تاریخ دنیا در ۱۸ دقیقه

تقسیم بندی: 
خلاصه: 

با یک ویدیو شروع می کنیم بله، این یک تخم مرغ نیمرو است ولی در حین اینکه اون رو می بینید امیدوارم شما کم کم احساس پریشان خاطری کنید.چون شما ممکنه متوجه شده باشید اون چیزی که در واقع داره اتفاق می افته اینه که تخم مرغ داره خودش رو از حالت مخلوط بودن در میاره. و الان خواهید دید که زردی و سفیدی از هم جدا شده اند. و الان آنها دوباره به داخل پوسته تخم مرغ برگردانده می شوند. و همه ما در درونمون می دونیم که نحوه عملکرد عالم وجود به اینصورت نیست. یک تخم مرغ تهیه شده بصورت مخلوط، خمیریه، یه خمیر خوش طعم ولی بصورت خمیره.یک تخم مرغ زیبا و پیچیده است که میتونه چیزهای حتی پیچیده تری هم خلق کنه مثل جوجه ها. و همه ما در درونمون می دونیم که حرکت عالم وجود از بی نظمی بسوی نظم نیست. در واقع این حس درونی در یکی از پایه ای ترین قوانین فیزیک منعکس شده، قانون دوم ترمودینامیک، یا قانون انتروپی. در واقع این قانون بیان میکنه که گرایش عمومی عالم وجود حرکت از نظم و ساختار بسوی بی نظمی، بی ساختاری-- در واقع بسوی بی نظمی و اختلاط. حرکت از نظم و ساختار بسوی بی نظمی، بی ساختاری-- در واقع بسوی بی نظمی و اختلاط. حرکت از نظم و ساختار بسوی بی نظمی، بی ساختاری-- در واقع بسوی بی نظمی و اختلاط. حرکت از نظم و ساختار بسوی بی نظمی، بی ساختاری-- در واقع بسوی بی نظمی و اختلاط. بخاطر همینه که اون ویدیو یه مقداری عجیب و غریب به نظر میاد. بخاطر همینه که اون ویدیو یه مقداری عجیب و غریب به نظر میاد.

و حالا به اطرافمون نگاه کنیم. و حالا به اطرافمون نگاه کنیم. چیزی که اطرافمون می بینیم پیچیدگی ای گیج کننده اس. اریک بینهوکر تخمین می زنه که تنها توی شهر نیویورک حدود 10 میلیارد اس.کا.یو(شاخصه کالا یا خدمات قابل فروش یا عرضه)، یا کالای متمایز در حال داد و ستد است این صد برابر بیشتر از تعداد همه موجودات روی زمینه. این صد برابر بیشتر از تعداد همه موجودات روی زمینه. و آن کالاها در حال داد و ستد شدن بوسیله گونه ای هستند که تقریبا تعدادشون هفت میلیارد نفره که از طریق تجارت، مسافرت و اینترنت بهم متصل هستند بصورت یک سیستم جهانی که پیچیدگی شگفت انگیزی داره.

خب معمای بزرگ اینه: در عالم وجودی که از قانون دوم ترمودینامیک تبعیت می کنه، در عالم وجودی که از قانون دوم ترمودینامیک تبعیت می کنه، چگونه ممکنه خلق کردن پیچیدگی هایی از نوع آنهایی که توضیح دادم-- چگونه ممکنه خلق کردن پیچیدگی هایی از نوع آنهایی که توضیح دادم-- پیچیدگی هایی که بوسیله من و شما و مرکز همایش نمایان میشه؟ خب جواب نظر میرسه این باشه که، عالم وجود میتونه پیچیدگی رو خلق کنه، ولی با مشکلات فراوان. در علم اقتصاد، اونا در شرایطی پدیدار میشن که همکار من فرد اسپیر بهشون میگه "شرایط گلدیلاک"(یک اصطلاح اقتصادی)-- نه زیاد گرم، نه زیاد سرد; دقیقا به اندازه برای خلق شدن پیچیدگی. و چیزهای اندکی پیچیده تر بوجود می آیند. و جایی که شما چیزهای کمی پیچیده تر داشته باشید، می توانید چیزهای پیچیده تری بدست بیاورید. و به این صورت پیچیدگی بصورت مرحله به مرحله ساخته می شه. هر مرحله سحرآمیز است چون اثر یک چیز کاملا جدید را که تقریبا از عدم به عالم وجود آمده را بوجود می آورد. ما به این موقعیت های زمانی در تاریخ بزرگ موقعیت های زمانی آستانه ای می گوییم. و در هریک از این آستانه ها پیش رفتن سخت تر و دشوارتر میشه. و در هریک از این آستانه ها پیش رفتن سخت تر و دشوارتر میشه. پیچیدگی ها شکننده تر می شوند، آسیب پذیرتر می شوند، پیچیدگی ها شکننده تر می شوند، آسیب پذیرتر می شوند، قانون شرایط گلدیلاک سفت و سخت تر می شود، و مشکل تر می توان پیچیده گی بوجود آورد. و مشکل تر می توان پیچیده گی بوجود آورد.

