در بسیاری از جوامع انسانی، روحیه و ارزشهای نظامیگری ریشه عمیقی در فرهنگ آن جامعه نیز دارد. جنگاوری و رویکردهای ستیزهجویانه یا مهارتهایی نظیر رجزخوانی ممکن است در چنین فرهنگهایی تحسین و ترویج شوند. عملیات نظامی در چنین محیطهایی راهحل مناسب یا حتی مرجع مشکلات و معضلات تلقی میشود؛ گویی پاسخ همه پرسشها زور است.
حمله و تهاجم در این شرایط ممکن است با نامهایی همچون عملیات ویژه نظامی یا حتی برچسبهایی چون «جنگ علیه تروریسم» توصیف تلقی شود و هر گونه تلاش برای زیرسوالبردن نظامیگری نیز «بزدلی» یا «خیانت» نامیده شود.
متاسفانه افرادی که بیش از همه از پیامدهای منفی خشونتها متاثر میشوند، گروههای آسیبپذیر مانند زنان، کودکان، سالمندان و اقلیتهای مذهبی، قومی و سیاسی هستند. در بعضی فرهنگها خشونت چنان درونی شده است که وجود یا پذیرش دیدگاههای مسالمتآمیز جایگزین، حتی برای کسانی که قدرت حاکم را زیر سؤال میبرند و خواهان آزادی هستند، غیرقابل تصور شده است. معمولا وقتی نهادهای مسلح، بدون در نظر گرفتن کارکرد و شایستگی اخلاقی آن و صرفا به دلیل چیزی مانند تعصب یا عِرق و احساساتی از این دست مورد ستایش باشند، خواهان سهمی بیشتر از منابع جامعه خواهند شد. استفاده نظامی یا نظامیان از منابع اقتصادی، دستاوردهای نهاد آموزش، فرصتهای سیاسی و شاید خطرناکتر از همه، از مذهب، نمونههایی از این امر است.

رواج روحیات و اخلاقیات جنگخواهانه ممکن است با مردسالاری نیز پیوندی مستحکم داشته باشد، گرچه همیشه اینطور نیست. برای مثال گاهی در برخی فرهنگها تنها پس از انجام خدمت سربازی است که یک مرد به عنوان مرد «واقعی» در نظر گرفته میشود. اما در اینکه جنگسالاری و مردسالاری الزاما و به شکلی اجتنابناپذیر با هم مرتبط باشند تردیدهای جدی وجود دارد. مردسالاری یا پدرسالاری یک نظام پیچیده اجتماعی است که در آن مردان قدرت را در اختیار دارند و اغلب نقشها و انتظارات جنسیتی سنتی به گونهای است که آنان را در مقام تصمیمسازان اصلی قرار میدهد.
نظامیگری، بهویژه آن زمان که جنگیدن به نیروی بدنی زیاد نیاز داشته باشد، میتواند با ترویج نگاهی که مردان را بهعنوان جنگجو و مدافع در نظر میگیرد، این نقشهای جنسیتی را تقویت کند. حال آنکه زنان اغلب به نقشهای حمایتی سوق داده میشوند. شاید به همین دلیل است که از نظر تاریخی، بیشتر ارتشها نهادهای نظامی تحت سلطه مردان بودهاند و مردان اکثر نقشهای رهبری را نیز به خود اختصاص دادهاند.
اینگونه است که بهتدریج تصورات قالبی و عمومی درباره معنای مردانگی رواج مییابد و نسل به نسل بازتولید میشود؛ به نوعی که دیگر هیچ پرسش یا شکی درباره انتظاری که از «مرد واقعی» یا «زن واقعی» میرود وجود نداشته باشد. در چنین حالتی مردانگی پرخاشگرانه با ایدهآلهای مردسالارانهی رفتار مردانه همسو میشود و مفاهیم سنتی را در مورد معنای مردبودن تقویت میکند.

به نظر میرسد متاسفانه چنین فرهنگی میتواند منجر به افزایش خشونت مبتنی بر جنسیت، از جمله خشونت جنسی علیه زنان نیز شود. خشونتی که در غیاب ایدهها یا راهحلهای جایگزین، به تدریج حتی توسط زنان نیز ممکن است توجیه شود. از آنسو این احتمال نیز وجود دارد که گروههایی بخواهند مسائل اجتماعی را نظامی یا پلیسی و به اصطلاحی دیگر «امنیتی» کنند. فایده این کار برای آنان این است که در چنین رویکردی، نظامیگرایان در مرکز تصمیمگیریهای اجتماعی باقی خواهند ماند و تسلط خود را به شکلی ظاهرا موجه حفظ خواهند نمود.
