Search

در آلبانی ِ انور خوجه، مخالفان سیاسی چگونه سرکوب می‌شدند؟

زندانیان سیاسی نمونه‌های دردناکی هستند که این واقعیت را تایید می‌کنند که حکومت‌های خودکامه می‌خواهند تسلط خود بر کشور را به‌زور حفظ کنند. اما به نظر می‌رسد با وجود مثال‌های متعدد تاریخی که هر ناظر باهوشی می‌تواند از آن به عنوان درس‌هایی ارزشمند و مهم برای فهم تاریخ و جامعه انسانی استفاده کند، هنوز حاکمان متعددی وجود دارند که آمادگی یا شاید توانایی درک این را ندارند که جامعه را نمی‌توان به‌زور و برای مدت طولانی در مسیری که دلخواه خود است نگاه داشت.

رژیم انور خوجه در آلبانی، که از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۴ تا مرگ او در سال ۱۹۸۵ به طول انجامید، به دلیل سیاست‌های سرکوب‌گرانه، نقض حقوق بشر و وجود زندانیان سیاسی در جهان بدنام بود. ماموران تحت امر او در حکومتی که به طور رسمی به نام «جمهوری سوسیالیست خلق آلبانی» شناخته می‌شد دست بازی برای سرکوب و ارعاب مردم داشتند. دستگاه حکومتی او نمونه‌ای بود از اعتقاد و التزام عملی شدید به اصول استالینیسم و پیروی از سیاست منزوی‌کردن کشور از بقیه جهان که رویکردی آشنا در کشورهای دیکتاتوری است و معمولا در تبلیغات حکومتی تحت عنوان «استقلال» به مردم معرفی می‌شود.

انور خوجه، رهبر کمونیست آلبانی، استالینیست سرسخت و نماد ضد تجدیدنظرطلبی (منبع عکس)

در دوران حکومت خوجه، اعتراضات سیاسی به هیچ عنوان تحمل نمی‌شد و حکومت از ترکیب سانسور، جاسوسی از شهروندان و یک سیستم قضایی سخت سرکوبگر برای ساکت‌کردن مخالفان با هدف پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کرد. افراد زیادی که به عنوان تهدید برای رژیم در نظر گرفته می‌شدند – از جمله منتقدان سیاسی، اندیشمندان ناهم‌سو با رژیم و دشمنان فعال یا حتی دشمنان تخیلی حکومت – بازداشت، زندانی یا اعدام می‌شدند. تعیین تعداد دقیق زندانیان سیاسی در دوره خوجه دشوار است اما وجود تعداد زیادی از شهروندان در زندان به دلایل سیاسی یا رواج اتهامات ساختگی در آلبانی در دوره حکمرانی او انکارشدنی نیست.

پس از مرگ خوجه، آلبانی تغییرات سیاسی و اجتماعی قابل توجهی را تجربه کرده و از سیاست‌های انزواگرایانه و سرکوب‌آمیز گذشته دور شده است. کشور از دنبال‌کردن خط‌مشی‌های استالینیستی به سمت یک نظام دموکراتیک حرکت کرده و تلاش‌هایی برای رفع بی‌عدالتی‌های گذشته نیز انجام شد. با این حال، میراث رژیم خوجه و تاثیر آن بر حقوق بشر برای سال‌ها پس از مرگ او، آلبانی را تحت تاثیر قرار داده است. زخم‌های اجتماعی و تاثیر یک رژیم اقتدارگرا و خشن ممکن است برای نسل‌ها جامعه را در مسیر دستیابی به یک سازوکار سیاسی آزاد و عادلانه دچار چالش کند. این بخشی از بینش جامعه‌شناختی است که مردم و کنشگران باید به آن توجه کنند: رواج رویکردهای خشن از سوی حکومت (یا اصولا هر بخشی از جامعه از جمله خانواده، مدرسه یا مذهب) به همراه خود فرهنگی از خشونت یا فرهنگی از پذیرش و انفعال در برابر خشونت و احتمالا در اغلب موارد هر دو را به همراه خواهد آورد. نکته مهم این‌جاست که برانداختن یک حکومت ستمگر هر قدر هم دشوار و البته ضروری باشد، تحول فرهنگی از آن دشوارتر و احتمالا زمان‌برتر است. اگر رویه‌های ناعادلانه و خشن در سیستم رسمی رژیم‌ها از طریق دستورها و ابلاغیه‌ها و بخش‌نامه‌ها انتشار می‌یابد، فرهنگ از راه‌های بسیار کارآمدتر و موثرتر، یعنی از طریق گروه‌های مرجعی مانند پدرها و مادرها و دوستان و مراجع فکری و اخلاقی بازتولید خواهد شد. بر کم‌تر کسی پوشیده است که تغییر نه تنها دشوار بلکه در موارد بسیاری همراه با رنج و مستلزم فداکاری است.