حالا ما به عنوان موجوداتی در نهایت پیچیدگی ناچاریم این داستان رو بدونیم که چگونه عالم وجود، پیچیدگی بوجود میاره علیرغم قانون دوم، و اینکه چرا به معنی آسیب پذیری و شکنندگیه. و اینکه چرا به معنی آسیب پذیری و شکنندگیه. و اینکه چرا به معنی آسیب پذیری و شکنندگیه. و این داستانیه که ما در تاریخ بزرگ تعریف می کنیم. ولی برای انجام این کار، شما باید یه کاری کنید که ممکنه در اولین نگاه، کاملا غیر ممکن به نظر برسه.شما باید همه تاریخ عالم وجود رو بطور یکدفعه بررسی و نظاره کنید. بنابراین بیاین شروع کنیم. (خنده حاضرین) بیاین با برگردوندن زمان به عقب شروع کنیم 13.7 میلیارد سال موقعی که زمان شروع شد.

دور و بر ما هیچ چیزی نیست. حتی زمان یا فضا هم وجود ندارند. تاریک ترین و خالی ترین چیزی رو که میتونید تصور کنید و میلیاردها بار اون رو به توان سه برسونید و اون جاییه که ما هستیم. و بعد ناگهان بنگ! عالم وجود پیدا میشه، کل جهان هستی. و ما از اولین زمان آستانه ای خود گذشته ایم. عالم وجود خیلی خرد و کوچکه، اون از یک اتم هم کوچکتره. فوق العاده داغه. شامل همه چیزهاییه که امروز در جهان هستی وجود داره. پس میتونید حدس بزنید که اون در حال انفجاره. و با سرعت باورنکردنی ای در حال توسعه و بسط پیدا کردنه. و در ابتدا تیره و تاره ولی خیلی سریع چیزهای متمایز و مجزایی شروع می کنن به نمایان شدن در اون تیرگی. در خلال ثانیه اول، خود انرژی به نیروهای متمایزی شکسته میشه شامل الکترومغناطیس و نیروی جاذبه. و انرژی یه کار فوق العاده دیگه هم میکنه، سفت میشه که ماده رو تشکیل بده-- کوارک ها که پروتون ها را تشکیل خواهند داد و لپتون ها که شامل الکترون ها هستند. و همه اینها در ثانیه اول اتفاق می افته.

حالا ما 380,000 سال جلو می آییم. این مقدار زمانی دو برابره زمانیه که انسانها روی کره زمین بوده اند. و حالا اتم های ساده ای نمایان شده انداز هیدروژن و هلیوم. حالا من میخوام چند لحظه مکث کنم، 380,000 بعد از مبدا بوجود آمدن عالم وجود، چون ما در واقع اطلاعات و شناخت زیادی درباره عالم وجود در این مرحله داریم. ما از همه مهمتر می دونیم که فوق العاده ساده بوده. اون از ابرهای عظیم الجثه ای از اتم های هیدروژن و هلیوم تشکیل شده، و اونها هیچ ساختاری ندارند. واقعا اونها شبیه خمیر کیهانی هستند. ولی این کاملا حقیقت نداره. مطالعات جدید بوسیله ماهواره هایی مثل ماهواره WMAP نشان داده اند، در واقع، در اون تصویر پشت زمینه تفاوت های ریز و کوچکی وجود دارند. چیزی که شما اینجا مشاهده می کنید، ناحیه های آبی رنگ حدودا هزاران درجه سردتر از ناحیه های قرمز رنگ هستند. اینها تفاوت های کوچکی هستند، ولی کافی هستند برای عالم وجود که به راه خودش ادامه بده به مرحله بعد برای تولید پیچیدگی.

