گزارش نویسی روزانه

بسیاری از خوانندگان حوصله و وقت خواندن مطالب و خبرها و گزارش ها را بطور مداوم و دائمی بسیاری ندارند. من و بسیاری نویسندگان تلاش کرده ایم در نشریات مختلف ستونی دائر کنیم تا خلاصه خبرهای مهم را با استفاده از طنز و جدی به آنها بگوئیم. من این کار را در روزنامه آریا شروع کردم و در ستون " یک فنجان چای داغ در یک بعد از ظهر پائیزی" نوشتم و بعدا در روزنامه همبستگی در ستون " در شهر خبری نیست" ادامه دادم. این شیوه را روزنامه هرالد تریبیون با عنوان " در شهر" بصورت جدی انجام می داد و زمانی که من دبیر صفحات سینمایی هفته نامه سروش بودم امید روحانی همین کار را با لحنی طنزآلود چهار شماره انجام داد. بعدها در روزآنلاین این شیوه را چنان جدی گرفتم که بعد از قطع آن در زمانی که فکر می کردم تکراری شده است، صدها مخاطب برایم نامه نوشتند که ما خبرها را از طریق ستون تو می خوانیم، این شکل را تغییر نده.

آیا باید شکل را تغییر داد؟ من معتقدم تغییر فرم در ستون روزانه یک ریسک است و هرگز نباید بدون دقت کافی انجام شود. در حقیقت وقتی یک خواننده را به یک فرم معتاد می کنیم باید به فکر روز ترک کردن او هم باشیم، شاید او نه فقط آن شیوه بلکه بطور کلی طنز ما را ترک کند و این اصلا اتفاق خوبی نیست.

برای گزارش نویسی روزانه باید کارهایی را انجام داد:

اول- خواندن خبرها از روی منابع مختلف خبری و یاداشت برداشتن از روی خبرهای مهم و جالب، من این کار را روی کاغذ انجام می دهم و هنوز موفق نشدم روی فایل ورد این کار را بکنم. کپی و پیست کردن بعضی نقل قولها و گزارش ها در فایل همزمان می تواند صورت بگیرد. معمولا باید سعی کنید در مورد سه چهار خبر مهم روز مهم ترین خبرها را پوشش بدهید، سعی کنید از همه منابع مهم استفاده کنید.

دوم- خلاصه کردن و نحوه ورود و خروج مطلب، در این شیوه شما با چند مطلب سروکار دارید. مثلا هر روز با شش مطلب، هر یک از مطالب خود شامل چند خبر می شود. برای نوشتن هر خبری باید یک داستان بسازید، به شکلی که بتوانید خبرها را به بهترین شکل به هم وصل کنید. می توانید از جوک ها، جملات قبلی افراد یا کرونولوژی یک واقعه استفاده کنید. در هر حال باید مجموعه خبرهایی که زیر یک میان تیتر می آید باید با چسب مناسب به هم متصل شود.

سوم- نحوه وصل کردن مطالب به همدیگر، خروج از هر مطلب و ورود به مطلب دیگر می تواند کاملا بی ربط یا با ربط باشد، اما چینش کل مطالب باید به شکلی باشد که خواننده را خسته نکند، و به او این احساس را بدهد که نوشته را براحتی دارد می خواند. گاهی لازم است با یک ارزیابی چشمی جای مطالب را عوض کنید. مثلا اگر درباره یک شخصیت دوبار چیزی نوشتید آنها را با فاصله از هم بگذارید. حتی الامکان سعی کنید مطالب از آفرینش طنز در هر فاصله زمانی برخوردار باشد. خنده را باید در کل متن توزیع کنید.

چهارم- شوخی سازی برای خبرها، وقتی تصمیم گرفتید از روش گزارش روزانه استفاده کنید، باید برای همه خبرها شوخی سازی کنید. قبلا در مورد شوخی سازی نکته ای گفته شد که به آن توجه کنید. یادتان باشد که شما در این نوع کار نمی توانید خبر جدی را که مهم است ناگفته بگذارید، یعنی فقط نمی توانید خبرهایی را پوشش دهید که جنبه طنز دارد، بلکه باید همه خبرها را پوشش دهید. از این طریق خواننده تان را حفظ می کنید، وگرنه او برای یافتن خبری که خورده اید( خبرخوری: فراموش کردن خبری مهم که همه روزنامه ها نوشته اند و شما ننوشته اید.) به منابع دیگر مراجعه می کند. برای خبرهای جدی این چنینی می توانید حاشیه بروید، مثلا اگر آقای جنتی یا اژه ای جمله مهمی را گفته اند که جای شوخی ندارد، می توانید با رازبقای جنتی شوخی کنید و بعد از آن بگوئید جنتی چنین گفت، یا در مورد اژه ای در مورد مضار استفاده از دندان و قندان حرف بزنید و بعد فقط جمله اش را بگوئید.

پنجم- ساختار نوشته و آغاز و پایان آن، در این شیوه پیشنهاد می کنم اول یک بار مطالب را جدا جدا بنویسید، شوخی های تان را بسازید. نوشته را در پنج شش پاراگراف نه چندان طولانی، کمتر از چهارصد کلمه تمام کنید، بعد مطالب را دوباره بچینید، آنگاه ارزیابی کنید که نوشته تان کجا افت و خیز دارد و چاله های نوشته را با اضافه کردن برخی نوشته های مربوط و نامربوط پر کنید.

