسی که با احساسات از غیرت حرف می زند، یک هفته بعد با همان احساسات از تابوشکنی زنی که برهنه شده است حرف بزند. یا کسی که بخاطر دفاع از میهنش اشک می ریزد همان کسی باشد که برای نرفتن به سربازی از کشورش خارج شده باشد، یا کسی که از پاشیدن اسید توسط زنی که به صورتش اسید پاشیده شده به عنوان قصاص با احساسات دفاع می کند، هفته قبل در مقاله ای احساسی علیه خشونت سخن گفته باشد."

۳) شور ایجاد می کند، بخصوص وقتی که ما نیاز به شور داریم: در بسیاری از جنبش های اجتماعی یا حرکت های انقلابی آنچه مردم را به حرکت می آورد، دانش آنان نسبت به شرایط بدشان نیست. ممکن است آنها بتوانند سالها یک وضع نکبت بار را تحمل کنند. اما وقتی کسی همان وضع را به گونه ای احساسی می گوید، و با قلب و احساس مخاطب سخن می گوید، حتی اگر وضعیت مردم اصلا به آن بدی که گفته می شود نباشد، آنها دچار شور انقلابی می شوند. این شور انقلابی در آنها حرکت ایجاد می کند و باعث می شود که با سری پر از شور و شوق فریاد بزنند " یا مرگ یا مصدق" و " یا مرگ یا آزادی" و " می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" در بسیاری از موارد اگر با کسی که قصد کشتن کسانی را دارد که برادرش را کشته اند، اگر نیم ساعت حرف بزنیم، ممکن است آنها به ما بگویند که اصولا با خشونت مخالف اند.

۴) مخاطب وسیع دارد: مخاطب نوشته سطحی ده برابر مخاطب نوشته عمیق است. تجربه کار نوشتن، یا کار در رادیو و تلویزیون و رسانه های گروهی الکترونیک نشان می دهد که تصاویر و نوشته های احساسی دهها برابر بیش از نوشته ها و گفته ها و تصاویر منطقی و عقلانی کاربرد دارد. مثلا وقتی تصویری از کشته شدن یک انسان جلوی دوربین نشان داده می شود، ممکن است صدها برابر اخبار یافتن یک گورستان دسته جمعی که در آن مثلا هزار نفر در شبی تاریک و با شرایطی دشوار و پر درد مرده اند اثر بگذارد. شاید به همین خاطر بود یا هست که حکومت ایران در حالی که خودش اعلام می کند که حداقل سه نفر به دلیل شکنجه در کهریزک کشته شده اند، اما هرگز نمی پذیرد که زیر بار کشته شدن نداآقاسلطان که در مقابل دوربین کشته شد برود. کشته شدن یک کودک فلسطینی هزار برابر خبردار شدن از مرگ دهها کودک فلسطینی اثر دارد، در حالی که آن کودک دربرابر دوربین کشته می شود. تصویر مرگ نداآقاسلطان در مقابل دوربین، یا حتی کشته شدن قذافی و صدام حسین در مقابل دوربین میلیونها بار توسط مخاطبان دیده شد، در حالی که بطور طبیعی مرگ قذافی یا صدام حسین که در کشتن هزاران نفر نقش داشتند، نباید چنین اثری ایجاد می کرد.

۵) شما می توانید از طریق یک آستانه تحریک تاثیر واقعی بگذارید.( مثلا برای رفتن به یک راهپیمایی شما هر چه درست استدلال کنید، کسی متاثر نمی شود، ولی وقتی کسی را از نظر احساسی تاثیر می کنید، حتی اگر بداند دروغ می گوئید و حق با شما نیست، آن کار را انجام می دهد، چون به حس خودش راحت تر پاسخ می دهد.)

