توانا– مارتین نیلومر، کشیش پروتستان ضدنازیسم شعری دارد که برخی به اشتباه آن را به برتولت برشت نسبت میدهند:
اول سراغ کمونیستها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم
بعد سراغ سوسیالیستها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودیها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید
داستان بسیاری از اتفاقات که به مرور زمان بر سر فرهنگ و تمدن ایرانی آمد داستان همین شعر نیمولر است. چند روز پیش فروزان، هنرپیشهی شناختهشدهی پیش از انقلاب درگذشت. همین حوالی گروههای به اصطلاح خودسر که همهگان میدانند سر آن «خودی» است در شهر کاشان به خانم معتمد آریا، هنرپیشه محبوب حمله کردند و با الفاظ رکیک و توهین و حتا حملهی فیزیکی به ایشان اهانت کردند. پس از این اتفاق ناخوشایند رضا کیانیان و پرویز پرستویی به این حرکت ضدفرهنگی حزبالله اعتراض کردند که اعتراض رضا کیانیان که با قلم شیوا و زیبا نوشته شده بود در فضای مجازی مورد استقبال فراوان کاربران قرار گرفت.

اعتراضها چنان بود که وزیر ارشاد دولت جمهوری اسلامی نیز به حمایت از خانم معتمد آریا پرداخت و لااقل به زبان، حملهکنندگان را مورد انتقاد قرار داد که در هیمن حد هم کفایت میکند و دیگر کسی بیش از این انتظار ندارد که مثلا حملهکنندگان بازداشت شود و با آنها برخوردی صورت گیرد چرا که به تعبیر مضحک سردار سعید منتظرالمهدی، سخنگو و معاون اجتماعی ناجا «مردم را خیلی وقتها نمیشود زد». به قول سینماییها فلشبک میزنیم به دههی شصت و ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی. انقلاب پیروز شده است و انقلابیان زمام امور را بر عهده گرفتهاند. روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، سینمای پیش از انقلاب را مرکز فساد دانست: «سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم.سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد؛ و شما میدانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیدهاند. و همین طور سایر این [مراکز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کردهاند به مملکت ما.» با دستور خمینی که در آن زمان دستوری الهی محسوب میشد و عموم مردم و حتا روشنفکران ما تابع آن بودند سینما تغییر مسیر داد و به سمت سینمای ارزشی! پیش رفت.

موسیقی در کشور تعطیل شد و بسیاری از هنرمندان و هنرپیشهها و خوانندگان زمان شاه مجبور شدند از کشور بگریزند و آنهایی هم که در کشور ماندند مدام به دادگاههای انقلاب احضار شدند و حتا طعم بازداشت را نیز چشیدند. برخی از آنها نیز اموالشان توقیف شد. بسیاریشان نیز دیگر اجازهی کار هنری پیدا نکردند و از چرخهی هنر مملکت حذف شدند. پروانه میرافشاری با نام هنری «حمیرا» پس از انقلاب چند ماه توسط انقلابیان بازداشت شد و بعد جریمهی سنگینی پرداخت که بر آن نام مالیات گذاشتند و از زندان آزاد شد. با این حال حمیرا علاقهمند بود در ایران بماند و به بهای از دست دادن شغل و کار هنری وطنش را ترک نکند اما او تا اواسط سال ۱۳۶۰ در ایران ماند و به دلیل آزار و اذیت طاقتفرسای تندروهای مذهبی مجبور به ترک وطن شد. او برای زندگی به شمال ایران رفت اما بر دیوار خانهاش شعار مینوشتند و او را مورد آزار و ایذاء قرار میدادند که سرانجام کشور را ترک کرد.

حسن شماعیزاده، خواننده و آهنگساز نیز از حملهی نیروهای انقلابی در امان نمیماند. مردم محل زندگیاش را لو میدهند و به خانهاش حمله میشود. او فردای آن روز از ایران میگریزد. چهار ماه بعد دوباره به ایران بازمیگردد اما بیش از چند ماه نمیتواند در ایران بماند. خانهی مسکونیاش نیز توقیف میشود. محمدعلی فردین، هنرپیشهی محبوب زمان شاه نیز پس از انقلاب از فعالیت هنری منع میشود. فردین اما در ایران میماند.او صاحب سینمایی با نام نیاگارا است. پس از انقلاب سهدانگ از این سینما توسط ستاد اجرایی فرمان امام از محمدعلی فردین گرفته شده و به اصطلاح مصادره میشود.

فردین در گفتوگویی پس از انقلاب در مورد ممنوعیت فعالیت هنریاش میگوید: «همیشه این سئوال بود که چرا باید بالهای ما قیچی بشه؟! کار ما کار هنریست کار ذوقیست، یک کسی که بیستوهشت سال، سیسال در این قسمت کار هنری و ذوقی کار کرده یک مرتبه بالهاشو بچینند و یا دست و پاشو قطع کنند اونهم در جمهوریاسلامی به نظر من انصاف نیست. ماها هرکدوم اون تعداد انگشتشماری که در این سینما بودیم در واقع تاریخ سینما هستیم، هیچکس نمیتونه اسم ما رو پاک بکنه، چون در قلب یکیک این مردم نوشته شده اسامی ما و به هر صورت حق داریم که بگیم در این سینما سهمی داشتهایم.»

بر این سیاهه میتوان بیشمار اسم اضافه کرد که در این نوشتهی کوتاه نمیگنجد. سوالی که هست اینکه در مقابل این حذفها و محرمکردنها و توقیف اموال و … آیا هنرمندانی که اجازهی کار داشتند و یا پس از انقلاب وارد این عرصه شدند اعتراضی کردند؟ آیا برای مثال خوانندگان سنتیخوان آن روزها که به دلیل فضای مذهبی و انقلابی مانند دیگران با مشکل مواجه نبودند به آن همه بگیر و ببندها و قلعوقمع هنرمندان و همکاران خود اعتراضی داشتند؟ شاید سالهای ابتدایی را بگوئیم که فضا بسته بود و امکان اعتراض وجود نداشت آیا پس از آن هنرمندی به اینکه فروزان خانهنشین است اعتراض کرد؟ آنچه امروز برای خانم معتمد آریا اتفاق افتاده است شاید نسبت به اتفاقاتی که آنروزها برای هنرمندان ایران اتفاق افتاد شوخیای بیش نباشد. سکوت ِ آنروزها کار را به جایی رساند که کسی مانند معتمد آریا نتواند در یک جلسهی سخنرانی در مورد سینما شرکت کند. گفتن این سخنان اگر به قصد انتقامگیری و مچگیری و تصفیهحساب باشد بیشک راه به جایی نمیبرد. این نقدی است به گذشتهی خودمان. نقدی است به روشنفکری زمانهای که به دنبال آیتالله خمینی صلواتگویان حرکت میکند. روشنفکری که به جای اعتراض به سیستم ستم میگوید:اگر با لچک کردن من شاه از ایران میرود؛ من با افتخار لچک به سر میکنم. (مصاحبه سیمین دانشور با روزنامه آیندگان، ۱۳۵۷) اگر آن زمان یک اعتراض مدنی به حذفها صورت میگرفت مانند همین اعتراضهایی که امروز به حملهکنندگان به معتمد آریا صورت میگیرد، شاید سرانجام کسانی مانند فردینها و فروزانها و بیک ایمانوردیها و ناصر ملکمطیعیها و بسیاری از هنرمندان ما آن نبود که شد. ما از فروزان تا معتمد آریا مسیری صعب و رنجآور را طی کردهایم. شاید اعتراضهای امروز باعث شود که فردایی مانند امروز نداشته باشیم.