ششم- نوشتن مطالب تعقیبی یا مطالبی که بصورت دنباله دار آن را در متن استفاده می کنیم. در نوشته روزانه تعقیب موضوع مهم است، حتی مهم تر از موضوع جدید. اگر مثلا یک شوخی را با آقای کروبی شروع کردید، آن را ادامه بدهید، من بارها از این شیوه استفاده کردم، چه در مورد افرادی که دوستشان داشتم یا نداشتم، مهم تعقیب موضوع است. تعقیب موضوع مثل نخ تسبیح دانه دانه مطالب شما را به هم متصل می کند و از آنها یک مطلب واحد می سازد. خودتان می توانید بفهمید که مثلا کدام شوخی شما استعداد تعقیب را دارد( دزفول، منوچ، غلومسین، فاطی، چیزچیز، ننجون، مادر جلایی پور یا هر چیز دیگر)

هفتم- وقتی گزارش روز طنز می نویسید، یادتان باشد که در هفته یک روز تعطیل هستید و آن روز کار نکرده اید، مثلا جمعه ها، سعی کنید که خبرهای پنجشنبه را در مطلب روز شنبه پوشش بدهید، در این حالت شما می توانید با دست های پرتری بعد از یک روز تعطیل سراغ مخاطب بروید.

-------------

بسیاری از خوانندگان حوصله و وقت خواندن مطالب و خبرها و گزارش های روزنامه و یا یک وب سایت خبری را بطور روزانه و مداوم و دائمی ندارند. من و بسیاری نویسندگان تلاش کرده ایم در نشریات مختلف ستونی دائر کنیم تا خلاصه خبرهای مهم را با استفاده از فرم های طنز و جدی به آنها بگوئیم. در حقیقت ما به جای خواننده همه خبرها را می خوانیم، آنها را که به نظرمان جالب می رسد انتخاب می کنیم و بعد به وسیله ای آنها را جذاب و خواندنی می کنیم. در این حالت دیگر مخاطب نیازی به خواندن همه یک روزنامه ندارد، می تواند با صرف ده دقیقه وقت، نوشته من را بخواند و تا حدی احساس کند که همه خبرها را می داند. من این کار را در سال 1377 از روزنامه " آریا" شروع کردم. در آنجا ستونی می نوشتم به نام " یک فنجان چای داغ در یک بعد از ظهر پائیزی" که بعدا با تغییر فصل پائیز که همزمان با قتلهای زنجیره ای و مرگ " پوینده و مختاری و فروهرها" بود، وقتی به زمستان رسیدیم نام ستون به " یک فنجان چای داغ در یک شب زمستانی" تغییر کرد و بعدا هم یک بار تغییرش دادم به " یک فنجان قهوه داغ در یک صبح بهاری" و اسامی دیگری با همین شکل. این شیوه ادامه یافت تا اینکه در سال 1380 در روزنامه "حیات نو" در ستون " در شهر خبری نیست" به شکلی دیگر درآمد. این شیوه را روزنامه هرالد تریبیون با عنوان " در شهر" بصورت جدی انجام می داد و زمانی که من در سال 1367 دبیر صفحات سینمایی هفته نامه سروش بودم، امید روحانی همین کار را با لحنی جدی و طنزآلود چهار شماره انجام داد. که آن چهار شماره خودش شاهکاری شد، مروری بود بر اتفاقات فرهنگی و هنری هفته از زبان دلنشین امید روحانی. تفاوت آن دو نوشته روزنامه " آریا" و " حیات نو" در اندازه و فرم آن نوشته ها بود. در روزنامه آریا من تعمد داشتم کوتاه بنویسم و طبیعتا چون فقط بیست روز بود از زندان بیرون آمده بودم، سعی می کردم با این کوتاه نویسی از ایهام و ابهام و کوتاه نویسی استفاده کنم و تا بیخ موضوع نروم. میان تیتر ها نقش جدی داشت و متن ها گاهی به اندازه دو جمله کوتاه می شد. اندازه ستون بطور کلی یک ستون کامل روزنامه بود و سردبیرم محمدرضا زهدی سعی می کرد در نوشته ها تا حدی که می شود جانب احتیاط را نگهدارد و این سخت بود. نوشتن من در آریا زمانی سخت تر شد که شلوارم دو تا شد. یعنی روزنامه " نشاط"( شمس الواعظین و لطیف صفری) و پس از آن " عصر آزادگان" ( شمس الواعظین و غفور گرشاسبی) و به موازات آنها " دنیای اقتصاد"( عیسی سحرخیز و عیسی سحرخیز) اجازه نشر گرفتند و فضا باز شد، بازتر از آنچه گمان می بردم. شمس الواعظین اصرار می کرد که من تنها در نشریه او بنویسم، و این از نظر حرفه ای درست هم بود، اما من نمی توانستم " آریا" را رها کنم، چون روزنامه احتمالا لطمه می خورد. شاید به همین دلیل بود که من نوشته های تک فرمی که دائم فرم آن تغییر می کرد، به نشاط می دادم و سبک گزارش طنز را در آریا حفظ می کردم. بعضی روزها سه مقاله طنز در روز می نوشتم و فرستادن آنها برای روزنامه در فاصله یکی دو ساعت و ترافیک تهران کار دشواری بود. اما آنقدر انگیزه داشتم که در سال 78 هم روزی دو تا سه مقاله طنز بنویسم، و هم در یک سال هفت کتاب منتشر کنم. در " حیات نو" که با مدیرمسوولی هادی خامنه ای و سردبیری تقی زاده منتشر می شد کارم هم سخت تر بود و هم ساده تر، سخت تر بود چرا که زندان دوم را هم رفته بودم و غلط کردم را گفته بودم و باید در غلط کردن هایم احتیاط بیشتری می کردم. و ساده بود، چون هم فقط به سیاست نمی پرداختم، هم چنان اسمی در کرده بودم( دقیقا در کرده بودم) که معمولا کسی جرات نمی کرد مثل شمس الواعظین بگوید این نه، یکی دیگر بنویس. از طرف دیگر دوبار زندان به عنوان نویسنده مسوولیت مطالب را کاملا به دوش خودم انداخته بود. یعنی می دانستم که اگر اشتباهی بکنم، یا تند بروم مستقیما چوبش را خواهم خورد. نوشته های " در شهر خبری نیست" که در مقابل ستون سینا مطلبی به نام " در شهر چه خبر؟" در می آمد، طولانی تر و سیاسی تر و سیاستمدارانه تر از " آریا" بود. اگرچه آن روزها دیگر تمام نشریات بهار اصلاحات رفته بودند و فقط دو سه روزنامه ای مانده بودند که آنها هم باید دائم حواس شان را جمع می کردند که به باد نروند. این نوشته ها تا آخرین روز " حیات نو" که آن هم روزگارش به سرآمد ادامه داشت و سر آخر در بهار 1382 بار سفر را بستم و آمدم فرنگ.

