کمتر بنایی در ایران وجود دارد که به اندازه «برج شهیاد» (برج آزادی کنونی) در حافظه جمعی مردم حضور داشته باشد. تصویر نمادین این بنای منحصر به فرد بر کارتپستالها، کتابهای درسی، عکسهای خانوادگی، فیلمها، رویدادهای اجتماعی و خاطرات نسلهای مختلف دیده میشود. برای بسیاری، این برج فراتر از یک سازه بتنی و سنگی است؛ بلکه نشانهای از تهران و بخشی از تصویری است که از ایران در ذهن دارند. اما برج شهیاد چگونه شکل گرفت و چرا معماری آن، حتی دههها پس از ساخت، همچنان برای بسیاری آشنا و معنادار به نظر میرسد؟
همبستگی در معماری چگونه نمودار میشود؟
شاید مهمترین ویژگی برج شهیاد، این باشد که ایده همبستگی و وحدت ملی را به زبان معماری بیان میکند. این بنا از یک دوره تاریخی خاص سخن نمیگوید. با وجود یکپارچگی زیبای بصری، بنا در واقع از لایههای متعدد تاریخ ایران شکل گرفته است؛ گویی معمار آن، مهندس حسین امانت، کوشیده چندین روایت از ایران را در یک سازه گرد هم آورد.
طاق اصلی برج، یادآور شکوه معماری پادشاهی ساسانی و قوسهای عظیم بناهایی مانند طاق کسری است که دوره پیش از اسلام در تاریخ ایران است. در بخشهای دیگر، خطوط منحنی و هندسه بنا شباهتهایی با معماری پسا اسلامی دارد؛ به ویژه الگوهایی که در بناهای تاریخی اصفهان دیده میشود. شبکههای هندسی، تقارنها و جزئیات تزئینی نیز از سنتهای هنر ایرانی الهام گرفتهاند.
اما برج تنها بازآفرینی گذشته نیست. در کنار این عناصر تاریخی، فناوری ساخت، مهندسی مدرن و فرم کلی سازه، نگاهی رو به مناطق مختلف کشور ایران دارد. نتیجه این طراحی آن شد که بنا نه صرفا باستانی است، نه کاملا مدرن، بلکه ترکیبی از دورهها و هویتهای مختلف ایران است و به همین دلیل میتواند با همه مردم ایران از هر نقطه کشور بدون گفتن حتی یک واژه، سخن بگوید. شاید همین ویژگی باعث شده بسیاری از ایرانیان با گرایشها، باورها یا روایتهای تاریخی متفاوت، همچنان چیزی آشنا در آن پیدا کنند.
از این منظر، برج شهیاد را میتوان نوعی روایت بصری از یک ایده دانست: ایران، حاصل یک دوره یا یک هویت واحد نیست؛ بلکه از لایههای گوناگون تاریخ، فرهنگ، آیین و تجربه شکل گرفته است.

حتی مصالح بنا نیز بخشی از روایت معمارانه حسین امانت بودند. بخش مهمی از هویت برج، در مصالح آن نهفته است. سنگهای سفید بهکاررفته در بنا از معدنهای ایران تهیه شدند و اجرای آن نیازمند مهارت صدها متخصص، سنگتراش، مهندس و کارگر بود. به بیان دیگر، برج تنها حاصل طراحی یک معمار نبود؛ بلکه نتیجه همکاری مجموعهای از دانشها و مهارتها بود. میراث ملی اغلب چنین شکل میگیرد: نه با تلاش یک فرد، بلکه با مشارکت انسانهای بسیار.
فرزند معمارانه یک دوره تاریخی ویژه
در دهه ۱۳۴۰، ایران دورهای از توسعه شهری، رشد زیرساختها و گسترش ارتباطات بینالمللی را تجربه میکرد. در چنین فضایی، ایده ساخت بنایی ملی مطرح شد؛ سازهای که بتواند نه فقط پایتخت، بلکه تداوم تاریخ و فرهنگ ایران را نمایندگی کند. هدف، خلق یک ساختمان اداری یا یادبود ساده نبود، بلکه ساخت نمادی بود که در نگاه نخست، حس تعلق به ایران را برانگیزد.
