عبدالله مومنی؛ چهره تابناک جنبش دانشجویی

عبدالله مومنی در سال ۱۳۵۵ در خانواده‌ای کاملا مذهبی و سیاسی در روستای گراب بخش کوهدشت از توابع استان لرستان به دنیا آمد. عبدالله کوچک‌ترین فرزند در خانواده‌ای ۱۰ نفره بود. پدرش کشاورز و از متنفذان محلی بود. خانه آن‌ها همواره میزبان اقوام و آشنایانی بود که از دور و نزدیک به آنجا می‌آمدند و همین شرایط باعث شد که عبدالله از کودکی مشارکت و ارتباطات جمعی را بیاموزد.

جوانی در جنگ

کودکی وی پر بود از خاطرات دوران جنگ و بمباران. روستای محل زندگی وی جایی بود که در دوران جنگ بسیاری از شهرنشین‌ها را در خود جای داده‌ بود؛ آن‌هایی که از وحشت بمباران هواپیماهای عراقی از خرم‌آباد و شهرهای دیگر استان به آنجا پناه آورده ‌بودند. او به سبب نزدیکی روستایشان به مناطق جنگی غرب کشور با سوت خمپاره‌ها و صدای هواپیماهای جنگی و کشته‌ها و مجروح‌ها بزرگ شد. هنوز به دوران نوجوانی پا نگذاشته‌ بود که برادرش را در سال ۱۳۶۴ و در جنگ از دست داد. برادر عبدالله در جوانی شهید شد؛ بر اساس رسوم محلی و نیز ارزش‌های حاکم بر جامعه آن روز ایران، سرپرستی از همسر شهدا بر عهده خانواده شهید بود، بنابراین عبدالله مومنی در حالی که ۱۵ سال بیشتر نداشت با همسر برادر شهیدش ازدواج کرد. رقیه فرزند برادر شهیدش و دو پسر، اعضای خانواده عبدالله و همسرش «فاطمه آدینه‌وند»[۱] را تشکیل می‌دهند. همسر عبدالله را می‌توان یکی از نمونه‌های نادری دانست که هم همسر شهید بوده و هم همسر اسیر.

دوران دبیرستان را عبدالله در دبیرستان سعدی اصفهان گذراند. او که دیگر ازدواج کرده‌ بود نمی‌توانست با همسالان و دوستانش ارتباطات گذشته را با همان کیفیت سابق داشته باشد. همین اتفاق او را در شرایط روحی‌ای قرار داد که برادرانش صلاح دیدند او برای ادامه تحصیل و زندگی به جای تازه‌ای برود.

مومنی بعد از دوران دبیرستان در سال ۷۴ در دانشگاه تربیت معلم قبول شد و به تهران آمد. به خاطر وضعیت تاهل و آینده شغلی‌اش رشته دبیری را برگزید. در سال‌های اول دانشگاه صاحب دو فرزند شد. اما شرایط زندگی باعث شد که سال‌های طولانی را به همراه خانواده‌اش در خانه‌ای دانشجویی و کوچک‌تر از سی متر در تهران بگذراند.

سیاست و اصلاح‌طلبی

عبدالله مومنی در یک خانواده کاملا سیاسی بزرگ شد. پدر و خانواده او در انقلاب سال ۵۷ مشارکت داشتند و در سال‌های بعد حمایت آن‌ها از کاندیداهای انتخابات مجلس نقشی به‌سزا در فضای سیاسی منطقه گوهردشت داشت. در انتخابات مجلس سوم حضور یکی از اقوام مومنی در انتخابات و در ادامه باطل کردن آرای او باعث شد که منطقه گوهردشت ملتهب شود. در خلال اعتراض به دخالت نیروهای امنیتی در انتخابات، تعدادی از افراد کشته ‌شدند و عبدالله از همان کودکی در جریان فعالیت‌های سیاسی قرار گرفت. فضای مساعد سیاسی در خانواده وی که به جریانات چپ اسلامی و «خط امامی» نزدیک بودند او را در مسیر کنشگری سیاسی انداخت. وقتی به دانشگاه رفت، شخصیتی کاملا سیاسی داشت و همین شناخت باعث شد که در ماه‌های اول ورود به دانشگاه وارد انجمن اسلامی شود.

