«نژاد سیاه نوعی از انسان است که با نوع ما متفاوت است؛ همانگونه که نژاد سگ اسپانیول با نژاد سگ تازی متفاوت است. غشا مخاطی یا شبکهای که طبیعت میان ماهیچهها و پوست گسترده، در ما سفید و در آنها سیاه یا مسیرنگ است… فهم آنها، اگر متفاوت با فهم ما نباشد، دستکم بسیار فروتر است. آنها قادر به اطلاق تصورات یا بههمپیوستن و تداعی تصورات در حد مناسبی نیستند و به نظر میرسد که نه برای محاسن فلسفه ساخته شدهاند و نه برای کاربردهای ناصواب آن.»
این جملات از وُلتر، نویسنده و کنشگر عصر روشنگری فرانسه است. اندیشمندان عصر روشنگری و بهویژه کنشگران انقلاب کبیر فرانسه خود را مدیون نوشتههای ولتر میدانند؛ اما جملات بالا نشان میدهد که ولتر، رنگ پوست را مبنایی برای دستهبندی انسانها از حیث فهم و شعور میدانسته است! (کورنل وست، تبارشناسی نژادپرستی مدرن، به نقل از «از مدرنیسم تا پستمدرنیسم»، گردآورنده: لارنس کهون، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۳، ترجمه سیدعلی اصغری، صفحه ۵۵۸.)
مونتسکیو که یکی دیگر از اندیشمندان فرانسوی حامی ایدههای نو بود، در کتاب مشهور خود «روحالقوانین» درباره مردمی که پوست سفید ندارند، آورده است: «ما نمیتوانیم فرض کنیم که این موجودات انسانند؛ چون اگر آنها را انسان فرض کنیم، تصور خواهد شد که خود ما مسیحی نیستیم.» (همان، ص ۵۵۸)
اما این عقاید در میان اندیشمندان فقط منحصر به فرانسویها نبوده است. دیوید هیوم، فیلسوف برجسته بریتانیایی در مقاله مشهور خود با نام درباره ویژگیهای ملی مینویسد: «گرایش من به این است که گمان کنم سیاهان و کلا همه انواع دیگر انسان (چون چهار یا پنج نوع مختلف وجود دارد) طبیعتا فروتر از سفیدپوستان هستند. هرگز هیچ ملت متمدن، و حتی فرد برجستهای در عمل یا نظر، پوستی جز سفید نداشته است. هیچ تولید متبکرانهای، هیچ هنری، هیچ علمی در میان آنها [ نیست].»(همان، ص ۵۵۸)
توماس جفرسون – که از پدران بنیانگذار دولت فدرال ایالات متحده محسوب میشود و سمتهایی مانند وزیر خارجه اولین دولت فدرال، معاون رییسجمهور و سومین رییسجمهور تاریخ ایالات متحده (۱۸۰۱ تا ۱۸۰۹) را داشته است – در کتابی که درباره ایالت ویرجینیا نوشت، اگرچه بردهداری را ناعادلانه دانسته و خواهان لغو آن بود، اما اندیشههای نژادپرستانه ابراز کرده است. به عنوان نمونه، جفرسون درباره سیاهپوستان مینویسد: «از مقایسه قوای حافظه، استدلال و تخیل آنها بر من آشکار میشود که در حافظه با سفیدپوستان برابرند، در استدلال بسیار فروترند… و در تخیل کند و بیذوق و غیرعادی هستند… اما هرگز نتوانستم سیاهپوستی بیابم که فکری را بالاتر از سطح نقل ساده بیان کرده باشد و هرگز حتی توانایی ابتدایی نقاشی یا مجسمهسازی را ندیدم.» (همان، ص ۵۵۹)
ایمانوئل کانت، که به دقت و ژرفا در نظرورزی فلسفی مشهور است، شوربختانه در این عقاید نژادپرستانه با دیگر اندیشمندان اروپایی شریک بوده است. او معتقد بود که تفاوت در رنگ پوست، تفاوت در تواناییهای ذهنی را هم بازتاب میدهد و حتی یک بار خطاب به کشیشی نوشت که شایسته نیست از کسی که رنگ پوستش به کل سیاه است، نصیحتی بشنود؛ چون رنگ پوست سیاه دلیل روشنی بر احمقانهبودن نظرات آن آدم است! (Richard. H. Popkin, “Hume’s Racism,” The Philosophical Forum, Vol. (9, Nos. 2-3, p.218
اروپاییها که شیفته فرهنگ و هنر یونان باستان بودند، حتی در میان خودشان به عنوان سفیدپوست هم با معیارهای یونانی قضاوت میکردند! اصطلاح «زاویه چهره» که در نقاشی و در پیکرهتراشی، معیاری برای سنجیدن برآمدگی فک است، از ناحیه یک کالبدشناس هلندی به نام پیتر کامپر (Pieter Camper) به عنوان یک معیار کمّی پیشنهاد شد تا درجه زیبایی با عدد و رقم قابل اندازهگیری باشد! از نظر او، پیکرههای یونان باستان نشان میدهد که این زاویه برای یونانیان صد درجه بوده و بنابراین هرچه «زاویه چهره» به صد درجه نزدیکتر باشد، آن نوع انسان یا آن تیره قومیتی، زیباتر است!
در بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده در همان اواخر قرن نوزدهم، بردهداری لغو شد و رنگینپوستان، بهویژه سیاهپوستان که عموما به صورت برده در خانهها یا مزارع سفیدپوستان کار میکردند، حقوق شهروندی یکسان با سفیدپوستان پیدا کردند. بیگمان چیزی بنیادین در احساس اخلاقی انسان اروپایی تغییر کرد که علیرغم مقاومتهای نظری و مخالفتهای شبهفلسفی، بر نادرستبودن رتبهبندی اجتماعی انسانها بر مبنای رنگ پوست تاکید کردند و موفق به تغییر قوانین در این مورد شدند.
نمونه ساموئل اسمیت (Samuel Smith)، استاد دانشگاه پرینستون، مثالزدنیست: او که اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم زندگی میکرد، ضمن اینکه بر ازدواج میاننژادی و عدالت برای سیاهان تاکید داشت، سیاهان را واقعا فروتر از سفیدان میدانست و تنها علت را «آب و هوا»ی جغرافیای زندگی، «عادات» و «طبقه اجتماعی» قلمداد میکرد. به عبارت دیگر، فروتربودن سیاهان را نه به ذات یا نژاد آنها، بلکه به شرایطی که قابل تغییر است ربط میداد و به همین علت پیشاهنگ عدالت برای سیاهان آمریکا بود. او از جمله استدلال میکرد که بردگانی که در داخل خانه خدمت میکنند از آنها که سر زمینها کار میکنند، بهترند چون شرایط زندگی در داخل خانه سفیدپوستان مرفهتر و عادلانهتر از محیط کار سر زمینهاست.
امروزه در هیچ کجای دنیا، پذیرفته نیست که کسانی به جهت رنگ پوست غیرسفید خود، رتبه اجتماعی پایینتری داشته باشند. اما واقعیت تلخ این است که نگاههای از بالا به پایین به مردم غیرسفید هنوز وجود دارند و گاهی در استادیومهای ورزشی، در شعارهایی که هواداران خشمگین یک تیم ورزشی علیه تیم دیگر میگوید یا در صفحات مجازی و در اظهارنظرهای شخصی، آفتابی میشود. به همین علت است که قوانین امروز دنیا، «نژادپرستی» را جرمانگاری کرده است. این نوع رفتارها اگرچه معمولا از هیچ مقام رسمی دیده نمیشود و هیچ شخص صاحبنامی خود را به مخاطره متهمشدن به نژادپرستی نمیاندازد، اما واقعا وجود دارند و علاوه بر مواردی که فاش میشود، به صورت زیرپوستی ممکن است در تصمیمگیریها، مثلا موقع استخدام اثرگذار باشد.

تابلو روی شیشه یک آبجوفروشی، شهر سیستون، ایالت داکوتای جنوبی
عکاس John Vachon کتابخانه کنگره آمریکا Library of Congress
تعریف «نژاد» و «نژادپرستی» در اسناد حقوقی
نژادپرستی از بارزترین مصادیق «دیگریستیزی»ست؛ آن هم به استناد رنگ پوست! اگرچه دیگریستیزی در تمامی اشکالش بد و ویرانگر است، اما اشکالی از دیگریستیزی که مشخصات فیزیکی انسان را دستمایه این ستیزهگری قرار میدهد و گاه صدها میلیون انسان را صرفا به علل ظاهری در دسته «دیگریِ» پست یا فروتر قرار میدهد، باید از زشتترین و مخربترین انواع دیگریستیزی دانست. لاجرم، مهم است که توافقی ولو نسبی از «نژادپرستی» و مفهوم «نژاد» داشته باشیم تا امکان اعمال کدهای حقوقی و اصلاح ذهنیت و رفتار خود را تقویت کنیم.
تعریف «نژاد»
مفهوم نژاد در نگرش معاصر حقوقی و علمی، دیگر بار زیستشناختی قطعی ندارد، بلکه بیشتر یک «ساختار اجتماعی-تاریخی» است. وقتی در اسناد حقوقی بینالمللی صحبت از «نژاد» میشود، معمولا به تفاوتهایی که بر اساس رنگ پوست، اصل و نسب یا قومیت تصور میشود، اشاره میشود؛ نه تفاوتهای ژنتیکی بنیادین.
