Search

علی دشتی: روح دیرآمده تمرد و عصیان

«بدبختانه امروز در این کشور دسته‌ای پیدا شده‌اند که می‌گویند این‌ها [دیوان اشعار حافظ و سعدی و مولانا] را باید سوزاند؛ این‌ها همگی علامت عصیان است. مذهب جعفری، مذهب رسمی است و قانون اساسی هم آن را تصریح نموده است. حالا یک عده پیدا شده‌اند که بر ضد این مذهب چیز می‌نویسند و انتشار می‌دهند. تمام این‌‌ها علائم آنارشی و هرج و مرج است… آیا نباید [به] این روح تمرد و عصیان که در همه چیز پیدا شده، خاتمه داد؟»

این بخشی از نطق علی دشتی، نماینده مجلس شورای ملی، در ۴ آذر ۱۳۲۳ و در حضور نخست‌وزیر وقت، مرتضی قلی‌بیات، است. مقصود دشتی از دسته‌ای که خواهان سوزاندن برخی کتب از جمله دیوان اشعار شاعران مشهور پارسی‌زبان شده‌اند و به‌سختی مذهب شیعه را، که مذهب رسمی کشور به موجب قانون اساسی بود، نقد می‌کنند، احمد کسروی و هواداران اوست که خود را پاکدینان می‌نامیدند.

بهرام چوبینه – که در پیشگفتار خود بر کتاب «۲۳ سال» علی دشتی این نطق دشتی را یادآوری می‌کند – خود می‌نویسد: «باور نمی‌توان کرد این سخنان از آن کسی‌ست که ۲۵ سال بعد، کتاب فاخر “بیست و سه سال” را نوشته است. چنین می‌نماید که علی دشتی برخلاف گذشته با سیاست رضاشاه‌زدایی و سیاست جنگ سرد هماهنگ و همراه شده بود.» (نسخه دیجیتال، صفحه ۲۶)

علی دشتی – نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار ایرانی – یکی از چهره‌های برجسته‌ای است که نامش با آزادی بیان، نقد دین،و روشنفکری در تاریخ معاصر ایران گره خورده است. او بیش از هر چیز به خاطر کتاب جنجالی خود با عنوان «بیست و سه سال» شناخته می‌شود که به نقد دین اسلام و پیامبری حضرت محمد پرداخته است. این اثر، که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ممنوع اعلام شد، همچنان یکی از منابع بحث‌برانگیز در میان روشنفکران، دین‌پژوهان و علاقه‌مندان به آزادی اندیشه باقی مانده است.

در باغ شخصی‌اش در تیغستان قلهک تهران

علی دشتی در سال ۱۲۷۶ شمسی (۱۸۹۷ میلادی) در شهر کربلا، عراق – که در آن زمان یکی از مراکز مذهبی شیعیان بود – به دنیا آمد. او در خانواده‌ای ایرانی با پیشینه مذهبی به دنیا آمد و دوران ابتدایی تحصیل خود را در حوزه‌های علمیه گذراند. تحصیل در این محیط مذهبی تاثیر عمیقی بر نگرش او به دین و مسائل مرتبط با آن گذاشت. دشتی در جوانی به ایران بازگشت و تحصیلات خود را در مدارس جدید ادامه داد. او به زبان‌های عربی و فارسی تسلط داشت و علاقه زیادی به ادبیات و فلسفه نشان می‌داد.

بسیاری از آثار دشتی در کارنامه نهایی آنچه به رشته تحریر درآورده، در حیطه مطالعات ادبی‌ست، از جمله «سیری در دیوان شمس»، «دمی با خیام»، «در قلمرو سعدی»، «کاخ ابداع اندیشه گوناگون حافظ»، «نگاهی به صائب» و «تصویری از ناصر خسرو».