از سال 1384 در روزآنلاین این شیوه را ادامه دادم و چنان جدی گرفتم که بعد از قطع آن در زمانی که فکر می کردم تکراری شده است، صدها مخاطب برایم نامه نوشتند که ما خبرها را از طریق ستون تو می خوانیم، این شکل را تغییر نده. افتاده بودم به دامی که همواره می خواستم از آن بگریزم. به همین دلیل با وجود اینکه همزمان با روزآنلاین در چند نشریه دیگر هم جدی و هم طنز نوشتم، اما سبک کار به گونه ای تغییر کرد. اینترنتی تر شد و وبلاگی نشد. نه مثل نوشته های وبلاگی شخصی شد، اگرچه خصلتا به نوع نویسندگی وبلاگی نزدیک بود، و نه روزنامه ای ماند، چون حالا دیگر حجم محدود وجود نداشت. مطالب طولانی تر شد و سانسوری در کار نبود. لابد می خواهید بدانید چرا یک بخش از نوشته ام را به این فرم اختصاص داده ام؟ چرا که هر چه باشد، این هم فرمی است مثل بقیه فرم ها و نمی شود که من به همین سیاق پیش بروم و به همین شکل کار کنم. به نظر خودم این یک سبک ویژه خود من است. افرادی از طنزنویسان یا جدی نویسان سعی کرده اند در نوشته های هفتگی همین کار را بکنند، اما هر کس اثر انگشت خود را بر نوشته دارد و فارغ از خوبی و بدی تفاوت در نوع نگاه و استیل ادبی هر کسی نوع نوشته او را مشخص می کند. از همین رو لازم می دانم که به توضیح و تشریح این " ویژه کار" خودم بپردازم. قبل از ورود به بحث اصلی بگویم که چون نمی خواستم و نمی خواهم که در یک فرم کار کنم، در این سالها تلاش کردم که در کنار فرم های دیگر، این شیوه را هم نگه دارم. به عبارت دیگر این تنها شیوه طنزنویسی من در روزآنلاین نبود، اما شکل غالب آن بود. تقریبا نیمی از بیش از 1600 شماره نوشته های من در روزآنلاین در این فرم نوشته شده است. تکرار این فرم برای من سووالی را پیش اورده است که همواره در پانزده سالی که هر روز بلاوقفه حداقل یک مقاله طنز نوشته ام، بارها تکرار شده که آیا باید شکل نوشتن را تغییر داد؟ من معتقدم تغییر فرم در ستون روزانه یک ریسک است و هرگز نباید بدون دقت کافی انجام شود. در حقیقت وقتی یک خواننده را به یک فرم معتاد می کنیم باید به فکر روز ترک کردن او هم باشیم، شاید او نه فقط آن شیوه بلکه بطور کلی طنز ما را ترک کند و این اصلا اتفاق خوبی نیست. اما به یاد داشته باشیم که وقتی متنی تولید می شود تنها مخاطب و نشریه نیستند که با آن متن زندگی می کنند. خودخواهانه بگویم که خود را در این میان ذیحق می دانم. به همین دلیل هر از گاهی سراغ داستان یا شعر یا فابل یا نوشته های چهارجوابی یا همه شکل های دیگری می روم که می شود نوشت. توضیحاتی که خواهم داد شامل نوعی نویسندگی است که خصوصیات زیر در آن وجود دارد:

اول: من در اینترنت می نویسم، اما بصورت روزنامه ای، یعنی نوشته های من خصلت اینترنتی ندارد، کسی نمی تواند کامنت زیر مطلب بگذارد، من لینک نمی دهم و انگار که یک روزنامه فقط در اینترنت قرار گرفته است. متن ها هر روز راس ساعت هفت صبح به وقت تهران باید منتشر شود، و این هم خصلت دیگر روزنامه ای بودن آن است.

دوم: من تلاش می کنم برای خوانندگان داخل ایران بنویسم، به همین دلیل کمتر به مسائل سیاسی ایرانیان بیرون ایران می پردازم و لذا نوشته ها رو به سوی ایران و مخاطب داخل ایران دارد.

سوم: نوشته های این ستون به دلیل انتشار اینترنتی الزاما یکجا خوانده نمی شود، چون آرشیو مطالب براحتی در دسترس است، افراد می توانند کلیه نوشته های مرا حداقل در شش سال گذشته براحتی بخوانند.

چهارم: من از خارج از ایران می نویسم، بنا براین به منابع محدودی دسترسی دارم، گاهی این منابع غنی تر از منابعی است که در دسترس نویسندگان داخل ایران است و گاه فقیر تر. پنجم: این مطالب ریتم خاصی دارد، ممکن است طولانی باشد، اما با میان تیترها و تنوع موضوعات این طولانی بودن گاه به چشم نمی آید.

ششم: چون سانسور وجود ندارد، یا بسیار محدود است، نوشته های من در این ستون نسبت به آنچه در ستون های مشابه در آریا و حیات نو نوشته می شد بی پرواتر است.