هشدار به نویسندگان احساساتی: سعی کنید زیاد از خودتان حرف نزنید، چون خیلی از مردم این را دوست ندارند. لازم است توضیح بدهم که معمولا منبع اصلی نوشته های احساساتی خود نویسنده ای است که از دیدن یا خواندن یا شنیدن یک نوشته احساسی متاثر می شود، و همان احساس ها را می نویسد. معمولا مرز باریکی وجود دارد میان نوشته و نویسنده، هر چه فاصله احساس نویسنده و حس نوشته بیشتر شود، این نوشته تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذارد. در حالتی که نویسنده دائما میان سوژه و خواننده قرار می گیرد، به جای اینکه خواننده متاثر شود، احساس لوس بودن و سانتی مانتال بودن نویسنده به خواننده دست می دهد.

شیوه های نویسندگی احساس برانگیز

نوشتن احساسی درباره مسائل اجتماعی و سیاسی از شیوه های مختلفی صورت می گیرد. من سعی می کنم در این نوشته بیشتر به نوشته هایی اشاره کنم که در دوران معاصر و در عصر رسانه های الکترونیک مورد استفاده است.

یک: مقاله نویسی و یادداشت ژورنالیستی، یکی از مهم ترین شیوه ها در نوشتن احساساتی یادداشت نویسی است. یادداشت هایی که معمولا برای واکنش به اتفاقی یا دعوت به اتفاقی نوشته می شود. توجه کنید که یادداشت نیاز به هیچ چیزی ندارد، نه نیازمند اطلاعاتی است مثل گزارش، نه نیازمند تحلیل و دانش است و بیشتر به نویسنده و نگاه او به مسائل تکیه دارد. خواندن این یادداشت ها معمولا به دو دلیل زیاد صورت می گیرد، یا خواننده طرفدار نوشته های نویسنده است، یا نویسنده از موضوعی حساس حرف می زند. بسیاری از نویسندگانی که یادداشت نویسان احساس برانگیزی هستند، هرگز فرصت را از دست نمی دهند، گاهی اوقات زمان از حقیقت مهم تر است. حتی اگر دلایل کافی نداشته باشید، حتی اگر اطلاع کافی نداشته باشید، حتی اگر اطلاعات تان غلط باشد، باز هم تاثیر خواهید گذاشت. مثلا خانم مسیح علی نژاد در حالی از یکی از وبلاگ نویسان دفاع کرده و خود را به او نزدیک خوانده بود که حتی نامش را هم نمی دانست، یا آقای بابک داد از فردی حرف می زد که با او مصاحبه کرده بود و آن فرد جلوی دوربین موبایل او گفته بود که مورد تجاوز قرار گرفته است، در حالی که چنین فیلمی هرگز دیده نشد، یا آقای نیک آهنگ کوثر در نوشته ای علیه آقایان موسوی و کروبی بدون اینکه بداند موضوع چه بوده، مقاله ای علیه آنها نوشته بود. یا تلویزیون جمهوری اسلامی در برنامه بیست و سی بارها خبر سفر اردشیر امیر ارجمند را به جشن الجنادریه داده بود و حتی تصویری هم از او منتشر کرده بود، در حالی که اصلا چنین سفری در کار نبود. یا آقای امیرفرشاد ابراهیمی تقریبا اکثر اطلاعاتش از آقای مرتضوی در مقاله ای که درباره او منتشر کرد، نادرست بود. وی حتی شخصیتی را به نام " امیر آسمانی" خلق کرد و از قول او نوشته های احساسی می نوشت، در حالی که اصولا چنین فردی وجود نداشت، وی مجبور شد که پس از مدتی خبر مرگ تلخ او را منتشر کند! طبیعی است که اعتماد افراد در چنین حالتی به نویسنده از میان می رود، ولی متاسفانه حافظه افراد از روی نویسندگان ضعیف تر است. و به همین دلیل نویسنده می تواند بدون اینکه به روی خودش بیاورد کارش را ادامه دهد. فارغ از همه این نقطه ضعف های فراوان، ولی بازهم نوشته ها و گفته های احساساتی نقش اصلی را در برانگیختن افراد له یا علیه موضوع یا وضعیتی دارند.

