در ابتدا باید گفته شود که در این مطلب منظور شرح و تعریف خشونت خانگی نیست چرا که همگان میدانند خشونت اشکال مختلف فیزیکی، روحی و روانی، اقتصادی و عاطفی دارد. قصد این است که بدانیم چرا سلطهگر از خشونت استفاده میکند و باورهایش چیست و اثرات این باورها و رفتارها را بر زنان و کودکان بررسی کنیم.
آمار خشونت خانگی اکثرا بسیار بالاتر از رقمی است که دولتها میدهند زیرا اگر از زنی بپرسید که مورد آزار و اذیت در خانه قرار گرفته است او خواهد گفت: نه. حتی اگر کتک هم خورده باشد هنوز ممکن است آن را بهعنوان خشونت خانگی نشناسد. مثلا اگر چندین بار از پدر کتک بخورند آنرا به حساب خشونت نمیگذارند. یا اگر توسط یکی از اقوام مرد بدنشان لمس شده باشد هم آنرا خشونت (جنسی) نمیدانند. و مهمتر اینکه برای حفظ آبرو آن را مخفی میکنند.
بیشتر زنانی که دست به کشتن همسرانشان میزنند پیش از آن خود قربانی درازمدت و شدید خشونت خانگی بودهاند. آمار نشان میدهد که در اکثر موارد خشونت خانگی را مردان مرتکب شدهاند و زنان قربانی بودهاند. سوال این است که چرا آنان این کار را میکنند؛ سعی میکنیم برایش جوابی بیابیم.
بسیاری از زنان توجیه خشونتگران را که میگویند بانی و علت خشونت آنها فشارهای روحی و اجتماعی، بیکاری، مصرف الکل، مشغله زیاد، کمی اعتماد به نفس و یا ناامنی است باورمیکنند. بسیاری از متخصصان و اشخاص مجرب دراین زمینه نیز چنین توضیحاتی را میپذیرند. واقعیت این است که همه اینها بهانه است. درست است که وقتی آنها همسرشان را میزدند، مست بودند ولی چرا کس دیگری را نزدند؟
دلیل واقعی برای خشونت و بدرفتاری، علاقه به تحت کنترل داشتن زنان است. برای این کار لازم نیست که آنها هر روز خشونت بهکار ببرند. بعضی از مردان بدرفتار به هیچوجه از خشونت جسمی استفاده نمیکنند چون که میتوانند برای کنترل از روشهای دیگری استفاده کنند. آنها معمولا وقتی از خشونت استفاده میکنند که تاکتیکهای دیگر موثر نباشد.
اما چرا سلطهگر می خواهد زنان را کنترل کند؟
رفتار سلطه گر از باور او بر میخیزد. تمام اعمال ما از باورهای ما نشأت میگیرند. باورهای ما موتورهایی هستند که رفتار ما را هدایت میکنند. ما غالباً نمی دانیم که واقعاً باورهایمان چیست اما اگر عمیقا فکر کنیم آنها را عین واقعیت میانگاریم. سلطهگر دارای صدها باور است که به او اجازه میدهد به زنان اذیت و آزار برساند. بسیاری از این باورها متناقض هم هستند.
سلطهگر باورهایش را از جامعهای که در آن زندگی میکند میگیرد. او مجزا از جامعه نیست بلکه محصول جامعه خودش است. سلطهگری جهانی است، همانگونه که تمام مردان بدرفتار باورهای مشترکی دارند که برای رفتارهایشان بهکار میگیرند. ریشه باورها و نحوه بهکارگیری آنها در جوامع مختلف ممکن است متفاوت باشد اما اساساً باورهای سلطهگران در کشورهای مختلف مثل هم هستند.
زنان نیز در همان جامعهای زندگی میکنند که سلطه گر. بنابراین ما هم مشمول همان شرایط میشویم و ما نیز ممکن است همان باورهای سلطهگر را قبول داشته باشیم بدون اینکه به آن آگاه باشیم.
