Search

انسان‌گرایی، جایگزینی برای دین‌های باستانی؛ ساختار و فعالیت سازمان‌های انسان‌گرا و درس‌هایی برای ایران

یک مراسم عروسی صمیمی در باغی آرام در حال برگزاری است، اما در مرکز مراسم هیچ کشیش، امام یا مفتی‌ای دیده نمی‌شود. در عوض، یکی از دوستان نزدیک زوج با گرمی و شوخ‌طبعی از مهمانان استقبال می‌کند و همه در فضایی آرام زیر نور چراغ‌ها و میان گل‌ها نشسته‌اند. فضا به جای آنکه رسمی و خشک باشد، کاملاً شخصی و دوستانه است، نه از متن‌های از پیش تعیین‌شده خبری هست و نه از آیین‌های اجباری. برگزارکننده مراسم داستان آشنایی زوج را روایت می‌کند؛ این‌که چگونه با یکدیگر آشنا شدند، چه دشواری‌هایی را کنار هم پشت سر گذاشتند و چه ارزش‌هایی آنان را به هم پیوند داده است. دوستان و اعضای خانواده شعر می‌خوانند، موسیقی اجرا می‌کنند و خاطرات خود را به اشتراک می‌گذارند، در حالی که زوج سوگندهایی را که خود نوشته‌اند برای یکدیگر می‌خوانند. به جای تاکید بر اقتدار مذهبی، این مراسم بر عشق، همراهی و تجربه‌های مشترکی تمرکز دارد که این دو نفر را به هم رسانده است.

یک عقد غیردینی.[1] در مراسم ازدواج انسان‌گرایان، کشیش یا آخوند وجود ندارد. مراسم را یک دوست یا یک برگزارکننده باتجربه با استفاده از متن‌های شخصی که معمولا با همراهی خود عروس و داماد تهیه شده‌اند اجرا می‌کند.

این نمونه‌ای از یک مراسم ازدواج انسان‌گرایانه است؛ نوعی جشن که در بسیاری از نقاط جهان محبوبیت بیش‌تری پیدا کرده است. برگزارکنندگان انسان‌گرا تلاش می‌کنند مراسمی خلق کنند که معنادار باشد، بی‌آنکه به دین یا نهاد مذهبی خاصی وابسته باشد. همه بخش‌های مراسم می‌توانند شخصی‌سازی شوند؛ برخی زوج‌ها آیین‌های نمادینی مانند گره‌زدن دست‌ها، روشن‌کردن شمع یا ترکیب شن‌های رنگی را در مراسم خود می‌گنجانند و برخی دیگر عناصر کاملا مدرن و غیرسنتی را انتخاب می‌کنند. برخلاف مراسم‌های رسمی مدنی که معمولا از متن‌های قانونی و یکسان پیروی می‌کنند، مراسم انسان‌گرایانه بر پایه هویت و خواسته‌های خود زوج طراحی می‌شود. این مراسم می‌تواند تقریبا در هر مکانی برگزار شود؛ از جنگل و ساحل گرفته تا خانه، تاکستان یا بناهای تاریخی. چنین رویکردی بازتاب این باور انسان‌گرایانه است که لحظه‌های مهم زندگی نه از الزام مذهبی، بلکه از پیوند انسانی، ارزش‌های مشترک و انتخاب فردی معنا پیدا می‌کنند.

روزگاری نه‌چندان دور، تشییع جنازه‌ها معمولا فقط توسط مقامات دینی و بر اساس آیین‌های ثابت و ازپیش‌تعیین‌شده برگزار می‌شد؛ آیین‌هایی که مجالی اندک برای انتخاب‎ها یا سلیقه‌های متفاوت شخصی باقی می‌گذاشتند. اما دوران مدرن امکان‌های تازه‌ای برای انسان گشوده است.

در بریتانیا، سازمان‌هایی مانند «انسان‌گرایان پادشاهی متحد»[2] به خانواده‌ها کمک کرده‌اند تا مراسمی معنادار و آیینی اما غیردینی برگزار کنند که زندگی و ارزش‌های فرد درگذشته را بازتاب دهد.