سرکوب و خودکامگی: پدیده‌ای شخصی یا خصلتی سیستمی؟

وقتی حکومتی به شکل سیستماتیک ظرفیت تغییر در مسیر خواست مردم و حفاظت از آزادی‌های مدنی را نداشته باشد، به طور سیستماتیک به سوی توسعه دستگاه سرکوب خواهد رفت. روش‌های قدیمی خفقان و وحشت‌افکنی در دوره مدرن چندان موثر به نظر نمی‌رسند. حاکمان اقتدارگرا – حتی آن‌هایی که باور داشتند خیر و صلاح مردم را می‌دانند و می‌خواهند – دیر یا زود ماشین سرکوب خود را خواهند ساخت. مقامات آلبانی به رهبری خوجه، به صورت منظم و برنامه‌ریزی‌شده گروه‌های مختلفی را که نامطلوب تشخیص داده‌ می‌شدند هدف قرار می‌دادند. این‌ها شامل افراد یا حتی خانواده‌هایی می‌شدند که فرهنگ یا اندیشه دموکراتیک را تبلیغ یا در عمل اجرا و نمایندگی می‌کردند. به علاوه مالکان سابق زمین که در نظام کمونیستی عناصر مطلوبی به شمار نمی‌رفتند، اقلیت‌های قومی نظیر یونانیان و آلبانیایی‌ها و افرادی که تصور می‌رفت به هر شکلی به رژیم اعتراض یا انتقاد دارند در معرض خطر بودند. اتهامات ساختگی به عنوان یک تاکتیک رایج برای القای ترس و حفظ کنترل جمعیت به‌ کار می‌رفت.

طنز تلخ این بود که به‌تدریج پیگردهای قضایی دامن خودی‌ها را نیز گرفت. این نیز شاید درس دیگری است که همکاران نظام‌های سرکوبگر در آموختن آن چار مشکل هستند. به عنوان مثال، هنگامی که خوجه در سال ۱۹۶۱ ارتباط خود را با اتحاد جماهیر شوروی قطع کرد، همسران روس آلبانیایی‌ها به عنوان جاسوسان خارجی دستگیر شدند. انقلاب فرهنگی و ایدئولوژیک دهه ۱۹۷۰ نیز تلاش‌های حکومت را برای «آزادسازی» زنان به همراه داشت؛ عنوانی که منظور از آن نجات جامعه از فسادهای رایج در غرب بود! از جمله این اعمال پیگرد قضایی افرادی بود که به اتهام پوشیدن لباس‌های نابهنجار یا «جهان‌وطنانه» با ارتباط با خارجیان متهم شده بودند‍! آلبانیایی‌های پناهنده‌شده به سایر کشورها ممکن بود با فریب‌خوردن از سوی حکومت به کشور بازگردند، اما آن‌ها هم از آزار و اذیت در امان نبودند. کارمندان خوجه حتی از نظام روان‌پزشکی کشور برای سرکوب مخالفان استفاده می‌کردند؛ شباهتی ناراحت‌کننده با رفتار رژیم اسلامی در ایران.

بی‌رحمی و قساوت در زندان‌‎های آلبانی بیداد می‌کرد. انواع شکنجه از جمله بی‌خوابی‌دادن و گرسنگی‌دادن به زندانیان معمول بود و موارد متعدد فشار برای اعتراف علیه خود نیز وجود داشت. زندانیان زن به‌ویژه در محیطی خشن و مملو از خشونت از جمله درگیر ترس از تجاوز ماموران زندان بودند. این‌جا نیز عنصری فکری و فرهنگی کار را برای کاستن رنج قربانیان دشوارتر می‌کرد. شرم و احساس گناهی که پیرامون مسئله تجاوز در جامعه آلبانی وجود داشت – و ممکن بود بیش از همه متوجه قربانی تجاوز باشد – از تجاوز، ابزاری قدرتمند برای شکستن روان، تخریب روحیه انسانی و نابودکردن هر نوع انگیزه مقاومت ساخته بود. مقامات زندان زندانیان را به جاسوسی از هم تشویق می‌کردند و به این ترتیب جوی از ناامنی و بی‌اعتمادی میان بازداشت‌شدگان به راه می‌انداختند.

زندانیان زن به‌ویژه در محیطی خشن و مملو از خشونت از جمله درگیر ترس از تجاوز ماموران زندان بودند

زندگی در میان جاسوسان و شایعات

پژوهش‌هایی که بعدا در زمینه زنان زندانی سیاسی در آلبانی انجام شد نشان از اثرات عمیق و فراموش‌ناشدنی بر آنان به‌ویژه آن‌هایی که طی بازجویی‌های شدید و جنسی آزار دیدند داشت. حتی پس از آزادی، این زنان تروما و آسیب دوره زندان را به اشکال متفاوت تجربه می‌کردند. برای این زنان، بهبود روانی مانند یک رویای دور و دراز بود. در جامعه آلبانی فرهنگ سکوت حاکم بود و زندانیان سابق از به‌اشتراک‌گذاشتن تجربیات خود با خانواده‌هایشان خودداری می‌کردند. دلیل این امر آن بود که آنان می‌خواستند از عزیزانشان هم در برابر تهدیدها و هم در برابر سرایت تروما و آسیب روانی محافظت کنند. به علاوه طرد اجتماعی نیز به طور وسیعی شایع بود. سازمان امنیتی حکومت، در هر محله خبرچین داشت و بر فعالیت‌ها و تعاملات افراد نظارت می‌کرد. پرونده‌های سوابق شخصی به‌دقت نگهداری می‌شدند و حتی مکالمات روزمره درباره مسائل حساس ممکن بود عواقبی سخت به همراه داشته باشد.

