نامه به احمد شهید، محمد ملکی

Mohammad Maleki

محمد ملکی متولد ۲۰ تیرماه  ۱۳۱۲ در تهران، فعال سیاسی و اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.

محمد ملکی چه پیش از انقلاب و چه پس از آن تجربه زندان دارد. او در دوازدهم تیرماه سال ۱۳۶۰ به دلیل مخالفت و انتقاد به بسته‌شدن دانشگاه‌ها بازداشت شد و ۵ سال را در سخت‌ترین شرایط در زندان جمهوری اسلامی سپری کرد.

محمد ملکی در مورد شرایط آن روزهای زندانش می‌گوید:

«پس از برگزیده شدنم به ریاست دانشگاه تهران، با کودتایی به نام «انقلاب فرهنگی» و حمله به دانشگاه‌ها و کشتار تعدادی از دانشجویان همراه با مجروح کردن و دستگیری جمعی از آن‌ها، دانشگاه‌ها را بستند. شورای مدیریت دانشگاه تهران با این امر به مخالفت برخاستند، ولی حاکمیت آن‌ها را از جمله اینجانب دستگیر و به بهانه مخالفت با امر رهبری (آیت الله خمینی) روانه زندان‌ها نمودند. ابتدا به اعدام و سپس به ۱۰ سال زندان محکوم گردیدم. در این مدت با بیرحمانه‌ترین رفتار از جمله زدن کابل به کف پا و سایر نقاط بدنم، آویزان کردن از سقف، کوبیدن سر به دیوار، زدن مشت و لگد که منجر به نابینایی چشم چپم و شکستگی استخوان مچ دست راستم شد و انواع شکنجه‌ها مواجه بودم. بعد از ۵ سال ظاهرا از زندان آزاد شدم ولی ماه‌ها باید هر چند روز یکبار خودم را به دادستانی معرفی می‌کردم تا مورد بازجویی که خود نوعی شکنجه بود، قرار می‌گرفتم».

محمد ملکی در نامه‌ای به احمد شهید وزیر خارجه سابق کشور مالدیو و گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد ایران، از نقض حقوق بشر در زندان و آن‌چه در سال‌های پس از انقلاب بر او رفته، سخن گفته است. این نامه در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۰ منتشر شده است.

چهارشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۰
نامه به احمد شهید
محمد ملکي
بسم الحق

جناب آقای دکتر احمد شهید

با سلام و ارادت و آرزوی موفقیت بخاطر کارسترگ و انساندوستانه ای که پذیرفته اید.

من دکتر محمدملکی استاد بازنشسته دانشگاه و نخستین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب میخواستم بر اساس تجربیات شخصی ام، شمه ای از آنچه در مسیر نقض فاحش حقوق بشر در کشورم ایران می گذرد را جهت اطلاع بیشتر شما به عرضتان برسانم تا شاید گامی باشد جهت نجات ملتم از این همه ظلم و فساد و بیرحمی حاکمان در حق یک ملت مظلوم .

برادرم؛ آقای شهید

من هم یکی از ده ها هزار نفری بودم که در مدت ۳۲ سال حکومت جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها حقوق انسانی ام از سوی حاکمان قدرت طلب و استبدادی نقض شده و شاهد بسیاری جنایت ها در زندانهای ایران بوده ام که به گوشه ای از آنها اشاره می کنم .

در سال ۱۳۵۷ بعد از پیروزی انقلاب و پس از برگزیده شدنم به ریاست دانشگاه تهران، برای پیاده کردن یکی از اهداف انقلاب، تمام توانم را بکار بردم تا دانشگاه و دانشکده ها به وسیله شورائی مرکب از استادان، دانشجویان و کارمندان که در یک انتخابات کاملا دموکراتیک انتخاب می شدند، اداره گردد. اینکار به مزاق حاکمیتی که همه امور کشور را در دست گرفته بود خوش نیامد تا بالاخره با یک کودتا به نام "انقلاب فرهنگی"، با حمله به دانشگاهها و کشتار تعدادی از دانشجویان همراه با مجروح کردن و دستگیری جمعی از آنها، دانشگاهها را بستند و تعداد زیادی از دانشگاهیان معترض را دستگیر و پس از شکنجه های فراوان اعدام نمودند. شورای مدیریت دانشگاه تهران و شورای عالی دانشگاه که کار اداره دانشگاه را به عهده داشتند با این امر به مخالفت برخاستند، ولی حاکمیت به جای پاسخگوئی به آنها تعدادی از آنها از جمله اینجانب را دستگیر و به بهانه مخالفت با امر رهبری (آیت الله خمینی) روانه زندانها نمودند. در یک دادگاه غیر قانونی بدون حضور وکیل محاکمه شدم و ابتدا به اعدام و سپس به ۱۰ سال زندان محکوم گردیدم . در این مدت با بیرحمانه ترین رفتار از جمله زدن کابل به کف پا و سایر نقاط بدنم، آویزان کردن از سقف، کوبیدن سر به دیوار، زدن مشت و لگد که منجر به نابینائی چشم چپم و شکستگی استخوان مچ دست راستم شد و انواع شکنجه ها مواجه بودم. آثار بعضی از آن شکنجه ها هنوز روی بدنم باقیست. بعد از ۵ سال ظاهرا از زندان آزاد شدم ولی ماهها باید هر چند روز یکبار خودم را به دادستانی معرفی می کردم تا مورد بازجوئی که خود نوعی شکنجه بود قرار می گرفتم .