در یک نمونه ثبت‌شده شناخته‌شده، خانواده‌ای پس از ازدست‌دادن والدی که سال‌ها خود را غیرباورمند می‌دانست، به جای روحانی سنتی، یک برگزارکننده انسان‌گرا (Humanist celebrant) را برای مراسم درگذشت فرد عزیز خود برگزید. مراسم در سالنی آرام برگزار شد؛ جایی که دوستان و خویشاوندان گرد هم آمدند، نه برای خواندن دعاهای تکراری نسخه‌وار، بلکه برای روایت خاطره‌ها، پخش موسیقی و بیان تاملاتی که شخصیت آن فرد را به تصویر می‌کشید. فقدان زبان دینی از جدیت و وقار لحظه نمی‌کاست بلکه برعکس، این امکان را فراهم می‌کرد که مراسم صمیمی‌تر و اصیل‌تر به نظر برسد؛ آیینی که بر حافظه مشترک استوار بود، نه بر آموزه‌های رسمی. برای بسیاری از حاضران، این تجربه در آغاز ناآشنا می‌نمود، زیرا با تصور آن‌ها از این‌که «تشییع جنازه چگونه باید باشد» تفاوت داشت. با این حال، هرچه مراسم پیش می‌رفت، روشن‌تر می‌شد که شأن و احترام به فرد درگذشته صرفا به قالب‌های دینی وابسته نیست. برگزارکننده انسان‌گرا که نقش ناظم مراسم را داشت، با دقت و حساسیت فضا را هدایت می‌کرد، فضایی برای سوگواری فراهم می‌کرد و در عین حال، ارزش زندگی‌ای را که بر اساس باورها و انتخاب‌های شخصی شکل گرفته بود، تایید می‌کرد. چنین مراسم‌هایی به‌تدریج در سراسر بریتانیا رایج‌تر شده‌اند و نشان می‌دهند سازمان‌های انسان‌گرا نه‌ فقط بدیل‌های فکری، بلکه خدمات عملی‌ای ارائه می‌کنند که به نیازهای عمیقا انسانی پاسخ می‌دهند.

در معنایی گسترده‌تر، این نمونه و نمونه ابتدایی نشان می‌دهند که حتی سنت‌های ریشه‌دار اجتماعی نیز می‌توانند به‌تدریج دگرگون شوند و خود را با تنوع باورها در جامعه تطبیق دهند. برای جوامعی مانند ایران، که در آن‌ها آیین‌ها هنوز به‌شدت با ساختارهای دینی گره خورده‌اند، پیام این تجربه جایگزینی ناگهانی سنت‌ها نیست. بلکه این است که شکل‌های بدیل معنا و اجتماع می‌توانند به‌آرامی و در سکوت پدیدار شوند؛ از دل عمل، تجربه و آمادگی برای پاسخ‌دادن به واقعیت‌های زیسته مردم.

سازمان‌های انسان‌گرا در اروپا به‌تدریج به صورت جوامعی ساختارمند در آمده‌اند که زیستن اخلاقی را بدون اتکا به چارچوب‌های دینی ترویج می‌کنند. در بریتانیا، «انسان‌گرایان پادشاهی متحد» ریشه در جنبش اخلاقی قرن نوزدهم دارد، در حالی که در فرانسه، سازمان‌هایی چون «فدراسیون ملی آزادی اندیشه»[3] و «اتحادیه خردگرایان»[4] از سنت نیرومند لائیسیته (سکولاریسم دولتی) تاثیر پذیرفته‌اند. این گروه‌ها در چارچوب نظام‌های دموکراتیکی فعالیت می‌کنند که آزادی تشکل و آزادی باور را به رسمیت می‌شناسند[5] و از این طریق، امکان فعالیت آشکار و اثرگذاری بر گفتمان عمومی را برای آن‌ها فراهم می‌آورند.[6]

با وجود تفاوت در جزئیات، اهداف این سازمان‌ها کمابیش مشابه است. آنچه مهم است شفافیت و دقتی است که فعالیت گروهی بلندمدت و موثر به آن نیاز دارد. مهم است که سازمان‌ها و گروه‌های انسان‌گرا برای خود اهداف و خط‌مشی‌های روشنی تعریف کنند. حتی اگر این گروه‌ها غیررسمی باشند، باز هم وجود مجموعه‌ای از اهداف که به‌خوبی تعریف شده باشند مهم است. همان‌طور که نمونه‌هایی مانند انسان‌گرایان پادشاهی متحد نشان می‌دهد، می‌توان اهداف را با توجه به عرصه‌ها و ساحت‌های متفاوت اجتماعی تعریف کرد. مثلا انسان‌گرایان ممکن است به عرصه آموزش و پرورش علاقه خاصی داشته باشند یا به سکولاریسم سیاسی و فرهنگی توجه ویژه نشان دهند. اهداف می‌توانند رسانه یا حتی خانواده را نیز در بر بگیرند. این همان مثالی است که از آن آغاز کردیم: نیازی نیست تمامی وقایع مهم خانوادگی مانند ازدواج یا تدفین مذهبی باشند، انسان‌گرایان می‌توانند تعریف جدیدی از این مراسم ارائه کنند.