شادروان سعیدی سیرجانی – که خود مانند دشتی قربانی تنگ‌نظری حکومت شیعه شد – در کتاب «آستین مرقع» او را به عنوان ادیب و پژوهشگری می‌شناسد که با رویکردهای جدید شاعران نام‌آشنای ایرانی را از کلیشه‌های رایج نجات داده و آن‌ها را دوباره به نسل جوان شناسانده است. اما علی‌رغم مواضعی که در دفاع از مذهب شیعه در سال‌های پس از تبعید رضاشاه گرفت، به‌مرور به مخاطرات اندیشه‌های اسلام رادیکال پی برد و به نقد آن‌ها مبادرت کرد. 

فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و سیاسی

دشتی در دوران جوانی به روزنامه‌نگاری روی آورد و مقالات انتقادی بسیاری در روزنامه‌ها و نشریات آن زمان منتشر کرد. «شفق سرخ» از اولین نشریاتی بود که خود دشتی راه انداخت و نام‌داران آن زمان از جمله شادروان احمد کسروی برای آن مقاله می‌فرستادند. از اولین نوشته‌های دشتی در قالب کتاب، «ایام محبس» است که از اولین نمونه‌های ژانر «حبسیه» در دوران جدید است و پیش از «ورق پاره‌های زندان» بزرگ علوی نگاشته شده است. آنچه به لحاظ تاریخ‌نگاری جالب است دفاع دشتی در این کتاب از اسلام است. او در این کتاب اسلام را رهنما و منجی بشریت تلقی می‌کند، اما پیداست که او به‌مرور از چنین مواضعی فاصله گرفته و به یک منتقد اسلام و اسلام‌گرایی مبدل شده است. 

از راست: ابراهیم خواجه‎‌نوری، عباس مسعودی، علی دشتی و مصطفی کاظمی داخل قطار

کتاب «بیست و سه سال»

بهرام چوبینه می‌نویسد که کتاب مشهور «ولایت فقیه» روح‌الله خمینی حتی در زندان رژیم گذشته دست به دست می‌شد و اثری آشنا بود. چوبینه گمان می‌برد که دشتی نه فقط با این کتاب در ایام اقامتش در بیروت آشنا شده بود بلکه به رشد اندیشه‌های اسلام‌گرایانه افراطی در میان اپوزیسیون ایرانی پی برده بود و محمدرضاشاه پهلوی را هم آگاه کرده بود. خمینی در پیشانی کتاب خود پرسیده بود که آیا «قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت‌فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟» به نظر می‌رسد که عنوان کتاب «بیست و سه سال» دشتی به این پرسش خمینی نظر دارد.

چوبینه معتقد است که رد توجه دشتی به محتوای کتاب «ولایت فقیه» خمینی را در کتابی که پیش از «بیست و سه سال» نگاشته شده، یعنی «تخت پولاد» هم می‌توان پیدا کرد. او می‌نویسد: 

«کتاب “تخت پولاد” غیرمستقیم گوشه‌چشمی به کتاب “ولایت فقیه” و احادیث غیرمتواتر آن دارد و نشان می‌دهد که استفاده نادرست از تفسیر و ترجمه آیات قرآن و حدیث چگونه باعث تخریب دین و مخالف فلسفه وجودی و روح اسلام است. این کتاب، بارها بدون نام علی دشتی در ایران و خارج از کشور منتشر شده است و جای آن دارد که باز هم مورد مراجعه مذهبیون قرار گیرد.»

با این حال مهم‌ترین اثر علی دشتی در قلمرو نقد دینی کتاب «بیست و سه سال» است که به تحلیل زندگی پیامبر اسلام از دیدگاهی انتقادی می‌پردازد. این کتاب عنوان خود را از دوره ۲۳ ساله رسالت محمد – پیامبر اسلام – گرفته است. دشتی در این کتاب تلاش می‌کند با استفاده از منابع تاریخی اسلامی و همچنین رویکردهای عقلانی، جنبه‌های مختلف زندگی محمد و ظهور اسلام را بررسی کند. دشتی این کتاب را در تهران نوشت اما در تهران اجازه چاپ و انتشار نیافت.

