برای بسیاری از افرادی که خود را در چارچوب باورهای متعارف و متداول مذهبهای رایج تعریف نمیکنند، مانند ندانمگرایان و افرادی که به خدا باوری ندارند یا کسانی که به خدا اعتقاد دارند اما دینی را پیروی نمیکنند، این پرسش مطرح است که چگونه میتوان با مومنان مذهبی به بهترین شکل ارتباط برقرار کرد؛ بهویژه وقتی پای صحبت درباره خود دین مطرح است. به نظر میرسد بخشی از مردم جهان قانع شدهاند که وقتی کار به مسائل علمی، اقتصادی، ورزشی یا هنری میرسد میتوان تا حد زیادی مذهب را از گفتوگو کنار گذاشت. در زمینه سیاست، هنوز بخشهای بزرگی از جهان به دیدگاههای مذهبی سیاستمداران و حاکمان توجهی ویژه نشان میدهند اما باز هم در بعضی کشورها این احتمال وجود دارد که بتوان در بحث سیاسی تا حدی پای مذهب را به میان نیاورد. متاسفانه در بعضی کشورها، چنین چیزی ممکن نیست. در کشوری مانند ایران، به نظر میرسد نهاد و مراجع مذهبی چنان نفوذ و سلطه خود را در تمامی نهادهای دیگر افزایش دادهاند که حتی اشاره به چیزهایی مانند هنر و علم بدون اشاره مستقیم به مذهب دشوار شده است. اما بحث درباره خود مذهب چطور؟ چگونه میتوان بدون ایجاد تنش یا ناراحتی شدید درباره مذهب حرف زد؟
همقدمشدن در برابر مشتزدن
بحثها و مشاجرهها پیرامون مذهب و ارزشها گاهی چیزی بیش از مسابقه مشتزنی روشنفکرانه نیست. بعضی از ما به شکلی تخصصی در زمینه مجادله و زدوخورد فکری تمرین میکنیم. نقلقولهای اندیشمندان را حفظ میکنیم تا به عنوان سلاح در گفتوگو به کار گیریم.گاهی آن قسمتهایی از تاریخ که از آن خوشمان میآید و به کارمان میآید را مرور میکنیم و از بخشهای دیگر چشم میپوشیم. روشهای رتوریک خاصی را بلدیم که «حریف» را گیج کنیم یا اشتباهات خودمان را انکار کنیم. گویی پیروزی در این بحثها به شکل مدال یا جامی وجود دارد که باید به دست آورد و فقط یکی از طرفین این «دعوا» میتوانند آن را داشته باشند. سالها پیش در ایران گاهی طرف گفتوگو را – اگر آن گفتوگو شکل مجادله و مناظره میگرفت – «خصم» میخواندند. واقعیت دیگر این است که به نظر میرسد در صورت وجود تماشاگران، این «مسابقهها» گاهی بسیار تنشزا میشوند. در جهان رسانههای اجتماعی باید گفت تماشاگران تقریبا همیشه حضور دارند: پای کامنتها و موقع پاسخدادن و بازنشرکردن. در نتیجه همیشه امکان درگرفتن تنش بالا است. البته مگر راهی برای آموزش و ایجاد فرهنگی متناسب با شرایط موجود بیابیم یا بسازیم. باید راهی یافت که در گفتوگوها فراموش نکنیم هدف فهم دیگری و درک حقیقت است، نه غلبه بر «دشمن».
هر نقدی دشوار است؛ هم برای کسی که نقد میکند و هم برای کسی که نقد را میشنود و هم برای کسی که به نوعی مخاطب نقد است. به این معنا نقد دینی امری خاص و جدا از نقد سیاسی و حتی علمی نیست. تصور کنید کسی موقع صحبت از دستور زبان شما ایراد بگیرد و باز تصور کنید این کار را در برابر جمعی شنونده انجام دهد. این احتمال وجود دارد که حتی اینجا کمی ناراحت شویم با اینکه به نظر میرسد دستور زبان امری حیثیتی هم نیست. اما ارزشها و باورهای دینی با هویت و احساسات افراد گره خورده است. به همین دلیل است که نقد دیدگاههای دینی دشوار و حساس است.