برای گزارش نویسی روزانه باید کارهایی را انجام داد:

اول- خبر ها را بخوانیم: خواندن خبرها از روی منابع مختلف خبری و یاداشت برداشتن از روی خبرهای مهم و جالب کار مهمی است. سعی کنید خبرها را به گونه ای انتخاب کنید که پوششی از فضای اجتماعی بدهد. حتی اگر سیاسی نویسی می کنید، به سایر خبرها هم دقت کنید. مثلا اگر موضوع روز " جزایر سه گانه و سیاست خارجی جمهوری اسلامی" است، به خبر " در خواست مجوز تظاهرات کارگران"، " فروش فیلم قلاده های طلا"، " گفته های فلان بازیگر زن درباره فساد اخلاقی در سینما"، " مذاکرات درباره سوریه" و در مجموع " عقب نشینی رهبر از مواضع خود" توجه کنید. حتما این وسط خبرهایی را پیدا می کنید مثل سرودن فلان شعر توسط فلان شاعر، یا افزایش بیست درصدی قیمت بلیت مترو که همه اینها با هم فضای خبری کشور و تا حدی جهان را نشان می دهد. من این کار را روی کاغذ انجام می دهم و هنوز موفق نشدم روی فایل ورد این کار را بکنم. کپی و پیست کردن بعضی نقل قولها و گزارش ها در فایل همزمان می تواند صورت بگیرد. معمولا باید سعی کنید در مورد سه چهار خبر مهم روز مهم ترین خبرها را پوشش بدهید، سعی کنید از همه منابع مهم استفاده کنید. بین پنج تا هشت خبر اصلی را انتخاب کنید و گفته های افراد مختلف و خبر خبرگزاری های مختلف در مورد آنها را بخوانید و آن را در حد یک خبر 200 تا 300 کلمه ای خلاصه کنید. آنچه مهم است شیوه روایت خبر توسط شماست. اصولا تفاوت شما با رسانه های دیگر در همین است. اینکه بتوانید خبرتان را بامزه روایت کنید.

دوم- خلاصه کردن و نحوه ورود و خروج مطلب؛ در این شیوه شما با چند مطلب سروکار دارید. مثلا هر روز با شش مطلب، هر یک از مطالب خود شامل چند خبر می شود. برای نوشتن هر خبری باید یک داستان بسازید، به شکلی که بتوانید خبرها را به بهترین شکل به هم وصل کنید. می توانید از جوک ها، جملات قبلی افراد یا کرونولوژی یک واقعه استفاده کنید. در هر حال باید مجموعه خبرهایی که زیر یک میان تیتر می آید باید با چسب مناسب به هم متصل شود. اگر تحلیل شما در مجموع نشان دهنده عقب نشینی رهبر در مورد سیاست خارجی است، مشکلات اقتصادی، گیر کردن پای ایران در بحران سوریه، اعتراض امارات به مساله جزایر سه گانه و در نتیجه آشکار شدن معامله ایران با کشورهای منطقه، همه و همه در این عقب نشینی نقش دارد. پس همه را با هم بنویسید. 

سوم- نحوه وصل کردن مطالب به همدیگر، خروج از هر مطلب و ورود به مطلب دیگر می تواند کاملا بی ربط یا با ربط باشد، اما چینش کل مطالب باید به شکلی باشد که خواننده را خسته نکند، و به او این احساس را بدهد که نوشته را براحتی دارد می خواند. گاهی لازم است با یک ارزیابی چشمی جای مطالب را عوض کنید. مثلا اگر درباره یک شخصیت دوبار چیزی نوشتید آنها را با فاصله از هم بگذارید. حتی الامکان سعی کنید مطالب از آفرینش طنز در هر فاصله زمانی برخوردار باشد. خنده را باید در کل متن توزیع کنید. در حقیقت شما دو راه کنترل برای کیفیت نوشته تان دارید، راه قبلی و راه بعدی، یعنی کنترل قبل از نوشتن و کنترل بعد از نوشتن. برای کنترل قبل از نوشتن می توانید قبل از آغاز به نوشتن طرح کلی مطلب را در بیاورید و آن را بصورت فهرست موضوعی بنویسید، مثلا شش خبر را به ترتیبی که می خواهید در یک خط بنویسید، و نکاتی که باید بگوئید در زیر آن یک و دو و سه و چهار کنید. وقتی این کار تمام شد شما یک طرح در دست دارید. این طرح را بنویسید، نوشتن اش راحت و درست خواهد بود. وقتی نوشته تمام شد، شما موظفید که نوشته تان بامزه باشد، چرا که مثلا دارید طنز می نویسید. پس باید شوخی ها در متن توزیع شده باشد. خودتان نوشته را بخوانید اگر همه قسمت ها به نحوی شیرین و بامزه بود، که کارتان درست است، اما اگر دیدید نوشته تان خودتان را هم نمی خنداند، دستی به سروروی آن بکشید. گاهی لازم است که مثلا خبر کوچکی که سوژه بامزه ای دارد به نوشته اضافه کنید، این کار را بکنید. گاهی یک شوخی، یک جوک، یک نوشته که از دیگران خوانده اید می تواند وسط کار سردربیاورد. گاهی جمله های نقل شده خودش شیرین است. مثلا رهبری گفته است " ما نباید باعث پایکوبی دشمنان بشویم" اینجا باید با دو موضوع دشمنان به عنوان آیکون ثابت رهبری و پایکوبی که معانی مختلفی از جمله رقص دارد شوخی کنید. زمانی من نوشته را به دوستی که در خانه بود می دادم تا بخواند، وقتی بین چهار تا پنج بار صدای خنده اش را می شنیدم می توانستم مطمئن باشم که متن بامزه ای است. در غیر این صورت باید بازنویسی اش می کردم.

