اُورَنگزیب عالمگیر (۳ نوامبر ۱۶۱۸ – ۳ مارس ۱۷۰۷)، با نام اصلی محیالدین محمد، ششمین امپراتور گورکانی هند بود که از سال ۱۶۵۸ تا ۱۷۰۷ میلادی بر این کشور حکومت کرد. نام «اورنگزیب» به معنای «زیبنده پادشاهی» است. در دوره حکومت او، قلمرو امپراتوری گورکانی هند به بیشترین وسعت خود رسید و همزمان، سیاستهای شدید مذهبی و نظامی او بحثهای تاریخی فراوانی برانگیخت. برخی مورخان او را فرمانروایی بسیار متعصب میدانند که تلاش داشت هند را به کشوری اسلامی تبدیل کند. منتقدان نیز معتقدند سیاستهای او به افزایش تنشهای مذهبی انجامید. برای برخی، نام او با سیاستهای سختگیرانه مذهبی، تخریب برخی معابد و دامنزدن به کینههای مبتنی بر ایمان گره خورده است.
شبهجزیره هند: امپراتوری بزرگ، جامعه متنوع
اورنگزیب از سال ۱۶۵۸ تا ۱۷۰۷ میلادی بر هند مغولی حکومت کرد؛ سرزمینی با تنوع گسترده مذهبی، زبانی و فرهنگی. مسلمانان، هندوها، سیکها، جینها و دیگر جوامع در این قلمرو زندگی میکردند. پیش از او، برخی فرمانروایان مغول به سیاستهای نسبتا فراگیرتر مذهبی شهرت یافته بودند. بعضی حتی گفتوگوهای میان ادیان را تشویق میکردند و محدودیتهایی را کاهش داده بودند. اورنگزیب در برخی موارد مسیر متفاوتی در پیش گرفت. این تغییر بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای میراث او تبدیل شد.
سیاست مذهبی؛ سختگیری یا حکومتداری؟
یکی از مهمترین موضوعات مورد بحث، بازگرداندن مالیات یا به تعبیری «جریمه» مسلماننبودن، به نام «جزیه»، بر غیرمسلمانان در سال ۱۶۷۹ است؛ مالیاتی که پیشتر لغو شده بود. منتقدان، این اقدام را نشانه تبعیض مذهبی دانستهاند. برخی پژوهشگران دیگر استدلال میکنند که انگیزههای مالی و سیاسی نیز ممکن است نقش داشته باشد و نباید همه تصمیمها را صرفا مذهبی تفسیر کرد. با این حال، بسیاری از مورخان میپذیرند که در دوره او، تاکید بیشتری بر اجرای برخی هنجارهای اسلامی رسمی دیده میشد. اورنگزیب با بهزندانانداختن پدر و کشتن برادرش به قدرت رسید و از این نظر نیز شخصیتی بحثبرانگیز به شمار میرود. پادشاهان پیشین او بهنسبت بدون تعصبهای مذهبی شدید بودند. برای مثال، پدربزرگش جهانگیرشاه، برای عشقش به هنر و معماری شهرت داشت و پدرش شاه جهان چنان رمانتیک بود که تاجمحل را بنا کرد.
تخریب معابد؛ دین، سیاست یا هر دو؟
شاید بحثبرانگیزترین موضوع درباره اورنگزیب، مسئله تخریب برخی معابد هندو باشد. اسناد تاریخی نشان میدهند که در دوره او، بعضی معابد مهم، از جمله معبد کاشی ویشوانات در بنارس و معبد کشوا رای در ماتورا، تخریب شدند یا تغییر کاربری یافتند. این بخش از تاریخ توسط بسیاری از پژوهشگران پذیرفته شده است اما تفسیر علتها محل اختلاف است.
پژوهشگرانی مانند ریچارد ایتون (Richard Eaton) استدلال کردهاند که تخریب معابد در جنوب آسیا گاه بخشی از منازعات سیاسی بوده و نباید بدون بررسی زمینه تاریخی، تنها به عنوان دشمنی مذهبی فهمیده شود. در مقابل، منتقدان این دیدگاه میگویند پیامد اجتماعی چنین اقداماتی، صرفنظر از انگیزه، میتوانست افزایش احساس ناامنی میان جوامع مذهبی باشد. معبد، آرامگاه یا مکان مقدس اغلب تنها یک بنا نیست؛ بخشی از حافظه و هویت جمعی است. به علاوه اورنگزیب از موسیقی هم بیزار بود: علامت دیگری که میتواند نشان از تعصب مذهبی داشته باشد.
