Search

فرا رفتن از تنش‌های سنتی: داستان یک دوستی

متاسفانه درگیری بر سر مسائل مختلف عقیدتی و هویتی همچنان بخشی از زندگی هر روزه انسان‌های بسیاری در جهان به شمار می‌رود و دامن افرادی از زمینه‌های متفاوت از جمله خداناباوران یا اقلیت‌های مذهبی را می‌گیرد. به نظر می‌ر‌سد این پرسش که چگونه می‌توان به این درگیری‌ها پایان داد، ذهن بسیاری از اندیشمندان را در طی تاریخ به خود مشغول کرده باشد.

اختلاف و درگیری بر سر عقاید و باورهای مذهبی میان افراد و گروه‌ها، گاهی توجه زیادی از سمت ناظران و مردمی دریافت می‌کند که خود بخشی از درگیری نیستند یا دست‌کم «به نظر می‌رسد» بخشی از درگیری نیستند. اما بسیاری از اختلاف‌ها و درگیری‌ها از عموم مردم پنهان می‌ماند. نقاطی از جهان هستند که کم‌تر از نقاط دیگر توجه و تمرکز خبری دریافت می‌کنند. در بحبوحه جنگ و درگیری در مناطقی مانند اروپا یا خاورمیانه، مسائل رنج‌ها و گرفتاری‌های مردم در سودان یا نیجریه ممکن است کم‌تر دیده شوند. اما حتی در مناطقی با رسانه‌های نسبتا آزاد و فعال، خبرنگاران حرفه‌ای و شهروندان دارای دسترسی به پلتفرم‌های رسانه‌ای، باز هم این امکان وجود دارد که بخش بزرگ و مهمی از درگیری و ریزپرخاشگری‌های مبتنی بر باور یا هویت مذهبی نادیده و ناشنیده باقی بماند.

این داستان را در نظر بگیرید: مردی یهودی از کنیسه بردفورد (Bradford) در انگلستان بیرون می‌آید و در حالی مشغول قدم‌زدن در خیابان می‌شود که کلاه سنتی یهودیان موسوم به کیپا بر سر دارد. چیز غیرعادی در آن روز وجود ندارد. اتفاق خاصی نه در برادفورد و نه در بریتانیا در آن روزها نیفتاده است. فقط او هویت یهودی خود را پنهان نکرده است و آن را با کیپا نشان داده است. بعد دو مرد پاکستانی که مرد یهودی را اصلا نمی‌شناسند و در یک اتومبیل از کنار او می‌گذرند، به رویش تف پرت می‌کنند. در چنان زمانی شاید خوش‌بین‌ترین افراد نیز، امکان یک چرخش مثبت و غیرمنتظره‌ در داستان این کنیسه و یهودیان کم‌شمار برادفورد را منتفی بدانند.



کریم، منشی شورای مسجد و لیور، رئیس کنیسه رفرم برادفورد، منبع: گاردین.

این اتفاق یک نمونه از چیزهایی است که احتمالا از دید بعضی رسانه‌های بزرگ و فراگیر «ارزش خبری» چندانی ندارد. اما واقعا چنین اتفاقاتی تا چه حد رایج است و تا چه حد این نوع ریزپرخاشگری‌ها به اتفاقات بزرگ‌تر خشونت‌بار (یا به تعبیری «کلان‌خشونت‌ها») مرتبط است؟

چرخه خشونت: از ریز به کلان و برعکس

می‌توان حدس زد که بین این دو پدیده ارتباطی دوطرفه وجود دارد. ریزپرخاش‌هایی مانند تف‌کردن یا گفتار توهین‌آمیز یا خرده‌تبعیض‌های روزمره ممکن است مکانیسم‌های متعددی را فعال کند که منجر به وقوع خشونت‌های بزرگ شود. به عنوان مثال چنین چیزهایی احتمالا باعث خواهد شد آن دسته از نامزدهای سیاسی ورود به پارلمان یا سایر مناصب سیاسی که مواضع تندروانه‌تری دارند، شانس بیش‌تری برای برنده‌شدن و تاثیرگذاری بر روند وقایع داشته باشند. از سوی دیگر، وقتی درگیری‌ها و خشونت‌های بزرگ شدید و کلان روی می‌دهد احتمال بیش‌تری وجود دارد که افرادی که با «قربانیان» احساس همدلی و همسانی دارند رفتار خود با گروه «مقصران» تغییر دهند. طولانی‌شدن، سرعت‌گرفتن و گسترش حرکت این چرخه به‌شدت خطرناک است و می‌توان حدس زد که در چنین درگیری‌هایی، به‌خصوص وقتی زمان زیادی از آن گذشته باشد، هر دو گروه خود را در زمره «قربانیان» و آن «دیگران» را جزئی از «مقصران» خواهند دید.

