از پرفروشترین کتابهای بازار، کتابهایی هستند که نویسندگان آنها تلاش میکنند با شیوههای مختلف و متفاوت، در مخاطبان خود، انگیزه برای کامیابی و موفقیت بیافرینند. چه فراوان مردمی که در همین کشور ما، ایران، به سراغ این کتابها میروند. کتابهایی که به اصطلاح بازار، کتابهای «انگیزشی» نامیده میشوند و معمولا نویسندگان غربی آنها را نوشتهاند. اما اگر قرار باشد برای یک ایرانی، یک عامل محرک برای ایجاد انگیزه وجود داشته باشد، قطعا یک گزینه وطنی و مروری بر زندگی او، از بهترین انتخابها خواهد بود؛ «میترا فرازنده».
میترا فرازنده در ۱۳۵۵ در اسالم در استان گیلان به دنیا آمد. اسالم که جزو شهرستان تالش است به زیبایی چشمگیر خود مشهور است. اما این شهر گوهری به نام میترا را نیز در درون خود دارد که لابلای کمتوجهیها، قدر و ارزش هنرش آنچنان که باید آشکار نیست. زنی که علیرغم معلولیت و دشواریهای زندگی، آفرینشگری میکند و با ۷۵ سانت قد و ۲۰ کیلو وزن، آثاری پرارزش خلق میکند. میترا فرازنده هم منجوق دوزی را هنرمندانه انجام میدهد و هم نقاش است. پیشه اصلی او نقاشی ست و تاکنون نمایشگاههای نقاشیاش در تهران، اردبیل، رشت، مریوان و یکی دو شهر دیگر برگزار شده است. میترا درباره رویآوردن به هنر نقاشی میگوید: «سال ۱۳۸۰ بود که برای دل خودم دوباره رو به نقاشی آوردم و با خودم گفتم هر کسی سبک و شیوه خاص خودش را دارد. مگر من چه چیزی از ونگوگ کمتر دارم که کار نکنم؟»
میترا در حال نقاشی
اما همانطور که آمد ارزش کار میترا فرازنده بیش از آنکه صرفا به هنر نقاشی یا منجوق دوزی او برگردد، به شرایطی بر میگردد که میترا به آن مبتلا ست و علی رغم همه آنها، این هنرها از انگشتان کوچک او تراوش میکند. او به مشکل آستیگمات در چشمان خود مبتلا ست که او را بسیار اذیت میکند. اما این تنها یکی از دردهای میترا ست. یکی از دوستان خانوادگی میترا، درباره مشکلات جسمی این هنرمند تالشی نوشته بود: «میترا به مریضی راشتیسم مبتلا بود. دستها و پاهای او درست رشد نکرد. فقط چهار سال اول زندگی را توانست راه برود. تا یازده سالگی بیماری او به اوج رسید. و اکنون بیش از سی سال است که روی یک تخته صاف زندگی میکند. تقریبا هیچ کدام از کارهای شخصی خود را به تنهایی نمیتواند انجام دهد. عدم تحرک استخوانهای او را بسیار نرم کرده و خیلی زود درد شدید به سراغ او میآید. هر دو کلیه او سنگ دارد و بعضا چندین روز پشت سر هم درد میکشد. فیزیک بدن او به گونهای است که پزشکان ترجیح میدهند هرگز بیهوش نشود. تقریبا هیچ عمل جراحی روی بدن او امکانپذیر نیست.»
قابل انتظار بود که با چنین مشکلاتی، میترا نتواند به مدرسه برود. استخوانهای میترا آن اندازه نحیف هستند که با کوچکترین فشاری میشکنند. رفتوآمد او نیز با یک فرغون و به کمک خواهر ناشنوایش جمیله انجام میگیرد؛ فرغونی که میترا نام آن را پژو جی.ال.ایکس نام نهاده است و خواهری که میترا او را عین «نعمت» میداند. او درباره نسبت خود و خواهرش میگوید: «جمیله خواهر بزرگتر بنده و ناشنوا هست و ما تکمیلکننده یکدیگر در زندگی هستیم.» به هرحال کمک خواهرش و برخی معلمان – که برای او کلاس خصوصی ایجاد کردند – مددرسان شدند تا میترا خواندن و نوشتن را بیاموزد.