توجیه همدستی با حکومت در جاسوسی از شهروندان، با این ادعا که افراد مامور و مجبور به تبعیت از دستورها بودند، امر نادری نیست. در آلبانی از سال ۱۹۹۱ بعضی از کنشگران با خبرچین‌هایی روبرو شدند که درباره آن‌ها اطلاعات داده بودند. با این حال، واکنش‌ها اغلب از فرار یا توجیه بی‌اساس همدستی فراتر نمی‌رفتند. خبرچین‌ها اقدامات خود را به‌ عنوان همکاری ضروری ناشی از فشار «سیستم» توجیه می‌کردند.

از سوی دیگر فقدان امکان بیان علنی رنج‌های دوره خوجه، در عمل یک خلاء روانی ایجاد کرده بود که تا سقوط رژیم اشتراکی باقی ماند و کار را برای روشن‌شدن حقایق سخت کرده بود. چالش‌ها از این نیز فراتر می‌رفت. بعد از رژیم اشتراکی، تمرکز بر فساد سیستم اقتصادی بیش‌تر بود تا بر مسائل حقوق بشری. میل به آشکارکردن جرایم مرتبط با کمونیسم مانع گفت‌وگوهای گسترده‌تر درباره عدالت و مسئولیت شد. اختلاف بین زندانیان سیاسی سابق که از اعضای پاکسازی‌شده حزب بودند و کسانی که هرگز جزء حزب نشده بودند، داستان را پیچیده‌تر کرد. صداهای برخی از آنان که با سرمایه‌های فرهنگی و اقتصادی تقویت می‌شد بلند بود و داستان‌های افراد معمولی که به دلیل دلایل حیرت‌انگیز واهی تحت تعقیب قرار گرفته بودند، در هیاهوها پنهان می‌ماند. عدم مواجهه صادقانه با گذشته باعث ادامه زخم‌های تعقیب سیاسی شد و چرخه اعتماد و ناعدالتی در آلبانی را تداوم داد.

می‌توان پرسید که از مردم آلبانی یا مردم کشورهایی که حکومتشان به طور واقعی جاسوسان متعددی میان مردم پراکنده است یا با استفاده از تبلیغات گسترده وانمود می‌کند این کار را کرده است تا ترس را پراکنده کند، چه کاری برای مقابله برمی‌آید؟ یک راه احتمالی در امان بودن از چنان جوی افزایش آگاهی عمومی در مورد حقوق شهروندی و نیاز به محدودکردن قوای حاکمان در عرصه زندگی شخصی مردم است. مردم همچنان می‌توانند با حمایت از رسانه‌های مستقل و خبرنگارانی که صادقانه اطلاعات مهم را منتشر می‌کنند در برابر تلاش‌های حکومت برای جاسوسی از شهروندان خود بایستند، چراکه با چرخش وسیع اطلاعات عملا امکان بازداشت یا حذف معدود کسانی که در کار آگاهی‌بخشی به جامعه هستند غیرممکن خواهد شد. باید در نظر داشت که سیستم جاسوسی در حکومت‌های غیرآزاد فقط در کار جذب اطلاعات از سمت مردم نیست بلکه در مواردی مشغول پراکندن اطلاعات اشتباه و نادرست نیز وارد می‌شود. اطلاعات نادرست ممکن است برای گمراه‌کردن مردم، پرت‌کردن حواس‌ها یا ایجاد جوی از اتهام‌زنی و شک میان مخالفان – و در نتیجه غیرممکن‌شدن اتحاد آنان – میان مردم پخش شوند. به نظر می‌رسد جامعه‌های سنتی که در آن‌ها اذهان عمومی به‌شدت تحت تاثیر چیزهایی مانند شایعات قرار دارد و از دسترسی به منابع اطلاعاتی موثق و بی‌طرف محروم است به‌شدت در این زمینه دچار مشکل خواهند بود.

 منابع و مطالعه بیش‌تر

  • Aleksandra Bogdani. “Victims of Albanian Communism Struggle for Closure.” The Atlantic, Atlantic Media Company, 6 Dec. 2012. 
  • Shannon Woodcock. “‘Against a wall’: Albania’s women political prisoners’ struggle to be heard.” Cultural Studies Review 20.2 (2014): 39-65. 

انتشارات بیشتر ...