و طرز کارش به این صورته. نیروی جاذبه در جایی که چیزهای بیشتری باشن خیلی پرقدرته. نیروی جاذبه در جایی که چیزهای بیشتری باشن خیلی پرقدرته. بنابراین در مناطقی که چگالی بالاتری داریم، نیروی جاذبه شروع می کنه به فشرده کردن ابرهای تشکیل شده از اتم های هیدروژن و هلیوم. پس ما میتونیم تصور کنیم جهان هستی ابتدایی رو که در حال تجزیه شدن به میلیاردها ابره. و هریک از ابرها فشرده است، هرچه چگالی بالاتر برود نیروی جاذبه قوی تر می شود، حرارت در مرکز هریک از ابرها شروع به افزایش می کند، و بعد در مرکز هریک از ابرها، دما از سطح دمای آستانه ای بالاتر می رود که 10 میلیون درجه است، پروتون ها شروع می کنند به گداخته شدن، انرژی عظیمی در آنجا آزاد می شود، و، بنگ! ما اولین ستاره های خود را بدست آورده ایم. بعد از حدود 200 میلیون سال بعد از انفجار بزرگ، ستاره ها در سرتاسر عالم وجود پیدا شدند،میلیاردها ستاره. و عالم وجود در این زمان به طرز قابل توجهی جالب تر و پیچیده تره.

ستاره ها شرایط گلدیلاک رو پدید می آورند برای گذشتن از دو آستانه جدید. وقتی ستاره های خیلی بزرگ می میرند، دماهای بسیار بالایی پدید می آورند که پروتون ها شروع می کنند به گداخته شدن بصورت های ترکیبات مرموز و عجیب و غریب تا همه عناصر جدول تناوبی را تشکیل دهند.اگر شما هم مثل من یک حلقه طلا به دست دارید، اون در حین یک انفجار سوپرنوا ساخته شده است. در این زمان عالم وجود از نظر شیمیایی خیلی پیچیده تره. و در یک جهان پیچیده از نظر شیمیایی پیچیده، ساختن چیزای بیشتری امکان پذیره. و چیزی که شروع به رخ دادن می کنه اینه که، در مجاورت خورشید های جوان، ستاره های نوظهور، اینه که، در مجاورت خورشید های جوان، ستاره های نوظهور، همه این عناطر ترکیب می شوند، با هم می چرخند، انرژی ستاره آنها را بهم می زند، آنها ذرات را تشکیل می دهند، کریستال های یخی را تشکیل می دهند، گرد و غبارها را تشکیل می دهند، صخره ها را تشکیل می دهند، آنها شهاب های آسمانی را تشکیل می دهند، و در نهایت آنها سیاره ها و ماه ها را بوجود می آورند. منظومه خورشیدی ما هم به همین صورت تشکیل شده، چهار و نیم میلیارد سال پیش. سیاره هایی مثل زمین ما که از صخره تشکیل شده اند به مقدار قابل توجهی پیچیده تر از ستاره ها هستند بخاطر اینکه شامل تنوع خیلی بیشتری از مواد و عناصر هستند. بنابراین ما از آستانه چهارم پیچیدگی گذشته ایم.

حالا پیشرفت دشوارتر می شود. مرحله بعد موجوداتی را معرفی می کند که به مراتب شکننده تر، به مراتب آسیب پذیر هستند، ولی در عین حال خیلی خلاق تر هستند، و به مراتب قادرند پیچیدگی های بیشتری تولید کنند. البته که من دارم راجع به موجودات زنده صحبت می کنم. موجودات زنده توسط قوانین شیمی بوجود آمده اند. ما بسته های بسیار بزرگ شیمیایی هستیم. پس شیمی بر نیروی الکترومغناطیس چیره می شود. و شیمی روی محدوده محدود تری نسبت به نیروی جاذبه عمل می کند، و این دلیل این است که چرا من و شما از ستاره ها و سیاره ها کوچک تر هستیم. حالا شرایط ایده آل شیمی کدام هاست؟ شرايط گلدیلاک چه ها هستند؟ خب ابتدا، شما به انرژی احتیاج دارید، ولی نه بیش از اندازه. در مرکز ستاره، مقدار انرژی بیش از حد است، که هرکدام از اتم ها دقیقا بعد از بهم پیوستن دوباره از هم جدا می شوند. و نه کمتر از اندازه، در فضای بین کهکشانها، مقدار انرژی بسیار کمی موجود است که اتم ها امکان ترکیب شدن با هم را ندارند. چیزی که لازم است مقدار کافی و اندازه ای از انرژی است، که اتفاقا، سیاره ها به اندازه کافی دارا هستند، چون آنها به ستاره ها نزدیکند، اما نه خیلی نزدیک.