بعد از حادثه‌ای که برای آن مرد یهودی پیش آمد، جامعه کوچک یهودیانی که به کنیسه رفت و آمد داشتند تصمیم گرفتند نشان‌های خاص یهودی آن مکان را به حداقل برسانند یا به کلی حذف کنند. در سال ۲۰۱۲ متولیان کنیسه با شرایط دشواری روبرو شدند. ساختمان نیاز به تعمیراتی گسترده و هزینه‌بر داشت. سقف ساختمان نشتی داشت و به دیوار شرقی آن نیز آسیب جدی وارد شد. گرچه ۴۵ عضو این معبد یهودی اشتراک‌های سالانه‌ای پرداخت می‌کردند امکان نداشت بتوان از محل آن وجوه، هزینه عملیات ساختمانی را پرداخت نمود.

پیش از این کنیسه، دیگر کنیسه ارتدکس شهر درهای خود را در نوامبر بسته بود. اگر ساختمان به فروش گذاشته می‌شد اعضا مجبور بودند برای عبادت به شهر لیدز بروند. وقتی در دسامبر مشخص شد کنیسه شهر بردفورد به خاطر مشکلات مالی دیگر نمی‌تواند هزینه نگهداری ساختمان تاریخی ۱۳۲ ساله خود را پرداخت کند چاره‌ای برای اعضای آن باقی نمانده بود جز این که ساختمان را به فروش بگذارند. اما چرخش غیرمنتظره و شگفت‌آور این داستان این بود که اعضای جامعه محلی از جمله منشی مسجد نزدیک کنیسه به همراه چند گروه دیگر دست به دست هم دادند و با موفقیت کمک مالی به میزانی بیش از یک‌صدهزار پوند جمع‌آوری کردند. به این ترتیب، کنیسه بردفورد توانست از خطر نابودی نجات پیدا کند.

بعضی از مسلمانان محل از جمله کریم، از مسئولین مسجد، حتی در مراسم حنوکا در کنیسه شرکت کردند، با اینکه تا پیش از آن به دلیل فقدان علامت یا نشان، حتی متوجه وجود کنیسه در آن نقطه نبودند. کریم می‌گوید که جامعه یهودی بسیار مراقب و ساکت بودند.

بردفورد سابقه خشونت‌های خیابانی به دلایل هویتی را نیز دارد. در سال ۲۰۰۱ درگیری میان جامعه آسیایی‌های بردفرد و گروه‌های سفیدپوست اتفاق افتاد که دست‌کم یک‌هزار نفر در آن شرکت داشتند. احتیاط در چنین فضایی منطقی به نظر می‌رسد.

پس از جمع‌آوری و ارائه کمک به کنیسه، رابطه دوستی بین مسلمانان و یهودیان در بردفورد تقویت شد. رودی لیور، رئیس کنیسه، و کریم، منشی مسجد، اکنون کلیدهای این دو مکان و کدهای هشدار امنیتی را با هم به اشتراک می‌گذارند و اعضای این دو محل مذهبی از اماکن هم بازدید می‌کنند. با وجود تنش‌های گذشته، این همکاری بر تفاوت‌های مذهبی غلبه کرده و فرای شکاف‌های تاریخی اجتماعی، افراد را به هم پیوند داده است. این یک نمونه است از قدرت تحول‌آفرین وحدت، که می‌تواند فرهنگی از مدارا و میراثی زیبا و مشترک بیافریند.

استراتژی برای اتحاد: کشف دوباره حلقه‌های قدیمی ارتباط

ارتباط نزدیک میان دو گروه مانند خداباوران و خداناباوران ممکن است به تشدید تنش‌ها بینجامد یا دوستی و آشنایی را تقویت کند. این امر بسته به این است که افراد چه تجربیاتی داشته‌اند و آیا سرلوحه اندیشه و رویکرد آنان دوستی است یا نفرت و دشمنی.

لیور توضیح می‌دهد که افراد هم‌محل در نزدیکی کنیسه بردفورد به‌تدریج متوجه شدند ارتباطات آنان عمیق‌تر از آن است که قبلا می‌داتستند. مثلا یار علی صاحب یک رستوران محلی نزدیک کنیسه بود که قبلا برای تغییر در یک پروژه شهری با لیور گفت‌وگو کرده بود و آن‌ها با موفقیت برنامه تغییر مورد نظر خود را پیش برده بودند. علی کسی بود که لیور را به یک گروه محلی معرفی کرد که کمک اولیه برای تعمیر سقف را انجام داده بودند. کریم، منشی مسجد، هم به این پی برد که کارخانه‌ای که پدرش پس از مهاجرت از پاکستان در دهه ۱۹۶۰ در آن کار می‌کرد، توسط یکی از نوادگان یهودی همان خاخامی که کنیسه را در سال ۱۸۸۰ تاسیس کرد، اداره می‌شد.