چهارم- شوخی سازی برای خبرها، وقتی تصمیم گرفتید از روش گزارش روزانه استفاده کنید، باید برای همه خبرها شوخی سازی کنید. قبلا در مورد شوخی سازی نکته ای گفته شد که به آن توجه کنید. یادتان باشد که شما در این نوع کار نمی توانید خبر جدی را که مهم است ناگفته بگذارید، یعنی فقط نمی توانید خبرهایی را پوشش دهید که جنبه طنز دارد، بلکه باید همه خبرها را پوشش دهید. از این طریق خواننده تان را حفظ می کنید، وگرنه او برای یافتن خبری که خورده اید، به منابع دیگر مراجعه می کند.( خبرخوری: فراموش کردن خبری مهم که همه روزنامه ها نوشته اند و شما ننوشته اید.) برای خبرهای جدی این چنینی می توانید حاشیه بروید، مثلا اگر آقای جنتی یا اژه ای جمله مهمی را گفته اند که جای شوخی ندارد، می توانید با " رازبقای جنتی" شوخی کنید و بعد از آن بگوئید جنتی چنین گفت، یا در مورد اژه ای در مورد مضار استفاده از دندان و قندان حرف بزنید و بعد فقط جمله اش را بگوئید. شوخی سازی یکی از مهم ترین کارهای طنزنویس است. گاهی طنزنویس لحن طنز دارد، این یعنی شما را با شیوه ای دلنشین به دنیای خبرها می برد، گاهی مثل یک داستان نویس می تواند موقعیت طنز بیافریند. ( موقعیت طنز: زنگ می زنند، شما در حمام هستید و هیچ کس در خانه نیست، بدون حوله از حمام بیرون می دوید، پشت در متوجه می شوید که کسی که زنگ می زد بعد از نومید شدن رفته است، از در بیرون می روید، کاملا برهنه، بادی تند در را می بندد، حالا شما برهنه مانده اید پشت در و نمی دانید چه کنید، هر کاری بکنید یک رفتار طنزآلود است، این یک موقعیت طنز است.) گاهی شوخی سازی، یک هجویه است درباره یک شخص، یک نام برای فردی که شما می خواهید با او شوخی کنید( مثلا؛ مشنگ: منتخب شورای نگهبان، درباره احمدی نژاد) گاهی شوخی سازی یک تعریف در موقعیت تیپیکال است( مثلا وزیر امور خارجه فقط یک پستچی یا بقول خیلی ها تدارکاتچی است) یا مثلا بسیجی یک آدمخوار است یا هر چیز دیگر. مهم این است که شما با شواهدی که دارید این گفته را باور پذیر کنید. حتی حرف بر سر این نیست که شما درست می گوئید، بحث این است که آیا باورپذیر هستید یا نه. اینجا باور کردن از حقیقت داشتن مهم تر است. بخش اعظم جهان بر مبنای باور های دروغین اداره می شود، نه حقایق واقعی. شما نباید فکر کنید چون حق دارید و چون واقعیت را می گوئید پس باورپذیر هستید، دنیای رسانه می گوید که در زمان ما کسی باور پذیر است که باور پذیر است. هر که بتواند خود را باور کردنی بنماید اوست که باور شده است و مورد پذیرش قرار گرفته است. پس ما با یک دنیای تبدیل شده به کلمه مواجه هستیم نه یک دنیای واقعی که دیده می شود و پذیرفته می شود. افسانه ها و دروغ ها باور می شوند چون درست و واقعی اند، چون برای ساخته شدن شان هزینه مصرف شده است. واقعیت در این میان گم می شود. اینکه چه چیزی واقعا رخ داده مهم نیست، چون عکس ها می گویند که جمعیت صد هزار نفر بوده، گزارش روی یک میلیون تاکید می کند و دلایلی وجود دارد که چنین جمع و چنین واقعیتی رخ نداده، پس حق با شماست، اما اثبات آن دشوار است. باید تلاش کنید. حقانیت در دنیای رسانه چیزی نیست که رخ داده، بلکه چیزی است که دیده می شود.

پنجم- ساختار نوشته و آغاز و پایان آن، در این شیوه پیشنهاد می کنم اول یک بار مطالب را جدا جدا بنویسید، شوخی های تان را بسازید. نوشته را در پنج شش پاراگراف نه چندان طولانی، کمتر از چهارصد کلمه تمام کنید، بعد مطالب را دوباره بچینید، آنگاه ارزیابی کنید که نوشته تان کجا افت و خیز دارد و چاله های نوشته را با اضافه کردن برخی نوشته های مربوط و نامربوط پر کنید.

ششم- نوشتن مطالب تعقیبی یا مطالبی که بصورت دنباله دار آن را در متن استفاده می کنیم. در نوشته روزانه تعقیب موضوع مهم است، حتی مهم تر از موضوع جدید. اگر مثلا یک شوخی را با آقای کروبی شروع کردید، آن را ادامه بدهید، من بارها از این شیوه استفاده کردم، چه در مورد افرادی که دوستشان داشتم یا نداشتم، مهم تعقیب موضوع است. تعقیب موضوع مثل نخ تسبیح دانه دانه مطالب شما را به هم متصل می کند و از آنها یک مطلب واحد می سازد. خودتان می توانید بفهمید که مثلا کدام شوخی شما استعداد تعقیب را دارد( دزفول، منوچ، غلومسین، فاطی، چیزچیز، ننجون، مادر جلایی پور یا هر چیز دیگر). نوشته های تعقیبی مثل یک داستان ادامه دار سرگرم کننده و جذاب است. مثلا من وقتی نماینده دزفول در سخنان نطق پیش از دستورش گفت که دکتر سروش شش میلیون دلار از آمریکا، و نه از یک دانشگاه آمریکایی پول گرفته تا به نشریات اصلاح طلب( در آن زمان فقط روزنامه " جامعه" بود.) کمک مالی بدهد، من یک روز بعد چک بیل کلینتون را با مشخصات یک چک ساختم و منتشر کردم و از سردبیر- شمس الواعظین- گلایه کردم که چرا وقتی شش میلیون دلار دارد، حقوق صد هزار تومانی ما را نمی دهد. سه روز بعد من گزارشی منتشر کردم که این شش میلیون دلار چگونه به تهران رسیده و توزیع شده است. یک هفته بعد وقتی درویش زاده نماینده دزفول شکایت کرد که من دروغ می گویم من کلیه مستنداتم را برایش عرضه کردم و از آن به بعد دیگر نام " دزفول" یه آیکون شده بود. فقط لازم بود این نام بیاید تا همه بخندند. به همین سادگی. حالا دیگر می توانستم براحتی هر چه را که دلم می خواست بنویسم. موضوع این نبود که نماینده دزفول حق نداشت حرفی بزند، او می توانست هر چه می خواست بگوید، ولی چون حق با او نبود و او دروغ گفته بود، هر چه می گفت به زیانش تمام می شد.