برای طراحی این پروژه، مسابقهای برگزار شد و برنده آن، معمار جوانی به نام حسین امانت بود؛ فارغالتحصیل تازهکار دانشگاه تهران که در زمان انتخاب، حدود ۲۴ سال داشت. امانت پیرو آیین بهایی بود؛ موضوعی که بعدها در زندگی حرفهای او اهمیت یافت، اما در آن مقطع مانعی برای مشارکت در یکی از مهمترین پروژههای ملی محسوب نشد. برخی این انتخاب را نشانهای از فضایی میدانند که در آن، دستکم در بعضی حوزههای حرفهای، سن، پیشینه یا تعلق مذهبی الزاما تعیینکننده فرصتهای ملی نبود.
این نکته به خودی خود شاید بخشی از داستان بزرگتر ایران باشد: اینکه میراث ملی، همیشه تنها توسط یک گروه یا یک طرز فکر ساخته نشده، بلکه حاصل مشارکت طیفهای گوناگون جامعه بوده است.
حذف نامها، ماندگاری آثار
حکومت اسلامی پس از بهدستگرفتن قدرت نام این بنا را به «آزادی» تغییر داد. از آن زمان این برج شاهد دورههای متفاوتی از تاریخ معاصر ایران بوده است؛ از جشنها و گردهماییهای عمومی گرفته تا سالهایی که جامعه ایران تنش، خشونت سیاسی یا دگرگونیهای بزرگ را تجربه کرد.
حکومتها، گروهها و جریانهای مختلف ممکن است از نمادهای ملی استفاده کنند یا معانی تازهای بر آنها بیفزایند، اما خود نمادها گاه عمر طولانیتری از این تغییرات دارند. ماندگاری بعضی بناها شاید به این دلیل باشد که مردم، معناهای شخصی و جمعی خود را نیز به آنها پیوند میزنند. برج شهیاد از این نظر تنها یک سازه نیست؛ بخشی از حافظه بصری چند نسل از ایرانیان است.
سیاست دستکاری حافظه توسط نظام اسلامی به نام برج محدود نماند. پس از انقلاب، حسین امانت ایران را ترک کرد و بعدها به خارج از کشور رفت. گزارشها نشان میدهد که نام او در بسیاری روایتهای رسمی کمتر مورد اشاره قرار گرفت و حتی در خود ساختمان برج نیز نام او محو شد. این مسئله پرسشی مهم مطرح میکند: آیا ممکن است آثار ملی باقی بمانند، اما نقش برخی از سازندگانشان به مرور فراموش شود؟ پرسش فراتر از زندگی یک معمار است. بسیاری از جوامع با این چالش روبهرو بودهاند که چگونه با سهم اقلیتها، دگراندیشان یا گروههای کمتر دیدهشده در تاریخ خود برخورد کنند.
شناخت سهم افراد، الزاما به معنای پذیرش باورهای آنان نیست؛ همانطور که قدردانی از یک شاعر، پزشک یا هنرمند به معنای همعقیدهبودن با او نیست.
میراثهای ملی، نیازمند همبستگی و مراقبتند
میراث ملی فقط ساختمانها نیستند؛ بلکه خاطره، معنا و داستانهایی هستند که نسلها به آنها پیوند میزنند. اگر نگهداری فیزیکی بناها اهمیت دارد، حفظ روایتهای پیرامون آنها نیز اهمیت دارد؛ اینکه چه کسانی آنها را ساختند، چه ایدههایی پشت آن بود و چگونه بخشی از حافظه جمعی شدند.
بیتوجهی به این روایتها، ممکن است به مرور تصویر ناقصتری از گذشته ایجاد کند.
از اینروست که باید گفت مراقبت از میراث ملی تنها به مرمت سنگ و بتن محدود نیست؛ بلکه شامل حفظ تنوع روایتها و سهم گروههای مختلف در ساخت آن میراث نیز میشود.
امروز، دههها پس از ساخت برج شهیاد، این بنا همچنان یکی از شناختهشدهترین نشانههای ایران در سطح داخلی و جهانی است. شاید دلیل ماندگاری آن تنها شکل ظاهری یا موقعیت جغرافیاییاش نباشد، بلکه تواناییاش در بازتاب چندین لایه از ایران باشد: گذشته و آینده، سنت و نوگرایی، تفاوت و پیوستگی.
شاید به همین دلیل است که برج شهیاد را بتوان بیش از هر چیز، تلاشی برای بیان یک ایده دانست: اینکه هویت ملی، زمانی پایدارتر میشود که مردمان میراثدار آن، اصل همبستگی را به عنوان ارزشی اساسی حفظ کنند و سهم دورهها، فرهنگها و انسانهای متفاوت را در تاریخ خود انکار نکنند.