بحث در مورد دین بهویژه دشوار است زیرا موضوعی عمیقا شخصی است. بهندرت حس هویت ما به این بستگی دارد که آیا جملات را با فعل یا قید درست به کار بردهایم یا در آن اشتباهی مرتکب شدهایم یا نه. در این مورد، اگر اشتباهی به ما گوشزد شود، ای بسا خوشحال شویم و از فرد تذکردهنده تشکر کنیم.
به نظر میرسد جامعه در زمینه نقد به دین و احترام به آن و چیزهایی از این دست دچار نوعی اختلاف نظر شده است. کلیشههای خاصی در مورد احترام وجود دارد که شاید به عنوان پندهایی «حکمتآموز» پذیرفته شدهاند. مثلا رایجترین آنها معمولا به این صورت بیان میشود: «افراد سزاوار احترام هستند، نه ایدهها.» اما زمانی که چیزی به هویت فرد گره خورده باشد – خواه خانواده ما، مذهب ما، نژاد ما، گرایش جنسی ما و غیره – چگونه میتوان به او احترام گذاشت اما نادرستی یا نقایص ایدههای او یا هر آنچه او آن را هویت خود میداند را نشان داد؟
مثال دیگر: آیا میتوانم زادگاه محبوب یا محل مورد علاقه دوستم را خراب کنم در حالی که وانمود میکنم به آن شخص احترام میگذارم؟ آیا یک واعظ مذهبی میتواند ادعا کند که دوست همجنسگرای من را دوست دارد یا به او احترام میگذارد، در حالی که موعظه میکند که ابراز عشق به طریق او (یعنی به یک همجنس) یک امر زشت است؟ این یک تنش آشکار را ایجاد میکند: مومنان و نهادهای مذهبی گاهی اعمال زشتی را مرتکب میشوند که شایسته محکومیت است و عقایدی را پشتیبانی میکنند که آشکارا با ارزشهای حقوق بشر سازگار نیست. از سوی دیگر اجتناب از تنش و هر امری که نفرت و خصومت را گسترش دهد برای بیشتر مردم امری مطلوب است.
تنش ذهنی درونی: از ارزشها دفاع کنیم یا از دوستیها مراقبت کنیم؟
چند ملاحظه اساسی اینجا وجود دارد: اول اینکه در جهانی که بر اساس عقل و شواهد کار میکند و میخواهد انسان بهتر و جامعههای سالمتر بیافریند، دقت در عملکردهای نهادها و نقد روشها و گفتار آنها ضروری به نظر میرسد. به این ترتیب شاید نه میتوان و نه مطلوب است که ادیان را از نقد معاف کرد. دوم، نقد ممکن است به سرعت به وضعیتی دشوار در جامعه بینجامد.
برای حرکت به سمت این مسئله میتوان به این اندیشید که روش و چگونگی نقدکردن، خود بخش بزرگی از جریان است. ما باید به دقت فکر کنیم که هدف از انتقاد چیست و چگونه به بهترین نحو به آن عمل کنیم. نقدی که صرفا به منظور آزاردادن دیگران انجام شود نقد نیست. اسم هر کاری که برای آزاردادن دیگران انجام شود، همان «آزاردادن» است، هر چقدر هم در ظاهری متفاوت خود را نشان دهد!

به عنوان مثال، با کسی که از پنهانکاری کلیسای کاتولیک در مورد کودکآزاری یا نحوه رفتار مادر ترزا با فقرا انتقاد میکند، قاعدتا نباید مشکلی داشت. با این حال، ما میتوانیم این کار را بدون «مسخرهکردن» بیمورد همشهریان کاتولیک خود انجام دهیم، چه رسد به تحقیر آنان. این امر بهویژه در مورد دینی مانند اسلام، که گروهها و فرقههای متنوعش جهتگیریهای متفاوت و گاهی متضاد و متنازعی دارند درست است.