هفتم- وقتی گزارش روز طنز می نویسید، یادتان باشد که در هفته یک روز تعطیل هستید و آن روز کار نکرده اید، مثلا جمعه ها، سعی کنید که خبرهای پنجشنبه را در مطلب روز شنبه پوشش بدهید، در این حالت شما می توانید با دست های پرتری بعد از یک روز تعطیل سراغ مخاطب بروید. در چنین حالتی شما نه خبری از دست می دهید و نه خلائی در ارتباط خبری و اطلاعاتی مخاطب تان ایجاد می کنید.

به عنوان نمونه و مثال یک نوشته مربوط به روز نهم آذر سال 1384 که یک گزارش طنز روزانه است، می خوانید:

گروگان می گیری؟ غلط می کنی!

بالاخره تکلیف هواپیمای اختصاصی شصت میلیاردی دولت هفتاد میلیونی معلوم شد. البته معمولا نظرات دولت احمدی نژاد بیشتر از یک هفته اعتبار ندارد و چه بسا که تا هفته دیگر همین نظر هم تغییر کند، اما الهام، سخنگوی دولت اعلام کرد: « قطعا احمدی نژاد و اعضای دولت از هواپیمای تشریفاتی استفاده نمی کند.» وی گفت: « وزارت راه موظف شده از این هواپیما در راه خدمت به مردم استفاده کند.» آگاهان توضیح دادند که از این هواپیما چگونه می توان برای خدمت به مردم استفاده کرد؟

اول: از این هواپیما برای حمل و نقل مسافران پولدار به کیش، انتالیا، مالاگا، لندن و پاریس استفاده کنیم و بعدا فهرست مسافران پرواز را به عنوان لیست مفسدین اقتصادی منتشر کنیم. دوم: از این هواپیما برای نشان دادن سیاست های شانزده ساله دولت های اشرافی گذشته به محرومان و پابرهنگان استفاده کنیم. در این حالت مسافران پابرهنه را سوار هواپیما کنیم و وقتی از دیدن مظاهر اشرافیت عصبانی شدند آنها را جلوی سفارت انگلیس ببریم تا علیه استکبار و غرب تظاهرات کنند.

سوم: برای کاهش محرومیت امت شهیدپرور، ابتدا برای پرواز به مناطق تفریحی مسافران پولدار را سوار هواپیما کنیم ولی در هنگام پرواز همه را پیاده کنیم و به جای آنها مسافران محروم و پابرهنه را جلوی چشم آنها سوار هواپیما کنیم و به مسافران محروم هم بگوییم که موقع رد شدن از جلوی مرفهین بی درد یکی از انگشت های شان را به آنها نشان بدهند و بگویند بیا، حال کردی؟ حالا با دوچرخه برو مسافرت، ای مرفه بی درد استکباری!

چهارم: از این هواپیما برای نقل و انتقال مسافران جمکران یا قم استفاده کنیم و به مسافران هم بگوئیم که در طول پرواز تا دلشان می خواهد مظاهر اشرافیت را در هواپیما از بین ببرند و در مدت سه ماه هواپیمای تشریفاتی را تبدیل به هواپیمای جنگی حمل جنازه کنند. پنجم: بهترین کاری که وزارت راه از این هواپیما در خدمت به مردم می تواند بکند این است که رئیس جمهور و هیات دولت را سوار هواپیما کنند و صاف بروند....

احمدی نژاد بازهم حرف زد

رئیس جمهور م.ش.نگ.( منتخب شورای نگهبان) به ایلام رفت و در آنجا تعداد زیادی تخم دوزرده صادر کرد. وی که به عنوان یکی از شخصیت های برجسته ادبی شناخته شده است، در آخرین اظهارات خود نکات بسیار مهمی را اعلام کرد.

آقا محمود نورالدین در حالی که در افق دوردست نوری را مشاهده می کرد، گفت: « فردا غروب بعد از گفتگو با وزرا و مسوولین این شهر، چشم انداز چهار ساله ایلام را ترسیم خواهیم کرد.» آگاهان تذکر دادند که بنا به گفته مهدی کلهر: احمدی نژاد تصمیمات پنج ساله را دو ساعته می گیرد. در پی صدور جمله رئیس جمهور، خداوند متعال به احمدی نژاد گفت: جان مادرت به من بگو تو چه جوری موفق می شی این کارها رو بکنی، بیا بشین جای من.

محمود احمدی نژاد در حالی که با تمام قوا مشغول پایمال کردن حقوق ملت بود، گفت:« ملت غیور ایران اجازه نمی دهد ذره ای از حقوقش پایمال شود.»

احمدی نژاد اعلام کرد: « شعار عدالت، باعث فرار متخلفین می شود نه سرمایه ها و کارآفرینان.» یکی از آگاهان گفت: اولا بخاطر « شعار» نیست و بخاطر «عمل» است، ثانیا بخاطر «عدالت» نیست و بخاطر «بی کفایتی» است، ثالثا «متخلفین فرار می کنند» نیست و «سرمایه ها فرار کردند» است.

احمدی نژاد در جمع مردم ایوان گفت: « از تمام دنیا برای حل مشکلات شان با ما تماس می گیرند و می خواهند تا ما به وسیله دانشمندان مان مشکلات آنها را حل کنیم و این مساله باعث شده است تا نظام های استکباری از این امر عصبانی باشند.» در پی همین موضوع یکی از کارشناسان دفتر رئیس جمهور برخی از خواسته های کشورهای جهان از احمدی نژاد را که درخواست های آنان به دفتر ریاست جمهوری رسیده است، به شرح زیر اعلام کرد:

- مردم عربستان سعودی از احمدی نژاد درخواست کرده اند به آنها راهی را نشان دهد که بتوانند در عرض دو ماه یک وزیر نفت پیدا کنند.

