یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!