همچنین شما به محدوده وسیعی از عناصر شیمیایی نیاز دارید، و شما به مایعی مثل آب نیاز دارید. چرا؟ چون در گازها، اتم ها به سرعت از کنار هم رد می شوند و نمی توانند به هم برخورد کنند. در جامدها، اتم ها ثابتند و نمی توانند حرکت کنند. در مایعات، آنها می توانند گشت بزنند و با همدیگر برخورد کنند و برای تشکیل مولکول ها به همدیگر متصل شوند. حالا شما کجا میتوانید شرایط گلدیلاک اینچنینی پیدا کنید؟ خب سیاره ها عالی هستند،و سیاره زمین در اوایل عمر خود از این جهت تقریبا کامل و بی نقص بود. اون دقیقا در فاصله مناسبی نسبت به ستاره اش قرار داشت برای اینکه بتونه اقیانوس های آب های آزاد رو شامل بشه. و در اعماق آن اقیانوس ها در شکاف هایی که روی پوسته زمین وجود داره، شما گرمایی دارید که از داخل زمین به آب وارد می شود، و شما عناصر بسیار متنوعی دارید. در آن منافذ عمیق اقیانوسی، فعل و انفعالات شیمیایی خارق العاده ای اتفاق افتاد، و اتم ها به انواع ترکیبات عجیب و غریبی با هم ترکیب شدند.

ولی، البته که زندگی از فعل و انفعالات شیمیایی بالاتر و برتره. شما چگونه تثبیت می کنید اون مولکول های عظیم رو که قابل زیست و بقا به نظر می رسند؟ خب اینجاست که زندگی معرفی می کنه یک فوت و فن کاملا جدید رو. شما یک فرد یا موجود رو تثبیت نمی کنید، شما قالب و الگوی اون رو تثبیت می کنید. اون چیزی رو که اطلاعات رو با خودش حمل می کنه، و شما به اون الگو اجازه می دید که خودش رو تکثیر کنه. و البته که دی.ان.ای، اون مولکول زیبایی که حاوی اطلاعات هست. اون مولکول زیبایی که حاوی اطلاعات هست. شما با مارپیچ دوگانه دی.ان.ای آشنا خواهید شد. هر پله از اون حاوی اطلاعاته. پس دی.ان.ای حاوی اطلاعاتیه که میشه با اونا موجودات زنده رو ساخت. و علاوه بر این دی.ان.ای خودش رو تکثیر می کنه. پس اون خودش رو تکثیر می کنه و الگو رو سرتاسر اقیانوس ها پراکنده می کنه. بنابراین اطلاعات منتشر می شه. دقت کنید که اطلاعات جزوی از داستان ما شد. هرچند زیبایی واقعی دی.ان.ای توی ناقص بودنشه. وقتی که داره خودش رو تکثیر می کنه، به ازای هر بیلیون پله یکبار، به احتمال زیاد یه اشتباه بوجود میاد. و این به این معنیه که که اون دی.ان.ای، بر اثر این، داره یاد می گیره. اون داره راه های جدیدی یاد می گیره برای بوجود آوردن موجودات زنده چون چندتا از اون اشتباهات موفقیت آمیز از آب درمیان. پس دی.ان.ای در حال یادگیریه و داره تنوع بیشتر و پیچیدگی بیشتری می سازه. و ما می تونیم ببینیم که این اتفاق داره در خلال چهار میلیارد سال پیش می افته.

