«هر کس که بتواند به انسانی رنجدیده، شفقت بی شائبه نشان دهد، یقینا واجد ِ عشق به خدا و ایمان است.»
تنها ۳۴ سال سن داشت که درگذشت. در اعتراض به اشغال فرانسه توسط آلمان نازی و برای ابراز همبستگی با هموطنانش که در دست آلمان نازی اسیر بودند غذا کم خورد و حتا از غذاخوردن امتناع کرد تا وضعیت جسمانیاش که به سل نیز مبتلا بود رو به وخامت گذاشت و جان سپرد. او به سل مبتلا بود و پزشکان به او توصیه کرده بودند که باید بیشتر استراحت کند و غذای کافی بخورد اما او به خاطر هموطنانش رنج کشید و درگذشت. این پایان ِ زندگی ِ «سیمون وی»، فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی است که در سوم فوریهی سال ۱۹۰۹ در پاریس به دنیا آمد و در ۲۴ اوت ۱۹۴۳ در انگلستان بر اثر خودداری از خوردن غذا در اعتراض به اشغالگری ِ آلمان نازی درگذشت.
سیمون وی در یک محیط خانوادگی فرانسوی-یهودی فرهیحته و اهل دانش به دنیا آمد. برادر بزرگتر او آندره وی از ریاضیدانان سرشناس در قرن بیستم بود. در همان دورهی کودکی و نوجوانی و با شیوهی تربیتی ِ بسیار برجسته دربارهی هنر، فرهنگ و ادب یونان و روم باستان و همچنین دربارهی اندیشههای اخلاقی بسیار آموخت و زبانهای یونانی، لاتین، سانسکریت و چند زبان دیگر را به خوبی فراگرفت و در زمینههای فلسفهی اخلاق، ادیان غربی و شرقی، علوم تجربی، ریاضیات، ادبیات و تاریخ بسیار مطالعه کرد و آموخت. سیمون وی به خاطر عشقی که به محرومان داشت به مسیحیت گروید چرا که مسیحیت را دین بردگان میدانست و خود را با این بردگان یکی میانگاشت. سیمون وی در سال ۱۹۲۸ در آزمون ورودی دانشسرای عالی پاریس نفر اول شد و همتای مشهورش سیمون دوبوار در آن آزمون نفر دوم شد. سیمون وی برای درک محرومان جامعه به مدت یکسال در کارخانهای به کار مشغول شد. سیمون وی در سال ۱۹۳۶ در جنگ داخلی اسپانیا شرکت کرد و زخمی شد. برخی از کسانی که زندگی فکری و اجتماعی سیمون وی را نوشتهاند – از جمله لسلی فیدلر و ژاک کابائو- بر این نظر هستند که سیمون وی متفکری نظاممند و نظامساز نبوده است. آنچه را میتوان از نکات بارز زندگی سیمون وی دانست عشقورزی بی حد و حصر او به انسانها بوده است. عدالت اجتماعی نیز در نگاه وی از اعتبار بسیاری برخوردار بوده است.

مصطفی ملکیان در مقدمهی ترجمهی کتاب «نامه به یک کشیش» که از آثار شناختهشدهی سیمون وی است در معرفی او چنین میآورد: «در طول زندگی كوتاه سی و چهار سالهی خود، معلم فلسفهای بود موفق و شاخص، مبارزی كه تعهدات چپگرایانه داشت، مقالهنویسی كه در باب مسائل اجتماعی و دینی مطالبی برانگیزاننده و تأملآفرین مینوشت، و شخصیتی عارفمشرب كه كاملاً استثنایی و متفاوت بود. در ایام دانشجویی، كسانی كه هم از طهارت و پاكی او خبر داشتند و هم فعالیتهای پرشور و شوق اجتماعی و سیاسی چپگرایانهی او را میدیدند از او با عنوان «عذاری چپ» (Red Virgin) یاد میكردند. در سالهای آخر عمرش، كسانی و پس از درگذشتش كسان بسیار پرشمار تری (مخصوصاً زمانی كه مقالات، یادداشتها و نامههای وی، برای نخستین بار، به صورت كتاب انتشار یافتند) از او با عنوان «قدیسی كاتولیك در بیرون كلیسا» نام بردند. شخصیتی بود كه مخاطب خود را بر میانگیخت، دلنگران میكرد، و به تأمل فرو میبرد. وسواس اخلاقی كمنظیر و شور و شوق اجتماعی و دینی دغدغه بار او، به نظر متفكران بسیاری كه هم با او و هم با یكدیگر اختلاف نظر داشتند، جاذبیتی عظیم داشت.» سیمون وی بیشتر درآمدی که از محل تدریس فلسفه کسب میکرد صرف فعالیتهای سیاسی و خیریهی خود میکرد. سیمون وی بیشتر خود را یک آنارشیست میدانست؛ آنارشیستی چپ.هر چند که در مقالهی «آزادی و بیداد» و چند مقالهی کوتاه دیگر افکار مارکسیستی را به نقد کشید و بدبینی همزمانش را از محدودیتهای مارکسیسم و کاپیتالیسم ابراز کرد. هر چند او مسیحی بود اما به کلیسا باوری نداشت. او نویسندهای معنویتگرا بود که از این زاویه به مسیحیت علاقهمند بود اما همواره از کلیسا گریزان بود.