سیاست پهلوی دوم مماشات با حوزه‌های علمیه و حفظ یک رابطه حسنه با ملاهای شیعه بود؛ سیاستی که تا حدی محصول عقب‌نشینی‌های پیاپی به‌ویژه در دوره‌ای‌ست که نویسندگانی مانند بهرام چوبینه و ناصر پاکدامن (در کتاب «قتل کسروی») آن را عصر رضاخان‌زدایی نامیده‌اند.

در این عصر بر اثر تبعید ناگهانی رضاشاه و جوان‌بودن ولیعهد (محمدرضا شاه پهلوی)، که «شاه جوانبخت» نامیده می‌شد، حکومت نوپای مشروطه کنترل خود را بر اوضاع از دست داد و ناچار از ترک برخی سیاست‌های مترقی آن روزگار، از جمله سیاست کشف حجاب، گردید. سیاست مماشات با نمایندگان مذهب شیعه تا انتهای این دوران پایدار باقی ماند و خروج شاه از کشور در بهمن ۱۳۵۷، تمامی منتقدان دین از جمله علی دشتی را در معرض داغ و درفش و زندان و شکنجه قرار داد. جالب است که کتاب «بیست و سه سال» برای چاپ به لبنان فرستاده شد اما آن‌جا هم از انتشار آن جلوگیری کردند. نسخه‌های چاپ‌شده به تهران برگردانده شد و دشتی نسخه‌هایی از آن را به دوستان نزدیک خود اهدا کرد. 

این کتاب، که به‌نوعی تفسیر سکولار از تاریخ اسلام محسوب می‌شود، بسیاری از اصول و باورهای دینی را به چالش می‌کشد. دشتی در این اثر بر آن است که زندگی پیامبر و تعالیم اسلام را نه به عنوان وحی الهی، بلکه به عنوان پدیده‌ای اجتماعی و تاریخی تحلیل کند. انتشار «بیست و سه سال» واکنش‌های شدید و متفاوتی را برانگیخت. برخی آن را نقدی سازنده و بخشی از سنت روشنفکری دانستند، در حالی که دیگران آن را توهینی به مقدسات و غیرقابل‌قبول قلمداد کردند.

دستگیری و زندان

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، وضعیت دشتی تغییر کرد. رژیم جدید، که بر مبنای اصول مذهبی استوار بود، فعالیت‌های دشتی و آثار او را به‌شدت محکوم کرد. او به جرم توهین به مقدسات و انتشار آثار ضداسلامی دستگیر شد. از آن‌جا که نام نویسنده کتاب «بیست و سه سال» در نسخه‌های چاپ‌شده نبود، کسانی دیگر از جمله علینقی منزوی را هم به جرم نگارش این کتاب زندانی کرده و زیر شکنجه گرفته بودند. علی دشتی در زندان مورد شکنجه‌های شدید قرار گرفت و لگن خاصره او آسیب دید و چون کهولت سن هم داشت از زندان به بیمارستان منتقل شد. سعیدی سیرجانی از کسانی بود که شجاعانه در بیمارستان با او ملاقات کرد و همو گزارش می‌کند که تقاضای دشتی نه دارو برای درمان، بلکه سیانور برای اقدام به خودکشی بوده است! از همین‌جا می‌توان دریافت که او با وجود سرکارآمدن یک حکومت بنیادگرای اسلامی، هیچ راه نجاتی برای خود متصور نبود و می‌دانست در صورت بهبودی در بیمارستان، مجددا به شکنجه‌گاه برده خواهد شد. محمد عاصمی، صاحب امتیاز و سردبیر مجله کاوه، پس از مرگ دشتی در بیمارستان در سال ۱۳۶۰ با تاسف جملاتی می‌نویسد و به سوابق کتاب «بیست و سه سال» اشاره می‌کند: 