چشم‌انداز و ماموریت

سازمان‌های انسان‌گرا در هر دو کشور چشم‌اندازی مشترک دارند که بر خردورزی، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی استوار است. انسان‌گرایان پادشاهی متحد ماموریت خود را پیشبرد آزاداندیشی و یک دولت سکولار و نیز حمایت از افرادی می‌داند که می‌خواهند بدون دین، زندگی اخلاقی داشته باشند. به طور مشابه، اتحادیه خردگرایان ترویج به‌کارگیری خرد علمی و تفکر انتقادی در حیات عمومی را دنبال می‌کند. در هر دو زمینه، تاکید بر کثرت‌گرایی، هم‌زیستی و حفاظت از آزادی باور (از جمله آزادی بی‌باوری) است.[7]

اهداف و مقاصد

اهداف اصلی این سازمان‌ها شامل کنش‌گری برای حکمرانی سکولار، آموزش عمومی و حمایت اجتماعی از اعضا و جوامع است.

در بریتانیا، انسان‌گرایان پادشاهی متحد در حوزه‌هایی مانند جدایی دین از نهادهای دولتی، آموزش فراگیر و غیرتبعیض‌آمیز و آزادی بیان فعالیت مشابه کارزارهای[8] فعالیت  دارد. در فرانسه، فدراسیون ملی آزادی اندیشه تمرکز خود را بر دفاع از لائیسیته و مقابله با نفوذ دین در امور عمومی قرار می‌دهد. هر دو زمینه نمونه‌ای از تلاش مستمر برای عادی‌سازی هویت‌های غیردینی و تضمین برخورد برابر در برابر قانون را نشان می‌دهند.[9]

طرفداران آزادی مذهبی در برابر مدارسی که فقط دانش‌آموزان یک مذهب را پذیرش کنند تجمع کرده‌اند.[10]

به عنوان مثالی از رسالت و ماموریتی که انسان‌گرایان برای خود تعریف می‌کنند می‌توان به گسترش جوی از پذیرش تفاوت مذهبی اشاره کرد. چنین فعالیتی به صورت اصولی باید پذیرش و هم‌زیستی میان باورمندان و ناباورمندان را در نهادها و عرصه‌های متفاوت اجتماعی حمایت کند. برای مثال، گروه‌هایی از انسان‌گرایان معتقدند وجود مدارسی که فقط پیروان یک دین یا آیین خاص حق دارند در آن درس بخوانند، با عدالت و انصاف و همچنین با اصل عدم تبعیض در تضاد است. این گروه‌ها برای تغییر این شرایط و تبدیل‌کردن مدرسه‌ها به اماکنی پذیرا و متنوع فعالیت می‌کنند.

رهبری

رهبری در این سازمان‌ها عمدتا نهادی و حرفه‌ای است و معمولا ترکیبی از تخصص‌های دانشگاهی، حقوقی و کنش‌گری را در بر می‌گیرد. چهره‌هایی مانند اندرو کاپسون،[11] مدیر اجرایی انسان‌گرایان پادشاهی متحد، الگویی از رهبری را نمایندگی می‌کنند که هم در عرصه عمومی فعال است و هم جهت‌گیری سیاستی دارد. در فرانسه، رهبری در گروه‌هایی مانند اتحادیه خردگرایان غالبا شامل پژوهشگران و روشنفکرانی است که در مناظرات عمومی درباره سکولاریسم مشارکت می‌کنند. این سبک رهبری بر اعتبار، استدلال مبتنی بر شواهد و مشارکت پایدار مدنی تاکید دارد.

جامعه و محیط

سازمان‌های انسان‌گرا در بریتانیا و فرانسه در محیط‌های سکولاری عمل می‌کنند که اگرچه با هم اندکی متفاوتند اما ساختاری مشابه دارند و فرصت‌ها و محدودیت‌های آن‌ها را شکل می‌دهند. در بریتانیا، انسان‌گرایان پادشاهی متحد به عنوان یک خیریه ثبت‌شده در درون زیست‌بوم بالغ جامعه مدنی فعالیت می‌کند؛ زیست‌بومی که از انجمن‌های داوطلبانه، گروه‌های کنش‌گری و ابتکارهای آموزش عمومی پشتیبانی می‌کند.