او این نهاد را از منظر اخلاقی نقد میکرد و برآلودگی معنوی، اخلاق چند پهلو و ریاکارانه و تفتیش عقاید و بیمدارایی کلیسا تاکید فراوان داشت.(مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب نامه به یک کشیش) سیمون وی در سال ۱۹۴۲ ابتدا به آمریکا و سپس به انگستان رفت و به جنبش مقاومت فرانسه پیوست که نشان از تعهد اجتماعی سیمون وی علاوه بر گرایشهای معنویاش داشت. مصطفی ملکیان در مقدمهی کتاب «نامه به یک کشیش» در مورد گرایشهای چپگرایانهی سیمون وی چنین مینویسد: «اشتیاق مقاومت ناپذیر به عدالت اجتماعی، چون با شناختی ژرف از طبیعت آدمی و سرشت مدرنیته همراه شد، او را به این نتیجه رساند كه راه حل چپگرایان ماركسیستمشرب كه عدالت اجتماعی را در گرو دگرگونی در مالكیت و نیز قدرت سیاسی میداند، راه حل موفقی نمیتواند بود، بلكه باید دگرگونی بسیار عمیقتری در خود كار جدید پدید آورد.

به نظر وی، ساماندهی جدید كار كه مبتنی بر كارآیی مدیریتی است و از جمله استیلای سلسلهمراتبی این ساماندهی كه به هرحال فرودستان را تابع و منقاد فرادستان میخواهد و حتی خود طرح ماشینآلات و دستگاهها و نظام فنآوری، همه باید از بیخ و بن انسانی شوند تا بتوانند نیازهای آدمیان را برآورده كنند تا كارگران، به معنای دقیق كلمه، بر روند كار و تولید نظارت نداشته باشند و تا برای تضمین و تأمین آزادیها، از روند كار و تولید تمركززدایی نشود، عدالت اجتماعی ـ اقتصادی پدیدار نخواهد شد و این امر مستلزم این است كه ساختارهای سرمایهداری بینالمللی، از جمله استعمار، از بن و بنیاد برچیده و نابود گردد و مجدداً به واحدهای اجتماعی ـ سیاسی محلی (كه بیشتر منطقهایاند، تا ملی) اقبال شود و نیز مستلزم این است كه ساختارهای سیاسی جدید، مانند احزاب سیاسی و اتحادیههای تجاری نیز از میان بروند، چرا كه این ساختارهای سیاسی خشونت ناشی از منافع متعارض را مسلم می گیرند.»

همانطور که گفته شد اندیشههای سیمون وی چندان دارای انسجام نیست و نمیتوان او را متفکری صاحب سبک دانست اما آنچه در زندگی سیمون وی به قطع میتواند برای آدمی درسآموز باشد حساسیت او نسبت به عدالت اجتماعی و میزان بالای شفقت او با خلق است. اینکه انسانها بتوانند ورای باورهای مذهبیشان نسبت به رنج آدمیان حساس باشند و رنج دیگران را همچون رنج و درد خود بدانند و در پی تقلیل مرارت ِ دیگران بربیایند. برای سیمون وی انسان و رنج او جایگاه ویژهای دارد. او در جایی میگوید: «این اندیشه که خدا در جستوجوی انسان است بینایت زیبا و ژرف است؛ به محض آنکه جای به این اندیشه میسپارد که انسان در جستوجوی خداست انحطاط ظاهر میشود.»