- مردم نیویورک ضمن شکایت از بازار بورس وال استریت این شهر از احمدی نژاد درخواست کردند به آنها روش نابود کردن بازار بورس را در مدت کوتاه یاد بدهد.

- مردم نروژ از زندگی بدون هیجان و خسته کننده خود احساس ناراحتی می کنند و از دانشمندان دفتر احمدی نژاد درخواست کردند برای آنها توضیح دهد که چگونه می توانند هر روز یک بحران سیاسی درست کنند و زندگی پرهیجانی داشته باشند.

- مردم لندن که مدتها صف نکشیده اند از رئیس جمهور خواستند به آنها یاد بدهد که چگونه می توانند یک صف 7800 کیلومتری از مردم لندن ایجاد کنند.

- مردم ونزوئلا از دانشمندان اقتصادی احمدی نژاد درخواست کردند به آنها بگوید که از چه راهی می توانند برای از بین بردن سی میلیارد دلار ذخیره ارزی کشورشان استفاده کنند.

- مردم روسیه طی نامه ای به رئیس جمهور از وی خواستند به آنها بگوید که از چه راهی می توانند کاری کنند که همه مردم فکر کنند که همه مسوولان کشور دزد هستند و حیثیت مخالفان شان را از بین ببرند.

- گروهی از طراحان مد فرانسه طی نامه ای به دانشمندان کاپشن شناس ایران از آنها خواستند اعلام کند که از چه راهی می توانند کاپشن های مد روز برای مردم فرانسه تولید کنند.

حنجره های شان را پاره کردند

برخی نشریات اروپایی جمله احمدی نژاد را در نوشته های خود ترجمه کردند. احمدی نژاد در ایلام گفت: « امروز کسانی که زرادخانه هسته ای آنها مالامال از سلاح هسته ای است، در حال پاره کردن حنجره خود هستند.» نشریه لیبراسیون جمله احمدی نژاد را چنین ترجمه کرد:« امروز کشورهایی که انبار اسلحه اتمی آنها پر از اسلحه اتمی است، گلوی خود را مجروح کردند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نوشت: « امروز صاحبان انبارهای پر از اسلحه اتمی گلوی شان زخمی شده است.» نشریه کوریره دلاسرا جمله احمدی نژاد را چنین ترجمه کرد: « امروز آنها انبارهای اتمی شان را پر کرده اند، اما گردن شان زخمی شده است.» نشریه الشرق الاوسط نیز این جمله را چنین ترجمه کرد: « امروز کشورهایی که انباری پر از اسلحه دارند، گلوی شان پاره می شود.»

محرومین را پاک کنید

احمدی نژاد در بازدید از ایلام، پیشنهاد مهمی برای توسعه مناطق محروم کشورارائه داده و گفت:« در کمترین فرصت باید کلمه محروم را از جلوی مناطق محروم برداریم.» در پی اعلام این نظریه که کمابیش شبیه بقیه نظرات عدالت گسترانه احمدی نژاد است، قرار شد از این به بعد اسامی استان های محروم به استان های زرخیز تغییر کند. از این به بعد به جای استان محروم ایلام می نویسیم استان سرسبز و زرخیز ایلام.

پیشنهاد: حالا که رئیس جمهور مصمم و عدالت گستر کشور که قبلا با پاک کردن اسم اسرائیل از روی نقشه می خواست مشکل فلسطین را حل کند و امروز قرار است با خط زدن کلمه محروم در اولین فرصت مشکل محرومیت استان ایلام را حل کند، مسوولان مملکت استانهای محروم دیگر را نیز محرومیت زدائی کنند. به همین دلیل از این به بعد چنین می نویسیم:

ننویسیم استان محروم سیستان، بنویسیم استان ثروتمند و مرفه سیستان

ننویسیم استان محروم چهارمحال و بختیاری، بنویسیم استان زرخیز و خیلی ثروتمند چهارمحال ننویسیم استان محروم بوشهر، بنویسیم استان مامانی و توپ بوشهر

آگاهان تذکر دادند که برای محرومیت زدائی قبلا هم این فکر که نام کلمه محروم را از جلوی نام استان برداریم تا محرومیت زدائی شود، به فکر دیگران هم رسیده بود، اما اینکه در اسرع وقت این کار را بکنیم، اولین بار است که به فکر یک انسان در دوران معاصر روی کره زمین می رسد.

یک نکته از این معنی

اصولا یکی از مشخصه های بیماری رئیس جمهور کشور این است که وی نمی تواند در محیطی قرار بگیرد که دیگران با او مخالفت کنند یا کسی در آنجا وجود داشته باشد که از دیدن احمدی نژاد مشکل پیدا کند. به این نکته دقت کنید که چرا احمدی نژاد هرگز به محیط هایی که مخالف وی آنجاست یا افراد بالاتر از دیپلم آنجاست نمی رود. به نکات زیر دقت کنید:

اول: احمدی نژاد همیشه برای دانش آموزان سخنرانی می کند و برای بالاتر از دیپلم سخنرانی نمی کند.

دوم: احمدی نژاد همیشه برای افرادی که او را قبول دارند حرف می زند.

سوم: احمدی نژاد با خبرنگارانی که سووال می کنند مصاحبه نمی کند و فقط توضیح می دهد.

چهارم: احمدی نژاد به شورای تشخیص مصلحت و مجلس نمی رود و در عوض به دیدار روحانیونی که او را قبول دارند می رود.

پنجم: در هیات دولت احمدی نژاد تلاش می کند از حضور وزرایی که مثل او فکر نمی کنند جلوگیری کند.

ششم: احمدی نژاد همیشه به دیدار شهرستانهایی می رود که به عنوان شهرستانهای عقب مانده و یا محروم شناخته می شوند و هرگز به دیدار کسانی مانند استادان دانشگاه یا پزشکان یا متخصصان و صاحبان صنایع نمی رود.

