ترور چهار کاریکاتوریست نشریه طنز «شارلی ابدو» در هفتم ژانویه (۱۷ دی) در پاریس، افکار عمومی اروپا و جهان را تکان داد. البته کشتهها به این کاریکاتوریستها محدود نبود و چندین فرد دیگر نیز در جریان این ترور کشته شدند. تعداد کشتهها در روزهای بعد و در جریان گروگانگیریها و زد و خوردها نیز افزایش یافت. برجستگی این رویداد به این دلیل بود که این کاریکاتوریستها به دلیل انتشار کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام و «ابوبکر بغدادی» رهبر گروه داعش ترور شدند. این ادعایی بود که خود تروریستها – که در زد و خورد با پلیس فرانسه کشته شدند- مطرح کردند. در فیلمهای ویدیویی که صحنههایی از ترور را نشان میدهند، ندای الله اکبر از تروریستها شنیده میشود و همچنین صدای تروریستها به گوش میرسید که هنگام فرار فریاد میزدند: «ما انتقام پیامبر را گرفتیم».

مقصر واقعی واقعه پاریس که بود؟
جدای از دیگر جنبههای این فاجعه هولناک، واکنش فضای فکری فارسی زبان نیز جالب توجه بود. متفکران، روشنفکران و تحلیلگران ایرانی نیز در این میان واکنشهای خواندنی و قابل تأملی داشتند. برخی از تحلیلگران ایرانی مانند «علی علیزاده» که ساکن لندن و از تحلیلگران «بیبیسی فارسی» است، قتل روزنامه نگاران فرانسوی را محکوم کرد اما آنان را به دلیل کشیدن کاریکاتورهایی از شخصیتهای مورد علاقه مسلمانان، «نژادپرست» خواند. نژادپرستانی که از آزادی بیان «سوء استفاده» کردند. به عقیده علیزاده نشریه شارلی ابدو: «باید به جرم سوء استفاده از آزادی بیان و ترویج نژادپرستی در دادگاهی عادلانه محاکمه میشد.»
اما «مهدی خلجی» – متفکر، مترجم و نویسنده مشهور ساکن واشنگتن دیسی- در سخنانی متفاوت از علی علیزاده مسئولیت اصلی این ترور را متوجه مسلمانان دانست و آن را «نمونهای از بحران عمیق سیاسی در جامعه جهانی اسلامی» خواند. او ضمن مقصر خواندن جامعه اسلامی در افزایش «نامداراگری» در توضیح بیشتر گفت: «کسی که قصد حل بحرانی را دارد، نخست میپرسد “من” و “ما” چه نقشی در پدیدآوردن آن داشتهایم. کسی که خود را از حل بحران ناتوان میبیند و تصمیم دارد با فاجعه و در نقش قربانی زندگی کند، انگشت اتهام را به هر سو نشانه میرود جز خودش. واقعیت آن است که اسلام و همه کسانی که به نام آن سخن میگویند، مسئولیت اصلی را در این میان دارند. بدون پذیرفتن این مسئولیت، اسلام بحرانی و بحرانآفرین خواهد ماند.»
واکنش روشنفکران مسلمان به واقعه پاریس
اما واکنش تنها به روشنفکران سکولار خلاصه نمیشد. برخی روشنفکران دینی نیز واکنشهای در خور توجهی نشان دادند. در یکی از متهورانهترین واکنشها، یکی از نواندیشان برجسته دینی، «حسن یوسفی اشکوری»، نوشتهای کوتاه در سایت «ملی- مذهبی» منتشر کرد و از شعار «الله اکبر» تروریستها اعلام نفرت و انزجار کرد. او در بخشی از یادداشت خود نوشت: «بیتعارف بگویم! دیگر اکنون نه تنها الله اکبر هیچ احساس ایمانی و انسانی در من بر نمیانگیزد، بلکه وقتی میشنوم که تروریستهای جانی و ضد بشر مدعی مسلمانی با شعار الله اکبر جگر انسان مسلمان دیگر را از کالبد وی در سوریه در میآورند و با تمام وجود و احساس و حتی لذت الله اکبر میگویند، سرشار از نفرت و بیزاری میشوم.»
«آرش نراقی» دیگر نواندیش مشهور دینی نیز در صفحه فیسبوک شخصی خویش این ترور را به شدت محکوم کرد و آن را «وحشیانه و شنیع» خواند. او از مسلمانان خواست که صرفا به محکوم کردن این ترور بسنده نکنند و به نقد سنت دینی خود هم بپردازند. سنت دینی که به گفته نراقی به حق مایه هراس جهانیان است. او در بخشی از نوشته خود میگوید: «مقابله با اسلام هراسی بدون نقد تاریخی و الهیاتی منابع و سنت اسلامی تمام نیست. هراس از اسلامستیزی نباید مانع از آن شود که مسلمانان به نقد جدی و بنیادین سنت دینی خود برخیزند، و دست به اصلاحات و خانهتکانی اساسی بزنند. این بهانه خوبی نیست که نقد اسلام توسط مسلمانان میتواند بازار اسلامستیزان را رونق دهد. مقابله با اسلامهراسی از طریق لاپوشانی نقایص و عیوب سنت دینی امکانپذیر نیست.»