پیش از سال ۱۳۷۶ مومنی رییس انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم شد. او و انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم نقش گسترده‌ای در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ بازی کردند. مومنی سعی می‌کرد از تمام توانش برای پیروزی خاتمی استفاده کند و پیروزی خاتمی در انتخابات را شیرین‌ترین لحظه در زندگی سیاسی خود می‌داند. با انتخاب خاتمی به عنوان رییس جمهور و تغییر در فضای اجتماعی سیاسی ایران، فعالیت‌های او هم گسترش یافت. سال ۱۳۸۰ و در دوره فوق لیسانس بود که مومنی به شورای مرکزی دفتر تحکیم راه‌ یافت. سال‌های عضویت مومنی در نهاد دانشجویی دفتر تحکیم وحدت، بحرانی‌ترین دوره از حیث مداخله نیروهای امنیتی در ساختار آن و دو شقه شدن این نهاد دانشجویی بود.

در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، مومنی نقش مهمی در برخی تغییرات کلان در سیاست‌های دفتر تحکیم داشت. اگر تا پیش از آن تحکیم و جریانات دانشجویی به عنوان حامیان رییس جمهور و مجلس اصلاح‌طلب عمل می‌کردند، بعد از اتفاقات کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ کم‌کم این ایده رشد کرد که باید جریانات دانشجویی کاملا از قدرت کنار بکشند و سعی کنند تا جنبه انتقادی خود را حتی نسبت به اصلاح‌طلبان حفظ کنند.

مرزبندی با حاکمیت

دفتر تحکیم که تا پیش از آن در انتخابات با معرفی کاندیدا و لیست انتخاباتی نقشی شبه حزبی داشت، این رویکرد را کنار گذاشت و سعی کرد کاملا با همه نیروهای موجود در ساختار حکومت مرزبندی کند. جراحی در ساختار ایدیولوژیک دفتر تحکیم در دوره‌ای صورت گرفت که مومنی نقش برجسته‌ای در فراکسیون مدرن آن داشت. نتیجه این تغییرات باعث شد که شکاف و انشقاق عمیقی در درون تحکیم و بین نیروهای آن ایجاد شود.همچنین این رویکرد تازه باعث شد که کلا رابطه تحکیم با نهادهای قدرت در ایران تغییر کند. اگر تا پیش از آن همواره دفتر تحکیم در مهمانی‌های بیت رهبری نماینده‌ای داشت و کمتر عضوی از آن به زندان یا نهادهای قضایی احضار می‌شد، بعد از این سال‌ها همه چیز تغییر کرد.

حمایت اصلاح‌طلبان از طیف‌ سنتی و نزدیک به حکومتِ تحکیم وحدت باعث شد که اختلافات بنیادینی بین برخی نیروهای مدرن در جنبش دانشجویی همچون عبدالله مومنی با اصلاح‌طلبان ایجاد شود. و از دیگر سو با قطع رابطه تحکیم وحدت و بیت رهبری، موج دستگیری و احضار فعالان دانشجویی آغاز شد.

اعتراض و زندان

عبدالله مومنی دو بار در دوران دانشجویی بازداشت شد. بار اول در جریان اعتراضات دانشجویی به حکم اعدام «هاشم آغاجری» در سال ۱۳۸۱ بود که با مخالفت شورای امنیت ملی، او و دانشجویان دیگر بازداشتی به سرعت آزاد شدند. سال  ۱۳۸۲ و بعد از اعتراضات دانشجویی در کوی دانشگاه تهران به خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها او بار دیگر بازداشت شد و دو ماه را در سلول انفرادی گذراند.

مومنی پس از پایان تحصیلاتش در مقطع فوق لیسانس و خروج از دانشگاه به تشکل ادوار تحکیم وحدت پیوست. هنگامی که در سال ۱۳۸۶ او برای دیدار با دانشجویان متحصن به دانشگاه امیرکبیر رفته‌ بود به همراه آنان بار دیگر بازداشت و روانه زندان شد. تجمعی که در آن دانشجویان در اعتراض به روند ستاره‌دار کردن دانشجویان و ممنوعیت برای ادامه تحصیل تحصن کرده‌ بودند. البته در همان سال ۱۳۸۶، دادگاه او را به ۲۳ ماه حبس تعلیقی محکوم کرد که بعدها و در سال ۱۳۸۸ به حکم‌ زندانش افزوده شد.