در این مورد یک فرد منتقد بهراحتی میتواند از نقد به منظور بررسی واقعیت فاصله بگیرد و به دام آزاردادن – گاهی حتی بدون توجه به شواهد – بیفتد. همچنین شایان ذکر است که ما همیشه نمیتوانیم کاری کنیم که هیچ کس احساس نکند به او توهین شده است. گاهی میشنویم که گروهی از مردم حتی وجود یک فرد بیخدا یا همجنسگرا را توهین به خود تلقی کردهاند. به عبارت دیگر شاید بهتر باشد مسئولیت احساسهای خود را خودمان بپذیریم و هر امری را بهانهای برای ادعای «قربانی توهین بودن» نسازیم.
پرشدن فضای گفتوگوها از اتهامهایی نظیر «تو به من توهین کردی» یا «هر اشارهای به فلان موضوع توهین به ما است» در واقع نابودکردن کامل هر بحث و تبادل نظر است. نقل قولی از دیوید هیوم وجود دارد که میگوید حقیقت از مشاجره بین دوستان سرچشمه میگیرد.
وقتی با یک دوست صحبت میکنید چند اتفاق میافتد: اول، سطحی از احترام و صداقت وجود دارد که داده و دریافت میشود. میدانید که هر دو شما با جدیت و صادقانه با یکدیگر صحبت میکنید و در عین حال به درکی بهتر میرسید. «برندهشدن» در مشاجره با یک دوست هیچ لذتی ندارد (اگر برای شما دارد، به احتمال زیاد آن دوست را برای مدت طولانی نخواهید داشت!). در نتیجه، زبان غیرسازنده و ستیزهجو حذف میشود و مناظرات ماهیت خیرخواهانهتری به خود میگیرند. البته، همیشه ممکن (یا حتی مطلوب) نیست با هر فردی که با او بحث میکنیم دوست باشیم اما میتوانیم برخی چیزهایی را که درباره بحث موثر بین دوستان میآموزیم را در بحث با غریبهها، با فرض سطح احترام متقابل، به کار ببریم. تا زمانی که کسی به گونهای دیگر عمل نکرده باشد، بهتر است با او به گونهای رفتار کنیم که گویی از روی حسن نیت بحث میکند.
درباره بحثهای مذهبی شاید مهمترین نکته این است که باید متوجه تفاوت و تنوعهای خاص موجود باشیم. هیچ مذهبی یکپارچه نیست و همه آنها به اندازه افرادی که به آنها عمل میکنند متنوع هستند. اسلامی که در ایران اجرا میشود بسیار متفاوت از اسلامی است که در مینهسوتا در آمریکا اجرا میشود و شاید بهتر است زبان ما این را منعکس کند.
به عبارت دیگر نقد میتواند از بیان نکات اشتراک یا آنچه به نظر ما مثبت رسیده است شروع شود. تصدیق اینکه طرف گفتوگویمان را در مقام دوست یا دستکم مصاحبی قابل احترام در مقابل خود میبینم و یادآوری اینکه هیچ حرفی را با نیت آزاردادن طرف مقابل نمیزنیم، بخشی از نقد سازنده است. در ضمن میتوان به این نکته در بحث اذعان کرد که ما میدانیم یک نظر یا ایده ما، ممکن است برای طرف مقابل ناخوشایند به نظر برسد اما آن نظر واقعی و صادقانه ما است و همچنین هر نظر مقابل و متفاوتی را بشنویم استقبال میکنیم. و مهمترین درس شاید این است که در صورتی که نظر و نقد دیگری ما را آزرده کرد و تصور کردیم آن دیدگاه توهینی به دیدگاه ما است، باید در نظر بگیریم که این صرفا احساس ما است و ما موظفیم در برابر نقد شکیبا و در برابر واقعیت و شواهد درست و منطقی پذیرا باشیم.
منابع و مطالعه بیشتر
- “What We Do.” Richard Dawkins Foundation for Reason and Science, 9 May 2014.
- “Freedom of Expression and Respect For …”, Sept. 2017.
- “Catholic Church Child Sexual Abuse Scandal.” BBC News, BBC, 5 Oct. 2021.