در کنار خواهرش، جمیله فرازنده
نکته جالب توجه دیگر درباره آثار نقاشی میترا، آن است که او تقریبا هیچ آموزشی در این حوزه ندید و همه از ابتکار و شوق او به آفرینش بر میآید. خود میترا که بر این باور است «معلولیت، محکومیت نیست» قبلا در گفتوگویی درباره خلق تابلوهای نقاشی علیرغم مشکلات جسمیاش، گفته بود: «به خاطر شرایط جسمیام مجبورم به صورت خوابیده نقاشی بکشم و همین موضوع خیلی به چشمهایم فشار میآورد. چندی پیش، پزشک گفت که خطر نابینایی برای من وجود دارد و باید مطالعه و نقاشی را کنار بگذارم. به همین دلیل، در حال حاضر مطالعهام خیلی کمتر شده است.».
میترا در حوزه یادگیری زبان عملا معرکه است. او به زبانهای ترکی آذربایجانیِ، فارسی، تالشی کاملا مسلط است و گیلکی و کردی را نیز تا حد زیادی میداند. او حتی با زبان مهجور «عنبرانی» نیز که همخانواده زبان تالشی ست و در بخشهایی از استان اردبیل استفاده میشود، آشنا ست. میترا به فارسی و ترکی نیز گاهگاهی اشعاری میسراید. او خود درباره قدرت زبان دانیاش میگوید: «من به لطف خدا اعتقاد دارم؛ این که میتوانم با یک شهروند ترک به زبان خودش حرف بزنم، با یک کرد به زبان کردی، با یک تالشی با گویش تالشی، با یک عنبرانی به زبان عنبرانی و با یک گیلکی به زبان گیلکی. این که میتوانم با زبانم به قلب مردم نفوذ کنم و دوستانی داشته باشم مثل برگ درخت».

در کنار والدین و خواهرش
میترا مشکلات زیادی دارد و شاید مهمترین مشکل او، مشکل مالی باشد. تنها راه کسب درآمد برای او، فروش همین آثار نقاشی ست. یکی از دوستان او به توانا میگوید: «اگر هر کاری که او با دستهای کوچکش میکشد بالای یک میلیون به فروش برود، در همان تالش زندگی شاهانه پیشه میکند و بی آنکه محتاج این و آن باشد برای خود پرستار هم میگیرد.» اکنون «جمیله» – خواهر ناشنوای میترا – کارهای میترا را انجام میدهد؛ اگرچه میترا، جمیله را دارد، اما او نیازمند پرستار حرفهای است و استخدام یک پرستار نیز نیازمند یک درآمد مالی مناسب است. میترا هنرمند است. کافی ست قدر هنری که او در این شرایط سخت خلق میکند، دانسته شود و مانند مناسبات دنیای حرفهای، حقالزحمه آن پرداخت شود. خود او در این باره میگوید: «همیشه آرزویم این بود که نقاشی برایم یک منبع درآمد باشد و بتوانم با درآمد نقاشیهایم و کمک خیرین دیگر، یک آسایشگاه مجهز برای معلولان بسازم.»

دختر تالشی؛ یکی از تابلوهای معروف او
از خاطر نبریم که یک فرد معلول نیازمند شرایطی برای یک زیست مطلوب و شرافتمندانه است. شرایط مناسب زندگی، لطفی در حق آنها نیست؛ بلکه حق بدیهی افرادی ست که به مشکلات جسمی مبتلا هستند. خود میترا از اینکه به جای هنرش، صرفا به خود او توجه شود، خیلی رضایت ندارد و میگوید: «به خاطرم میآید در افتتاحیه یکی از نمایشگاههایم، مردم زیادی ازدحام کرده بودند که به جای دیدن تابلوها، دور من تجمع کرده بودند تا مرا ببینند. دلم میخواست از آنها بپرسم من خیلی عجیبالخلقهام؟ من هم درست مثل شما هستم و تفاوت چندانی با شما ندارم، با همان حس و حال و عواطف شما».