چگونه ممکن است فرد فرد ما در آفرینش یک جامعه عادلانه یا زمینهسازی برای بیعدالتی نقش داشته باشیم؟ نگاه به عدالت میتواند نگاهی معطوف به فرد یا معطوف به جامعه، ساختارها و نهادها باشد. در نتیجه برای فهم نقش و تاثیر هر کدام از این موارد به نظر میرسد هم فرد و هم ساختارها و نهادهای فراگیر باید هر دو مورد توجه باشند، و هیچ کدام از نظر پنهان نمانند. اما رابطه اینها با هم و برآیند تاثیر آنان بر عدالت در جامعه چگونه است؟ آیا ممکن است فرد در سرکوب و بیعدالتی نقشی تعیینکننده داشته باشد، بدون آن که خود از آن خبر داشته باشد؟
موسسه «پروژه عدالت ملی» (The National Equity Pr) سازمانی برای رهبری و ایجاد تغییر سیستماتیک با تمرکز بر توانافزایی افراد و آموزش آنها است. این موسسه مدل سادهای برای فهم ارتباط روندهای گسترش عدالت با رفتارهای شخصی یا خصوصیات سیستمی و نهادی ارائه کرده است. تمرکز مدل این سازمان بر مسئله نژادپرستی است. بر اساس این مدل میتوان به تفسیر یا پیشبینی تاثیر اجزای اجتماع بر چیزهایی مانند بیعدالتی، سرکوب و تبعیض پرداخت. همچنین این مدل میتواند کمک کند تا در برنامهریزی یا سیاستگذاری برای جامعه بهتر و عادلانهتر، جایگاه فردی یا سیستمی عوامل را در نظر بگیریم.

در این نوشتار مدلی با اقتباس از مدل آن موسسه ارائه شده است که تاکید آن بر تعامل متقابل فردی است. در این مدل بخشی از بیعدالتی، سرکوب و تبعیض توسط فرد بر دیگران یا توسط فرد علیه خویشتن اتفاق میافتد. سرکوب و تبعیض علیه دیگری میتواند مشهود و عیان باشد. تشخیص این نوع سرکوب در مواردی ممکن است بسیار ساده باشد. البته نباید از نظر دور داشت که در صورت عدم دسترسی قربانیان به رسانهها یا فعالان مدنی، این نوع سرکوب نیز ممکن است پنهان باقی بماند.
در کنار سرکوب علیه دیگری، مدل اقتباسی این نوشتار میگوید که نوعی از سرکوب وجود دارد که فرد علیه خویشتن انجام میدهد. نظامهای اجتماعی استبدادی یا نهادهایی که در آن امنیت بیان و زندگی آزادانه نباشد – از جمله در حکومتهای سرکوبگر یا خانوادههای فاقد آزادی – میتوانند رفتارهای سرکوبگرانه را در انسانها درونی بسازند. به این ترتیب فرد پیش از آنکه کسی دیگر بخواهد یا بتواند او را سرکوب و محدود کند، خود آزادیهای خود را محدود میکند. خودسانسوری میتواند نمونه واضحی از این وضعیت باشد. نویسندگان، هنرمندان، استادان دانشگاه و دیگر اقشار در کشورهایی که با برخوردهای قضایی یا تهدید روبرو هستند، گاهی خود برای فرار از فشار بیشتر – یا به دلیل ترس از عدم دریافت اجازه کار – دست به خودسانسوری میزنند.
سرکوب فردی در هر دو سطح بیرونی و درونی میتواند به صورت آگاهانه و عمدی یا به صورت ناآگاهانه اتفاق بیفتد. وقتی سرکوب در جامعهای طولانیمدت وجود داشته باشد، نسل به نسل تکرار، بازتولید یا بهروز میشود و فرهنگی را شکل میدهد که در آن رفتار سرکوبگرانه عادی تلقی میشود. به این ترتیب این امکان وجود دارد که بسیاری اصلا متوجه نشوند موازین و اخلاقیاتی که بر مبنای آن عمل میکنند عادلانه نیست. جدول زیر شمایی از مدل پیشنهادی این نوشتار است.