برخی از زنان هم ممکن است همان روشهای بدرفتاری و کنترلکننده سلطهگر را بهکار گیرند. تفاوت در این است که احتمال استفاده از خشونت در مردان بیشتر است و در نتیجه زنان بیشتر به قتل میرسند.
سلطهگر فقط یک فرد است اما شخصیت و رفتار او بین غالب سلطهگران مشترک است. او میتواند از یک شخصیت به شخصیتی دیگر بهسرعت برق عوض شود. و گویا به همه سلطهگران آموزش داده شده تا رفتار و گفتاری کاملا مشابه هم را بیاموزند.
خصوصیات سلطهگر را جدااگانه بررسی میکنیم و در هر کدام فقط به یک خصوصیت مشترک سلطهگران نظر میافکنیم. سپس به این نگاه میکنیم که آنها باورهایشان را در آن مورد خاص از کجا میآورند و بعد به تاثیر رفتار آنان بر روی همسر و فرزندان خانواده میپردازیم.

خصوصیات سلطه گر:
زورگو (خیره نگاه میکند، داد میزند، اشیاء را میشکند، اخم و تخم کند)
پدر بد (میگوید شما مادر بدی هستید، بچهها را علیه مادر میشوراند، تهدید به جدا کردن فرزندان از مادرشان میکند، شما را متقاعد میکند تا بچه دار شوید و بعد در نگهداری آنان کمک نمیکند)
تحقیرکننده (شما را کوچک میکند، میگوید شما چاق، لاغر، زشت، احمق و بیمصرف هستید)
زندانبان ( مانع از اشتغال شما و دیدار با دوستان شما میشود، انتخاب لباس را به شما دیکته میکند، شما را در خانه نگه میدارد، خانواده و دوستان شما را اغوا میکند.)
دروغگو (هر نوع خشونتی را منکر میشود، میگوید فقط یک سیلی ساده زده، الکل، مواد مخدر و فشار عصبی را بهانه میکند)
ارباب (با شما مثل یک خدمتکار یا برده رفتار می کند، می گوید زنان برای سکس، پخت و پز و خانهداری خوبند، انتظار پذیرش سکس را هروقت هوس کند دارد، کنترل کل اقتصاد خانه را در دست دارد)
کنترل کننده جنسی (به شما تجاوز میکند، پاسخ “نه” را نمیپذیرد، همواره شما را باردار نگه میدارد یا آغاز ارتباط جنسی را از طرف شما رد میکند)
متقاعد کننده (تهدید به کشتن شما یا فرزندان میکند، گریه میکند، میگوید شما را دوست دارد، تهدید به خودکشی میکند)
اولین خصوصیت سلطه گر: زورگویی
رفتار زورگو: زورگو دوست دارد برای کنترل همسر خود، او را در خانه و تحت نظارت نگه دارد. زورگو برای این منظوراز حربه ارعاب استفاده میکند و این کار را با داد و فریاد، زل زدن، گریه کردن، رانندگی با سرعت زیاد و با پرسیدن سوالهای پی در پی و بدون وقفه بدون اینکه فرصت پاسخ بدهد انجام میدهد. در نتیجه زن باور میکند که وی عصبانی است و سعی میکند او را آرام کند.
چند مثال از روشهایی که زورگو برای ارعاب بهکار میبرد:
زورگو در استفاده از حرکات بدن برای ترساندن استاد است. او از هر سانت از بدن خود برای رسیدن به این هدف استفاده میکند. از سر شر وع می کند تا پا، او خیره میشود یا زل میزند. میتواند صورت خودش را سرخ کند. ممکن است دندانهایش را بههم بفشارد یا دندان قروچه کند. شاید هم کف به دهان بیاورد و جویده جویده حرف بزند. در لبخند او یک نوع تهدید و ارعاب وجود دارد که با دهانش میخندد و با چشمانش زل میزند. او همچنین ریشخند میکند.
او با صدا نفس میکشد، هن هن میزند و بد خلقی میکند. او از لحن صدای خاصی استفاده میکند. این صدا ممکن است بیحال و سرد باشد یا اینکه فریاد بزند. او میتواند قهر کند و همسرش را به وحشت بیاندازد چون نمیداند که در سر او چه میگذرد. او ممکن است سوت بزند یا با خودش زمزمه کند.
