رسول بداقی، معلم و فعال صنفی برجستهای است که طی سالیان اخیر بارها و بارها بازداشت و زندانی شده است. در ادامه یادداشتی از او را با موضوع توسعه انسانی میخوانیم.
همه توسعهیافتگیها وابسته به توسعه انسانی است. توسعه از یک انفجار بزرگ یا یک معجزه آغاز نمیشود. توسعه فتح خورشید نیست که توسعه از تغییر رفتارهای کوچک انسانها تبدیل به تغییر بزرگ اجتماعی میشود.
وظیفهشناسی، وقتشناسی، مداراگری، همکاری گروهی، هماندیشی، دوری از تعصب کورکورانه، انعطافپذیری، احترام و پیروی از خرد جمعی، احترام به قانون، همدلی اجتماعی، نوعدوستی، احساس و درک دیگران، وضع قوانین بهداشت عمومی کمک و هم نوع احترام به محیط زیست پرهیز از خشونت، ورزش عمومی، آموزش هنر نویسندگی، اوقات فراغت سالم، استفاده از وسایل نقلیه عمومی، راستگویی، پرداخت مالی، امانتداری، وجدان کاری، تلاش در حفظ منافع ملی، شادابی، ترجیح منافع اجتماعی بر منافع فردی و دیگر رفتارهای خرد و کوچک را میتوان توسعه انسانی نامید. اما توسعه انسانی موثر از آموزشوپرورش در دوران خردسالی ویژه در بازیها سرگرمیها و تمرینات گروهی کودکان آغاز میشود همه تغییرات و تمرینات در آموزشوپرورش انجام میشود تا از آموزشوپرورش آغاز نکنیم به هیچ توسعهای نخواهیم رسید.

اما انسان را بیقرار است منظور از واژه بیقراری چیست؟
از بیقراری یک کودک در سر کلاس در خانه در تنهایی یا در جمع گرفته تا تلاش و کوشش همه جانبه یک سیاستمدار برای رسیدن به قدرت و استفاده او از هر وسیله، چه اخلاقی و چه غیراخلاقی چه قانونی و چه غیرقانونی، از تلاش یک حاکم برای باقیماندن در قدرت تحت هر شرایطی و به هر وسیلهای خواه اخلاقی و غیراخلاقی انسانی یا غیرانسانی تلاش یک حاکم برای گسترش حوزه قدرت خود و تلاش وی در راستای تسخیر کشورهای همسایه و تجاوز به خاک سایر کشورهای جهان تلاش او برای سرکوب مردم خود و غیر همگی گونههایی از بیقراری است. بیقراری ریشه در روان و مغز انسان دارد قراری گاه خود را در تحرکات فیزیکی به نمایش میگذارد و گاه هیچ نشانه فیزیکی ندارد. گاه در سخنگفتن، گاه در حرکات ساده روزمره دیده میشود. دو پرنده هنگامی که در قفس زندانی میشوند دو واکنش تفاوت از خود نشان میدهند. قناری و گنجشک ناریها پیوسته در قفس میپرند و جابجا میشوند به دنبال راهی برای گریختن هستند همواره فریاد میزنن،د هزاران بار یک راه را برای گریختن آزمایش میکنند و تا روز مرگ آرام نمیگیرد. اما گنجشک در گوشهای از قفس کز میکند سر خود را به درون پرهایش فرو میبرد و در اندوهی ژرف کمتر از ۲۴ ساعت جان میدهد. هر دو این پرندگان بیقرارند. اما بیقراری خود را به دو شیوه نمایش میدهند. گنجشک بیقراری خود را به درون مغز خود میکشد. ناری بیقراری را به اندامهای خود میکشد و در حرکات او بیقراری برای بینندگان جلوه میکند.
انسانها هم اینگونهاند گروهی بسان قناری و گروهی مانند گنجشک رفتار میکنند. اما چرا انسان بیقرار است؟ ریشه این بیقراری انسان چیست؟