در سطح سیستمی، روندهایی که به توسعه عدالت یا افزایش بیعدالتی دامن میزنند میتوانند در ابعاد ساختاری یا نهادی اتفاق بیفتند. پیش از پرداختن به این دو سطح باید به تفاوت میان دو واژه سیستمی و سیستماتیک دقت کرد. گرچه به نظر میرسد این دو واژه در بسیاری از بحث و گفتگوها میتوانند به جای هم به کار بروند، اما در بعضی متون معنای این دو با هم متفاوت است. سیستمیبودن در اینجا به خصیصهای اشاره دارد که جزء خصوصیات ساختاری یا نهادی است و بدون تغییر پیکربندی آنها نمیتوان آن خصیصه را تغییر داد یا از میان برد. در مقابل، سیستماتیکبودن، خاصیتی در خود رفتارها، تصیممها، خطمشیها یا سیاستها است که میتوان آن را در کنشهای سازمانی یا نهادی وارد کرد یا حذف کرد، بدون آنکه الزاما پیکربندی سازمان به هم بریزد. به علاوه باید به تفاوت ظریف تعریف نهاد و ساختار در مدل اقتباسی نیز توجه شود. در حالی که در متون جامعهشناسی نهاد معمولا معادل ساختارهای رایج یا کلانی است که حول نیازهای اساسی انسان برای نظمدادن به زندگی گروهی شکل میگیرند، در این مدل نهاد به معنای رویههای موجود در سازمانها و گروهها استفاده شده است. به همین دلیل واژه رویهها به جای نهاد (که در مدل اصلی موسسه «پروژه عدالت ملی» وجود دارد) به کار رفته است.

در بررسی نظریههای کلاسیک جامعهشناسی و مطالعات سازمانی از دو رویکرد نام برده شده است. یک رویکرد «فردگرایی روششناختی» که در سنت جامعهشناسی بیش از همه با اندیشمند آلمانی مکس وبر شناخته میشود. در این رویکرد، فرد یا افراد هستند که موضوع مهم مطالعه برای فهم جامعه قلمداد شدهاند. به نظر میرسد اگر بخواهیم به موضوع عدالت از این دیدگاه بنگریم، باید اعمال و رفتار و کنشهای فردی را موضوع اصلی مطالعه و بررسی خود قرار دهیم و از طریق آن به فهم الگوهای جمعی و اجتماعی کلانتری برسیم که جامعه را شکل میدهند. در برابر فردگرایی روششناختی، که نباید آن را با فردگرایی سیاسی اشتباه گرفت، رویکردهای دیگری وجود دارد که برای عناصر و هستیهای فرا فردی (گروهی، اجتماعی و…) اهمیت قائل است و معتقد است این هستیها تا حد زیادی فارغ از افراد وجود دارند و بر خصوصیات جهان ما تاثیر میگذارند. در این رویکرد موضوع عدالت دارای سویههایی است که از رفتار و کردار فرد فرد اعضای جامعه مستقل است و تلاشهای افراد تاثیر محدود یا ناچیزی در خروجی آنها دارد.
در سطح میانفردی، موضوعی مانند عدالت برآیند تعامل میان افراد است، نه فقط تلاشهای فردی آنان یا خصوصیات سیستمی. یک مثال میتواند اهمیت این سطح را نشان دهد. به نظر میرسد ممکن است بسیاری از افراد در تنهایی خود دست به انتخابهای خاصی در زمینه آرا و عقاید، گفتار یا رفتار خود بزنند. در سطح سیستمی نیز ممکن است به نظر برسد تصمیمات کلان – مانند رویههای موجود در نظام بانکی یا آموزش و پرورش و مانند اینها – تا حد زیادی مستقل از علایق فردی حتی کارمندان سیستم عمل میکند. اما مرزی وجود دارد که سیستم را به افراد پیوند میدهد، و آن تعامل میانفردی است. در این تعامل افراد میتوانند آرا و ترجیحات خود را با هم به اشتراک بگذارند و بر روندهای سیستمی یا ذهنیتهای فردی یکدیگر تاثیرگذار باشند. به همین طریق افراد میتوانند به دلایلی، از اشتراک عقاید خود طفره رفته و راه را برای دیگران یا برای سنتهای موجود باز کنند تا رویههای قدیمی را ادامه دهند. اگر افراد تصمیم بگیرند در سطح میانفردی فعال باشند میتوانند با توجه به منافع، ارزشها یا اولویتهای خود، روند وقایع را به سمتی عادلانهتر یا تبعیضآمیز و سرکوبگرانه پیش ببرند. باید توجه کرد که با گسترش فعالیت سطح میانفردی، احتمالا جامعه نیاز به ساختارهای تصمیمگیری دموکراتیک را بیش از همیشه احساس خواهد کرد. سطح میانفردی جایی است که فرد به سیستم و سیستم به فرد میرسد. این دیدگاه البته مدعی نیست که تمامی روندهای حاکم بر سیستم و فرد را درون خود تحلیل میکند؛ عوامل دیگری نیز وجود دارند که بر رفتار فرد و سیستم و خروجیهای آنها تاثیر میگذارند.