او برای ترساندن همسرش به حریم شخصی وی تجاوز میکند. رویش خم میشود یا از پشت به او نزدیک میشود. یا اینکه رو در روی او میایستد و به وی خیره میشود. او دست به کمر میایستد، پاهایش را تکان میدهد یا پا به زمین میکوبد. با انگشتانش ضرب میگیرد یا بند انگشتانش را به نشانه تهدید به صدا در میآورد. او مشتهایش را گره میکند و همسرش را زیر باران سوال میگیرد بدون اینکه به وی فرصت پاسخ بدهد.
انگار که این هم کافی نیست و او به در و دیوار و لوازم درون اطاق لگد میزند و چیزهایی را که متعلق به زن هستند و برایش ارزشمند هستند دستچین کرده و میشکند. او ممکن است به حالت تهاجمی بنشیند و کمرش را به جلو بدهد و خودش را باد کند تا بزرگتر دیده شود. او نشانههای رمزی را، که فقط زنش بهدلیل تجربههای قبلی آنها را میشناسد، برای تهدید بهکار میبرد. مثلا حرکاتی از صورت و بهکار بردن کلمات مشخصی، که زن بنا بر تجربه گذشته میشناسد که این تهدید است. او اکثراً بچهها را به اتاقشان میفرستد یعنی اخطار که مشکل در راه است.
او در طول اطاق قدم میزند و بالا و پایین میرود، درها را محکم بههم میکوبد و اشیاء را به زمین میزند. خط و نشان میکشد و حرکاتی میکند که گویا میخواهد زنش را بزند ولی قبل از اینکه به وی برسد میایستد.
او وقتی که همسر و فرزندانش در ماشین هستند با سرعت زیاد رانندگی میکند. از خانه خارج میشود بیآنکه بگوید کجا میرود و کی برمیگردد. بنابراین زن در یک حالت ترس بهسر میبرد زیرا نمیداند وقتی برمیگردد چه رفتاری خواهد داشت.
این روش ها میتواند در روابط خشن دو هم جنسگرا نیز به کار گرفته شود. سلطهگر میتواند یک زن یا مرد همجنسگرا باشد. مهم است که تاکید کنیم که زورگو تمام همّ خود را بهکار میگیرد تا از یک رشته روشهای پیچیدهای استفاده کند. او به وضوح میاندیشد و کاملا حرکاتش را تحت کنترل دارد. بنابراین او عصبانی نیست و تنها نقش بازی میکند.

باورهای زورگو:
باورهای زورگو چیست که به او اجازه میدهد چنین رفتار کند؟
بهتر است یادآور شویم که زورگو اعتقادات خود را عین واقعیت میداند. او هیچوقت باورهای خود را زیر سوال نمیبرد. او باور دارد که زن جنس دوم است. او معتقد است که تمام رفتارهایی را که تا بهحال شناسایی کردهایم، خشونت نیستند وطبیعیاند. او معتقد است اشکالی ندارد زورگویی کند تا بتواند به مقصود برسد. او معتقد است که این رفتار مردانه است و مردان واقعی خشن هستند. او معتقد است که مردانی که زور نمیگویند یا همجنسگرا هستند و یا بیعرضه. زورگو همچنین باور دارد که زورگویی کار میکند.
او باور دارد که زنان برده و مردان مالکان آنها هستند! او حتم دارد که زنان این رفتار را دوست دارند و لازم است آنها را تحتالامر قرار داد! او معتقد است که زنان مثل حیوانات خانگی هستند و باید کنترل و محافظت شوند. زورگو باور دارد که زنان پستترند و مردان در هرچیز برتر. اگر از او در این مورد سوال کنید که چرا؟ معمولا میگوید چون آنها قویترند.