انسان از این بیقراریها دنبال چیست؟ چه چیزی سلولهای مغز انسان را به سوی بیقراری میکشد؟
همه ما رودی خروشان و رودی آرام را دیدهایم. چه چیزی رودی را خروشان و رود دیگر را آرام نشان میدهد؟ آیا به جز شیب زمین و اشیایی که در کف رودخانه هست چیز دیگری باعث خروشانشدن یا آرامش رود میشود؟ پس آنچه رود را خروشان یا آرام میکند بستر و زمینه رود است یا انسان هم زمینه و بستری برای آرامش یا بیقراربودن خود دارد؟ چرا سنگ و کلوخ و خود چوب خشک بیقرار نیستند؟
پاسخ روشن است، زیرا اینها یک سیستم بستهاند، ارتباطی با پیرامون خود ندارند، انرژی دریافت نمیکنند تا آن را تبدیل به حرکت کنند. پس انسان بیقرار دارای نیرو و انرژی است اما انرژی مهارنشده، هدایتنشده، سازماننیافته و سرگردان.
انرژی یک رودخانه چه هنگامی کارایی دارد؟ هنگامی که بر سر راه آن فراز و نشیبی به طور طبیعی یا ساختگی باشد. برای بهرهمندشدن از انرژی یک رودخانه باید سدسازی کرد. آیا رودخانهای که در مسیر آن سدی نباشد دارای انرژی نیست؟ آری آب روان در سرشت خویش انرژی دارد اما انرژی آن مانند همان گنجشک در درونش نهفته و پنهان است که برای بهرهبرداری باید انرژی آن آزاد و ساماندهی شود. اگر انرژی گنجشکی که در قفس است آزاد نشود یا ساماندهی نشود تبدیل به بحران میشود. اگر انرژی رودخانه که دارای بستری پرفراز و نشیب است مهار نشود، یا تلف میشود یا سیلگونه زیان به بار خواهد آورد.
پس آنچه در انسان جنبوجوش میآفریند انرژی است. انرژی اگر مهار، هدایت و هدفمند و سازماندهی شود سودمند خواهد شد وگرنه زیانبار خواهد بود.

پرسش دیگر این است که انسان نیرومند و با انرژی، چگونه مهار، هدایت و سودمند خواهد شد؟
در پاسخ باید گفت بسته به نوع آموزش و پرورش، روش و اهداف آموزش و پرورش آن جامعه پرسش دیگری که نیاز به پاسخ دارد این است که برنامهریزی، روش و هدف را چه کسی مشخص میکند؟ با چه ابزاری و چگونه؟
در پاسخ باید گفت اینها بستگی به توانایی و نوع نگاه و فلسفه ذهن حاکمان جامعه دارد. این حاکمان هستند که برنامهریزی و اهداف آموزشوپرورش یک جامعه را در قالب آموزش به شهروندان، در نهادهای آموزشی مانند مدرسه و دانشگاه اجرا میکنند. آنان ابزار لازم را در دست دارند تا انرژی مردم کشور را مهار، هدایت و هدفمند نمایند. بهتر است بگوییم این مردم هستند که آن ابزارها را در اختیار حاکمان میگذارد.
انرژی بیکران شهروندان، بهویژه جوانان، باید در نظر گرفته شود. هدف باید خوشبختی انسان باشد که همانا رفاه جامعه است. اما در حکومتهای دیکتاتوری هدف حاکمان مهارکردن انرژیهای جامعه در راستا و با هدف کمک به حفظ شرایط موجود و ادامه دیکتاتوری خود است.
حاکمانی که تبدیل به یک طبقه جداگانه و بیگانه از مردم شدهاند، ثروتهای ویژه دارند و شیوه زندگی ویژه دارند، خود را از جنس مردم نمیدانند و حتی با ازدواجها و پیوندهای سیاسی و مصلحتی خود را نژادی برتر از مردم تلقی میکنند. پس برای حفظ شرایط موجود نیاز به امنیت ویژه دارند و مردم، یعنی اکثریت ۹۵ درصد جامعه، و ثروت مردم را با استفاده از قوانین خودساخته و تبعیضها، چپاولها و خیانتها به اختیار خود در میآورند. به این روش به کمک ثروت ملی، دنیا را برای خود تبدیل به بهشت زمینی کرده و مردم را به امید بهشت احتمالی به طور نسیه فریب میدهند.
وظیفه حاکمان، فراهمکردن آموزش، بهداشت، رفاه و امنیت مردم است؛ به دور از حق ویژه برای خود، تقسیم قدرت سیاسی باید چرخشی باشد. اما حاکمانی که به چنین چیزی اعتقاد ندارند، از اعتماد مردم سوءاستفاده میکنند.