دوم: شعر و نوشته های شاعرانه حماسی که معمولا در فرهنگ ما سابقه بسیار دارد. یکی از شیوه های نوشتن یا واکنش نشان دادن احساسی در مقابل وضعیت ناهنجار از طریق شعر است. در گذشته بیشتر و در حال حاضر کمتر این اشعار بر ذهن مخاطبان اثر می گذارند. در جنبش سبز نقش شعر و ترانه و ترانه خوانی بسیار وسیع و گسترده بود و گروههای مختلف و افراد مختلف این اشعار را می خواندند. در نوشته های حسی نیز استفاده از تکنیک های شاعرانه بسیار دیده می شود، مثلا در نامه های سرگشاده عبدالکریم سروش متن ها فارغ از موضوع خود یک اثر ادبی است که این اثر بطوری طولانی بر مخاطب تاثیر می گذارد.

سوم: بیانیه و اعتراضیه و قطعنامه گروهی. بیانیه ها، اعتراضیه ها توسط مخالفان و قطعنامه توسط حاضران یک جمع معمولا خود اثری است که می خواهد به عنوان گفته های جمعی شناخته شود. معمولا چنین آثاری کمتر بخاطر محتوا یا متن آن مورد توجه قرار می گیرد، بیشتر به دلیل جمعیتی که از آن حمایت کرده یا این نوشته زبان آنهاست مورد توجه است. قطعنامه ها این اثر را دارند که در جمع موجود، مثلا جمعیت خیابانی شوری برانگیزند، ولی معمولا هیچ کس بخاطر نمی سپارد یا به یاد نمی آورد فریادی که پس از شنیدن بند سوم فلان بیانیه کشیده بود، به چه دلیل بود و اصلا آن بند چه بود. بیانیه ها که معمولا از سوی جمعیتی یا فردی موثر صادر می شود تاثیر بیشتری دارد. برای مثال مجموعه حدود بیست بیانیه میرحسین موسوی رهبر جنبش سبز تاثیر بسیار زیادی بر حامیان او داشت و حتی منجر به واکنش ها و اعمالی از سوی آنان می شد. اگرچه این بیانیه ها معمولا نگاهی محتاطانه دارند و بیشتر جنبه دستوری و عملی آنها مورد نظر است، اما چون اکثرا توسط افرادی قابل و نویسندگانی ماهر نوشته می شوند، از نظر حسی نیز اثرگذارند.

چهار: نامه سرگشاده و سربسته. اگر چه نامه های سربسته که معمولا ممکن است سالها پس از نوشته شدن منتشر شود، ممکن است اثراتی داشته باشد، اما در شعر این نوع نوشته ها اخوانیات خوانده می شوند و در نثر نامه هایی برای تاریخ. نامه " نورالدین کیانوری به آیت الله خامنه ای، که سالها پس از مرگ او منتشر شد، تاثیری شگرف بر جامعه داشت." ولتر با نامه هایی که قبل از انقلاب فرانسه می نوشت و همیشه با این جمله که " این ننگ را نابود کنید" تمام می شد، نامه های بسیاری نوشت. فرناندو آرابال نیز در نامه هایی به فیدل کاسترو چنین کاری کرد و تند ترین انتقادات را با زبانی شاعرانه از کاسترو کرد. در انقلاب ایران " علی اصغر حاج سید جوادی" نامه هایی برای شاه نوشت و به نوعی ادعانامه علیه حکومت او صادر کرد. آیت الله خمینی و بسیاری دیگر نیز مشابه چنین نامه ها را برای شاه نوشتند. در سالهای گذشته، نامه روشنفکران باعث کشته شدن سعیدی سیرجانی شد. نامه های سعیدی سیرجانی به آیت الله خامنه ای که توسط کیومرث صابری داده می شد او را به زندان سعید امامی کشاند، نامه هایی سراسر طنز و نقد که در شرایط دشوار آن زمان اثری بسیار داشت. پس از آن نامه نوشتن به مسوولان درجه اول کشور، چه از سوی حامیان حکومت به روسای دولت( نامه فرماندهان سپاه به خاتمی) یا نامه های مخالفان حکومت به رهبر( نامه های افرادی مانند سازگارا، شعله سعدی، زیدآبادی) و بسیاری از متفکران و روشنفکران منتشر شد. در دهه هشتاد نامه نوشتن به یک روش عمومی تبدیل شد. این امر زمانی قدرت گرفت که اینترنت راهی برای انتشار نامه ها فراهم کرد. این شیوه نامه نویسی نوعی از نویسندگی احساسی است که نه برای مخاطب واقعی که برای خوانندگان نوشته می شود و شاید بهترین نمونه های آن نامه های محمد نوری زاد، مهدی خزعلی و عبدالکریم سروش به رهبر کشور بوده است. این نامه ها بخصوص آنها که نوری زاد نوشت تاثیر فراوانی بر جامعه داشت. معمولا این نامه ها اثر ادبی مبتنی بر احساس هستند، اگرچه گاهی نامه هایی تخصصی و تحلیلی نیز نوشته می شوند که به عنوان نمونه می توان به نامه های " محسن کدیور" که تاثیر بسیاری بر مراجع تقلید و روحانیون قم داشت اشاره کرد.