در سال ۱۳۷۹ باتفاق دهها فعال ملی ـ مذهبی به بهانه "براندازی" مجددا دستگیر و مدت ۶ ماه در یکی از مخوف ترین زندانهای سپاه (عشرت آباد) در سلولهای انفرادی (۱متر در ۲متر) زندانی شدم؛ سلولهائی که بنا به گفته حقوق دانان و روان پزشکان، زندانی بودن در آنها را "شکنجه سفید" می نامند. پس از حدود ۷ ماه تحمل زندان (شکنجه سفید) برای محاکمه آزاد شدم و در یک دادگاه غیرعلنی و غیرقانونی محکوم به ۷ سال زندان تعلیقی گردیدم.

در ۳۱ مرداد سال ۱۳۸۸ و درحالیکه دچار بیماری سرطان پروستات و بیماری قلبی آریتمی و فشارخون بودم و دوران شیمی درمانی را می گذراندم و از ناراحتی قلبی و سنکپ های مرتب رنج می بردم، در ساعات اولیه روز عده ای از مامورین وزارت اطلاعات به منزلم هجوم آوردند و من را بعد از بازرسی خانه و مصادره تعداد زیادی از کتابهایم، از بستر بیماری مستقیم به زندان اوین، بند مربوط به وزارت اطلاعات (بند۲۰۹)، بردند و در سلول انفرادی به مدت 3 ماه زندانی شدم. در بازجوئی ها انواع توهین و تحقیر را در حقم روا داشتند و تنها بدلیل نوشته ها و گفته های انتقادی ام، به من اتهام محاربه و توهین به آقایان خمینی و خامنه ای (رهبران جمهوری اسلامی) وارد ساختند. نهایتا پس از ۱۹۱ روز زندانی شدن، بعلت شدت بیماری که در اثر آن چند بار به بیمارستان منتقل شدم به من مرخصی استعلاجی دادند تا شیمی درمانی ادامه یابد و عمل نصب دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب انجام شود . اخیرا برای محاکمه به دادگاه غیر علنی که خلاف بر قوانین خود جمهوری اسلامی است احضار شدم تا حکم قاضی صادر گردد و فعلا روزهای بسیار سخت و شکنجه گونه زیر حکم بودن را می گذرانم. من پیرمردی ۷۸ ساله و بیمار هستم ولی برای تحمل هر حکمی آماده هستم زیرا هدفم مبارزه با ظلم و بیدادگری حاکمان و قدرت بدستان ایران بوده و هست و خواهد بود. به خدا و خلق تکیه دارم و از هیچ عقوبتی ترس ندارم و آرزویم ملاقات با شما و بیان حقایقی است از آنچه در ۳ دهه اخیر در ایران گذشته و ظلمی که بر این ملت روا رفته است.

جناب آقای دکتر شهید؛

من شهادت خواهم داد که در دهه ۶۰ شمسی چگونه زندانیان جوان و دانشجویان اعم از زن و مرد را پس از شکنجه بسیار، ده ده و صد صد هر شب برای اعدام می بردند و آنها به سوی سرنوشت می رفتند و در راه سرود می خواندند. حاضرم حقایقی را که خود شاهد آنها در زندانهای نظام ولائی بوده ام را برایتان ذکر کنم و پای هزینه آن نیز بایستم.

در پایان بنام یک ایرانی آرزو میکنم که در کارتان موفق باشید. مطمئن باشید خدا یار شماست .

ارادتمند و به امید دیدار ـ دکتر محمد ملکی

زندانی سیاسی در تعلیق و استاد بازنشسته دانشگاه تهران

شهریور ۱۳۹۰

 

 

در اَپ توانا ببینید!

 

Twitter

این‌همه نیروی گارد برای بازداشت دزدان و مفسدان گسیل نشده‌اند. آنها برای سرکوب کارگری که سفره‌اش خالی‌ست رفته و کارگ… https://t.co/jKDjEgCInv
Tavaana توانا (3 hours ago)
کارگران معترض هپکوی اراک بعدازظهر امروز مورد حمله نیروهای نظامی قرار گرفتند. برخی منابع اعلام کرده‌اند که ۴۰ نفر از… https://t.co/iaR4Xi3Ey1
Tavaana توانا (9 hours ago)
نشستم روی ریل تا یار آید به دیدار من استاندار آید شده بیکار هپکو، ندارد یار هپکو سینه‌زنی کارگران هپکو روی ریل را… https://t.co/c7kvHBVPU3
Tavaana توانا (10 hours ago)
زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی جان فدامی‌کنیم در ره آزادگی #کارگران_هپکو اراک امروز دوشنبه در اعتراض به عدم رسیدگی به… https://t.co/JxBlcgCcLB
Tavaana توانا (10 hours ago)
سحر منم، سحر تویی، سحر صدای بودنت به آسمان رسیده است... آواز هنگامه برچی برای سحر خدایاری، دختر آبی شعر از مهتاب… https://t.co/2ZrP0nntAQ
Tavaana توانا (10 hours ago)
RT @faryad1979: روایت زنی که مسیح علینژاد از او یاد میکند #پروین_غفارخانی نویسنده و شاعر, عضو جامعه هنري ايران از اعضای فرهنگسرای ارسباران…
Tavaana توانا (12 hours ago)
شبنم نعمت‌زاده،فرزند وزیر پیشین صنعت دولت روحانی،محمدرضانعمت‌زاده‌ست که دادگاهش برگزارشد. شمردن صفرهای اعداد«اختلال… https://t.co/2A1eFHJkzW
Tavaana توانا (13 hours ago)
My perspective changed on the educational potential of the internet & its ability to cross borders & break boundari… https://t.co/0zjbHDddJX
Tavaana توانا (13 hours ago)