هفتم: علت اینکه احمدی نژاد اصراری برای تعیین سخنگوی شورای نگهبان نداشت این بود که فکر می کرد خودش بهتر از هر کسی می تواند حرف بزند و یا علت اینکه فکر می کند وزیر نفت لازم نیست این است که فکر می کند خودش براحتی می تواند وزارت نفت را اداره کند. با توجه به همه نکاتی که گفتیم آیت الله مشکینی اعلام کرد: « فعلا که از احمدی نژاد راضی هستیم.» احمدی نژاد گفت: من هم همینطور. مشکینی پرسید: یعنی شما هم از من راضی هستید؟ احمدی نژاد گفت: نه، من از خودم راضی هستم.

آی ام اویل

یکی از علل اساسی ناموفق بودن رئیس جمهور در انتخاب وزیر نفت معلوم شد. این رئیس جمهور م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان) یک عیب مهم دارد و آن این است که به چیزهای ساده توجه نمی کند و در عوض به چیزهای پیچیده توجه می کند. مثلا به این توجه نمی کند که وزیر نفت دولتش باید خواندن و نوشتن بلد باشد یا میلیاردر نباشد یا تبعه ایران باشد یا در مدت عمرش حداقل یک بار نفت را بو کرده باشد یا بلد باشد از خیابان رد بشود و وارد ساختمان وزارت نفت بشود و از این جور چیزها. وزیر چهارم نفت احمدی نژاد هم نیامده صد عیب و ایراد پیدا کرد. با مطرح شدن نام وزیری هامانه به عنوان وزیر نفت، اعلام شد که این وزیر نفت محترم زبان انگلیسی بلد نیست، در حالی که وزارت نفت از آن وزارتخانه هایی است که وزیر آن باید حتما انگلیسی بلد باشد. با این حساب در تاریخ اوپک وزیری هامانه اولین وزیر نفتی است که قادر به مکالمه به زبان انگلیسی نیست.

نخبه ها و تحفه ها

من فکر می کنم گاهی اوقات اشکال از اینجا ناشی می شود که ما فکر می کنیم منظور از نخبگان خودمان هستیم یا مثلا منظور از نخبگان اعضای فامیل و دوستان ما هستند. به دنبال پیوستن چند صد مدیر و فرمانده ارشد سپاه به دولت جدید در چند ماه گذشته، سردار فیروز آبادی از فرماندهان سپاه، اعلام کرد: « نخبگان برای کمک به دولت سراز پا نمی شناسند.» آگاهان توضیح دادند که احتمالا نخبگان مورد نظر سر از پا می شناسند، ولی دست راست و چپ شان را از هم نمی شناسند.

گروگان می گیری؟ غلط می کنی!

شش ایرانی که پریروز توسط گروههای خشونت طلب و تروریست عراقی به گروگان گرفته شده بودند، دیروز در حالی که گروگانگیرها آنان را رها کرده و خودشان از ترس فرار می کردند، آزاد شدند.

گروگانگیر: شما گروگان ما هستید.

ایرانی گروگان: برو بینیم بابا، ما خودمون آخر گروگانگیری هستیم. حالا شما ما رو گروگان می گیری؟ راست و حسینی بگو چی می خوای؟

گروگانگیر: اگر آمریکا عراق رو تخلیه نکنه ما شما رو می کشیم.

ایرانی گروگان: ما هم همینطور، اگر آمریکا عراق رو تخلیه نکنه ما هم شما رو می کشیم. گروگانگیر: دولت ایران باید با آمریکا و اروپا قطع رابطه کنه وگرنه ما شما را می کشیم. ایرانی گروگان: اینکه چیزی نیست، اگر دولت ایران با آمریکا و اروپا رابطه برقرار کند ما خودمان خودکشی می کنیم.

گروگانگیر: دولت ایران باید ده میلیون دلار پول بده تا ما شما را آزاد کنیم، وگرنه شما را می کشیم.

ایرانی گروگان: ببین برادر! حرف پول نزن، ما حاضریم شهید بشیم ولی پول مول خبری نیست. ضمنا ما اومدیم زیارت کربلا و نجف که همین جا شهید بشیم، حالا شما می خواهی شانس شهادت رو از ما بگیری؟ باید ما رو بکشی، خواهشا، به حق علی ما رو به شهادت برسون.

گروگانگیر: ما اگر شما رو بکشیم شما بهشت نمی ری، می ری جهنم.

گروگان ایرانی: اونش دیگه به خودمون مربوطه، شما ما رو به شهادت برسون ما خودمون مشکل بهشت رو حل می کنیم. خودمون اون طرفها آشنا داریم.

گروگانگیر( فکری می کند): شما آزادید، برید.

گروگان ایرانی: جرزنی نکن، حالا که ما رو گرفتی یا باید همه با هم بریم عملیات استشهادی یا اینکه باید ما رو به شهادت برسونی که از این سفر کربلا یک فیضی ببریم. گروگانگیر: ما پشیمون شدیم، شما آزادید، اصلا ما بیخود کردیم که شما رو گروگان گرفتیم. گروگان ایرانی: زکی! به همین آسونی؟ فکر کردی می گذاریم در بری، یا ما رو به شهادت می رسونی یا به ولای علی تا آخرین قطره خون با شما می جنگیم. برادرها، یا حسین! برید جلو!

گروگانگیر: برادرها! تو رو خدا خودتون رو کنترل کنید، حالا ما یک غلطی کردیم، شما به بزرگی خودتون ببخشید.

گروگان ایرانی: پس قبول دارید که اشتباه کردید؟

گروگانگیر: بله، شرمنده ام، شما به بزرگی خودتون ببخشید. شما آزادید برید، به سلامت. گروگان ایرانی: کجا بریم؟ نفری یک میلیون تومن می گیریم می ریم، وگرنه همین جا هستیم و باید خودتون ما رو ببرید تمام عراق و کربلا و نجف و سامره رو نشون مون بدید. ... در همین حال گروگانگیرها در حالی که گروگان های ایرانی ها را از ماشین بیرون انداخته اند، گاز می دهند و فرار می کنند.

روز نهم آذر1384