«آموزش مذهبی و ترسوندن بچهها از شش-هفت سالگی از “آتیش جهنم” و “خشم خدا” و “اجبار به حجاب” و “چادر” و “انجام امور دینی” – مخصوصا در مدارس دخترانه – مصداق بارز کودکآزاریست. به عنوان یک دهههفتادی عرض میکنم که واقعا روح و روانم از این آموزشها آسیب دیده بود. »
این روایتی است که یکی از مخاطبان آموزشکده توانا چندی پیش در صفحه اینستاگرام این آموزشکده بیان کرده بود و در گزارشی با عنوان «خشم خدا در مدارس ایران» در این آموزشکده بازتاب یافت.
اما این محدود به یک روایت یا دو روایت خاص نیست یا محدود به دانشآموزان نیست. چنانکه چندی پیش در صفحه اینستاگرام «گفتوشنود»، روایتی بسیار کوتاه از یک آموزگار آزاداندیش بازتاب یافت که برای گردانندگان این صفحه نوشته بود:
«به دلیل باور متفاوت و تشویق دانشآموزان به مطالعه، اخراج و تهدید به برخورد قضایی شدم.»
فرض بگیریم که حتی این نوع سیاستگذاری موفق به تاثیرگذاری بر این کودکان شود. آیا آنان افرادی اهل مفاهمه بار میآیند؟
به این ویدئو نگاه کنیم؛ یک معمم نوجوان که خود را وارد درگیری با مردم عادی میکند، خود را نماینده خدا میپندارد و از اجرای حکم خداوند میگوید و طبعا با واکنش منفی مردم مواجه میشود.
یا به این ویدئو نگاه کنیم که این فرد جوان از لزوم «تکهکردن مخالف ولایت فقیه» میگوید.
این دو فرد که هر دو بسیار جوان هستند بیش از آنکه متهم باشند، قربانی هستند؛ قربانی آموزش ایدئولوژیکی که آنان را چنین بار آورده است.
در واقع آموزش ایدئولوژیک حتی اگر موفق به تاثیرگذاری شود چنین تاثیرات مخربی در پی دارد.
این سیاست رسمی جمهوری اسلامی است: در سال ۱۳۹۷ دکتر سعید پیوندی، استاد جامعهشناسی در فرانسه و از پژوهشگران آموزش در ایران، در مقالهای با عنوان «آسیب شناسی چهار دهه آموزش در خدمت ایدئولوژی حکومت دینی» نوشته بود:
«در حالیکه در سطح بینالمللی به طور متوسط حدود هشت درصد زمان آموزشی به مسائل دینی اختصاص دارد در ایران به طور رسمی (کلاسهای دینی) این رقم نزدیک به ۱۶ درصد و به طور واقعی (مطالب دینی و سیاسی در برنامه درسی و خارج از کلاس) حدود ۲۵ درصد است.»
این در حالی است که اکنون که در سال ۱۴۰۳ به سر میبریم و شش سال از نگارش این مقاله گذشته است، ابعاد ایدئولوژیک آموزش در مدارس ایران آشکارا افزایش یافته است. این از جمله به علت تاکید رهبر جمهوری اسلامی روی این مسئله است.
چنانکه علی خامنهای در یک سخنرانی در سال ۱۳۸۷ از معلمان فیزیک یا ریاضی یا ادبیات خواسته بود که «معلم دین» نیز باشند.
او گفته بود: «شمای معلم فیزیک یا ریاضیات یا هندسه یا…، میتوانید معلم دین و علم اخلاق و پرورشدهنده اخلاق در دانشآموز خودتان باشید…یک کلمه از خدا، یک کلمه از پیغمبر، یک جمله از قیامت، یک کلمه از معنویت و سلوک الی الله و محبت به خدا، گاهی ممکن است از شما به عنوان دبیر ریاضی یا دبیر ادبیات یا معلم کلاس اول دبستان یا دوم دبستان صادر شود که از صد ساعت حرف زدن در شکلهای دیگر اثرش بیشتر باشد.»
به نظر میرسد چنین رویکردی در مدارس نه تنها کودک و نوجوان ایرانی را جامعهدوست و گفتگومحور بار نمیآورد بلکه همانگونه که در روایت آغازین دیدیم بخش بزرگی از آنان را نسبت به دین و رویکردهای مذهبی، بدبین میسازد.