در مقابل، برخی منابع اشاره میکنند که او در دستگاه اداری خود از شمار قابل توجهی از مقامات هندو استفاده میکرد. همچنین همه معابد در دوره او تخریب نشدند؛ حتی اسناد مربوط به حمایت یا اعطای زمین به بعضی نهادهای مذهبی غیرمسلمان نیز وجود دارد. این تناقضها باعث شده ارزیابی او همچنان محل بحث باشد. شاید همین پیچیدگی اهمیت داشته باشد: اینکه شخصیتهای تاریخی الزاما در یک روایت ساده نمیگنجند.
احترام به نمادهای دیگران؛ نشانه قدرت یا ضعف؟
در تاریخ جهان، حکومتها گاهی برای نمایش اقتدار، نمادهای مورد احترام گروههای دیگر را محدود یا نابود کردهاند. از تخریب زیارتگاهها تا مصادره اموال یا تغییر کاربری مکانهای مذهبی. این الگو محدود به یک دین یا یک دوره نیست. در تاریخ ادیان، بارها یک دین به ساختمان یا نمادهای مذهبی دین یا باورهای دیگر یورش برده و آنها را به نام خدا نابود کرده است.
پرسش مهم شاید این باشد: آیا توانایی تحمل و حفاظت از نمادهای گروههای دیگر، نشانه اعتمادبهنفس و ثبات یک جامعه است؟ اورنگزیب بیش از سه قرن پیش درگذشت، اما نام او هنوز در بحثهای مربوط به هویت، مدارا و رابطه دین و قدرت در جنوب آسیا حضور دارد.
هند امروز؛ فاصلهای چند قرنی با دوران اورنگزیب؟
اورنگزیب در قرن هفدهم بر امپراتوری مغول هند حکومت میکرد؛ دورهای که ساختار حکومت با دین پیوند نزدیکتری داشت و سیاستهای مذهبی او تا امروز موضوع بحث مورخان باقی مانده است. برخی منتقدان، او را به دلیل بازگرداندن مالیات جزیه بر غیرمسلمانان یا تخریب برخی معابد، نمادی از سختگیری مذهبی میدانند؛ هرچند پژوهشگران درباره انگیزه دقیق این اقدامات اختلاف نظر دارند.
اما هند امروز، دستکم در ساختار حقوقی و قانون اساسی، تفاوتهای مهمی با آن دوران دارد. قانون اساسی سکولار هند که پس از استقلال تدوین شد، این کشور را بر پایه اصولی مانند سکولاریسم، آزادی دین و برابری شهروندان تعریف میکند. شهروندان، صرف نظر از مذهب، از حق رأی، مشارکت سیاسی و آزادی در انجام آیینهای دینی برخوردارند. در هند معاصر، پیروان ادیان مختلف از جمله هندوها، مسلمانان، مسیحیان، سیکها، بوداییان، جینها، زرتشتیان و بهائیان حضور دارند و بسیاری از مناسبتهای مذهبی گوناگون به رسمیت شناخته میشود.
نمونههایی از این تنوع را میتوان در شهرهای هند دید؛ جایی که معبد هندو، مسجد، کلیسا، گوردوارا و عبادتگاههای دیگر ممکن است در فاصلهای نزدیک از هم قرار داشته باشند. همچنین، بناهایی مانند معبد لوتوس در دهلی نو، که به روی افراد با هر دین یا بدون دین باز است، برای برخی به نمادی از گفتوگو و همزیستی تبدیل شدهاند.
با این حال، تصویر هند امروز نیز کاملا بدون تنش نیست. در دهههای اخیر، برخی پژوهشگران و نهادهای حقوق بشری درباره افزایش قطبیسازی مذهبی، خشونتهای فرقهای یا فشار بر اقلیتها ابراز نگرانی کردهاند. بنابراین، تفاوت میان هند امروز و دوران اورنگزیب را شاید بتوان نه در حذف کامل تنشهای مذهبی، بلکه در وجود چارچوبهای قانونی برای برابری و حق شهروندی دانست؛ هرچند درباره میزان تحقق عملی این اصول همچنان بحث وجود دارد.