«اگر ماشین بود…»
ساجده دختر نوجوانی از روستاهای دوردست خوزستان در اطراف شهر هویزه است. صبحها چوپانی گله میکند و عصرها به خیاطی مشغول است. برخلاف معمول والدین روستایی در استانهای محروم، پدر و مادر او با تحصیل او موافق بودند اما کمبود امکانات آموزشی در روستا و عدم وجود سرویس مناسب رفت و آمد به شهر، او را از تحصیل باز داشت. تا پنجم ابتدایی تحصیل کرده است و فارسی را خیلی خوب نمیتواند حرف بزند. شوق و ذوق او نسبت به تحصیل و دانشگاه را در این صحبتها میتوان دریافت وقتی که میگوید: «دلم میخواست بروم دانشگاه، ولی چهکار میکردم؟ ما نمیتوانیم. من نمیتوانم بروم با ماشینها. یکی روز میآید، یکی روز نمیآید، بعد از مدرسه، اگر نیاید چهکار کنم آنجا؟… اگر ماشین بود، درس میخواندیم، من پرستار میشدم. از اینجا بعضیها رفتند دانشگاه… گاهی میآیند. برای ما از دانشگاه تعریف میکنند که دانشگاه چطور است؛ میگویند خیلی خوب است. آنها توانستند.»

بحران بیسوادی در ایران
روایت ساجده پردهای کوتاه از یک واقعیت تلخ است. دخترانی که پشت در بی سوادی، روزهاشان را سپری میکنند و تبدیل به زنانی بیسواد میشوند. اغراق نیست اگر بگوییم، میزان بالای بیسوادی در کشور تبدیل به امری نگرانکننده شده است. اما قبل از ارائه آمار بهتر است که تعریفی از بیسوادی را پیش رو داشته باشیم تا درک بهتری از موضوع بهدست آوریم. «نهضت سوادآموزی ایران» در تعریف بیسوادی میگوید: «شخصی که قادر به نگاشتن و خواندن یک بیانیه ساده در مورد زندگی نباشد و از انجام محاسبات ۴ عمل اصلی ریاضی ناتوان باشد، بیسواد اطلاق میشود.» بر اساس این تعریف و بر اساس سرشماری سال ۹۰، ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر در کشور یعنی در حدود ۱۴ درصد از گروه سنی بالای شش سال، بیسواد مطلق محسوب شدهاند. این تازه جدای از آمار کم سوادان است که اگر آن نیز بخواهد لحاظ شود، وضع بحرانیتر میشود. چنانکه در حدود ۱۰ میلیون ایرانی تنها تا پنجم ابتدایی تحصیل کردهاند و ۱۰ میلیون نیز تنها تا سطح سیکل به مدرسه رفتهاند. جمع این اعداد، آن هم با آمار سال ۹۰، عددی به شدت نگرانکننده را ترسیم میکند. این آمار یعنی آنکه چیزی نزدیک به ۳۰ میلیون ایرانیِ بیسواد و کم سواد هستند. قابل ذکر است که «علی باقرزاده»، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی، نیز در اردیبهشت پارسال خبر از وجود نزدیک به سی میلیون ایرانی بیسواد و کم سواد داد و در این میان، تأسف بار آنکه نزدیک به چهار میلیون نفر از ایرانیان بیسواد بین سن ۱۰ تا ۴۹ سال به سر میبرند.
«میزان بالای بیسوادی نقض حقوق بشر است»
با اینکه مصوبه «شورای عالی آموزش و پرورش» نیز در تعریفی شبیه به تعریف نهضت سوادآموزی، هر فردی را که زیر سوم ابتدایی تحصیل کرده باشد «بیسواد» میداند اما اساسا این شاید تعریف ایرانیِ فرد بیسواد محسوب شود! چنانکه «کارن خانلری»، عضو کمیسیون آموزش و پرورش مجلس شورای اسلامی، در اینباره میگوید: ««آمار بیش از ۹ میلیون بیسواد مربوط به افرادی است که هرگز به مدرسه نرفتهاند و خواندن و نوشتن نمیدانند. این در حالیست که معیار بیسوادی در دنیای مدرن این روزها تغییر کرده است. در این دوران افرادی که سواد استفاده از کامپیوتر و وسایل الکترونیکی را ندارند هم بیسواد محسوب میشوند. بنابراین آمار بیسوادان کشور خیلی بیشتر از ۹ میلیون نفر است.» با این وجود اگر تعریف جهانی و مدرن بیسوادی را نیز ندیده بگیریم، رقم رسمی نزدیک به ده میلیون بیسواد مطلق در ایران، به اندازه کافی گویای وضعیت بغرنج سواد در ایران هست. چنانکه به زعم «عطالله سلطانیصبور» دیگر عضو کمیسیون آموزش و پرورش، وجود نزدیک به ده میلیون بیسواد مطلق «فاجعه» محسوب میشود. او این آمار را «بسیار بالا» میداند که باید برای رفع آن «اقدامات جهادی» انجام داد. در حالیکه در کشورهایی همچون ترکمنستان، آذربایجان و تاجیکستان آمار بی سوادی تقریبا صفر است جالب آن است که باقرزاده – رییس نهضت سوادآموزی – سه سال پیش با اعلام اینکه رتبه ایران از نظر میزان سواد در میان ۲۴ کشور منطقه، ۱۵ است، اذعان کرد که سازمان ملل به دلیل آمار بالای بیسوادی در ایران، این کشور را «ناقض حقوق بشر» میداند.