پنج: نوشته های روزانه. نوشته های روزانه در دوران وبلاگ نویسی، تبدیل به یک شیوه نوشتن احساسی شد. معمولا افراد به دلیل ایجاد فضای دوسویه( اینتراکشن) و رابطه مستقیم با مخاطب و داشتن مخاطب محدود، به نوعی احساسات خودشان را برهنه کردند، برخی به نوشتن احوال روزانه خود پرداختند و برخی پا از این فراتر نهاده و به بیان احساس های عاشقانه خود دست زدند. اگر چه افرادی مانند واسلاو هاول قبلا در نامه هایش از زندان برای همسرش نامه نوشته بود یا جواهر لعل نهرو در نامه ای به دخترش تاریخ جهان را از زندان برایش بازگو کرده بود، اما نامه نویسی از زندان به سنتی خاص در جنبش آزادی ایران تبدیل شد. و این سنت نه تنها از محدوده سیاست گذشت که به محدوده روابط عاشقانه رسید. آدمهایی که هرگز روابط عاشقانه و مهرآمیز خود را در جمع عمومی اعلام نمی کردند، به نوشتن این روابط پرداختند. نوشته های فخرالسادات محتشمی پور، زنی مذهبی که مصطفی تاج زاده زندانی سیاسی و معاون وزیر سابق و شخصیت ملی مذهبی فعلی شوهرش است، نوشته های صمیمانه ای در مورد شوهرش منتشر کرد. دختران و پدران نامه های عاشقانه شان را برای فرزند یا پدرشان منتشر کردند و این به گونه ای احساس های سخت سیاسی را انسانی کرد و آدمها را به انسان ملموس تبدیل کرد. من در دو کتاب " سالن شش" و " ماه عسل پائیزی" که هر دو در ایران منتشر شد، همین کار را کردم. شاید کاری فراتر از نامه واقعی بود، ولی در حقیقت روایتی بود شاعرانه از فضایی تلخ. نامه های سرگشاده به اشکال مختلف از نقش خود فاصله نیز گرفت، گاهی به وسیله خالی کردن عقده یا خودنمایی تبدیل شد و یا وسیله ای که مخاطب به جای نوشتن نامه که بنابود درباره گیرنده باشد و توسط خواننده خوانده شود، شرح حال نویسنده شد. بسیاری از نامه های آقای هوشنگ اسدی علیرغم قدرت بی نظیر نامه های او و نامه های مسیح علی نژاد همین خصوصیت را دارد. تقریبا اکثر مشخصات یادداشت نویسی را در وبلاگ نویسی در شکل سطحی آن می توان مشاهده کرد.