این یک مثال جالبی از استدلال مغشوش است. اگر او درست میگوید و مردان بر زنان برتر هستند چون از نظر فیزیکی قویترند. اما اگر به این باور داشته باشد باید همچنین باور داشته باشد که هر جانور قویتری برجانور ضعیفتر برتری دارد. اگر این درست باشد برترین جانوران دنیا فیل یا نهنگ هستند. و این جانوران بر جهان حکمرانی میکنند. در حالیکه اینطور نیست. زورگو دو مقوله متفاوت را یا ترکیب میکند یا هر دو را یکی میکند. قدرت فیزیکی بیشتر با برتری یکی نیست.
زورگو حتم دارد اگر بهانه خوبی بتراشد خشونت پذیرفته میشود. یعنی اگر کسی کاری برخلاف میل او انجام دهد اعمال خشونت او قابل پذیرش است. تعداد دفعاتی که مردان خشن میگویند چنانچه زنت را با کس دیگری در رختخواب ببینی کشتنش مجاز است از شمارش به در رفته است. داشتن رابطه در خارج از چارچوب روابط زناشویی، در کشورهایی که حقوق بشر در قوانین آنها گنجانده شده، جرم محسوب نمیشود ولی اینکه زن و یا همسرت را به قتل برسانی جرم است.
زورگو این باورها را از کجا میگیرد و چطور باورهای او توسط جامعه تقویت میشود؟
چطور است از بچگی اش شروع کنیم؟ زورگو احتمالا از کسی سرمشق گرفته است. او شاید هم دیده باشد که پدر به مادرش زور میگوید، برادران وی به خواهرانش زور میگویند. او احتمالا پدر را که با اوقات تلخی کار خویش را پیش برده است کپی میکند. این روش شاید موفق هم بوده است. زنان ممکن است سریعا از تجربه خود بیآموزند که چالش نکنند و “زندگی آرام” را بر گزینند. این روش زنان، باوری را که زورگویی موثر است تقویت میکند. ولی این الزاماً در همه جا صدق نمی کند. بسیاری از مردان بد رفتار پدران خوش رفتاری دارند. خیلی از مردان خوش رفتار نیز، پدرانی بسیار خشن داشتهاند. باورها میتواند از منابع متعدد دیگری خارج از خانواده هم بیاید.

زورگو ممکن است خود در مدرسه زور شنیده باشد و از آن تجربه در دوران بچگی و نو جوانی دریافته باشد که زورگویی موثر است. مثلا وقتی آموزگار برای ساکت کردن بچهها از تنبیه بدنی استفاده کرده باشد و این روش موثر هم افتاده باشد.
زورگو باور دارد که زنان، خود مردان را وادار به کتک زدن آنها میکنند و این معنی ضمنی که قربانی مقصر بوده را بهشدت تقویت میکند. ممنوع شدن زنان در استادیومهای ورزشی به دلیل اینکه ممکن است بد و بیراه بشنوند یکی از این نمونههاست. معنی ضمنی این است که زنان هستند که باعث رفتار زشت مردان میشوند. یا اینکه طرز لباس پوشیدن زنان خود باعث خشونتهای جنسی علیه آنان در کوچه و خیابان میشود.
این اعتقاد زورگو امکان دارد توسط هنجارهای اجتماعی تقویت شود. در مراسم ازدواج زن را در مقابل مهریه در حقیقت به مرد میفروشند و از آن پس مرد خود را صاحب زنش میداند (مناسب بودن یا نبودن مهریه در اینجا مورد صحبت ما نیست). و یا اینکه در گفتار روزمره که زن را به ” شوهر میدهند” و مرد “زن میگیرد”، دلیلی برای زدن زنها پیدا میشود. مجاز شمردن کتک زدن زنها به دلیل عدم تمکین یک هنجار اجتماعی دیگر از این مقوله است.
موارد متعدد دیگری دال بر زورگویی و خشونت وجود دارد که در جوامع بهطور فرهنگی پذیرفته شدهاند. مثلا در محیط ارتش زورگویی تلویحاً یک روش پذیرفته شده برای آموزش سربازی به حساب میآید. این یک مثال برای استفاده از ایجاد ترس است که برای شکستن روحیه سرباز طراحی شده است تا او را گوش به فرمان کند. زورگو این روش را بهکار می برد تا همین نتیجه را در مورد همسرش بگیرد.