راهبری ستاد شهروند آزاد

در سال ۱۳۸۸ بعد از مدت‌ها تحریم انتخابات، مومنی و دیگر دانشجویان تحکیم و ادوار تحکیم به این نتیجه رسیدند که انتخاب یک رییس جمهور بد چه اثرات فاجعه‌باری می‌تواند به بار بیاورد. با این تحلیل، مومنی به کمپین انتخاباتی مهدی کروبی پیوست و ستاد مستقلی از دانشجویان را به نام «شهروند آزاد» در حمایت از کروبی راهبری کرد. از نظر مومنی، کروبی می‌توانست به سبب توجه‌اش به توسعه سیاسی و استفاده از تمام نیروهای موثر در اداره کشور بهترین گزینه برای پست ریاست جمهوری باشد.

انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ مصادف بود با ایام امتحانات مدارس. پس از انتخابات و آغاز اعتراضات عمومی به نتیجه انتخابات، مومنی متوجه شد که نیروهای امنیتی در تعقیب‌اش هستند. او چند روزی را برای اینکه بتواند ورقه‌های دانش آموزان‌اش را تصحیح کند مخفی شد، چون می‌دانست در صورت بازداشت ممکن است هیچوقت ورقه‌های دانش‌آموزان‌اش به دست‌شان نرسد. ۳۰ خردادماه برگه‌های دانش‌آموزان را که تحویل داد برای برداشتن وسایل از ستاد انتخاباتی شهروند آزاد از خانه دوست‌اش بیرون آمد.

«نظام ترک برداشته»

ماموران امنیتی که رد او را از طریق موبایل‌اش گرفته‌ بودند وی را در داخل ستاد محاصره  و با ضرب‌ و شتم وحشیانه و با شکستن دندان، بازداشت‌ کردند. او در نامه مهمی که در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ به رهبر جمهوری اسلامی نوشت به وقایع دستگیری‌اش اشاره می‌کند:

«هتاکی و فحاشی، ضرب‌ و شتم و رفتارهای غیرقانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد. در جریان دستگیری در حالی که گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابان‌ها استفاده می‌شد، در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخته و امکان هرگونه تحرکی را از من سلب کرده بود ماموران دست بردار نبوده با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندان‌هایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده به مسئولان‌شان در زندان اوین تحویل شدم؛ و جالب آنکه وقتی به ماموران که حدود بیست نفر بودند در برابر فحاشی و ضرب و شتم می‌گفتم که از شما به قاضی شکایت می‌کنم، با فحش‌های رکیک آن‌ها و الفاظ وقیحانه به خودم و قاضی مواجه می‌شدم. این البته دستگرمی آغاز کار بازجویان بر روی جسم و روح من بود. از همان ابتدای بازداشت در حالی که مدام در گوشم می‌خواندند که "نظام ترک برداشته" با این وعده مواجه بودم که شماها اعدام خواهید شد.»[۲]

با وجود اینکه مومنی تجربه زندان و بازداشت را از سال‌های پیشتر داشت اما این بار او شرایط متفاوت و بسیار سختی را تجربه کرد. بیشترین اتهامات به او در بازجویی‌ها بسترسازی او و امثال او در طول سال‌های گذشته برای اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود. مومنی خود می‌گوید کینه و خصومت بازجوها و ماموران را به وضوح در رفتارشان حس می‌کرده‌ است. او در همان نامه روزهای اول بازداشت‌اش را توصیف می‌کند:

« تحمل انفرادی و بازجویی‌های طولانی امری بود که باید به آن عادت می‌کردم. اما در کنار انفرادی، بی‌خوابی‌های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب‌ و شتم و سیلی‌های پیاپی نیز ترجیع‌بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می‌شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می‌آمد، چنین می‌شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می‌فشرد که بیهوش بر زمین می‌افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برایم زجرآور می‌شد.»[۳]

مومنی درباره فشارهای روحی بازجوها می‌نویسد:

« در ماه اول بازجویی مدام این جمله را از زبان بازجوها می شنیدم که "خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است" هر بار نیز که در بازجویی مطابق میل بازجو و به تعبیر آن‌ها "مطابق مصلحت نظام" پاسخ نمی‌گفتم، گفته می‌شد که "یا جواب باید مطابق آنچه باشد که ما می خواهیم یا باید همین برگه بازجویی را بخوری و قورت بدهی" و این فقط تهدید نبود بلکه پس از رد خواسته‌هایشان با زور و فشار برگه‌های بازجویی به من خورانده می‌شد و جالب آنکه این عمل حتی یکب‌ار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه‌دار بودم این عمل انجام شد.» [۴]

این شکنجه‌ها باعث شد که مومنی دچار درد شدید در کلیه و روده شود. خودداری مسئولان زندان از انتقال او به بیمارستان، بیماری او را شدت بخشید.[۵]

«مشت آهنین» بازجویان

هفتم دسامبر سال ۲۰۱۰ و به مناسبت روز دانشجو در ایران، سازمان دیده‌بان حقوق بشر در بیانیه‌ای با اشاره به عبدالله مومنی و دیگر زندانیان جنبش دانشجویی نسبت به بازداشت گسترده دانشجویان در ایران و نیز دخالت دولت احمدی‌نژاد در مسائل دانشگاه انتقاد کرد. در این بیانیه آمده‌است:

«همزمان با برگزاری مراسم بزرگداشت روز دانشجو تعداد زیادی از دانشجویان در زندان به سر می‌برند و تعدادی دیگر از ادامه تحصیلات به دلیل فعالیت‌های سیاسی و یا اعتقادات مذهبی خود محروم شده‌اند. تعداد زیادی از افراد دربند، مسئولان ارشد تشکل‌های منتقد دانشجویی‌اند. هدف قرار دادن دانشگاه‌های ایران توسط دولت جهت تحکیم قدرت و سرکوب مخالفان اخیرا رو به افزایش بوده است. در طی سال ۲۰۱۰، دولت محمود احمدی نژاد برنامه‌ای پیاده کرده است تا مخالفت در دانشگاه‌ها را خنثی نموده سیستم تحصیلاتی کشور را اسلامی‌تر کند.»[۶]

بعد از پایان دوره بازجویی و انفرادی، در ۱۸ اردیبهشت  ۱۳۸۹عبدالله مومنی را به دادگاه بردند و او  جلوی دوربین‌های تلویزیونی در دادگاه متنی را خواند که در واقع اعترافات او بود. او در این‌باره بعدها نوشت:

«پس از ۸۶ روز انفرادی و ۵۰ روز بی‌خبری مطلق، عدم دسترسی به تلفن و ملاقات با خانواده و پس از انجام تمرین زیر نظر بازجویان برای اعتراف علیه خود روانه دادگاه شدم. در حالی که نه اجازه داشتم وکیلی برای خود اختیار کنم و نه البته علاقه‌ای داشتم حتی با اختیار کردن وکیل - وکیل تسخیری و مورد تایید و هماهنگ با بازجویان- به دادگاهی مشروعیت بخشم که دفاعیه متهم‌اش پیش از محاکمه به او دیکته شده است. بازجویان به دروغ به من گفته بودند که قبل از مهرماه (۱۳۸۸) بدون حکم از زندان آزاد می‌شوی و کافی است در دادگاه متن مورد نظر را بخوانی تا از بند رهایی یابی. من اما به دنبال آن نبودم که با اعتراف در دادگاه علیه خود، از زندان رهایی یابم، بلکه تنها به دنبال آن بودم که از فشار روحی و جسمی شبانه‌روزی بازجوها و مشت آهنین آن‌ها خلاصی پیدا کنم؛ تا لااقل هر روز با فحش‌های رکیک و ناموسی خطاب به خود و خانواده‌ام مواجه نشوم، تا برای پذیرش یک اعتراف دروغ سرم را داخل چاه توالت فرو نکنند، تا از ضرب و شتم‌های پیاپی و سیلی و مشت بازجو خلاصی یابم، تا تهدید مداوم به اعدام و اعمال روش‌های کثیف در بازجویی تمام شود، تا مگر داستان کثیف اعتراف کردن به انحرافاتِ اخلاقیِ نداشته، پایان یابد. به این ترتیب بود که با دفاعیه‌ای که برایم آماده شده بود به دادگاه رفتم. در دادگاه تلاش کردم متن دفاعیه را به گونه‌ای بخوانم که مشخص باشد انشایی دیکته شده را از رو می‌خوانم. باید علیه خود اعتراف می‌کردم و متنی دیکته شده را که به مثابه کیفرخواست علیه خود بود به عنوان دفاعیه می‌خواندم، بدون آنکه اعتقادی به آن داشته باشم.»[۷]