موجودات زنده بیشتر عمر خودشون رو روی زمین بصورت نسبتا ساده ای گذروندند-- تک سلولی ها. بصورت نسبتا ساده ای گذروندند-- تک سلولی ها. ولی تنوع بسیار زیادی داشته اند، و در درونشون، پیچیدگی بسیاری داشته اند. بعد بین 600 تا 800 میلیون سال پیش، موجودات چند سلولی پدیدار شدند. قارچ ها و ماهی ها بوجود آمدند، گیاهان بوجود آمدند، دوزیستان و خزندگان بوجود آمدند، و بعد، البته، دایناسورها. و گهگاه، فاجعه هایی هم هست، 65 میلیون سال پیش، یک شهاب آسمانی به زمین برخورد کرد، نزدیک یوکاتان پنسیلوانیا، که شرایطی شبیه به یک جنگ اتمی را بوجود آورد، و دایناسورها از روی زمین محو شدند. خبر بدی برای دایناسورها بود. ولی خبر عالی برای نیاکان پستاندار ما بود که شروع کردند به رشد کردن در تو رفتگی هایی که دایناسورها از خودشون به جا گذاشته بودند. و ما، انسانها قسمتی از همان نبض تکامل خلاقانه هستیم و ما، انسانها قسمتی از همان نبض تکامل خلاقانه هستیم که 65 میلیون سال پیش با برخورد یک شهاب آسمانی به زمین شروع شد. که 65 میلیون سال پیش با برخورد یک شهاب آسمانی به زمین شروع شد.

انسانها حدودا 200,000 سال پیش پدیدار شدند. و من معتقدم ما هم به عنوان یک آستانه در این تاریخ مهم به حساب می آییم. و من معتقدم ما هم به عنوان یک آستانه در این تاریخ مهم به حساب می آییم. اجازه بدید دلیل آن را توضیح بدهم. دیدیم که دی.ان.ای بصورتی یاد می گیره، که بر اطلاعات خودش اضافه می کنه. ولی روند اون خیلی کنده. دی.ان.ای به اطلاعات خودش اضافه می کنه از طریق اشتباهات تصادفی ای که بعضی از آنها اتفاقا خوب عمل می کنند. ولی دی.ان.ای در واقع راه سریع تری برای یادگیری بوجود آورده است موجوداتی دارای مغز ساخته است، و اون موجودات می توانند بلا درنگ یاد بگیرند. آنها اطلاعات را ذخیره می کنند، آنها یاد می گیرند. ناراحت کننده اینه که، وقتی آنها می میرند، اطلاعات آنها نیز همراه با آنها از بین می رود. حالا اون چیزی که انسانها را متمایز می کند زبان و قابلیت تکلم آنهاست. ما بخاطر داشتن زبان خوشبختیم، سیستمی برای برقراری ارتباط، خیلی قدرتمند و خیلی دقیق که ما می توانیم آنچه را که آموخته ایم با دقت بالایی با دیگران به اشتراک بگذاریم که اون می تونه در ذهن ذخیره بشه. و این به معنیه اینه که که اون می تونه حتی بعد از از بین رفتن فردی که اونو یاد گرفته باقی بمونه، و اون می تونه از نسلی به نسل دیگه روی هم انباشته بشه. و بخاطر همینه که، به عنوان یک موجود، ما خیلی خلاق و قدرتمند ایم، و به همین خاطره که ما دارای تاریخ هستیم. به نظر می رسه که ما تنها موجوداتی هستیم که در طول چهار میلیارد سال از این هدیه برخوردار بوده ایم.

من این توانایی را یادگیری به هم پیوسته می نامم. این چیزیه که ما رو متمایز می کنه. ما می تونیم عملکرد اون رو در مرحله های ابتدایی تاریخ بشر ببینیم. ما موجوداتی بودیم که تکامل پیدا کردیم در سرزمینهای ساوانا در آفریقا، ولی بعد شما می بینید انسانها به محیط های جدیدی مهاجرت کردند--به سرزمینهای بیابانی، به جنگلها، به تندراهای مربوط به عصر یخ در سیبری-- به محیط های سخت و دشوار-- به آمریکا، به استراليا. هر یک از مهاجرت ها شامل یادگیری بوده-- آموختن راه های جدیدی برای بکار گرفتن محیط، راه های جدیدی برای کنار آمدن با محیط اطرافشان.

بعد، 10,000 سال قبل، با استفاده از یک تغییر ناگهانی در آب و هوای اقلیمی با به پایان رسیدن آخرین دوره یخ بندان، انسانها آموختند که کشاورزی کنند. کشاورزی یک منبع عظیم انرژی بود. و با بکارگیری آن انرژی، جمعیت انسانها چند برابر شد. جامعه انسانی وسیع تر، متراکم تر، و به هم پیوسته تر شد. و بعد، از 500 سال قبل، انسانها شروع کردند به پیوند برقرار کردن با همدیگر بصورت جهانی بوسیله کشتیرانی، بوسیله قطارها، از طریق تلگراف، از طریق اینترنت، تا الان که انگار ما داریم یک مغز جهانی را تشکیل می دهیم از تقریبا هفت میلیارد نفر روی زمین. و اون مغز با سرعت در حال یادگیریه. و در طول 200 سال گذشته، اتفاق دیگری هم افتاده است: ما به یکی دیگر از منابع انرژی برخورده ایم به منابع فسیلی.پس منابع فسیلی و یادگیری به هم پیوسته با هم این پیچیدگی گیج کننده را توضیح می دهند که ما در اطراف خود می بینیم.

