Search

ایوان کلیما؛ روح پراگ

«در زمانی که رژیمی جنایت‌کار، قواعد قانون را به کلی زیر پا می‌گذارد، در آن زمان که جرم و جنایت مجاز شمرده می‌شود، در آن زمانی که عده‌ معدودی که فراتر از قانون هستند، می‌‌کوشند دیگران را از شان و کرامت و حقوق اولیه‌شان محروم کنند، اخلاق مردمان عمیقا آسیب می‌بیند. رژیم‌ها جنایت‌کار به خوبی از این امر آگاهند، و آن‌را می‌شناسند و سعی می‌کنند با ایجاد وحشت، شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند.» این سخنان بخشی از کتاب معروف «روح پراگ» نوشته‌ ایوان کلیما، نویسنده، مقاله‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و روزنامه‌نگار اهل جمهوری چک است. همه‌ کسانی که اندک آشنایی با ادبیات چک داشته باشند، بی‌شک ایوان کلیما و آثارش را نیز می‌شناسند. او بیش از ۴۰ رمان نوشت و همین‌طور داستان‌های کوتاه و مقالات بسیاری نیز نوشت. 

در سال ۱۹۳۱ میلادی در پراگ به دنیا آمد

ایوان کلیما در سال ۱۹۳۱ میلادی در پراگ به دنیا آمد. پدر ایوان یک جوشکار بود و در آن زمان چک هنوز چکسلواکی بود. در سال ۱۹۴۱ زمانی که کلیما تنها ده سال سن داشت پدرش به یک اردوگاه کار اجباری در شمال پراگ فرستاده شد و کلیما و مادرش نیز به او ملحق شدند چرا که آن‌ها یهودی بودند. در زمان اقامت‌شان در اردوگاه، ایوان تنها یگ کتاب از چارلز دیکنز با نام «نامه‌های پیکویک» داشتند که ایوان این کتاب را بارها و بارها خواند. کلیما از همین اردوگاه آغاز به نوشتن کرد. نمایش‌نامه نوشت و با عروسک‌های دست‌سازش خیمه‌شب‌بازی اجرا می‌کرد. پس از رهایی از اردوگاه کلیما روزنامه‌نگاری و نویسندگی را شروع کرد به دانشگاه رفت و در رشته‌ی ادبیات و زبان چک تحصیل کرد. کلیما پس از تحصیل در دانشگاه چارلز به عنوان سردبیر در مجله‌ی اخبار ادبی به کار مشغول می‌شود.او در سال ۱۹۶۹ پراگ را به قصد آمریکا و برای تدریس در دانشگاه میشیگان ترک کرد. شش ماه بعد به پراگ بازگشت اما آثارش در چک ممنوع‌الچاپ شد و این ممنوعیت تا سال ۱۹۸۹ ادامه یافت. آثار کلیما تنها خارج از کشور چک منتشر می‌شد و این آثار به خوانندگان غربی از طریق فلیپ راث، نویسنده‌ آمریکایی معرفی می‌شد. فلیپ راث پس از انقلاب از پراگ دیدن کرده بود و بین او و کلیما دوستی برقرار شده بود. فلیپ راث در مورد ایوان کلیما می‌گوید: «در طی سال‌های نخست دهه هفتاد، وقتی که هر بهار برای مسافرت به پراگ می‌رفتم، ایوان کلیما استاد اصلی و حقیقی من بود. او مرا به دور و بر شهر می‌برد و در کیوسک‌های گوشه خیابان، نویسندگانی را به من نشان می‌داد که سیگار می‌فروختند، یا در ساختمان‌های عمومی کف اتاق‌ها را جارو می‌زدند، در محل‌های احداث ساختمان، آجر روی آجر می‌گذاشتند و در تأسیات آبرسانی در حالی که چکمه و بالاپوش به تن داشتند، به سختی کار می‌کردند، در حالی که در یک جیب، آجار و در جیب دیگر کتابی گذاشته بودند.» 

یکی از موفق‌ترین آثارش به نام «عشق و زباله» را زمانی نوشت که حرفه‌اش جاروکشی خیابان‌ها بود