دادگاه نمایشی برگزار شد و عبدالله به تحمل چهار سال و یازده ماه حبس تعزیری محکوم شد. ۲۳ ماه از این مدت مرتبط با قطعی شدن مجازاتی بود که در سال ۱۳۸۶ به صورت تعلیقی برای وی تعیین شده بود. حکم نهایی و قطعی صادر شده از سوی دادگاه تجدیدنظر انقلاب اسلامی در زندان به وی ابلاغ شد.

تحصیل در زندان

مومنی یک سال اول را در سلول‌های انفرادی و محروم از کتاب و تلویزیون و روزنامه گذراند. پس از دادگاه و ابلاغ حکم قطعی و انتقال به بند عمومی زندان اوین، تصمیم گرفت در رشته حقوق درس بخواند. او که در سال ۱۳۸۴ اجازه نیافته‌ بود در مقطع دکتری تحصیلات‌اش را ادامه دهد، به این فکر افتاد که می‌باید هرچه بیشتر از حقوق و قوانین کشوری که او را به زندان انداخته مطلع شود تا بتواند از خودش دفاع کند. در مقطع لیسانس و در رشته حقوق دانشگاه پیام نور به طور مکاتبه‌ای ثبت‌نام کرد و پس از سه سال فارغ‌التحصیل شد. همزمان سعی کرد مطالعات تاریخی‌اش را در دوران زندان تکمیل کند.

دفاع از حقوق معلمان

در مهرماه سال ۱۳۸۹ و به مناسبت آغاز سال تحصیلی، عبدالله مومنی و دیگر معلم زندانی، «محمد داوری» در بیانیه‌ای به جایگاه تعلیم و تربیت در ایران پرداختند. آن‌ها در این بیانیه تاکید کردند که «ایدئولوژیک و سیاسی» کردن عرصه آموزش و پرورش در واقع چشم بستن بر واقعیت‌های کارکردی این نهاد و خارج کردن آن از مسیر واقعی و انحراف از کارکرد حرفه‌ای نظام آموزشی است. آن دو معلم زندانی همچنین درباره وضعیت همکاران خود نوشتند:

«عدم ارتقاء وضعیت معیشتی معلمان، تنزل منزلت و کرامت معلم، بی‌توجهی به ارتقاء معرفتی و حرفه‌ای، ممانعت و مخالفت با تشکل‌های صنفی، مقاومت در برابر تغییر ساختار متمرکز اداری، واگذاری مسئولیت‌ها به نیروهای غیرمتخصص، افزایش تعجب‌برانگیز نقش حوزه و حوزویان، انتصاب مدیران ضعیف در سطوح بالا و میانی مدیریت، ضعف مدیریت منابع انسانی، ناتوانی در مدیریت اقتصادی و تامین حداقل‌ها، کاهش انگیزه کاری معلمان و ده‌ها مورد دیگر گواه این ادعاست که متاسفانه قطار آموزش و پرورش نه تنها بر روی ریل قرار نداشته بلکه در دوره مدیریت آقایان فرشیدی، علی احمدی و حاجی بابایی واژگون شده است.»[۸]

این بیانیه باعث شد که عبدالله مومنی را به بهانه حضور نیافتن در محل کار از آموزش و پرورش به طور یک‌طرفه اخراج کنند.

جایزه مشترک با مجید توکلی

پیوندهای عاطفی با دیگر زندانیان سیاسی فارغ از گرایش‌هایشان از دیدگاه عبدالله نیروی قدرتمندی است که او و دیگر زندانیان را در این سال‌های طولانی زندان یاری داده‌ است. عبدالله که مدتی طولانی با «هدی‌ صابر» هم بند بود، مرگ او را سخت‌ترین لحظه دوران حبس‌اش می‌داند.