«نخستین بار که او [علی دشتی] را دیدم به سال ۱۳۵۲ در هتل کونیگس‌هوف مونیخ بود؛ به همراه جواد وهاب‌زاده دوست هم‌سرنوشتم.. اینک او در برابر من بود با قامتی کشیده و لاغر، ریشی که سفیدی‌اش به سیاهی‌اش جلوه می‌فروخت. چشمانی نافذ و چهره‌ای مهربان و بیانی گرم و آرام… پس از ساعتی که برخاستیم دفتر قطوری به من داد و گفت: من تا پس‌فردا این‌جا هستم. ممنون می‌شوم اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و برگردانی… عنوان این نوشته‌ها “بیست و سه سال” بود. نه پس‌فردا، که فردا به دیدنش و این بار به زیارتش رفتم و دیگر من بودم که همه حرف بودم و او همه گوش… گفتم که درباره او چه اندیشه‌هایی داشتم و اینک با این نوشته چگونه دگرگون شدم و گفتم معمولا در این سن و سال بسیاری از مردم آگاه و دانا نیز که روزگاری یکه‌تاز میدان جدال با اوهام و خرافات بوده‌اند از گفته‌ها و کرده‌ها اعراض می‌کنند و شما برعکس، به شجاعت و جسارت دوران جوانی پرده‌دری کرده‌اید و سرمشقی شده‌اید برای همه روشنگران زمان… [دشتی] گفت: “من از کودکی در کربلا و در خانواده‌ای بسیار متعصب با خشکی‌ها و نادانی‌ها و فشارها بزرگ شده‌ام و دنیای منجمد قشریون را با همه وجودم لمس کرده‌ام و می‌دانم که تعصب چه بلایی‌ست و وظیفه خود می‌دانم که آنچه در توان دارم با این بلا بجنگم… چاپ کتاب “بیست و سه سال” در کاوه به صورت مقالات مسلسل آغاز شد و در مقابل نامه‌های فراوان تشویق و تقدیر و ستایش، چنانکه باید، باران دشنام و تهدید بر سر من باریدن گرفت.» 

مزار علی دشتی در امامزاده عبدالله شهر ری

مرگ علی دشتی در زمستان غمبار ۱۳۶۰ روی تخت بیمارستان، در بحبوحه حوادث پرتلاطمی که رژیم جدید انقلابی با ایدئولوژی اسلامی تجربه می‌کرد و بسیاری از آن‌ها را خود بر سر مردم هوار کرده یا به نحوی موجب آن شده بود، بازتاب رسانه‌ای فوق‌العاده‌ای نیافت و تنها در میان اهل رسانه و ادبیاتِ انتقادی پژواک کوچکی پیدا کرد. کسی که می‌بایست در انتهای عمر پربار ادبی خود – که هیچ‌گاه خالی از رویکرد انتقادی نبود – همچون یک پیش‌کسوت قدر می‌دید و در رأس مجالس، زیر نورافکن‌های بزرگ می‌نشست، آنچنان از فرجام کار خود غمگین و از بهبود ناامید بود که درخواست مرگ خودخواسته داشت! شاید در آن لحظات تاریک به پاسخی می‌اندیشید که احمد کسروی خطاب به نخست‌وزیر وقت ایران در سال ۱۳۲۳ در سی و دو صفحه داده بود؛ نامه‌ای که در بخش‌های بزرگی از آن، کسروی در واقع پاسخ نطق دشتی را داده بود:

«این کیش [شیعه] با خرد ناسازگار است؛ با دانش‌ها ناسازگار است؛ با تاریخ ناسازگار است؛ با خودِ اسلام ناسازگار است؛ با زندگانی ناسازگار است. پس از همه این‌ها با مشروطه، با زندگانی دموکراسی – که ما با خون‌ریزی و فداکاری به دست آورده‌ایم – ناسازگار است. ما صد ایراد به این کیش می‌داریم. ولی اشکال بزرگ بر سر همان بخش اخیر است. بر سر همان ناسازگاری با مشروطه است… اگر با ملایان مماشات خواهد شد، پس مشروطه را رها کنند و مردم را از این دودلی و سرگردانی بیرون آورند.»

انتشارات بیشتر ...