خب، حالا ما اینجاییم بازگشتیم به مرکز همايش. ما در یک سیاحت بودیم، یک سیاحت به گذشته، 13.7 میلیارد ساله. امیدوارم شما هم موافق باشید که این حکایت خیلی قوی ایه. و این حکایتیه که انسانها در اون نقش عجیب و خلاقانه ای بازی می کنند. ولی اون همچنین شامل اخطارهایی هم هست.یادگیری بهم پیوسته، یک نیروی خیلی خیلی قدرتمندیه، و این شفاف نیست که ما انسانها مسوول آن هستیم. من خیلی خوب به یاد دارم که به عنوان بچه ای در انگلستان بزرگ می شدم، در دوره بحران موشک های کوبا زندگی می کردم. برای چند روز، تمامی کره زمین در مرز نابودی قرار داشت.و دقیقا همان اسلحه ها هنوز آنجا هستند، و همچنان مسلح هستند. اگر ما به تله نیافتیم، دیگران منتظر ما هستند. اگر ما به تله نیافتیم، دیگران منتظر ما هستند. ما در حال سوزاندن سوخت های فسیلی به سرعتی هستیم که انگار در حال خراب کردن شرایط گلدیلاک هستیم که تمدن انسانها را امکان پذیر کرد رشد و نمو کردن در طول 10,000 سال گذشته. خب، تاریخ بزرگ کاری که می تونه بکنه اینه که نهاد و سرشت پیچیدگی و شکنندگی ما رو به ما نشون بده و خطراتی که رویاروی ما هستند، ولی اون همچنان می تونه به ما نشون بده قدرتی که داریم رو بوسیله یادگیری بهم پیوسته.

و اکنون، در نهایت این چیزیه که من می خوام. می خوام که نوه من دانیل و دوستاش و هم نسلی هاش در سراسر دنیا می خوام که نوه من دانیل و دوستاش و هم نسلی هاش در سراسر دنیا می خوام که نوه من دانیل و دوستاش و هم نسلی هاش در سراسر دنیا حکایت تاریخ بزرگ رو بدونن و اون رو انقدر خوب بدونن که بتونن درک کنند حکایت تاریخ بزرگ رو بدونن و اون رو انقدر خوب بدونن که بتونن درک کنند حکایت تاریخ بزرگ رو بدونن و اون رو انقدر خوب بدونن که بتونن درک کنند هم رقابت ها و مخاطراتی که با آنها روبرو هستیم و هم فرصت هایی که با آنها روبرو هستیم.و بخاطر همینه که گروهی از ما داریم یک برنامه آنلاین رایگان می سازیم راجع به تاریخ بزرگ برای دانش آموزان دوره دبیرستان در سراسر دنیا.راجع به تاریخ بزرگ برای دانش آموزان دوره دبیرستان در سراسر دنیا. ما معتقدیم که این تاریخ بزرگ ابزار حیاتی و اساسی ای برای آنها خواهد بود، وقتی دانیل و هم نسلی هایش با مخاطراتی و رقابت هایی بزرگ و همچنین فرصت های بزرگی که در این موقعیت حساس زمانی پیش روی آنهاست در تاریخ سیاره زیبای ما مواجه می شوند.

از شما بخاطر توجهتون تشکر می کنم.

منبع: 
TED

دانش‌آموختگان توانا می‌گویند

این کلاس باعث شد که مفهوم دموکراسی را بهتر بشناسم و مشوق من برای مطالعه بیشتر در مورد این موضوع شد. اعتراف می‌کنم که مدافع جامعه سنتی بودم اما با عناوین مطرح شده در کلاس‌ و مطالعه خودم، دیدگاهم خیلی تغییر کرد. کلاس و مطالب آن همچون کاتالیزور برای من بود. دیدگاهی را که شاید چند سال طول می‌کشید تا به آن برسم، در طول این مدت کم به دست آوردم.
- نسترن، فارغ التحصیل دوره تارنمای دموکراسی