كوين كلي در مورد ۵۰۰۰ روز آينده وب سخن مي گويد

تقسیم بندی: 
خلاصه: 

 

اينترنت يا همان وب همانگونه كه ما مي شناسيمش آن چيزي كه الان در مورد آن صحبت مي كنيم تنها ۵۰۰۰ روز عمر دارد اوكي؟ پس همه چيزهايي كه ما شاهد شكل گيري اش بوده ايم مثلا با تصاوير ماهواره اي از كل زمين شروع كنيم كه تا پيش از اين تصور نميکرديم اتفاق بيفتد, همه اين چيزهايي كه وارد زندگي ما مي شوند، اينهمه چيزهاي فراوانيكه كنار دست ما هستند كه درون كامپبوتر يا لپ تاپ ما وجود دارند اين شاخه نعمت كه همينطور مي آيد و قطع نمي شود حيرت آور است و ما حيرت نمي كنيم جالبه كه همه اين چيزها همين جاست (صداي خنده) همه اين چيزها فقط ظرف ۵۰۰۰ روز آمده اند. و من مي دانم كه ده سال پيش اگر من به شما ميگفتم كه همه اينها اتفاق مي افتد شما مي گفتيد كه غير ممكن است. به سادگي هيچ مدل اقتصادي وجود ندارد كه اين امر را ممكن سازد و اگر مي گفتم كه همه اينها مجاني خواهد بود به سادگي مي گفتيد كه "رويا پردازي مي كني و اين يك اتوپياي كاليفرنيايي است، تو بيش از حد خوش بين هستي" اما اين اتفاق رخ داده است. چيز ديگري كه ما مي دانيم اين است كه 10 سال پيش همانگونه كه حتي شبكه هاي كابلي سخن مي گفتند يك تلويزيون پيشرفته تر را پيش بيني مي كرديم. اين مدلي بود كه وجود داشت و همه پيشنهاد مي كردند كه در آينده خواهد آمد. و الان معلوم شد كه اين آن چيز نيست. اولا اينكه غير ممكن بود و اينكه اين آن چيزي نيست كه انتظارش را داشتيم و يك موضوعي كه ما داريم ياد مي گيريم اين است كه اگر در موردش فكر كنيد، مثل ويكي پديا كه به روشني غير ممكن بود چيزي كه در تئوري غير ممكن باشد در عمل ممكن است. و اگر شما همه چيزهاي غير ممكن را در نظر بگيريد چيزي كه به عقيده من ما از اين روزگار- دهه گذشته- ياد مي گيريم اين است كه ما بايد راحت تر غير ممكنها را باور كنيم، چون براي آنها آمادگي نداريم. به همين خاطر من در مورد آنچه ظرف 5000 روز آينده رخ خواهد داد كنجكاوم ولي اگر اين اتفاقات در 5000 روز گذشته رخ داده چه اتفاقاتي در 5000 روز بعد مي افتد؟ خب من يك داستان از نوع ساده دارم كه پيشنهاد مي كند چيزي كه بايد درباره اش بايد فكر كنيم چيزي است كه مي خواهيم بسازيم آنچيزي كه در 5000 روز اتفاق افتاد. كه همه اين كامپيوتر ها، ابزارهاي دستي موبايلها، لپ تاپها ، سرورها به زبان ساده هر چيزي كه ما از اين ارتباطات به دست مي آوريم اين است كه ما يك ماشين در اختيار داريم. اگر تنها يك ماشين باشد و ابزارها و چيزهايي كه در دست ماست در واقع صرفا دريچه هايي به آن ماشين باشند پس ما داريم اصولا يك ماشين جهاني يکتا مي سازيم. بنابر اين شروع به انديشيدن در اين باره كردم و به اينجا رسيدم كه اين ماشين قابل اتكاترين ماشيني است كه تابحال ساخته ايم. تصادف نكرده، و بدون توقف در حال حركت است. و هيچ ماشين ديگري كه ساخته ايم اينگونه نبوده است به تعداد ساعتها و روزها كار ميكند 5000 روز بدون بازايستادن- باور كردني نيست! و طبيعتا اينترنت بيش از 5000 روز وجود داشته است ولي وب فقط 5000 روز عمر دارد پس من شروع كردم اندازه گيريهايي را انجام دهم. ابعاد اين ماشين چيست؟ و شروع كردم تعداد بيليونها كليكي كه اتفاق ميافتد را بشمارم در كل كامپيوترهاي دنيا 100 ميليارد كليك در روز انجام مي شود و 50 تريليون (10 به توان 12) لينك بين صفحه هاي وب در جهان وجود دارد. و بنابراين شروع كردم به انواع ديگر ابعاد فكر كنم، يك ليست سريع درست كردم- كريس جردن عكاس بود كه ميگفت: "برخي اعداد آنقدر بزرگند كه بي معنا شده اند" خب، ليست آنها اينجاست. گفتنش سخته، ولي يك ميليارد تراشه كامپيوتر شخصي در اينترنت هست، اگر شما همه تراشه كامپيوترهاي روي اينترنت را بشماريد. در هر ثانيه 2 ميليون ايميل فرستاده مي شود. اين عدد بسيار بزرگي است اين يك ماشين عظيم است، و 5 درصد كل الكتريسيته جهان را استفاده مي كند. بنابراين مشخصات آن بدينگونه اند البته اگر بخواهيد براي آن يك جدول مشخصات درست كنيد 170 كوادريليون (10به توان15)ترانزيستور، 55 تريليون لينك، ايميل هايي كه با تناوب 2 مگاهرتز (ميليون ايميل در ثانيه) فرستاده مي شوند، 31 كيلوهرتز پيامك 246 هگزا بايت حافظه. اين ديسك بزرگي است. حافظه اي بسيار وسيع و 9 هگزابايت RAM و كل ترافيك آن داراي سرعت 7 ترابايت در ثانيه است Brewster مي گفت كه كل كتابخانه كنگره امريكا حدود 20 ترابايت است. يعني هر ثانيه نصف كتابخانه كنگره شر شر درون اين ماشين ريخته مي شود. اين ماشين بزرگي است من كار ديگري نيز انجام دادم. تعداد 100 ميليارد كليك در روز را شمردم 55 تريليون لينك، تقريبا معادل تعداد سيناپس هاي درون مغر شما. يك كوادريليون ترانزيستور معادل تعداد نورون هاي مغز شماست. پس بر اساس تخمين اوليه، ما اين چيزها را داريم 20 پتاهرتز ارتباط سيسناپسي حافظه بسيار وسيعي است. اما بر اساس تخمين اوليه، اندازه اين ماشين معادل و پيچيدگي آن، مشابه مغز شماست چون در واقع ، كاركردي مشابه مغز شما دارد، مانند روشي كه وب كار ميكند. با اين تفاوت كه مغز شما هر دو سال 2 برابر نمي شود. لذا اگر بگوييم ماشيني كه همكنون ساخته ايم معادل يك HB، يعني يك مغز انسان است، اگر به سرعت افزايش آن نگاه كنيم در سي سال آينده، 6 ميليارد HB وجود خواهد داشت. يعني در 2040، كل پردازش اين ماشين از كل قدرت پردازش انسانها از نظر تعداد بيت ها و چيزهاي ديگر بيشتر خواهد شد. و من فكر ميكنم كه ری کورزویل و ديگران اين نمودار كوچك را ساخته اند و ميگويند ما بايد از آن عبور كنيم. خب، چه بايد كرد؟ چيزهاي زيادي اينجا هست. من سه نوع شيئ عمومي دارم كه مي شود گفت سه پيامد آن هستند. اول، كاري كه اصولا اين ماشين انجام مي دهد مجسم كردن است، ما داريم به آن جسميت مي دهيم. و كاري كه ظرف 5000 روز آينده انجام خواهيم داد اين است كه به آن يك بدن بدهيم. دومين چيز اصلاح ساختار معماري آن است. و سومين موضوع اين است كه ما كاملا به آن وابسته خواهيم شد. خب بگذاريد بيشتر به اين 3 موضوع بپردازيم. اولا ما همه اين چيزها را در دستمانمان داريم. فكر مي كنيم هر كدام از آنها وسيله مجزايي است، اما همه صفحه ها در جهان به يك ماشين نگاه مي كنند. همه اينها درگاههايي به همان ماشين است. نكته دوم اين است كه بعضي به آن "ابر" مي گويند، و اينكه شما داريد به گونه اي ابر را لمس مي كنيد. و به زباني مي توان گفت آنچه شما مي خواهيد يك "کلود بوک" است. و اين"کلود بوک" نيازي به حافظه ندارد. بي سيم است و همواره متصل به شبكه. نكات زيادي درباره آن وجود دارد و ساده تر مي شود. و صرفا تنها كاري كه شما بياد انجام دهيد فقط اين است كه آن ماشين را لمس كنيد. شما "ابر" را لمس مي كنيد و بدينگونه محاسبه مي كنيد. و ماشين محاسبات را انجام مي دهد. و از طريقي اين همان ايده قديمي از نوع محاسبات مركزي است. اما همه چيز، همه دوربينها، ميكروفونها، سنسورها، خودرو ها و همه چيز به اين ماشين متصل است. و همه چيز از طريق وب منتقل مي شود. و ما مي بينيم كه مثلا در تلفنها، همكنون تلفنها از طريق وب كار نمي كنند، اما اين كار شروع شده و در آينده اينگونه خواهد بود. و اگر تصور كنيد به عنوان مثال تجربه اي كه آزمايشگاه گوگل در مورد "مدارك گوگل"، "صفحات گسترده گوگل" و غيره داشته همه چيز دارد "وب پايه" مي شود. همه چيز از ماشين مي گذرد و نظر من اين است كه هر بيت متعلق به وب خواهد بود. در حال حاضر اينگونه نيست. اگر شما از صفحات گسترده يا چيزهاي ديگر در محيط كار استفاده كنيد مثلا يك فايل Word ، آنها روي وب نيستند. اما اينطور خواهد شد. آنها اجزاي اين ماشين خواهند شد. همه آنها به زبان وب سخن خواهند گفت آنها با ماشين گفتگو خواهند كرد. وب، از نگاهي، يكجور سياهچاله است، همه چيز را به درون خود مي مكد. و همه چيز قسمتي از آن خواهند بود. هر مطلب، هر اثر هنري كه مي سازيم، در آن نقش خواهد بست با يک تکه کوچک وبي و اتصال، كه جزئي از اين ماشين مي شود. بنابراين محيط ما - با نوعي احساس حسابگر همه جا حاضر- اين محيط تبديل به وب مي شود. همه چيز به هم پيوسته است. حالا با RFID يا هر تكنولوژي ديگري، مهم نيست كه چه باشد، موضوع اين است كه همه چيز به نوعي با نقش بستن در اين ماشين پيوستگي اش را با آن نشان مي دهد. و سپس چيزي از جنس اينترنت خواهيم داشت. بنابراين شما كفش را به عنوان يك "چيپ" با پاشنه، و خودرو را يك "چيپ" با چرخ خواهيد شناخت. چون عمده هزينه ساخت خودروها در هوشمندي و الكترونيك آن نهفته است نه مواد آن. مردمان زيادي در مورد اقتصاد جديد مي انديشند كه قرار است پوست بياندازد، و وجود مجازي ديگري داشته باشد، يعني ما اقتصاد قديمي اتم ها را خواهيم داشت. اما در واقع، ماهيت اقتصاد جديد، ازدواج آن دو است، جايي كه ما اطلاعات