در بیرون از زندان اما نام مومنی با «مجید توکلی» همراه شد. در ابتدای سال ۲۰۱۰، جایزه «هومو هومینی» مرکز افراد نیازمند حقوق بشر در جمهوری چک، جایزه سالانه خود در زمینه حقوق بشر را به عبدالله مومنی و مجید توکلی دو فعال دانشجویی ایران اهدا کرد. به گزارش سایت رسمی این مرکز[۹]، این دو نفر به طور سمبلیک و به عنوان نمایندگان کل جنبش دانشجویی ایران انتخاب شده‌اند. جایزه هومو هومینی هر ساله به کسانی اهدا می‌شود که برای گسترش معیارهای حقوق بشر تلاش کرده‌اند. برندگان این جایزه همه ساله در اولین روز از فستیوال بین‌المللی فیلم‌های مستند حقوق بشر در پراگ یعنی دهم مارس (۱۹ اسفند) معرفی می‌شوند.[۱۰]

نامه به خاتمی

در یکی از روزهای آخر فروردین‌ ماه سال ۱۳۹۲، عبدالله مومنی و تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی نامه‌ای مخفی به محمد خاتمی نوشتند که از نظر مومنی خاطره‌انگیزترین نامه آن‌ها در دوران زندان است. این نامه را که تاثیر فراوانی بر عملکرد محمد خاتمی در انتخابات گذاشت، جمعی از زندانیان سیاسی ایران از جمله عبدالله مومنی، عبدالفتاح سلطانی، مصطفی تاجزاده، محسن میردامادی و سعید مدنی از داخل زندان نوشتند. آن‌ها از رئیس‌جمهوری پیشین ایران خواستند که نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را مشروط به آزادی آن‌ها نکند. آن‌ها نوشتند که سرنوشت کشور را از سرنوشت خودشان مهم‌تر می‌دانند و معتقدند حضور آقای خاتمی عقلانیت را به نظام برمی‌گرداند. پشتیبانی صریح آن‌ها از نامزدی خاتمی و نیز حمایت تلویحی‌شان از مشارکت در انتخابات، از دیدگاه عبدالله مومنی راه را برای مشارکت علاقمندان به جنبش سبز در انتخابات گشود.[۱۱]

دیدار با موسوی

اواخر سال ۱۳۸۹ مومنی به مرخصی آمد. در ایام مرخصی بسیاری به دیدن او رفتند. بازجوها در تلفن‌هایشان او را از دیدار با میرحسین موسوی و مهدی کروبی منع کردند و تهدید کردند که اگر با آن‌ها ملاقات کند، باید سریعا به زندان برگردد و دیگر به او مرخصی داده نمی‌شود. مومنی بی توجه به تهدیدها با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد ملاقات کرد[۱۲] و دیگر تا پایان دوران حبس‌اش به مرخصی نیامد. «ژیلا بنی‌یعقوب»، روزنامه نگار و همسر «بهمن احمدی امویی»، از دیگر زندانیان سیاسی جنبش سبز، بعد از آزادی مومنی از زندان در وبلاگ‌اش نوشت:

«وقتی اواخر سال ۱۳۸۹ پس از تحمل آن همه فشار روانی و فیزیکی از زندان آزاد شد، به دیدن‌اش رفتم، با غمی عجیب گفت: "من نتوانستم مقاومت کنم، نتوانستم." و من یادم آمد در روزهایی که به ملاقات بهمن می‌رفتم یکی از نگرانی‌های‌اش عبدالله مومنی بود. سلول انفرادی‌اش روبروی سلول او بود. می‌گفت نمی‌دانی چقدر عذاب‌اش می‌دهند،. خیلی تحت فشار است. می‌گفتم می‌دانم. می‌گفت نه! نمی‌دانی، حتی نمی‌توانی تصورش را بکنی. و بعدها فهمیدم حق با بهمن بود. من در آن روزها نتوانسته بودم تصور دقیقی از فشارهایی که بر عبدالله رفته بود داشته باشم. عبدالله در همان مرخصی نشان داد که آن طور که خودش می‌گوید، نیست. همان روزها بود که فهمیدیم همچنان ایستاده است، وقتی برخلاف همه تهدیدها با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد دیدار کرد. وقتی از او خواستند یا باید همان کند که آن‌ها می‌گویند یا برمی‌گردد به زندان. او اما می‌خواست همان باشد که خودش می‌خواهد. او را به زندان بازگرداندند و او ایستاد، ایستاد تا روز آخر زندان‌اش. پنج سال ایستادگی سبز.»[۱۳]