بررسی سه سطح در عمل: مثال نژادپرستی
نژادپرستی پدیدهای است که میتواند سیستمی یا فردی باشد. به نظر میرسد وقتی اکثر مردم به نژادپرستی فکر میکنند، احتمالا به توهین نژادی، جنایات ناشی از نفرت یا سایر اقدامات آشکارا نژادپرستانه فکر میکنند که اموری به ظاهر فردی هستند. با این حال، اشکال دیگر نژادپرستی هم وجود دارند. نژادپرستی ساختاری و سیستمی اغلب نامرئی است؛ بهویژه برای کسانی که قربانی آن نیستند. نژادپرستی سیستمی و ساختاری اشکالی از نژادپرستی است که به طور فراگیر و عمیق در سیستمها، قوانین، سیاستهای مکتوب یا نانوشته و اعمال و باورهای ریشهدار وجود دارد و رفتار ناعادلانه و سرکوب گسترده نسبت به یک گروه قومی یا نژادی را تولید میکند و از مجازات مرتکبین چشمپوشی میکند. در سطح سیستمی، سیاستهایی مانند تفکیک محل زندگی، عدم ارائه تسهیلات بانکی، موانع بر سر راه مالکیت خانه و انباشت ثروت، تبعیض آموزشی و مواردی از این دست نمونههای بیعدالتی سیستمی هستند. مفهوم نژادپرستی سیستمی بر دخالت سیستمهای کلان – برای مثال، سیستمهای سیاسی، حقوقی، اقتصادی، بخش بهداشت، آموزش و نظام عدالت کیفری – به نفع یک گروه نژادی خاص تاکید میکند.
اگر از نقطه نظر سطح میانفردی به نژادپرستی بنگریم چه خواهیم دید؟ دیدگاه میانفردی به ما پیشنهاد میدهد که اشکال متفاوت نژادپرستی اغلب «آموختهشده»اند و بنابراین میتوان آنها را با آموزش عمومی تغییر داد. این دیدگاه اینچنین فرض میکند که ظلم و ستم اموری «طبیعی» که در ذات افراد یا سیستمها وجود داشته باشند نیستند، بلکه از تعامل افراد سرچشمه میگیرند و به این دلیل قابل رفع هستند. از این منظر، سرکوب سیستمی در سطح رویهها (سیاستها و عملکردها) و ساختارها (آموزش، بهداشت، حملونقل، اقتصاد و غیره) وجود دارد که در طول زمان از طریق تعاملات میانفردی بازتولید و تقویت یا نابود میشوند. به علاوه این دیدگاه میگوید که سرکوب و بدرفتاری چیزی بیش از مجموع تعصبات فردی و نیز بیش از صرفا «قوانین بد» است. در نهایت، بیعدالتی در یک نقطه از سیستم به دلیل تعاملات بینفردی به سایر بخشهای سیستم (نظامهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) سرایت میکند. به همین دلیل راهحلهایی که برای بهبود عدالت در جامعه در نظر گرفته میشوند باید علاوه بر فرد و سیستم، بر تعامل این دو بهویژه بر مهارتهای گفتوشنود متمرکز باشند.
منابع و مطالعه بیشتر
“Lens of Systemic Oppression.” National Equity Project, Accessed 5 Mar. 2024.
Connor, Maxwell. et al. “Systemic Inequality: Displacement, Exclusion, and Segregation.” Center for American Progress, 14 Aug. 2109.
Paula, Braveman. A., et al. “Systemic And Structural Racism: Definitions, Examples, Health Damages, And Approaches To Dismantling: Study examines definitions, examples, health damages, and dismantling systemic and structural racism.” Health Affairs 41.2 (2022): 171-178.