در «کنوانسیون بینالمللی رفع هرگونه تبعیض نژادی» (ICERD)، «تبعیض نژادی» به این شکل تعریف میشود:
«در قرارداد حاضر، اصطلاح “تبعيض نژادی” اطلاق میشود به هر نوع تمایز و ممنوعیت يا محدودیت و يا رجحانی كه بر اساس نژاد و رنگ يا نسب و يا منشاء ملی و يا قومی مبتنی بوده و هدف یا اثر آن، ازبينبردن و يا در معرض تهدید و مخاطره قراردادن، شناسایی يا تمتع و يا استیفاء در شرایط متساوی از حقوق بشر و آزادیهای اساسی در زمینه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و یا در هر زمینه دیگری از حیات عمومی باشد. (متن کامل فارسی این کنوانسیون، اینجا در دسترس است.)
بنابراین در متون حقوق بینالملل، «نژاد» صرفا معنایی حقوقی دارد و در ارتباط با تبعیض و نابرابری موضوعیت پیدا میکند؛ از مفهوم «نژاد» در این متن حقوقی مرجع، هیچ تعریف زیستشناختی (Biological) ارائه نشده است. مفهوم «نژاد» (Race) به لحاظ فلسفی، در پیوند با مفهوم «ذات» (Essence) و جوهر (Substance) است؛ این مفاهیم در شاخههای مختلف علم از جمله در فیزیک مدرن جای خود را به مفاهیم کارکردی (Functional) بهویژه در قالب یک فرمول ریاضی داده است. یک فرمول ریاضی که چند ثابت و متغیر را در یک رابطه جبری به هم مرتبط میکند، کارکرد یا «تابع» (Function) خوانده میشود. به این ترتیب، مفاهیم کلاسیک فلسفی که مترادف مفهوم ذات یا جوهر بودهاند یا مصادیق آنها محسوب میشدند، مانند «انرژی»، «ماده»، «اِتِر» یا «طبع» (Temperament) تماما جای خود را در یک تابع ریاضی مییابند و دیگر هیچ تعریف ارسطویی درباره آنها به رسمیت شناخته نمیشود. (تعریف ارسطویی یعنی تعریفکردن یک چیز با گفتن اینکه از چه دستهای است و چه ویژگیای آن را از بقیه اعضای آن دسته جدا میکند.) بر همین اساس، میتوان از پیشفرضهای تئوریک کنوانسیون حقوق بینالملل در رابطه با «نژاد» و «نژادپرستی» دفاع کرد: این کلمات، تعریف علمی ندارند و تنها برای رتبهبندی اجتماعی انسانها کاربرد دارند؛ یعنی کارکرد (Function) آنها باید مبنای فهمشان قرار گیرد و کارکرد آنها صرفا اِعْمال تبعیض است بیآنکه بتوان به لحاظ علمی برای آنها شانی قائل شد.

عکاس Dorothea Lange کتابخانه کنگره آمریکا Library of Congress
تعریف «نژادپرستی / تبعیض نژادی»
با توجه به آنچه گفته شد، در حقوق بینالملل اصطلاح محوری برای بحث حقوقی درباره نژادپرستی، «racial discrimination» یا «تبعیض نژادی» است. نژادپرستی گستردهتر است و شامل ایدئولوژیها، باورها و ساختارهایی میشود که افراد یا گروههایی را بر اساس نژاد دارای برتری یا حق کمتر میدانند.
نکاتی از تعریف حقوقی:
- تعبیر «هر گونه تمایز، حذف، محدودیت یا ترجیح» در ICERD شامل اشکال ظاهری و پنهان تبعیض است (نه فقط اقدامات آشکار).
- کنوانسیون تاکید میکند که کشورهای عضو باید اقدامات لازم را برای «سریعا ازبینبردن تبعیض نژادی در کلیه اشکال و نمودهایش به کار گیرند.
- در «اعلامیه مقابله با نژادپرستی» (Declaration on Race and Racial Prejudice) که یک سند آژانس ملل متحد است، نژادپرستی شامل «ایدئولوژیهای نژادپرستانه، نگرشهای پیشداورانه، رفتارهای تبعیضی، ساختارهای نهادی و شیوههای سازمانیافته» میشود.
- در اسناد شورای اروپا نیز در تعریف «تبعیض نژادی» آمده است: «هر گونه تفاوت، حذف، محدودیت یا ترجیح بر اساس نژاد، رنگ، تبار یا اصل ملی یا قومی که هدف یا تاثیر آن تضعیف حقوق بشر و آزادیهای بنیادین است.»