گفت‌وگوی راث و کلیما که تیتر روی جلد مجله‌ بررسی کتاب نیویورک در آپریل ۱۹۹۰ شد موجب شد که شهرتی جهانی برای کلیما فراهم آید و انتشارات انگلیسی‌زبان بسیاری برای انتشار آثار کلیما به سوی این نویسنده‌ی چک آمدند. زمانی که تانک‌های روسی در سال‌ ۱۹۶۸ به پراگ حمله کردند کلیما در لندن بود و در راه میشیگان. او به میشیگان رفت اما پس از پایان کارش تصمیم گرفت که به چک بازگردد. بسیاری از دوستانش به او زنهار دادند که به چک برنگردد اما او انتخابش را کرده بود و قصد بازگشت داشت. در ۱۹۷۰ به کشورش بازگشت. رژیم کمونیست بسیاری از افراد را در آن زمان بی‌کار کرده بود و برای همه‌ی کسانی که به شکلی در «بهار پراگ» نقش‌آفرینی کرده بودند محدودیت‌هایی ایجاد کرده بود. کلیما هم در لیست سیاه آن‌ها بود و گواهی‌نامه‌ی رانندگی و گذرنامه‌اش را توقیف کرده بودند. تلفنش را قطع کردند و تهدیدش کردند که اگر کتابی از او در خارج از چک منتشر بشود به زندان خواهد رفت. کلیما اما زیر بار محدودیت‌ها نمی‌رفت. او انجمنی برای کتاب‌خوانی تشکیل داد که هر هفته دور هم جمع می‌شدند و نوشته‌های تازه‌شان را برای یک‌دیگر می‌خواندند.میلان کوندرا و واتسلاو هاول نیز از اعضای این انجمن بودند. یک سال این کار ادامه داشت تا فردی در آن‌ها نفوذ کرد و ماموران امنیتی این جمع را شناسایی کردند و با آن‌ها برخورد کردند و این جمع متفرق شد اما از پای ننشست. بار دیگر یک گروه زیرزمینی راه انداختند و آثارشان را دست به دست چرخاندند. اما باز کار به جایی نرسید و ماموران امنیتی ممانعت ایجاد کردند. کلیما در این سال‌های سخت به هم‌راه برخی دیگر از روشن‌فکران که ممنوع‌الکار بودند به مشاغل مختلفی روی آوردند از رانندگی آمبولانس تا رفتگری خیابان‌ها.

کلیما یکی از موفق‌ترین آثارش به نام «عشق و آشغال» و یا «عشق و زباله» را زمانی نوشت که حرفه‌اش جاروکشی خیابان‌ها بود. آثار کلیما به ۳۲ زبان ترجمه شده است که شاه‌کاری بی‌سابقه در ادبیات چک محسوب می‌شود. پس از انقلاب مخملی یا انقلاب رنگی، کتاب‌های کلیما با نام «عشق و آشغال» و «سحرگاه‌های دلپذیر من» با سرعت منتشر می‌شود و بیش از صدهزار نسخه به فروش می‌رود.

 پس از انقلاب سال ۱۹۸۹ کتاب‌هایش با تیراژ زیاد در پراگ منتشر شد

انقلاب رنگی یا مخملی به نوعی انقلاب خشونت‌پرهیز اطلاق می‌شد که بدون خون‌ریزی و خشونت انقلابی بود و این واژه برای اولین بار توسط واتسلاو هاول ره‌بر مخالفان چکسلواکی در انقلاب ۱۹۸۹ بر سر زبان‌ها افتاد. پس از برافتادن کمونیست به کلیما منصب‌هایی نیز در دولت هاول پیشنهاد شد اما او از همه‌ی آن‌ها سر باز زد. کلیما در گفت‌وگو با ماه‌نامه‌ی مهرنامه می‌گوید: «تنها چیزی که واقعا دوست دارم انجام بدهم، نوشتن است. بقیه چیزها من را آشفته می‌کنند. پس، کمونیسم برکنار شده بود، که این بسیار مهم بود، و من نزدیک ۶۰ سال داشتم؛ دلیلی نداشتم که وارد سیاست بشوم. سیاست اتلاف وقت است.

نمی‌توانم بگویم که از آن‌چه در سیاست اتفاق افتاده خوشحالم و یا این‌که ناراحتم. آن را پذیرفته‌ام.»  پس از انقلاب سال ۱۹۸۹ کتاب‌های کلیما با تیراژ زیاد در پراگ منتشر شد. استقبال مردم از کتاب‌های او آن‌قدر زیاد بود که مردم برای خرید کتاب مقابل کتاب‌فروشی‌ها صف می‌کشیدند. رمان «نه فرشته، نه قدیس» به توصیف زندگی آدم‌های پراگ پس ار فروپاشی کمونیسم می‌پردازد. داستان این رمان به گفت مترجم اثر حشمت کامرانی «مانند سایر آثار کلیما به دوران تحت‌سلطه‌بودن کشور چکسلواکی توسط دولت شوروی سابق بازمی‌گردد و در ادامه به ماجراهای رخ‌داده در کشورهای اروپای شرقی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اشاره می‌کند.

رمان «نه فرشته، نه قدیس» به توصیف زندگی آدم‌های پراگ پس ار فروپاشی کمونیسم می‌پردازد

 داستان این رمان درباره‌ زندگی زنی دندان‌پزشک است که دختر نوجوانش گرفتار مواد مخدر شده و شوهرش نیز پس از ابتلا به سرطلان او را ترک کرده است. در چنین حال و هوایی کلیما با شرح داستان زندگی این زن در چکسلواکی قبل و بعد از فروپاشی بلوک شرق می‌پردازد.» فروغ پوریاوری بیش‌ار به عنوان مترجم آثار کلیما در ایران شناخته می‌شود. از آثار کلیما روح پراگ، در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی، کار گل با ترجمه‌ی پوریاوری به فارسی ترجمه شده است.

ایوان کلیما در اکتبر ۲۰۲۵ در ۹۴سالگی در پراگ درگذشت.

انتشارات بیشتر ...