پدیده بازگشت به بیسوادی!
یکی از معضلات سوادآموزی در بین افرادی که به اصطلاح «نوسواد» محسوب میشوند، پدیده «بازگشت به بیسوادی» نیز است. در تعریف بازگشت به بیسوادی گفتهاند: «از دست دادن توانایی خواندن و نوشتن که از کمبود مطالعه توسط نوسوادان نشأت میگیرد.» برای اینکه شناخت مستقیم و درجه اولی از این پدیده بهدست آوریم، کافیست به روایت «مهدی بوعذار» – که خود یک معلم عرب خوزستانی از همان روستای ساجده است – توجه کنیم که میگوید: «نه فقط دخترها، پسرهای ما هم زیاد ترک تحصیل میکنند؛ اما باز رفتن سر کلاسهای مختلط و حتی رفتن تا هویزه و بعد تا اهواز برای پسران آسانتر است؛ اما دختران نه. آنها همه مثل هم هستند و متأسفانه این موضوع در روستاهای خوزستان جا افتاده که دختران در نهایت تا کلاس پنجم بیشتر نمیتوانند درس بخوانند. عمده این روستاها شیعیان عربزبان هستند و بچههایشان تا حد آموزش ابتدایی نمیتوانند فارسی حرف بزنند و توانایی خواندن به زبان فارسی را هم بعد از مدتی به کلی از دست میدهند.» جدای از تجربیات شخصی و در سطح مدیریتی، «محمد مهدیزاده»، معاون آموزشی سازمان نهضت سوادآموزی، از بازگشت بیسوادی برای افرادی که سواد اولیه را فرا گرفتهاند سخن میگوید و هشدار میدهد که اگر فکر چارهای برای محتوای کتابهای موجود در بازار برای این افراد نشود، قطعاً در آینده چالش بزرگی به اسم بیسوادان کارنامه بهدست به وجود خواهد آمد. به گفته او هم اکنون هیچ انتشاراتی در جامعه وجود ندارد که برای این افراد با این میزان سواد کتاب منتشر کند تا آنها با تکرار خواندن مانع از فراموشی آموختههایشان شوند.
بیسوادی به تفکیک استانها
بیشترین آمار بیسوادی در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال متعلق به استان سیستان و بلوچستان است. در همین رده سنی استانهای مازندران و سمنان بهترین وضعیت را دارند. کمترین آمار بیسوادی از سن شش سال به بالا برای شهر تهران است. اما همچنان شهر تهران ۱۰۰ هزار شهروند تهرانی بیسواد دارد. با این حال اگر مردان را از زنان تفکیک کنیم، زنان بیشتر بیسواد هستند و این بحران بیسوادی در میان دختران و زنان استانهای دوردست رواج بیشتری دارد. طبق اطلاعات جدید دولتی، وضع بیسوادی در میان دختران بالای شش سال در ایران نگرانکننده و در ۴۰ شهر ایران بحرانی است. یعنی این ۴۰ شهر بیشترین میزان دختران بیسواد شش سال به بالا را در خود جای دادهاند. بر اساس این اطلاعات – که آن را معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری بیرون داده است – شهرهای جنوبی ایران در فهرست بیسوادی دختران، رتبه بالایی دارند و اگر سیستان و بلوچستان با ۱۱ شهر در صدر آمار بیسوادی دختران است، خوزستان هم با سه شهر، پس از آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی در رده چهارم این جدول ایستاده است.
وزیر یک چیز میگوید، واقعیت چیزی دگر!
با اینکه در سطح کلان همیشه توصیه و تأکید بر حل معضل بیسوادیست اما در سطح مدیریت خرد، بیتوجهیها در مناطق محروم افزون از حساب است. در حالیکه «علی اصغر فانی»، وزیر آموزش و پرورش، در تابستان امسال اعلام کرد که بیش از چهار هزار و ۸۵۰ مدرسه در کشور که در نقاط محروم و دورافتاده قرار دارند با کمتر از پنج نفر دانشآموز وجود دارد ولی برای ریشهکنی بیسوادی و مبارزه با آن این مدارس باید دایر باشند. «مهدی بوعذار»، معلم روستایی در خوزستان، اما روایت دیگری دارد. او درباره درخواستهای مکرر و پاسخ رد و بیتوجهی آموزش و پرورش هویزه به تاسیس مدرسه در روستای «یزدنو» اینگونه میگوید: «ما که صدایمان نمیرسد، هرچه میگوییم بچههایمان بیسواد ماندهاند، میگویند راهتان دور است، معلم نمیآید… ما که کلاس یکنفره نخواستیم؛ بچههای ما خیلی بیشترند، بچههای راهنمایی ما بالای ۲۰ نفر میشوند؛ گفتیم معلم بدهید خودمان میبریم و میآوریم اما آموزش و پرورش هویزه میگوید، نمیشود. میگویند حد نصاب زیاد شده، میپرسیم چند است؟ میگویند ۴۰ دانشآموز. آخر ما ۴۰ دانشآموز از کجا بیاوریم؟ آخرینبار گفتند دیگر نیا، ما را مسخره کردهای برای ۲۰ تا بچه! هر وقت ۴۰ نفر شدند، بیا…»