مجسمه‌ای از نماد انقلاب فرانسه، ماریان، که آزادی از شعارهای اصلی آن بود.[12]

این محیط به سازمان اجازه می‌دهد شبکه‌ای گسترده از گروه‌های محلی، انجمن‌های دانشجویی و ابتکارهای وابسته را حفظ کند؛ از جمله نهادهای هماهنگ‌کننده ملی مانند «دانشجویان انسان‌گرا»[13] که جوامع دانشگاهی را به ساختارهای گسترده‌تر مشارکت مدنی متصل می‌کنند.[14]

الگوی بریتانیایی نشان می‌دهد که جوامع غیردینی چگونه می‌توانند بدون نیاز به تایید رسمی دولت، بلکه از طریق مشارکت مستمر و ایجاد مشروعیت اجتماعی، در چارچوب‌های نهادی موجود – مانند آموزش، مراقبت معنوی در نظام سلامت[15] و مباحثات پارلمانی – ادغام شوند.[16]

در فرانسه، کشور تا حدی توسط دکترین لائیسیته شکل گرفته است؛ دکترینی که در آغاز به منظور محدودکردن نفوذ سیاسی نهادهای دینی و ایجاد حوزه عمومی بی‌طرف پدید آمد. سازمان‌هایی مانند اتحادیه خردگرایان و «فدراسیون ملی آزادی اندیشه» در این چارچوب فعالیت می‌کنند و غالبا خود را نه صرفا گروه‌های مبتنی بر جامعه، بلکه مدافعان اصول سکولار معرفی می‌کنند. پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهد که شمار زیادی از انجمن‌های غیردینی و عقل‌گرا به طور فعال برای حفظ یا گسترش دامنه اجرای لائیسیته کارزار می‌کنند؛ از جمله ابتکارهای جمعی که خواهان جدایی سخت‌گیرانه میان دین و نهادهای عمومی‌اند.

هم‌زمان، پژوهشگران تاکید می‌کنند که سکولاریسم معاصر فرانسه به نظامی پیچیده‌تر بدل شده است که میان آزادی باور و بی‌طرفی عمومی توازن برقرار می‌کند؛ امری که گاه تنش ایجاد می‌کند، اما در عین حال، کثرت‌گرایی را نیز تقویت می‌کند.[17]

کنفرانس لائیسیته – 2018.[18]

در هر دو زمینه، سازمان‌های انسان‌گرا از حمایت‌های حقوقی در حوزه آزادی تشکل و آزادی بیان بهره‌مندند؛ حمایت‌هایی که به آن‌ها اجازه می‌دهد منتشر کنند، رویداد سازمان دهند و در بحث‌های عمومی مشارکت نمایند. پژوهش‌های تطبیقی درباره انسان‌گرایی اروپایی نشان می‌دهد که این جنبش‌ها به طور فزاینده‌ای بخشی از یک «زیست‌بوم جهان‌بینی» گسترده‌تر شده‌اند؛ جایی که هویت‌های غیردینی در کنار هویت‌های دینی نهادینه می‌شوند و به حوزه عمومی متکثرتر کمک می‌کنند.[19] نکته مهم آن است که این سازمان‌ها در خلاء عمل نمی‌کنند؛ آن‌ها با نهادهای دولتی، رسانه‌ها، دانشگاه و سایر بازیگران جامعه مدنی تعامل دارند و بدین‌گونه یک محیط چندلایه می‌سازند که به تداوم دیده‌شدن و اثرگذاری آن‌ها کمک می‌کند. برای جامعه ایران، این تفاوتی مهم و شایسته تامل است. هرچند محیط حقوقی و سیاسی در ایران محدودیت‌های شدیدی بر جامعه مدنی مستقل تحمیل می‌کند، اما نمونه‌های اروپایی نشان می‌دهد که شکل‌گیری جامعه، از به‌رسمیت‌شناختن حقوقی آغاز نمی‌شود، بلکه از سازمان‌یابی اجتماعی شروع می‌شود.

شبکه‌های غیررسمی، حلقه‌های فکری و فعالیت‌های کوچک در سطح جامعه می‌توانند، زمانی که فرصت‌ها فراهم شود، به‌تدریج به نهادهای ساختاریافته‌تر تبدیل شوند.