و طبيعت ديجيتال اشيا را به دنياي مادي متصل مي كنيم. و اين چيزي است كه منتظرش هستيم. جايي است كه مي رويم اين اتحاد، تلاقي اتمها و ديجيتال و من معتقدم يكي از نتايج آن، اين است كه ما همكنون اين طيف از رسانه را داريم- تلويزيون، فيلم، ويدئو كه نهايتا يك سكو (platform) واسط را شكل خواهد داد. اما همزمان با داشتن تفاوتهاي زياد در مشخصه ها مشتركات بيشتر و بيشتري با هم خواهند داشت. و در پي آن قوانين رسانه مي آيند، مثل اين حقيقت كه كپي ها ارزشي ندارند، "ارزش" قابل كپي برداري نيست. فوريت، اصالت ، شخصي شدن- رسانه مي خواهد كه سيال باشد؛ علت آزاد بودن اين است كه مي توانيد در آن دستكاري كنيد، آزاد نه به معني مجاني بودن ، بلكه به معني آزادي داشتن. و شبكه بر مقررات تاثير مي گذارد يعني هرچه بيشتر داشته باشيد بيشتر گيرتان مي آيد. اولين دستگاه فكس- كسي كه اولين دستگاه فكس را خريد احمق بود، چون كسي وجود نداشت كه به آن فكس بزند. اما او يك مبلغ بود كه ديگران را تشويق مي كرد كه دستگاههاي فكس بخرند چون او خريد آنها را پر ارزشتر مي كرد. اينها واقعيتهايي است كه ما خواهيم ديد. توجه و تنبه ارز رايج است. لذا اين قوانين در كل رسانه پخش خواهند شد. و چيزهاي ديگر در مورد اين تجسم، حقيقتي است كه من نام آن را وارونگي مك لوهان مي نامم. مك لوهان مي گفت"ماشينها ادامه احساسات انسان هستند" و من مي گويم از سويي " انسانها دارند به - ادامه احساسات ماشينها تبديل مي شوند". پس ما يك تريليون چشم، گوش و لامسه از طريق دوربينها و عكسهاي ديجيتال داريم. و در سايتهايي مثل FLICKR يا Photosynth از مايكروسافت مي بينيم كه شما مي توانيد يك مكان توريستي را از روي عكسهايي كه هزاران توريست از آن گرفته اند بازسازي كنند. به زبان ديگر، اين ماشين از طريق پيكسلهايي هر دوربيني مي تواند ببيند. الان، موضوع دومي كه مي خواهم راجع به آن صحبت كنم، ايده بازسازي ساختاري است، كاري كه وب انجام مي دهد اصلاح ساختار است. و من بايد تذكر بدهم كه چيزي راجع به آن سخن خواهيم گفت اين است كه من ميخواهم در مورد كلمه اي كه مي شنويد توضيح بدهم و آن "وب شناختي" است. پس اولا، اولين مرحله اي كه از اينترنت ديديم ارتباط دادن كامپيوتر ها به يكديگر بود. و ما آن را تور (NET) ناميديم كه اينترنتي از نت ها بود. و مي بينيم در جايي كه شما همه كامپيوترهاي دنيا را داشته باشيد-- و اگر به ياد بياوريد، صفحه اي سبز با مكان نما ها، و كار زيادي نمي شد با آن كرد. اگر مي خواستيد به شبكه وصل شويد، بايد يك كامپيوتر را به كامپيوتر ديگري وصل مي كرديد. و اگر مي خواستيد مشاركت داشته باشيد بايستي، بسته هاي اطلاعات را به اشتراك مي گذاشتيد. شما هل داده مي شديد و كنترلي نداشتيد. مثل يك سيستم تلفن نبود كه كه كنترل يك خط را داشته باشيد-- فقط بايستي بسته ها را به اشتراك بگذاريد. دومين مرحله كه همكنون در آن هستيم ايده صفحات