نباید چنین گمان شود که با افزایش برابری زنان و مردان یا گسترش ورود زنان به عرصه نظامی، رویکردهای خشونتآمیز الزاما کاهش خواهند یافت. در دهههای اخیر مشارکت زنان در ارتشها بیشتر شدهاست اما درباره تاثیر این مشارکت در کاهش رویکردهای نظامیگرایانه، تردیدهایی وجود دارد. باید به این نکته مهم توجه کنیم که وقتی خشونت میان یا درون کشورها به عنوان پاسخی ساده و سرراست به مسائل اجتماعی تلقی میشود شرایط به سرعت خطرناک خواهد شد. به نظر میرسد این تصور که رویکردهای نظامی مانند سرکوب و خفقان راهحل مسائل اجتماعی است، فرمول فجایع بزرگ بوده است.
ممکن است با شنیدن عنوان روشهای خشونتپرهیز برای حل و فصل تضادهای موجود در اجتماع تصور شود افراد بسیاری با آن موافق یا حتی به آن مشتاق باشند. اما این تصور همیشه درست نیست. تجربیات فعالانی که روشهای خشونتپرهیز را در نقاط مختلف ترویج میکنند نشان میدهد که چه اندازه این روشها با چالش روبرو میشوند.
برای مثال گروه «مربیان خشونتپرهیز ازمیر» (Izmir Nonviolent Trainers Initiative) (INTI)، به چند مورد از این چالشها اشاره میکند. جدا از فرهنگ مردسالاری که میان بعضی از مردم رواج دارد، کنشگران این گروه بر این باورند که بسیاری اصلا اینچنین رویکردهایی را جدی نمیگیرند. در واقع بسیاری ممکن است خشونتپرهیزی را ناشی از ترس، ضعف یا ناکارآمدی تلقی کنند. از سوی دیگر این کنشگران دریافتهاند که بعضی جنبشهای معطوف به برابریخواهی زنان ممکن است با رویکردهای خشونتپرهیز همدلی بالایی نشان دهند.
بر اثر برگزاری دورههای آموزشی توسط این گروه، زیرسوالبردن خشونت به عنوان یک راه حل، برای بسیاری از زنان شرکتکننده به یک اولویت تبدیل شد. گروه «مربیان خشونتپرهیز ازمیر» با شرکت در دورههای آموزشی و استفاده از مربیان از جمله مربیان آلمانی به تقویت رویکرد خشونتپرهیز ادامه داده است و خود نیز کارگاههایی در این زمینه در ازمیر و نقاط دیگر ترکیه برگزار کرده است.

آنان همچنین با برگزاری راهپیماییها، سمینارها، انتشار جزوات و برقراری تماس با گروههای حقوق بشری و احزاب سیاسی تلاشهای خود را گسترش دادهاند. این گروه بر خشونتپرهیزی به عنوان امری که در تمام سطوح از جمله رفتارها و اعمال فردی باید مورد توجه باشد تاکید دارد. استراتژی اصلی در اینجا این است که خشونتپرهیزی راهی است که در آن میتوان انواع نابرابریها و تبعیضها را کاهش داد تا زمینهساز توسعه اجتماعی و سیاسی بود. بنابراین، اصل اساسی این است که عدم خشونت آرزویی برای آینده نیست، بلکه از هماکنون ابزار دستیابی به اهدافی ارزشمند است.
در بعضی مناطق، بسته به نیاز محلی، این گروه کار خود را بر مشکلات اجتماعی خاصی متمرکز کرد که حل و فصل آنها بسیار دشوار به نظر میرسید. به عنوان مثال، در دیاربکر نیاز به یادگیری درباره توسعه راه حلهای غیرخشونتآمیز برای پدیدههای منفی مانند قتل ناموسی و خشونت علیه زنان بسیار بالا است.
«مربیان خشونتپرهیز ازمیر» به مشکلی دیگر در مسیر گسترش روشهای خشونتپرهیز نیز اشاره میکنند که به نظر میرسد به طور مرتب مانعی در مسیر فعالیتهای آنان ایجاد کرده است. آنان میگویند گروههای ترویجگر عمر چندانی ندارند و اعضای آنها پس از مدتی از فعالیت باز میمانند.