دستورالعمل ایجاد فاجعه: شخصی‌کردن و حیثیتی‌شدن

بخشی از مشکل تنش میان جامعه‌های مذهبی از درهم‌تنیدگی عقیده و هویت ناشی می‌شود. این تصور که «من همان عقایدم هستم» رایج است. شاید اینکه ما خود را مساوی باورهایمان بدانیم ناشی از این دیدگاه قدیمی باشد که انسان را فراتر از بدن و جسم می‌پنداشت و اصالت انسانیت را بر اندیشه و تفکرش مربوط می‌کرد.

در فرهنگ فارسی، این یکی از برداشت‌هایی است که از شعر جلال‌الدین رومی می‌توان کرد: «ای برادر تو همه اندیشه‌ای». چنین اندیشه‌ای اگر در همین نقطه رها شود، این خطر را به وجود خواهد آورد که تصور کنیم «من» با کنارگذاشتن یا تغییر در اندیشه به‌نوعی هویت خود را از دست خواهم داد، اما برداشت دیگری نیز می‌توان داشت: هویت من به عنوان یک انسان، ناشی از نه «اندیشه» که «اندیشیدن» است و تعجبی ندارد که اندیشیدن، اندیشه‌های پیشین را تغییر دهد. به عبارت دیگر این‌جا هویت انسانی من در توان تغییر اندیشه‌های پیشین به ایده‌های بهتر است، نه حفظ لجبازانه و متعصبانه عقایدی که ناکارآمدی آن‌ها موجب درگیری تنش و خشونت شده است.

ماجرای درهم‌تنیدگی اندیشه و هویت یک فصل خطرناک دیگر نیز می‌تواند داشته باشد: درهم‌تنیدگی اندیشه و باور با حیثیت. شاید مشکل بخش بزرگی از خشونت‌های مبتنی بر باورهای دینی این است که گروهی از کسانی که خود را پیروان دین می‌دانند – و نه همه آن‌ها – ایده‌های دینی خود را با حرمت انسانی خود گره زده‌اند. به این ترتیب نقد باور دینی آنان ممکن است حمله به حیثیت و حرمت آنان تلقی شود و واکنشی شدید و احساسی – مثلا خشمگینانه – به همراه داشته باشد. متاسفانه این‌چنین به نظر می‌رسد که بعضی سیاستمداران و رسانه‌ها نیز به چنین سازوکار خطرناکی دامن می‌زنند. هر دو این گروه‌ها نیازمند توجه و دیده‌شدن هستند و اخبار درگیری و تنش می‌تواند برای جذب مخاطبان کارآمد باشد؛ به‌ویژه وقتی پای رقابت در میان است.

زمانی دیوید وارد، نماینده بردفورد، اظهارات تحقیرآمیزی درباره یهودیان و اسرائیل به کار برد و به نظر می‌آمد با این کار رأی بخشی از جامعه را نیز برای خود به دست آورد. جورج گالووی، دیگر نماینده مجلس بردفورد، آشکارا مخالف اسرائیل بود و پس از امتناع از شرکت در مناظره با یک دانشجوی اسرائیلی در دانشگاه آکسفورد توسط بسیاری از رأی‌دهندگانش مورد تحسین قرار گرفت. به‌سادگی می‌توان خط و ربط «موفقیت» سیاسی و شکاف‌های اجتماعی را در این نمونه‌ها مشاهده کرد.

جای امیدواری خواهد بود اگر درس‌های موجود در نمونه کنیسه بردفورد توسط گروه‌های مختلف مردم مورد توجه قرار گیرد و به گروه‌های بزرگ‌تری نیز گسترش یابد؛ گروه‌هایی مانند خداناباوران یا افراد خداباور بدون دین.

لیور که در سال ۱۹۳۷ به عنوان پناهنده از برلین به این شهر نقل مکان کرده، به‌گرمی از همکاری بین‌فرهنگی میان یهودیان و مسلمانان استقبال کرده است. کریم که در مسجد مرکزی وست‌گیت در چندصد متری کنیسه عضو هیئت مدیره است، می‌گوید «رودی برادر بزرگ من است که تازه پیدا شده است. این باعث افتخار من است که می‌توانیم از همسایگان خود محافظت کنیم و در عین حال بخش مهمی از میراث فرهنگی بردفورد را حفظ کنیم». هر دو این گروه‌ها باید متوجه خطر کسانی باشند که منافع خود را در ایجاد تنش میان مردم یا دست‌کم تحریک زاویه‌ها و تفاوت‌های میان آن‌ها می‌یابند. و در نهایت این مثال نشان می‌دهد که روابط انسانی، مقدم بر باورهای سنتی خاصی است که به جای بخشش و دوستی، دشمنی و نفرت را ترویج می‌کنند. 

منابع و مطالعه بیش‌تر

انتشارات بیشتر ...