شش: مینیمالیسم دیجیتال: در این میان در سالهای اخیر نوشته های خیلی کوتاه، اس ام اس، استتوس، نوشته هایی برای توئیتر و در حقیقت تیترها یا شعارنویسی اینترنتی به یک رسانه تبدیل شد. فیس بوک این امکان را فراهم کرد که به محض گذاشتن یک نوشته" استتوس" صدها و گاهی چند هزار نفر یک جمله را بخوانند. همین استتوس ها به شکل پیام های اس ام اس در جنبش اجتماعی ایران نقش مهمی داشت. نقشی که گاهی فقط یک جمله بازی می کرد. شاید این تیتر مردم ساخته " گل آقا گفت می نویسیم خاتمی می خوانند ناطق" آغاز این شیوه بود و " اگر سربه سر رای به اکبر دهیم، به از آنکه کشور به عنتر دهیم" در اولین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد مطرح شد. این شیوه بعدا تبدیل به ای میل های یک خطی، نوشته های کوتاه در توئیتر و تیترنویسی ها در بالاترین شد. سایت بالاترین که قبلا به لینک مطالب و تحلیل ها اختصاص داشت، بتدریج تبدیل به محل انتخاب بهترین تیتر شد. گاهی یک مطلب دویست امتیاز می آورد( چون تیترش دیده می شد) ولی فقط 38 نفر آن را خوانده بودند. به عبارتی فقط تیتر کوتاه بود که اثر می گذاشت. این اثرگذاری عاطفی اگر چه تاثیر مهمی از نظر شکلی داشت، ولی از نظر محتوایی افراد را به سوی سبکی و سطحی شدن پیش می برد.

آستانه تحریک مخاطب

همیشه در نوشته های احساسی سووال این است که آستانه تحریک مخاطب چیست؟ کجاست؟ چه میزان است؟ و " یافتن آستانه تحریک مخاطب و ورود از آن به چه شیوه ای صورت می گیرد؟" اصولا آستانه تحریک مخاطب، محلی است که مخاطب از آنجا برانگیخته می شود. معمولا مخاطب در آستانه های تحریک خاصی برانگیخته می شود، معمولا ما در نوشته های حسی با اندازه ای بالاتر از استاندارد طبیعی از آن ورودی ها استفاده می کنیم. مواردی مثل " احساسات جنسی، تجاوز به زنان"، یا مثلا " احساسات میهنی" یا مثلا " احساسات نژادی"، ...... در خیلی از موارد این احساسات کلیشه هاست و واقعیت ندارد، مثلا " احساسات مذهبی" یا " قومی" یا " نژادی"، آستانه تحریک در افراد متفاوت است و مخاطبان ما هر کدام به شیوه ای هستند، ممکن است برای کسی که در داخل ایران زندگی می کند، آن آستانه در حدی باشد، اما در مورد بیرونی ها در حدی دیگر.

باید ها و نباید های سانتی مانتالیزم

چه زمانی باید احساساتی نوشت و چه زمانی باید از احساساتی نوشتن اجتناب کرد؟ این سووالی است که یک نویسنده- فعال رسانه ای باید همیشه به آن فکر کند. در کجا باید احساساتی نوشت و در کجا باید از آن اجتناب کرد. قاعدتا و به عنوان یک فعال رسانه ای و نه یک نویسنده یا متفکر، در این زمان ها باید احساسی نوشت:

۱) وقتی می خواهیم نیروی اجتماعی را به حرکت بیاوریم

۲) وقتی می خواهیم تاثیر سریع بگذاریم

۳) وقتی می خواهیم تاثیر گسترده بگذاریم

۴) وقتی می خواهیم از کلیشه های قبلی استفاده کنیم.

۵) وقتی می خواهیم حس جمعی ایجاد کنیم و با ترس مقابله کنیم.

و در این زمان ها نباید احساساتی نوشت:

۱) وقتی مخاطب آماده پذیرش پیام از طریق عقلانی است.

۲) وقتی مخاطب واکنش نشان نخواهد داد و مطمئنا موضع خواهد گرفت. در این مورد توجه داشته باشیم که ما ناچاریم افکار عمومی( General Opinion ) را خوب بشناسیم. اگر هدف ما تاثیر گذاری باشد، افکار عمومی با ما برخورد خودش را می کند. اصولا چهار برخورد میان پیام ما با افکار عمومی محتمل است:

الف) افکار عمومی با ما موافق است. آن را تائید می کنیم و به آن دامن می زنیم. به عبارت دیگر روی موج افکار عمومی سوار می شویم. در این حالت بتدریج تبدیل به یک انسان پوپولیست و عوامزده می شویم. همه دوست مان دارند، چون حرف آنها را تکرار می کنیم. اگر افکار عمومی درست باشد، به نتیجه می رسیم و تهییج می کنیم، اما اگر درست نباشد دائما از ماهیت خودمان دور می شویم.