سربلندی و آزادی

پس از نزدیک به پنج سال زندان بعد از ظهر روز پنجشنبه، ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و از رهبران صاحب‌نام جنبش دانشجویی بعد از انقلاب را با اتومبیل از محوطه زندان به خارج بردند و سپس او را آزاد کردند. مومنی چهارسال از دوران محکومیت‌اش را بدون اینکه اجازه مرخصی پیدا کند در زندان گذراند و بیش از ۱۰۶ روز از این مدت را در زندان انفرادی سپری کرد.

پس از آزادی بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی از طیف‌های مختلف فکری به ملاقات او رفتند و از مقاومت‌اش قدردانی کردند.[۱۴][۱۵]

عبدالله مومنی پنج‌شنبه شب ۲۵ دی ماه ٬۱۳۹۳ توسط دو موتورسوار در جلوی در خانه‌اش مورد حمله قرار گرفت و علی رغم مقاومت در برابر حمله، ضربه چاقویی به سینه وی وارد شد. به گفته پسر ایشان٬ مهاجمان که تیپ گروه‌های فشار بودند، به جان او سوء قصد کرده بودند؛ چرا که به کیف و لوازم شخصی ایشان کاری نداشتند. خوشبختانه جراحت سطحی بوده و حال آقای مومنی رو به بهبود است.


[۱] گفت‌گو با فاطمه آیینه‌وند و توضیحات او درباره وضعیت عبدالله مومنی:

http://bit.ly/1ydpNHe

[۲] نامه عبدالله مومنی به رهبر جمهوری‌ اسلامی‌ ایران:

http://bit.ly/1BZ2amV

[۳] پیشین.

[۴] پیشین.

[۵] خودداری مسئولان زندان از انتقال مومنی به بیمارستان

http://bit.ly/14TN4mq

[۶] گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر از سرکوب دانشجویان

http://bit.ly/1ChOMIP

[۷] نامه عبدالله مومنی به رهبر جمهوری اسلامی ایران

http://bit.ly/1BZ2amV

[۸] بیانیه عبدالله مومنی و محمد داوری به مناسبت روز معلم

http://bit.ly/1FTj5ex

[۹] جایزه حقوق بشر برای عبدالله مومنی و مجید توکلی

http://bit.ly/1imaGBJ

[۱۰] جایزه حقوق بشر برای عبدالله مومنی و مجید توکلی

http://bbc.in/1BmP4jd

[۱۱] نامه زندانیان سیاسی به محمد خاتمی

http://bit.ly/1Adq0ae

[۱۲] دیدار میرحسین موسوی با عبدالله مومنی

http://bit.ly/1yhElEh

[۱۳] نوشته ژیلا بنی‌یعقوب به مناسبت آزادی عبدالله مومنی

http://bit.ly/14Z1sJr

[۱۴] دیدار گروه‌های سیاسی با عبدالله مومنی پس از آزادی از زندان

http://bit.ly/1AdrctW

[۱۵] دیدار معلمان با عبدالله مومنی پس از آزادی از زندان

http://bit.ly/1AOeiWj

 

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

آشنایی با مفاهیمی که قبلا فقط از طرق مختلف اسمشان را شنیده بودم و استفاده می کردم ولی درک درستی از معنی و مفهوم آنها نداشتم، مثلاً فرق بین سکولار و لائیک یا فرق بین جدایی دین از دولت و دین از سیاست و چیزهای دیگر. فکر می کنم به مطالعه در این زمینه ها ادامه می دهم. اگر هم بتوانم به دیگران هم منتقل می کنم.
- بنفشه، فارغ التحصیل دوره جدایی‌ دین از دولت

پیوند با توانا

RSS
از اخبار جدید بر روی سایت توانا مطلع شوید
Facebook
ما را در فیس بوک دنبال کنید
Twitter
به توانا در توییتر بپیوندید
کانال توانا در یوتوب را مشاهده کنید
Google+
به توانا در گوگل پلاس بپیوندید