پيوند خورده است. در مدل قديمي، اگر مي خواستم به صفحه يك شركت هواپيمايي بروم، بايد از كامپيوترم به يك سايت FTP مي رفتم و سپس به يك كامپيوتر ديگر هواپيمايي. اما الان صفحه هايي داريم ، واحد كامپيوتر ها به صفحه ها تغيير يافته . پس يك صفحه پيوند صفحه ديگري را در بر دارد. و اگر بخواهم در يك پرواز جا رزرو كنم، به صفحه هواپيمايي مي روم،‌وبسايت هواپيمايي، و به آن صفحه متصل مي شوم. و چيزي كه ما به اشتراك مي گذاريم لينكها هستند، پس شما بايد پذيراي لينكها باشيد. نمي توانيد خودداري كنيد، اگر كسي بخواهد پيوندي به صفحه شما بدهد، نمي توانيد جلويش را بگيريد، بايد در اين ايده كه پذيرا بودن پيوند خوردن با هركس است، مشاركت داشته باشيد. و اين كاري است كه انجام مي دهيم. الان در حال وارد شدن به مرحله سوم هستيم، كه من در مورد آن صحبت مي كنم. و آن جايي است كه داده ها را پيوند مي دهيم. خب، نمي دانم اسم اين چيز چيست. من آن را "يك ماشين" صدا مي زنم. ما داريم داده ها را به هم پيوند مي دهيم. پس از يك ماشين به ماشين ديگري مي رويم. از صفحه اي به صفحه ديگر و الان از داده اي به داده ديگر. پس تفاوت اين است كه بجاي پيوند دادن دو صفحه، در واقع داريم پيوند يك ايده در يك صفحه را به به ايده ديگري- به جاي يك صفحه ديگر- متصل مي كنيم. پس هر ايده به سادگي مورد پشتيباني قرار ميگيرد-- يا حتي يك ايتم، هر اسم توسط كل وب پشتيباني مي شود. در سطوح ايتم ها، ايده ها ، كلمات گره گشايي مي شود. پس در كنار بيرون آمدن فيزيكي به صورت يك ايده كه صرفا مجازي هم نيست، واقعا به اشيا مبدل مي شود. بعضي چيزها به صورت اطلاعات در مورد فرد خاصي گشوده مي شوند و بنابراين هر فردي يك ID منحصر به فرد خواهد داشت. هر فرد، هر ايتم، چيزي خواهد داشت كه بسيار خاص است و او را به بازنمايي خاص آن ايده يا ايتم پيوند مي دهد. پس در اين حالت جديد، وقتي من پيوندي به آن ايجاد مي كنم، به پرواز و صندلي مشخص خودم پيوند ايجاد كرده ام. و بنابراين- به عنوان مثال- من در Pacifica زندگي مي كنم ، به جاي - الان Pacifica فقط يك اسم جايي روي يك وبسايت است. وب نمي داند كه اين واقعا يك شهر است، و شهر خاصي است كه من در آن زندگي مي كنم، اما اين چيزي است ما درباره اش صحبت مي كنيم. اگر اين مستقيما به وب پيوند بخورد وب مي تواند آن را بخواند و بفهمد كه واقعا يك مكان است، و هر گاه اين كلمه "Pacifica" را ببيند، بفهمد كه واقعا يك مكان است. عرض جغرافيايي،طول جغرافيايي ، جمعيت مشخص. اينجا برخي اصطلاحات فني وجود دارند، از آن سه حرفي ها، كه از اين به بعد بيشتر خوايد ديد. همه اينها براي عملي كردن ايده پيوند دادن به داده ها است. خب من براي شما يك مثال مي زنم. در وب ميلياردها سايت اجتماعي وجود دارد. هر بار كه وارد آنها مي شويد بايد بگوييد كه كي هستيد. و دوستان شما چه كساني هستند. چرا بايد اين كار را انجام دهيد؟ يكبار انجام اين كار بايد كافي باشد، و بايد بداند كه دوستان شما چه كساني هستند. خب اين چيزي است كه شما مي خواهيد، اينكه همه دوستانتان شناخته شده باشند، و شما صرفا اين ارتباطات را به جاهاي مختلف ببريد. و اين داده ها در مورد شما فقط بايد منتقل شود. و شما يك بار آنها را وارد كنيد و همه آنها اتفاق بيفتد. و شما بايد همه شبكه ها را داشته باشيد همه ارتباطات بين تكه هاي داده ها. اين چيزي است كه به سمت آن خواهيم رفت- جايي كه به نوعي چيزها را تا اين سطح بداند. يك وب شناختي،‌وب 3.0 ، نمودار عظيم جهاني- در واقع داريم سعي مي كنيم اسم مناسبي براي اين پديده پيدا كنيم. اما كاري كه انجام مي دهد تقسيم داده ها ست. پس شما بايد نسبت به اينكه داده هاي شما توزيع شود انعطاف پذير باشيد ، كه اين گامي بلندتر از اين است كه فقط صفحه وب خودتان را يا كامپيوترتان را به اشتراك بگذاريد. و همه چيزهايي كه روي آن خواهند بود فقط صفحه ها نيستند، آنها اشياء هستند. هر چيزي كه توضيح داده ايم، هر مصنوع و هر مكان، به طور خاص بازنمايي مي شوند، و كاراكتر خاصي دارند كه مستقيم مي توان به آن پيوند داد. پس ما پايگاه داده اي از اشياء خواهيم داشت. و بنابراين چيز چهارمي كه هنوز به آن نرسيده ايم وجود دارد، كه ما آن را ظرف 10 سال آينده يا 5000 روز نخواهيم ديد، اما من فكر مي كنم كه به سمت آن مي رويم. و به عنوان اينترنتي بين اشياء- موقعي كه من براي مشخص كردن جزييات صندلي ام در هواپيما به آن مستقيما پيوند مي دهيم- همان شيئ فيزيكي جزئي از وب خواهد شد. و ما در ميانه اين راه هستيم كه كاملا به همه اشياء پيوند خورده است درون جرقه نقره اي ارتباط ظريفي كه دارد. خب، آخرين چيزي كه مي خواهم درباره اين ايده بگويم اين است كه ما قرار است به هم وابسته شويم. آن قرار است هميشه آنجا باشد و هرچه نزديكتر بهتر. اگر شما به Google اجازه دهيد، سابقه جستجوهاي شما را به شما مي دهد. و من با نگاه به آن فهميدم كه من بيشتر در ساعت 11 صبح جستجو انجام مي دهم. بنابراين من پذيرا هستم و نسبت به آن شفاف. و فكر مي كنم كه شخصي سازي در دنياي جديد نيازمند شفافيت كامل است. اين هزينه است كه بايد پرداخت شود. اگر مي خواهيد شخصي سازي كامل داشته باشيد، بايد كاملا شفاف باشيد. Google! من شماره موبايلم را به ياد نمي آورم، فقط كافيست از Google بپرسم. ما آنقدر به آن وابسته شده ايم كه من همكنون به جايي رسيده ام كه ديگر سعي نمي كنم موضوعات را به خاطر بسپرم- فقط آن را Google مي كنم.اين آسانتر است. ما در ابتدا با گفتن "اوه ، اين وحشتناك است" با آن مخالفت مي كرديم. اما اگر به ابن وابستگي كه به فناوريهاي ديگر داريم بينديشيم مثل الفبا، و نوشتن ما كاملا به آن وابسته ايم و اين تبديل به فرهنگ شده است. ما نمي توانيم خودمان را بدون نوشتن و الفبا تصور كنيم. و به همين صورت، ديگر نخواهيم توانست خودمان را بدون وجود اين ماشين تصور كنيم. و چيزي كه رخ مي دهد نوعي ALاست،‌ نه يك AL بلكه يك AL هوشمند، كه Larry Page به عنوان يك متخصص به من گفت ، اين كاري است كه آنها مي خواهند انجام دهند، و به همين دليل تلاش مي كنند. اما وقتي كه 6 ميليارد نفر در حال جستجو در گوگل هستند، چه كسي كي را جستجو مي كند؟ اين دو طرفه است. پس ما وب هستيم، اين همان چيزي است كه اين شئي را تشكيل مي دهد. ما آن ماشين خواهيم بود. پس 5000 روز بعدي- فقط "وب اما كمي بهتر" نيست. همانطور كه اين پيشرفت يك تلويزيون اما كمي بهتر نبود. در 5000 روز بعد اين فقط بهتر شدن وب نيست، بلكه شيئ متفاوتي است. و به نظر من شيئي باهوش تر خواهد بود. درون خود هوشمندي دارد كه مجددا خودآگاه نيست. اما به شكل خوبي كاري كه ما انجام مي دهيم را دنبال مي كند. ثانيا، بيشتر شخصي مي شود. ما را مي شناسد و اين خوب است. مجددا اين به قيمت شفافيت است. و ثالثا ، بيشتر در دسترس خواهد بود و از ديدگاه بايگاني كردن كل محيط، ما در ميانه راه خواهيم بود. و همه اين ابزارها درگاهي به آن خواهند بود. پس ايده اي كه من مي خواستم با شما در ميان بگذارم اين است كه فقط به "وب، فقط كمي بهتر" فكر نكنيد، بلكه مرحله جديدي در حال توسعه است. جهانشمول تر به نظر مي رسد، و اگر تماميت آن را در نظر بگيريد اين يك ماشين عظيم و قابل اتكا است، قابل اتكا تر از اجزاي تشكيل دهنده آن. البته ما مي توانيم در مورد آن به عنوان نوعي موجود زنده فكر كنيم. بنابراين وقتي بدان بهتر پاسخ مي دهيم كه آن را يك سيستم كامل بشماريم. بيشتر از موقعي كه تنها آن را يك موجود زنده بزرگ بدانيم ما با آن در تعامل خواهيم بود. اين همان "يكي" است. و نمي دانم آنرا چه چيز ديگري به غير از "يكي" بنامم. ما كلمه بهتري براي آن خواهيم داشت. اما اين يگانگي است كه شروع به شكل گرفتن كرده. و مجددا نمي خواهم درباره خودآگاهي صحبت كنم، مي خواهم درباره آن آنگونه كه درباره يك باكتري صحبت مي كنيم حرف بزنم، يا يك جلبك، كه چيزي است كه اين موجود زنده است. خوب، براي انجام دادن، براي به عمل درآوردن، من مي گويم: تنها يك ماشين وجود دارد و سيستم عامل آن وب است. همه صفحه ها به "يكي " نگاه مي كنند. هيچ بايتي خارج از وب زندگي نخواهد كرد. تقسيم كردن به معني به دست آوردن است. بايد بگذاري "يكي" آن را بخواند. بايد قابل خوانده شدن توسط ماشين باشد؛ شما مي خواهيد چيزي بسازيد كه ماشين بتواند بخواند. و آن "يكي" ما هستيم، ما آن "يكي" هستيم از وقتي كه گذاشتيد متشكرم (تشويق)

منبع: 
TED
نویسنده: 
TED

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

بهترین جنبه این کلاس این است که تازه، بعد از ۵۰ سال عمر، فهمیدم چه حق و حقوقی داشتم و خودم هم نمی دانستم. فوق العاده دیدم را به زندگی عوض کرد، و به همه زنان و دختران تا می توانم اطلاعات می دهم.
- ژيلا، فارغ التحصیل دوره حمایت از حقوق زنان در ایران