نوشته سمیه سعیدی، دانشجوی دکتری جامعه شناسی فرهنگی
چند روزی است که خبر یک حکم اعدام دیگر در فضای مجازی وایرال شده است. دختری با چهرهای دلنشین، ساده و ظریف، چشمان میشیرنگ روشن و زیبا، گونههایی کمی برجسته، سیوسهساله و بلاگر ساکن بندرعباس. کنجکاو شدم صفحه اینستاگرامش را ببینم. تصاویر و ویدیوهایی را که به اشتراک گذاشته بود دیدم و میخکوب شدم. محتوای صفحهاش معرفی کافه، رستوران و اقامتگاه است، از انواع غذاهای بومی حرف میزند، از استان هرمزگان، از شهر بندرعباس، از جزیره قشم تا هرمز. از ایران میگوید، از وطنش، از سرزمینش. از معرفی کسبوکارها میگوید؛ از معرفی کارگاههای شمعسازی زنان کارآفرین، نقاشی، لیپگلاس، از هنر مکرمهبافی، هنر بومی استان میگوید کسبوکار زنان و دختران جنوب را معرفی میکند؛ دختران سرزمین آفتاب.
سودا، اگر نگوییم سفیر فرهنگی است، دستکم تفسیرکننده فرهنگ است. تولید محتوای فضای مجازی او رنگ و بوی غذا و رنگ و هنر و موسیقی دارد. او از فرهنگ میگوید، از رسم و رسوم جنوب ایران. در ویدیویی لغات بومی بندریها را به کار میبرد و میگوید: «بندریها به خرچنگ نمیگن خرچنگ، میگن سینگو؛ بندریها به ماهی مرکب نمیگن ماهی مرکب، میگن انکاس.»
همانطور که ویدیو را میبینم و صدایش را میشنوم که چطور کلمات را به زبان محلی، به زبان جاری میکند، جمله ویتگنشتاین در کتاب رساله منطقی ـ فلسفی به ذهنم میآید: «حدود زبان من، حدود جهان من است.» زبان سودا ساده و صمیمی و شفاف است، زبان او زبان شعر و موسیقی و هنر است. زبان او از جهانی خبر میدهد که در آن فرهنگ محلی، زنان، کسبوکار، غذا، موسیقی و هنر به هم پیوند خوردهاند. جهانی که در روایت او نه پیچیده و مرموز، که ملموس، زنده و قابل زیستن است.
در حال نگارش رسالهام هستم. برای جستجوی مطلبی، گزارش پژوهش محمود قاضیطباطبایی و همکاران را میخواندم؛ پژوهشی که در سال ۱۳۸۳ در سطح ملی و در ۲۸ مرکز استان کشور انجام شده است و با عنوان بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان، به توصیف ابعاد خشونت خانگی علیه زنان در ایران پرداخته است. این پژوهش انواع مختلف خشونت را در هشت گروه تقسیمبندی کرده است: خشونتهای زبانی، روانی، فیزیکی، حقوقی، جنسی، اقتصادی، فکری و آموزشی و مخاطرات.
آمارهای این طرح ملی نشان میدهد که ۶۶ درصد زنان ایرانی، از اول زندگی مشترکشان تا زمان انجام پژوهش، حداقل یکبار مورد خشونت قرار گرفتهاند. با این حال، میزان و انواع خشونت خانگی در استانهای مختلف ایران از تنوع و تفاوتهای زیاد و معناداری برخوردار است. زنان در بندرعباس از اول زندگی مشترک خود تا زمان انجام پژوهش، بیشتر از زنان بسیاری از نقاط دیگر ایران مورد خشونت قرار گرفتهاند. اما در میان زنانی که مورد خشونت قرار گرفتهاند، این زنان زاهدانی هستند که بیشترین و شدیدترین خشونتها را تجربه کردهاند. زنان بندرعباس در طول یک سال دفعات بیشتری مورد خشونت خانگی قرار داشتهاند و زنان یاسوج به دفعات کمتری با آن روبهرو شدهاند.
از هشت شاخص صورتبندیشده در این پژوهش، زنان بندرعباس در چهار حوزه با خشونت فیزیکی، خشونتهای جنسی و ناموسی، خشونت اقتصادی و حقوقی مواجه بودهاند. از میان این آمارها زنی در همان جغرافیایی که در گزارش پژوهش با تجربههای گسترده خشونت علیه زنان شناخته شده است، از کسبوکار زنان و دختران جنوب میگوید، زنانی که از دل محدودیتها و تبعیضها راهی برای معاش، استقلال و ادامه زندگی یافتهاند؛ زنانی که کار میکنند، تولید میکنند و دیده میشوند.
سودا خود نیز بخشی از همین جهان است؛ جهانی که در آن دیگر زنان صرفاً موضوع خشونت نیستند و نشان میدهند که کنشگر زندگی روزمره و فرهنگاند. او کسبوکار زنان را معرفی میکند، هنر زنان را به نمایش میگذارد و از فرهنگ محلی سخن میگوید. این روایت، حتی اگر در قالب ساده و روزمره یک صفحه اینستاگرامی تولید شده باشد، حامل نوعی عاملیت فرهنگی است، عاملیتی که در بستر زندگی روزمره شکل میگیرد و از خلال زبان، کار، تولید و دیدهشدن خود را نشان میدهد.
صدای سودا هر چند کوتاه هر چند در ویدیوهایی در فضای مجازی برای من صدای زندگی است، صدای زنی که فرهنگ را روایت میکند و زنان دیگری را که برای زندگیکردن و ساختن معاش تلاش میکنند، به تصویر میکشد. صدایی که نمیتوانم آن را از جغرافیا، جنسیت، فرهنگ و تجربه زیسته زنان جنوب جدا کنم. زندگی را از او نگیرید.
در ویدیویی شال قرمز رنگی به سر دارد، پشت فرمان ماشینش در حال رانندگی است، آفتاب روی صورتش افتاده و ترانهای با زبان محلی جنوبی پخش شده است. با ترانه همخوانی میکند: ای وای گُلم، ای وای گُلم رِفت. عَزیزِ جانُم، تاجِ سَرُم رِفت روی تصویر نوشته است: «بندریها این آهنگ غمگین رو تو عروسی میذارن و مامان عروس باهاش گریه میکنه.»
به جز چند خط خبری که درباره سودا منتشر شده است، چیز دیگری از او نمیدانم. نمیدانم ازدواج کرده است یا نه. نمیدانم این ترانه برای او چه معنایی دارد. اما دوست دارم سالهای بعد، در اخبار یا در صفحه اینستاگرامش بخوانم که در مراسم عروسیاش همین آهنگ را پخش کرده است و مادرش با آن گریه میکند.