افزون بر این، نمونه فرانسه نشان می‌دهد که حتی در چارچوبی بسیار سیاسی‌شده حول باور و هویت، می‌توان گفتمانی مبتنی بر اصول مدنی مشترک را حفظ کرد، نه صرفا بر تقابل. برای فعالان ایرانی، این نکته حاکی از آن است که پرورش فضاهای گفت‌وگو، تبادل فکری و حمایت متقابل – حتی در مقیاسی محدود – می‌تواند در بلندمدت زمینه‌ساز شکل‌گیری جوامع تاب‌آورتر باشد.


پیام و فعالیت‌ها

فعالیت‌های سازمان‌های انسان‌گرا در بریتانیا و فرانسه عینی‌ترین نمود ارزش‌های آن‌هاست و تعهدات انتزاعی به خرد و اخلاق را به کنش‌های اجتماعی ملموس ترجمه می‌کند. در بریتانیا، انسان‌گرایان پادشاهی متحد ارائه خدمات، آموزش و کنش‌گری را به‌شکلی بسیار نهادینه ترکیب کرده است. یکی از قابل‌مشاهده‌ترین فعالیت‌های آن، برگزاری مراسم غیردینی – از جمله ازدواج، تشییع‌جنازه و نام‌گذاری کودکان – است که بدیل‌هایی فرهنگی و معنادار برای افرادی فراهم می‌آورد که خود را با سنت‌های دینی هم‌ذات نمی‌دانند. این مراسم‌ها صرفا نمادین نیستند بلکه در عادی‌سازی هویت‌های غیردینی و جای‌دادن آن‌ها در زندگی روزمره نقشی مهم ایفا می‌کنند.

فراتر از مراسم، این سازمان در حوزه آموزش و ارتباطات عمومی به طور گسترده فعال است. این نهاد محتوای آموزشی تولید می‌کند، از تدوین برنامه‌های درسی حمایت می‌کند و رویکردهای فراگیر به آموزش اخلاقی و فلسفی را ترویج می‌کند. برنامه‌های سخنرانی آن – مانند سخنرانی‌های «روز داروین»[20] یا مجموعه سخنرانی موسوم به «گفتارهای ولتر»[21] – دانشمندان، فیلسوفان و روشنفکران عمومی را گرد هم می‌آورند و بستری برای انتشار ایده‌های انسان‌گرایانه در میان مخاطبان گسترده‌تر فراهم می‌سازند. این فعالیت‌ها از جمله با انتشار مجلات و محتوای دیجیتال، تکمیل می‌شود و حضور فکری و فرهنگی مداومی ایجاد می‌کند. در گذشته، نهادهای وابسته‌ای مانند اتحادیه خردگرایان با انتشار نسخه‌های قابل‌دسترس از آثار علمی و فلسفی، به گسترش دسترسی عمومی به تفکر انتقادی کمک کرده‌اند.

تصویری از یک مراسم ازدواج انسان‌گرا (غیردینی)، بریتانیا.[22]

نکته مهم دیگر این است که انسان‌گرایان پادشاهی متحد خدمات مستقیم حمایتی نیز ارائه می‌کند؛ از جمله مراقبت‌های معنوی در بیمارستان‌ها و زندان‌ها، حمایت از افرادی که در حال خروج از نظام‌های اعتقادی محدودکننده‌اند و کمک به پناه‌جویانی که به دلیل باورهایشان تحت پیگرد قرار گرفته‌اند. اسناد نشان می‌دهند که این‌گونه خدمات به‌تدریج هرچه بیش‌تر در مرکز ماموریت سازمان قرار گرفته‌اند و برنامه‌های ویژه‌ای برای حمایت از افراد آسیب‌پذیر و ارائه راهنمایی عملی مبتنی بر فلسفه انسان‌گرایی به وجود آمده است. ترکیب کنش‌گری و ارائه خدمات، مشروعیت اجتماعی سازمان را تقویت کرده و نشان می‌دهد که ارزش‌های آن تا چه اندازه در عمل کاربردی است.

در فرانسه، سازمان‌هایی مانند اتحادیه خردگرایان بیش از همه بر درگیرشدن فکری و مشارکت در مناظرات عمومی تمرکز دارند؛ امری که بازتاب‌دهنده سنت نیرومند گفت‌وگوی فلسفی در این کشور است. فعالیت‌های آن‌ها شامل انتشار مجلات، برگزاری کنفرانس‌ها و مشارکت در مناقشات ملی درباره سکولاریسم، علم و سیاست عمومی است. این تلاش‌ها بر آنند که تفکر انتقادی و استدلال علمی را به عنوان عناصر بنیادین زندگی عمومی ارتقا دهند. هم‌زمان، شبکه‌های سکولار گسترده‌تر در فرانسه در کنش‌گری هماهنگ مشارکت دارند؛ بیانیه صادر می‌کنند و در مناقشات حقوقی و سیاسی درباره اجرای لائیسیته شرکت می‌کنند. این وضعیت، رویکردی جمعی‌تر و گاه رویارویانه‌تر را در مقایسه با الگوی بریتانیایی نشان می‌دهد اما رویکردی که عمیقا در زمینه تاریخی و فکری فرانسه ریشه دارد.