بسیاری از ما فیلمهای خشن و جنگی را که در آن مردان با کاربرد خشونت به خواستههایشان میرسند و به این دلیل به آنها لقب قهرمان داده میشود دوست داریم. و بسیاری از مردان خشن میگویند که آنها نقش این قهرمان را نمونه یک “مرد واقعی” برای برخورد با زنان میبینند.
ورزشهایی نظیر بوکس و کشتی به رفتار خشن اعتبار میبخشد. همچنین استفاده از خشونت در مورد فرزندان، مثل سیلی زدن به آنها غیر قانونی نیست. شاید وقتی که زورگو خیلی کوچک بوده آموخته باشد که کاربرد خشونت در صورتی که در پاسخ به انجام کاری باشد که دوست ندارد مجاز است. مثلا یک بزرگسال به بچه زور بگوید و شاید بهخاطر اینکه شیطانی او را دوست ندارد به وی سیلی بزند.
برخی از اشعار و آوازهای مردمی هم خشونت به زنان را خوب جلوه میدهند. مثلاً دو بیت شعر زیر که منتسب به فردوسی هستند:
زن و اژدها هردو در خاک به/ جهان پاک زین هردو ناپاک به
زنان را بود بس همین یک هنر/ نشینند و زایند شیران نر
این اعتقاد زورگو که زنان حقیر و زیردست هستند از طرف نهادهای مذهبی نیز حمایت میشود که اصرار دارند زنان نمیتوانند به مدارج بالای دینی برسند. پیغام آنان این است که زن صلاحیت ندارد. پرداخت حقوق ماهیانه کمتر به زنان در شرایط کار مساوی با مردان نیز این باور را تاکید میکند.
رفتار حکومتیان هم باور زورگو را هر دفعه که نمایندگان مجلس وارد بحث میشوند تایید میکند. آنها بر سر هم داد میزنند، یکدیگر را هو کرده و مسخره میکنند و توی حرف هم میپرند. تحلیلگران سیاسی این برخورد را به “سر جای خود نشاندن” مخالف تفسیر میکنند و نشانه قدرت میدانند. این تفسیر بیشتر به درد یک مسابقه بوکس میخورد. مفسران، بازیهای فوتبال را طوری توضیح میدهند که میتواند توضیحدهنده جنگ نظامی باشد. مثلا واژه “سنگر گرفتن” را وقتی بهکار میبرند که مدیریت فوتبال دارد مسابقه را تماشا میکند.

اشتراک تجربه زنان با باورهای زورگو!
بسیاری از زنان میگویند پیش از اینکه از شنیدن حرف زور خسته شده باشند دلشان لک میزده برای مردانی که رفتاری بد داشتهاند و از مردانی که اینطور نبودند پرهیز میکردهاند. آنها احساس میکردهاند که مرد مطلوبشان به دلیل اینکه خیلی خوب است یکنواخت و خستهکننده است. آنها میگویند که زورگو را یک فرد قوی میدیدند که میتواند مسئولیت بپذیرد. زمانی با یکی از دوستان زن صحبت میکردم و او از شوهرش گله داشت که به اندازه کافی قدرت ندارد که گاهی اجازه برخی کارها و یا خرید بعضی چیز ها را به وی ندهد. او که مردی مهربان و دموکرات بود به ضعیف بودن از سوی زنش متهم میشد. بسیاری از زنان اذعان میکنند که آنها فرضشان این بوده است که مردان چون از نظر فیزیکی قویترند پس برتر هم هستند. زنان همچنین اذعان میکنند که آنها نیز معتقدند که زورگویی کارایی دارد. اصطلاح ” آخه زنی گفتند، مردی گفتند” را که پنهانی برتری مرد را میرساند من از هر دو طرف زن و مرد شنیدهام.
