«رفتم پیش رئیس که شکایت کنم. وقتی جریان رو تعریف کردم با اخم نگام کرد و انگار طلبکار باشه، با دادوبیداد پرسید: دقیقا چی بهت گفت؟ مستقیم گفتم به من پیشنهاد داده بیا صیغهی من شو تا کمکت کنم. باز داد کشید: حالا مگه چی شده؟ یکی آدم حسابت کرده، مگه بده؟ تبلیغ میکرد که مستحبه که صیغه بشی. گفتم نمیخوام مگه زوره. آخرش گفت تو الان که مجردی در حال گناهی. برای بقیه هم خوب نیست. اگر جوونی به خاطر تو به گناه بیفته، گناهاش به گردن تو نوشته میشه.»