در هر دو کشور، ویژگی کلیدی فعالیت‌های انسان‌گرایانه پیوند ایده با عمل است؛ به جای آن‌که صرفا نظری باقی بماند، اصول انسان‌گرایانه از طریق خدمات، آموزش و مشارکت مدنی تجسم پیدا می‌کند. این پیوند به این سازمان‌ها امکان می‌دهد به مخاطبان متنوع دسترسی پیدا کنند و با جوامع به‌سرعت در حال تغییر، مرتبط باقی بمانند. افزون بر این، فعالیت‌های آن‌ها اغلب بر هم‌زیستی تاکید دارد. به این معنا که نه فقط با افراد غیردینی، بلکه با جوامع دینی، سیاست‌گذاران و عموم جامعه وارد تعامل می‌شوند.

چند درس از این الگوی فعالیت، قابل استخراج است. نخست، تاکید بر خدمات عملی و کم‌تر حساسیت‌برانگیز – مانند محتوای آموزشی، مشاوره غیررسمی یا گردهمایی‌های کوچک – می‌تواند نقاط آغازین مناسبی برای مشارکت فراهم آورد؛ فعالیت‌هایی که کم‌تر احتمال دارد فورا با مقاومت شدید مواجه شود. دوم، بهره‌گیری از بسترهای فرهنگی و فکری – از جمله سخنرانی‌ها، نشریات و گروه‌های گفت‌وگو – راهی برای انتشار تدریجی ایده‌ها در عین ایجاد شبکه‌های اعتماد فراهم می‌کند. سوم، ترکیب ارائه خدمات و کنش‌گری نشان می‌دهد که مشروعیت، غالبا از طریق مفیدبودن در عمل ساخته می‌شود، نه صرفا از طریق طرح شعارهای ایدئولوژیک. در زمینه‌هایی که کنش‌گری آشکار ممکن است محدود باشد، تمرکز بر حمایت از جامعه و اشتراک دانش می‌تواند زیرساختی برای تاثیر اجتماعی بلندمدت ایجاد کند.

در نهایت، تجربه سازمان‌های انسان‌گرا در بریتانیا و فرانسه نشان می‌دهد که تاثیر پایدار نه از اقدامات پراکنده، بلکه از مشارکت مستمر و چندبعدی به دست می‌آید؛ مشارکتی که ایده‌ها، خدمات و حضور در عرصه عمومی را به هم پیوند می‌زند.

برای فعالان و جوامع ایرانی، سازگارکردن این رویکردها با شرایط محلی – به‌ویژه با اولویت‌دادن به تاب‌آوری، عدم تمرکز و تناسب فرهنگی – می‌تواند مسیری عملی برای شکل‌دهی به فضاهای بدیل اندیشه و هم‌زیستی فراهم کند.

نتیجه‌گیری: درس‌هایی برای جامعه و کنشگران ایرانی

تجربه سازمان‌های انسان‌گرا در بریتانیا و فرانسه نشان می‌دهد که شکل‌های پایدار هم‌زیستی و جوامع بدیل باور، از طریق دگرگونی‌های ناگهانی پدید نمی‌آیند، بلکه محصول شکل‌گیری تدریجی و چندلایه رویه‌های اجتماعی، اعتبار و شبکه‌ها هستند.

یکی از مهم‌ترین درس‌ها این است که نهادینه‌شدن، بسیار پیش از به‌رسمیت‌شناختن رسمی آغاز می‌شود. در هر دو مورد، جوامع ابتدا بنیان‌های فکری، انجمن‌های غیررسمی و نوعی مشروعیت فرهنگی را شکل داده‌اند و سپس به سطحی از دیده‌شدن عمومی گسترده‌تر دست یافته‌اند. برای جامعه ایران، این نکته حاکی از آن است که تغییر معنادار صرفا به اصلاحات حقوقی یا گشایش‌های سیاسی وابسته نیست؛ بلکه می‌تواند با ایجاد حلقه‌های کوچک اما تاب‌آور اعتماد آغاز شود که در آن‌ها استمرار بر مقیاس مقدم است.