قرنهاست که زنها در خانواده بهعنوان کالای جنسی مورد استفاده قرار گرفتهاند. آنها با ارائهی سکس و خدمات، مسکن و غذا دریافت کردهاند. در حال حاضر هم فقط در بخش کوچکی از جهان، تعدادی زن حق آزادی و اشتغال دارند. به هر حال این تربیت در طول قرنها همچنان با ما بوده است چه به آن آگاه باشیم و چه نه. بسیاری از ما هنوز انتظار داریم توسط مردان حفاظت شویم و مستقل و مجرد بودن را دلیل شکست میدانیم. ما همچنین احساس میکنیم که لازم است کسی از ما مواظبت کند. در واقع بین ” حفاظت” و “کنترل” یک خط و فاصله بسیار کمی وجود دارد.
تاثیر روشهای زورگو بر زنان
زندگی با زورگو مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. هیچگاه نمیتوان آرامش داشت چون همیشه باید منتظر یک حرکت پرخاشگرانه دیگری بود. پیوسته باید حدس زد که درنوبت بعدی چه خواهد شد تا بتوان از تحریک کردن او پرهیز کرد. مخالفت با او و نظر دادن جراًت میخواهد. ترک کردنش هم جراًت میخواهد و اعتماد به نفس، که آن هم از دست رفته است و بزدلی و ترس جایش را گرفته است.
سر به زیر راه رفتن در خیابان و ترسیدن از به خواب رفتن در رختخواب به دلیل کنترل کردن کامل مرد است.
برخی زنان میگویند از یک زورگو به زورگوی بدتری پناه میبرند تا او آنان را از قبلی محافظت کند. به مردان تسلیم میشوند و مدام در روابط خود عذرخواهی میکنند.
خیلی از زنها وقتی به تنگ میآیند و به الکل یا مواد مخدر پناه میآورند احساس شجاعت میکنند و در نتیجه معتاد میشوند. مادران از محبت کردن به فرزندانشان در برابر پدر میترسند تا مبادا او احساس حسادت کرده انتقامش را از آنها بگیرد. آنها باورشان میشود که او عصبانی است بنابراین سعی میکنند او را آرام کنند. در حالی که او عصبانی نیست. چه دلیلی دارد که عصبانی باشد؟
این امکان نیز وجود دارد که زنان هم زورگو شوند.
نقطه مقابل زورگو، مردی است که دوست و رفیق راه است.
دوست
یک دوست اینگونه رفتار میکند:
او با چشم و لبهایش لبخند میزند. چون افکار گرم و دوستانهای نسبت به همسرش دارد بنابراین نگاهش هم گرم و دوستانه است. او بشاش و خوش برخورد است و طبع بذلهگویی دارد. طرز ایستادنش هم آرام و آسوده و باز است. صدایش آرام و خوش است. با زنش حرف میزند. به او گوش میدهد. همدم است. شوخی میکند. بشاش است.
او با زن و بچهها حرف میزند و مهمتر از آن به آنها گوش میدهد. او در صحبتها و بحثهای مستدل شرکت میکند. اگر با ما موافق نباشد حق ما را میپذیرد که نظر متفاوتی داشته باشیم و او نباید که در هر بحثی برنده باشد.
او یک یار و همراه است که از بیرون رفتن با همسرش و خوشی لذت میبرد. او با ثبات است و کم و بیش همان شخصی است که همیشه بود. با همان شخصیتی که صبح از منزل بیرون میرود، شب بر میگردد. وقتی بر میگردد صدا میزند “سلام، من آمدم! چطورید؟” این نقطه مقابل زورگو است که وقتی میرسد همه را نادیده میگیرد و یکسره میرود تلویزیون را روشن میکند.
دوست، زنان را دوست دارد و از مصاحبت آنان لذت میبرد. او معتقد است که زنان با آنها برابرند و قابل احترام. او میپذیرد که شاید اشتباه کند و میتواند آنرا بپذیرد. او زورگویان را دوست ندارد و معتقد است که هیچکس حق ندارد انسان بالغ دیگری را کنترل کند.