جاانداختن فرهنگی که در تضاد با ارزشهای سنتی است به خودی خود بسیار مشکل و زمانبر است. چالشهای متعدد داخلی و خارجی نیز بر دشواری مسیر کنشگران میافزاید. یکی از این چالشها سرکوب کنشگران توسط حکومتها است. گروه ازمیر برای مثال از توقیف بخشی از انتشارات خود توسط پلیس ترکیه میگوید. البته چنین چیزی منحصر به ترکیه نیست. نیروهای امنیتی و نظامی که ممکن است تداوم منافع خود را در بالا نگاهداشتن سطح تنش بیابند با سرکوب و خشونت شامل دستگیری و آسیب فیزیکی یا صرفا با تهدید فعالان میتوانند مانع کنشگری آنان شوند.
همانطور که گفته شد، برخی افراد ممکن است تاکتیکهای مقابلهای یا خشونتآمیزتر را موثرتر یا ضروریتر بدانند. به همین دلیل، مدافعان خشونتپرهیزی اغلب برای بهدستآوردن و حفظ حمایت عمومی کار سختی در پیش دارند. به علاوه فعالیتهای غیرخشونتآمیز به منابعی مانند بودجه، حمایت سازمانی یا کمکهای داوطلبانه نیاز دارد. کمبود منابع از جمله منابع انسانی آن هم در شرایطی که تهدیدهایی علیه این گروهها وجود دارد می تواند مانع از اثربخشی آنان شود و توانایی آنها را برای رسیدن به اهدافشان محدود کند. از جمله منابع مورد نیاز دیگر، پوشش رسانهای است. ایدههای خشونتپرهیز ممکن است برای بهدستآوردن پوشش رسانهای منصفانه و دقیق، که میتواند درک و حمایت عمومی را شکل دهد، دچار مشکل شود. سوگیری رسانهای می تواند اعتبار جنبشهای غیرخشونتآمیز را تضعیف کند؛ بهویژه وقتی به نظر میرسد اخبار بد و سوءظن به سرعت شایع میشود و ایدههای مسالمتآمیز طرفداران کمی دارد.
همانطور که نمونه کنشگران ازمیر نشان میدهد، علاوه بر اینها حفظ انرژی و روحیه افراد نیز چالشی اساسی است. دستیابی به تغییرات اجتماعی یا سیاسی قابل توجه از طریق روشهای غیرخشونتآمیز اغلب مستلزم تلاش مداوم در یک دوره طولانی است. حفظ انرژی و انگیزه فعالان در طول زمان میتواند چالشبرانگیز باشد. شکافهای درون جنبشها که ناشی از تفاوت احتمالی در استراتژی، ایدئولوژی یا اهداف آنان است میتواند انسجام و اثربخشی آنها را تضعیف کند و در مقابل، یافتن زمینههای مشترک و حفظ وحدت ممکن است چالشبرانگیز باشد. ایجاد چالشهای حقوقی و فشار بر کنشگران با ظاهری قانونی، خود راه دیگری برای فرسودهکردن و اختلافافکنی میان افراد است. قوانین محدودکننده، دستگیری و دادگاههایی که بر اساس اتهامات مبهم برگزار میشوند نمونه چنین موانعی هستند.
عوامل خارجی نیز بر سرنوشت تلاشهای خشونتپرهیز تاثیر دارد. تنشهای ژئوپلیتیکی، بحرانهای اقتصادی یا بلایای طبیعی و همچنین وقوع جنگ یا پیدایش گروههای افراطی همگی میتوانند توجه و منابع را از اهداف خشونتپرهیز منحرف کنند و چنین رویکردهایی را غیرسازنده جلوه دهند. از سوی دیگر، تاکتیکهایی مانند اطلاعات نادرست، نفوذ یا دستکاری افکار عمومی یا هراسافکنی و نفرتپراکنی جنبشهای غیرخشونتآمیز را تضعیف میکنند. مقابله با چنین اموری به هشیاری و انعطافپذیری بالایی نیاز دارد.
با نگاهی به موارد بالا شاید بتوان گفت در مجموع، مقاومت اجتماعی در برابر تغییر کماکان احتمالا بزرگترین چالش در برابر روشهای خشونتپرهیز توسعه اجتماعی و سیاسی باقی خواهد ماند. به عبارت دیگر، باید گفت آموزش مدنی و اقناع عمومی مردم و ساخت اعتماد میان آنان ارزشمندترین چیزی است که برای داشتن جامعهای بدون خشونت، باید برای آن تلاش کرد.
منابع برای مطالعه بیشتر:
- “Nonviolence Training.” War Resisters’ International, Accessed August 2024.
- Sheinkman, Helena Rivka. “Turkey: A Police State in the Making.” Freedom Socialist Party, 7 Aug. 2017.
- Holloway, J. E. “What Is a Police State?” Historical Index, HistoricalIndex, 13 Dec. 2023.