ب) افکار عمومی مخالف ماست. علیه آن موضع می گیریم و با موج مخالفت مواجه می شویم. در این حالت اگر لجاجت کنیم مخاطبان مان را از دست می دهیم و بتدریج تبدیل به مخاطب ستیز می شویم. فکر می کنیم با هر چه عوام می گویند باید جنگید. در این حالت مخاطبان محدودی پیدا می کنیم و عملا خودمان را با آنها سرگرم می کنیم.

پ) افکار عمومی مخالف ماست، علیه آن موضع نمی گیریم، بلکه سعی می کنیم با شکل آن همراهی کنیم، بعد از اینکه نکات مشترک را گفتیم بتدریج مخالفت مان را با شکل مورد قبول افکار عمومی می گوئیم. در این حالت هویت خودمان را حفظ کردیم و موفق به تاثیر بر افکار عمومی شده ایم.

ت) افکار عمومی موافق ماست، اما نه با دلایلی که ما داریم. مثلا افکار عمومی به این دلیل از رئیس جمهور بدش می آید که او ناتوان است، اما ما به این دلیل از او بدمان می آید که حیثیت سیاسی کشور را در جهان از بین برده است. در این حال بر محتوای نظرمان اصرار می کنیم و افکار عمومی اگرچه می داند که نظر ما درست است، ولی با ما همراهی نمی کند.( نظریه بومرنگ استرالیایی: آنچه برای دشمن پرتاب کردی به سوی خودت باز می گردد.)

نباید فراموش کنیم که وظیفه یک رسانه دنباله روی از افکار عمومی نیست، چرا که در این حالت بتدریج هویت و موفقیت و اعتبار خود را از دست می دهد. وظیفه ما این است که به عنوان یک رسانه روی افکار عمومی تاثیر بگذاریم. البته فراموش نمی کنیم که مهم ترین وظیفه یک رسانه افزایش مخاطبان رسانه با حفظ هویت خود است.

پنهان کردن سانتی مانتالیزم

سانتی مانتالیزم یک واقعیت ناخوشایند است، مثل خارش است که هر چه بیشتر می خارانیم هم خوش مان می آید هم درد می کشیم. مخاطب هم از احساس های ما خوشش می آید، چون احساس کلا دلپذیر است، اما ناپایدار است. به همین دلیل باید یاد بگیریم که " احساسات گرایی را در نوشته مان پنهان کنیم؟" راههای مختلفی برای این کار وجود دارد

الف) کاهش غلظت احساسات گرایی، و شخصی نشدن آن. مخاطب نباید احساس کند شما دشمن یا بیمار هستید و همیشه در حال آه و ناله اید. مثل چوپانی دروغگو بعد از چند بار فریب خوردن رهایتان می کند. احساسات مثل داروی خواب آور است، وقتی دائم مصرف کنید باید میزان آن را بالا ببرید. در این حالت کم کم اثرش را از دست می دهد.

ب) ناپختگی و نداشتن مهارت حرفه ای. احساسی نوشتن یک مهارت است، فقط آه و ناله نیست. ممکن است با دیدن یک فیلم هندی اشک تان جاری شود، ولی وقتی در سینما گریه کردید با تنی سبک و بدون اینکه چیزی در ذهن تان مانده باشد، سالن را ترک می کنید، ولی وقتی با خونسردی رنجی را روایت می کنید، همین خونسردی باعث می شود تا بیننده یا خواننده پس از پایان خواندن یا دیدن، بارها به موضوع فکر کند. این موفقیت شماست.

پ) حق داشتن باعث می شود که احساسات مورد پذیرش قرار بگیرد، دروغ نباید بگوئیم.