چنین حلقه‌هایی – چه حول گفت‌وگو، کمک متقابل یا یادگیری مشترک شکل بگیرند – می‌توانند به عنوان واحدهای پایه‌ای یک بافت اجتماعی کثرت‌گرا عمل کنند.

درس مهم دوم در استفاده راهبردی از کارکردهای اجتماعی روزمره به عنوان وسیله‌ای برای عادی‌سازی نهفته است.

سازمان‌های انسان‌گرا در بریتانیا نشان داده‌اند که ارائه خدمات مرتبط با رویدادهای زندگی – مانند مراسم یا مشاوره – می‌تواند به‌تدریج جهان‌بینی‌های بدیل را در تجربه‌های روزمره افراد و خانواده‌ها جا بیندازد. این رویکرد، روش و آیین زندگی غیردینی را از حالت انتزاعی خارج کرده و آن را ملموس و از نظر اجتماعی مرتبط می‌کند. در زمینه ایران، هرچند معادل‌های رسمی این خدمات همیشه ممکن نیست، اما شیوه‌های مشابه می‌توانند در قالب گردهمایی‌های غیررسمی، بزرگداشت‌های فرهنگی یا گروه‌های گفت‌وگوی اخلاقی که به نیازهای واقعی اجتماعی پاسخ می‌دهند پدیدار شوند. چنین ابتکارهایی با پرداختن به نگرانی‌های عینی – مانند حمایت عاطفی، آموزش یا همبستگی اجتماعی – می‌توانند بدون تکیه بر موضع‌گیری آشکار ایدئولوژیک، مشروعیت ایجاد کنند.

امر دیگری که به همان اندازه مهم است، تاکید بر آموزش و درگیرشدن فکری به عنوان راهبردهای بلندمدت است. هر دو نمونه بریتانیایی و فرانسوی نشان می‌دهند که سخنرانی‌ها، نشریات و مناظرات عمومی نقشی محوری در شکل‌دادن به گفتمان در طول زمان دارند. این فعالیت‌ها لزوما به دنبال دگرگونی فوری نیستند، بلکه به‌تدریج بر شیوه‌های فهم مفاهیمی مانند اخلاق، باور و هم‌زیستی اثر می‌گذارند. ترجمه متون کلیدی، تدوین مواد آموزشی قابل‌فهم و تسهیل گفت‌وگوهای ساختاریافته، همگی می‌توانند سازوکاری برای گسترش فضای فکری فراهم آورند. این اهمیت دارد که این تلاش‌ها بتوانند غیرمتمرکز و منعطف باشند تا آسیب‌پذیری را کاهش داده و در عین حال استمرار خود را حفظ کنند.

بینش انتقادی دیگر به نقش اعتبار و حرفه‌ای‌گری در رهبری و سازمان‌دهی مربوط است. گروه‌های انسان‌گرا در اروپا مشروعیت خود را با تکیه بر تخصص – حقوقی، دانشگاهی و اجتماعی – تقویت کرده‌اند، نه صرفا با اتکا به جذابیت خطابی. این امر به آن‌ها امکان داده است تا با جامعه وسیع‌تر، از جمله نهادها و افکار عمومی، به شیوه‌ای سازنده و نه صرفا تقابلی وارد تعامل شوند. چون در ایران ساختار رژیم حاکم عملا دشمن هر جنبش غیردینی یا فراتر از «ادیان رسمی» است، پرورش رهبران فکری مدنی (مبتنی بر شایستگی درون شبکه‌های غیررسمی) می‌تواند هم انسجام درونی و هم تصور بیرونی از این محافل را تقویت کند. افرادی که دانش تخصصی در حوزه‌هایی مانند آموزش، خدمات اجتماعی یا ارتباطات عرضه می‌کنند، می‌توانند ابتکارهای جمعی را بر ارزش عملی استوار کنند.

نگاه تطبیقی میان بریتانیا و فرانسه همچنین نشان می‌دهد که الگوهای متعددی از مشارکت می‌توانند در کنار هم وجود داشته باشند؛ از رویکردهای خدمات‌محور گرفته تا الگوهای بیش‌تر متکی بر کنش‌گری. این تنوع نشان می‌دهد که برای توسعه جوامع با باورها یا آیین‌های متفاوت، مسیر واحدی وجود ندارد؛ بلکه راهبردها باید با شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هر جامعه سازگار شوند. برای جامعه ایران، این امر بر اهمیت تکثر در شیوه‌ها دلالت دارد. برخی گروه‌ها ممکن است بر فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی تمرکز کنند، برخی دیگر بر کمک متقابل یا تبادل فکری و گروه‌هایی دیگر بر شکل‌های آرام‌تر مشارکت مدنی. هم‌زیستی این رویکردها می‌تواند زیست‌بومی مقاوم‌تر و چندوجهی‌تر ایجاد کند و اتکا به یک شکل واحد از کنش را کاهش دهد.