در نتیجه، در متون حقوقی مصادیق «نژادپرستی» نه فقط افکار تبعیضآمیز، بلکه اقدامات قانونی، روالهای اداری، سیاستها و نهادهایی هستند که منجر به عدم برابری و دسترسی نابرابر به حقوق میشوند.
در بسیاری کشورها و در سطح بینالمللی، نژادپرستی به عنوان یک تخلف یا جرم شناخته شده است. دلایل اصلی این جرمانگاری را میتواند بدین شکل برشمرد:
۱- نقض منزلت انسانی
تبعیض نژادی مستقیما با کرامت انسان در تضاد است؛ زیرا بر پایه فرض برتری یا حق کمتر برای برخی افراد بنا میشود.
۲- تقویت نظم حقوقی برابر
برای تضمین برابری حقوقی و تضمین اینکه افراد به حقوق اساسیشان بدون تبعیض دسترسی داشته باشند، جرمانگاری ابزاری ضروری است.
۳- حفظ صلح و انسجام اجتماعی
نژادپرستی میتواند منجر به نفرت، تنش اجتماعی، شورش، خشونت قومی و درگیری شود. بنابراین مقابله قانونی با آن جزء وظایف حکومتها در حفظ امنیت جامعه است.
۴- تعهد بینالمللی
کشورهایی که به کنوانسیونهایی مانند ICERD پیوستهاند، موظفند قوانین داخلیشان را هماهنگ کنند و از تبعیض نژادی جلوگیری کرده و قوانین تنبیهی برای آن وضع کنند. (United Nations Legal Affairs)
همچنین در سطح بینالمللی کنوانسیون دیگری به نام «کنوانسیون سرکوب و مجازات جنایت آپارتاید» (International Convention on the Suppression and Punishment of the Crime of Apartheid) وجود دارد که نظام آپارتاید را به عنوان جرم بینالمللی تعریف میکند. (ویکیپدیا)
در نظام سیاسی سابق آفریقای جنوبی، تبعیض گسترده و سیستماتیکی علیه سیاهان اعمال میشد که حتی شامل استفاده از صندلیهای عمومی در اتوبوسها، نیمکت پارکها و توالتهای عمومی هم میشد! همه چیز به دو دسته قابل استفاده برای سفیدها و غیرسفیدها تقسیم شده بود؛ اختلاط سفید و سیاه ممنوع بود و رابطه جنسی میان آنها جرم تلقی میشد! حتی شهرها و اماکن داخل شهرها هم به مناطق سفیدنشین و غیرسفیدنشین تقسیم شده بود و سیاهان اجازه نداشتند در مناطق سفیدنشین بدون داشتن مجوز تردد کنند! ترانه مشهور Khawuleza از میریام مکبا (Miriam Makeba) که به معنای «عجله کن!» است با ترجیعبند «عجله کن مامان! عجله کن!» به همین دوران و سختیهایش برای سیاهان اشاره دارد: بچه که از دور پلیس سفید را میبیند، از مادرش میخواهد که خود را برای مواجهه با پلیس آماده کند!
کنوانسیون بینالمللی رفع هر گونه تبعیض، در دسامبر ۱۹۶۵ میلادی معادل ۱۳۴۴ خورشیدی به تصویب رسید و دولت وقت ایران، کوتاهمدتی بعد، در دهم مارس ۱۹۶۶ به آن پیوست. برخلاف اروپا که اندیشمندان آن مواضع نژادپرستانه داشتهاند و برخی از آنها حتی اقدام به مفهومپردازی و نظریهسازی برای آن کردهاند، در تاریخ ایران چنین سوابقی مشاهده نشده است. در افسانههای ملی ایرانیان از جمله در شاهنامهها، خلوص نژادی هیچ اهمیتی نداشته است و قهرمانان تراز اول ملی، مانند رستم و کیخسرو، محصول اختلاط خاندانهای اشرافی اقوام مختلف از جمله حتی با دشمنان ایران، یعنی تورانیان، بودهاند! با این حال، نگاههای از بالا به پایین، همواره در تمامی جوامع وجود داشته و روندهای دیگریسازی همواره مشاهده شده است. دیگریسازی در تمامی اشکال خود به دنبال فراهمکردن توجیه است و در ایران هم در حد محاورات و فرهنگ شفاهی، از جمله در لطیفهها، گاهی تبار قومی و نژادی دست انداخته میشود. در نتیجه، حساسیتهای حقوق بشری میتواند و باید به منزله افساری باشد برای وجوه غیرقابل قبول فرهنگ شفاهی و پارهای رفتارهای غلط در سلوک روزمره.