چرا مسلمانان کاریکاتور مقدسات را برنمیتابند؟
اما در ادامه تأملی در واکنشهای بالا، پرسش اصلی این است که چرا بخش عمدهای از مسلمانان طنز و کاریکاتور را بر نمیتابند؟ قبلا نیز بارها از طرف مسلمانان شاهد اعتراضهای مختلف -به عنوان مثال- به کشیدن کاریکاتور پیامبر اسلام بودیم. اما چرا در حالیکه نشریه شارلی ابدو دیگر ادیان را نیز به طنز و هجو میگیرد با واکنشهای تند طرفداران آن دین رو به رو نمیشود؟ نشریه شارلی ابدو حتی کاریکاتورهایی بسیار تند از پیامبر مسیحیان و یا مریم مقدس میکشد و حتی توییتر این نشریه اکنون کاریکاتوری از صحنه به دنیا آمدن مسیح را به عنوان تصویر پروفایل خود برگزیده است.

«رضا عرب» که محقق زبانشناسی فرهنگی در «دانشگاه ورشو» است، درباره بر نتابیدن طنز از طرف بخش عمده مسلمانان، به بافت فرهنگی بخش بزرگی از مسلمانان اشاره میکند و در توضیح بیشتر به «توانا» میگوید: «درک طنز برای فرد کاملا مشابه درک دیگر قاعدههای زبانی است. در طول زندگی ما مجهز میشویم به ابزارهای مورد نیاز برای واکنش به نشانههای مختلف؛ این همان روند شناخت است. یکی از پیچیدهترین نظمهای نشانهشناختی که فرد ممکن است با آن مواجه شود انواع مختلف طنز است. در نتیجه، درک طنز نیاز به نوعی تجربه فکری و شناختی دارد، یک نوع بلوغشناختی برای درک پراگماتیک طنز. یعنی فرد در اندوخته شناختیاش باید تجربه مواجهه با موقعیت طنز را داشته باشد. البته تحقیقات نشان داده که برخی بیماران ذهنی هم (مثل اوتیسم) و کودکان از درک طنز تا حدود زیادی ناتوانند. مسئله به گمان من در این مسئله نهفته است. این مجله شارلی ابدو فقط پیغمبر مسلمانان و عقاید آنها را هدف طنز قرار نداده است. در سالهای گذشته پیامبران دیگری هم به تواتر سوژه طنز آنها بودهاند. حتی این نشریه مورد اعتراض دیگر ادیان همچون مسیحیان هم بوده است. اما دیگران از شکایت قضایی استفاده کردند و نه همچون بنیادگرایان اسلامی از ترور.»
تاریخ ۵۰۰ساله طنز در اروپا و عدم تجربه آن در کشورهای مسلمان
اما مساله این است که در غرب نیز مسیحیان معتقدی زندگی میکنند که برای مقدسات دینی خود احترام و حرمت قائل هستند. همانطور که گفته شد نشریه شارلی ابدو مقدسات مسیحیت را نیز به طنز و کاریکاتور میکشید. پس چرا هیچگاه شاهد واکنشی مشابه ترور چهارشنبه در پاریس از طرف مسیحیان نبودیم؟ رضا عرب که در حال تحقیق در حوزه آیرونی (کنایه) و تاثیرات اجتماعی و فرهنگی آن است این تفاوت در نوع واکنش را در تفاوت در تجربه طنز میداند. تجربه طولانی طنز در غرب و عدم تجربه آن در کشورهای مسلمان.
او به تاریخ ۵۰۰ ساله طنز در اروپا اشاره میکند و در توضیح بیشتر میگوید: «معمولا فرد در فرانسه خواه ناخواه میآموزد که طنز در چه بافتی رخ میدهد. بر اساس بافت متنی مشخص میشود که متنی طنز است یا نه. اینکه سوال تو از من در این گفتگو طنز است یا جدی، از طریق درک من از بافتی که در آن هستیم رخ میدهد. اینکه دو برادر تروریست مسلمان که اتفاقا متولد فرانسه هستند، به جای تساهل در برابر طنز و لذت بردن از خنده، از اندوخته واکنشی نظام فرهنگی مسلمانان که کمتر به طنز مجال داده استفاده میکنند، بیش از آنکه به بررسی بنیادگرایی اسلامی نیاز داشته باشد، آسیبشناسی رشد چنین افرادی در غرب سکولار را میطلبد. وگرنه همگی تابوهای خاورمیانه اسلامی را میشناسیم و کمابیش به جایگاه طنز در آن تاریخ و جغرافیا آگاهیم. در نظامشناختی بنیادگرایی طنز جایگاهی ندارد. در نظامشناختی بنیادگرایی طنز جایگاهی ندارد. به ویژه اگر سوژه طنز معطوف به مقدسات شریعت باشد. مذهبی که فراتر از حوزه شخصی، و به صورت نهادی حکمفرما باشد معمولا با خنده میانهای ندارد. به هر روی، شارع مقدس برای پیشبرد شریعت نیاز دارد که خنده حذف شود. راستمردان چنین رویکردی امروزه بنیادگرایان مسلمان هستند که از این رو دچار فقر واکنش در برابر طنز هم هستند. و این برای مخاطب غربی که حداقل تاریخ ۵۰۰ سالهای از مواجهه با طنز دارد، درک نشدنی است.»