در سطحی گسترده‌تر، این نمونه‌ها نشان می‌دهند که هم‌زیستی صرفا یک اصل نظری نیست، بلکه رویه‌ای است که باید به طور مداوم در عمل و به شکلی عینی محقق شود. سازمان‌های انسان‌گرا این کار را با تعامل نه فقط با افراد هم‌فکر، بلکه با جامعه وسیع‌تر – از جمله کسانی که باورهای متفاوت دارند – انجام داده‌اند. این جهت‌گیری به بیرون به آن‌ها امکان داده است خود را به عنوان مشارکت‌کنندگان در حیات عمومی، و نه جوامعی منزوی، معرفی کنند. نکته مهم این‌جا است که این زیست متفاوت باید از انزوا و سایه خارج شود و به‌تدریج خود را به عرصه‌هایی مانند خانواده یا دوستان و سپس عرصه‌های دیگر گسترش دهد. بله، این فرآیندی خطرناک است اما ارزشش را دارد و اگر با تدبیر لازم انجام شود به سمتی سازنده پیش خواهد رفت.

در نهایت، مسیر بلندمدت سازمان‌های انسان‌گرا در اروپا اهمیت شکیبایی، سازگاری و تداوم را برجسته می‌کند. رشد آن‌ها با پیشرفت‌های تدریجی، عقب‌گردهای دوره‌ای و گفت‌وگوهای مداوم با پویایی‌های وسیع‌تر اجتماعی همراه بوده است. برای کنشگران و جوامع ایرانی، این امر این واقعیت را تقویت می‌کند که تغییر پایدار به‌ندرت خطی یا فوری خواهد بود. برعکس، نیازمند تعهد به تلاش‌های مستمر، بی‌هیاهو و کم‌هزینه است که در طول زمان انباشته می‌شوند و به‌تدریج فضای اندیشه و تشکل بدیل را گسترش می‌دهند. با اولویت‌دادن به تاب‌آوری به جای گسترش شتاب‌زده، و با استوارکردن فعالیت‌ها بر مفیدبودن عملی و عمق فکری، می‌توان پایه‌های شکل‌های فراگیرتر و کثرت‌گراتر هم‌زیستی اجتماعی را پی‌ریزی کرد.


[1]. “What Is a Wedding Celebrant and What Do They Do?Academy of Modern Celebrancy. Accessed May 11, 2026.

[2]. Humanist UK.

[3]. Fédération Nationale de la Libre Penséeration nationale de la libre pensée.

[4]. Rationalist Association.

[5]. Andrew Copson. Secularism: Politics, Religion, and Freedom. Oxford UP, 2017.

[6]. Jean Baubérot. Histoire de la laïcité en France. Presses Universitaires de France, 2010.

[7]. Charles Taylor. A Secular Age. Harvard UP, 2007.

[8] .Campaigns.

[9]. Jean Baubérot. Histoire de la laïcité en France. Presses Universitaires de France, 2010.

[10]. National Secular Society. “NSS Leads Protest Against Plans to Lift Faith-Based Admissions Cap.” Secularism.org.uk, Feb. 2018.

[11]. Andrew Copson.

[12]. “Statue of Marianne, Symbol of the French Republic.” Musée Carnavalet.

[13]. Humanist Students.

[14] “Humanist Students.” Humanists UK.

[15]. Chaplaincy system.

[16]. Stuart McAnulla. “Secularism and the State in the United Kingdom.” Parliamentary Affairs, vol. 67, no. 1, 2014, pp. 1–17.

[17]. Michael Kelly. “Laïcité and Atheism in France.” French Cultural Studies, vol. 28, no. 1, 2017.

[18]. Le dauphiné. “Une conférence sur la laïcité et le vivre ensemble.” Le Dauphiné Libéré, 29 Apr.

[19]. Jeffrey Tyssens and Niels De Nutte. “Comparative Humanisms: Secularity and Life Stances in the Post-War Public Sphere.”

[20]. Darwin Day.

[21]. Voltaire Lectures.

[22]Everything You Need to Know About Humanist Weddings.” Wed2B.

انتشارات بیشتر ...