ت) استفاده مکرر آن را غیرقابل استفاده می کند.

چوپان دروغگوی احساساتی

در بسیاری موارد نویسنده ای که همواره با اشک و آه می نویسد، چوپان دروغگویی است که آنقدر از " فرارسیدن برهه حساس زمانی" گفته است که دیگر هیچ کس نمی تواند باور کند هر روز همان " برهه حساس" است. طبیعی است که استفاده از عواطف و احساسات اگر نزد مخاطب لو برود دیگر کسی بر نوشته ما نخواهد گریست و اگر همواره همه مخالفان مان را دزد و دروغگو بدانیم کسی قسم حضرت عباس مان را باور نمی کند.

روش ها

برای نوشتن یک مطلب " احساس برانگیز" نیازمند روش هایی هستیم. این روش ها بسیارند. من به برخی از آنها فقط اشاره می کنم و تلاش می کنم برای هر کدام در فرصتی دیگر نمونه های موفق و ناموفق را ارائه بدهم:

الف) استفاده از شعر در مطلب و همآوا کردن متن با شعر.

ب) استفاده از داستان در مطلب و تکنیک های داستان نویسی

پ) شخصیت پردازی و فضاسازی در نوشته برای کشاندن مخاطب به نوشته

ت) ایجاد ضربآهنگ در متن حسی، با استفاده از صناعات مختلف ادبی

ث) انتقال اطلاعات در متن حسی، بدون اینکه مخاطب دچار احساس دوگانگی میان اطلاعات منتقل شده و حس شما بشود.

ج) ایجاد کلیپس( گیره) های مختلف در طول مطلب برای نگهداشتن خواننده در طول نوشته

چ) ایجاد حس سمپاتی و آنتی پاتی در نوشته سیاسی اجتماعی حسی

خ) ایجاد یک ساختار درست برای بدنه یک مقاله حسی

د) پایان بندی مناسب نوشته احساسی به شکلی که مخاطب برای بار دیگر به متن مراجعه کند.

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

روزنامه #جهان_صنعت با حكم هيات نظارت بر مطبوعات توقيف شد. به نظر می‌رسد علت توقیف، انتشار مصاحبه با محمدرضا محبو… https://t.co/0eifTdsJjO
Tavaana (1 hour ago)
همسر اسماعیل عبدی از ابتلای ۱۲ نفر از زندانیان بند هشت زندان عمومی اوین از جمله امیر سالار داوودی، مجید اذرپی، جعفر… https://t.co/PN7zs0wcBI
Tavaana (4 hours ago)
اولویت‌های جمهوری اسلامی https://t.co/if82HmTdOA طراح: بهنام محمدی #جمهوری_اسلامی #انفجار_بيروت #سیل #زلزله… https://t.co/tscRXv0y81
Tavaana (6 hours ago)
عبور از فیلترینگ با اپلیکیشن ۱.۱.۱.۱ اپلیکیشن ۱.۱.۱.۱ ابزاری مناسب وامن برای عبور از سد فیلترینگ است که ترافیک کار… https://t.co/86yZWAM5B8
Tavaana (8 hours ago)
امنیت مجازی یا مجازی امنیتی؟ مسئله این است! طراح: رضا عقیلی https://t.co/xWKL5Scrqc #جمهوري_اسلامي #فضای_مجازی… https://t.co/Il59c7LRvU
Tavaana (9 hours ago)
RT @TavaanaTech: کاربردهای مهم حالت هواپیما Airplane Mode هنگام شرکت در اعتراضات خیابانی یا تجمع ها، بدست آوردن شماره تماس شما را از طریق…
Tavaana (11 hours ago)
Here, Rouhani explains why, despite #coronavirus crisis, it’s wrong to cancel large muharram mourning ceremonies &… https://t.co/rwvznmCf00
Tavaana (13 hours ago)
RT @IranRights_org: Internet users are rallying against the planned execution of Kurdish activist Haydar Ghorbani. Ghorbani is accused of l…
Tavaana (13 hours ago)