در تاریخ جهان، نام برخی افراد با ساختن شهرها، گسترش علم یا اصلاحات سیاسی پیوند خورده است. نام برخی دیگر، بیشتر یادآور پرسشهایی درباره قدرت، مدارا و برخورد حکومتها با تفاوتهای فکری و مذهبی است. توماس دِ تورکمادا (Tomás de Torquemada)، روحانی دومینیکن اسپانیایی و نخستین «تفتیشگر اعظم» در اسپانیا، در دسته دوم قرار میگیرد.
تورکمادا نماد سختگیری مذهبی و فشار بر کسانی است که به «دین رسمی» زمانه تعلق نداشتند یا به داشتن عقاید متفاوت متهم میشدند. اما مانند بسیاری از شخصیتهای تاریخی، درک نقش او نیازمند شناخت شرایط سیاسی و اجتماعی دورانش است؛ دورانی که دولت مرکزی در اسپانیا در حال قدرتگرفتن بود و دین و حکومت بهشدت در هم تنیده بودند.
داستان تورکمادا، روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که متاسفانه در ایران قرن بیستویکم آشنا است؛ روایتی که بلکه پرسشهایی ایجاد میکند که در جوامع دیگر و دورههای متفاوت نیز تکرار شدهاند.
سلطه دینی و یکدستی مذهبی؛ ابزار وحدت یا ابزار کنترل؟
تورکمادا در حدود سال ۱۴۲۰ میلادی به دنیا آمد و بعدها به مشاور مذهبی فردیناند و ایزابل، حاکمان وقت اسپانیا، تبدیل شد. در آن زمان، تفاوت دینی یا عقیدتی میتوانست تنها یک باور شخصی تلقی نشود؛ بلکه به عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی یا وفاداری سیاسی دیده شود. تفتیش عقاید در همین بستر شکل گرفت.
هدف رسمی این ساختار، شناسایی کسانی بود که از دید حکومت یا نهادهای مذهبی، از ایمان رسمی فاصله گرفته بودند. اما در عمل، مرز میان اعتقاد شخصی، وفاداری سیاسی و امنیت حکومت گاه مبهم میشد. این سیاست با کمک نفرتهای مذهبی رایج تشدید یا تسهیل نیز میشد.
این الگو، محدود به اسپانیای قرن پانزدهم نیست. در بسیاری از حکومتهای ایدئولوژیک، از جمله برخی دورههای تاریخ معاصر ایران، منتقدان استدلال کردهاند که تفاوت عقیدتی گاهی تنها به عنوان تفاوت باور دیده نشده، بلکه به عنوان مسئلهای امنیتی یا سیاسی تعبیر شده است.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، برخی اقلیتهای مذهبی یا افراد با باورهای متفاوت گزارش کردهاند که با محدودیت در تحصیل، اشتغال، مشارکت سیاسی یا آزادی بیان مواجه بودهاند. سازمانهای حقوق بشری بارها درباره فشار بر برخی اقلیتها، از جمله بهائیان، نوکیشان مسیحی یا منتقدان دینی هشدار دادهاند.

تغییر دین؛ انتخاب آزاد یا تصمیمی زیر فشار؟
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای دوره تورکمادا، وضعیت یهودیان و مسلمانان اسپانیا بود. بخشی از آنان پیشتر به مسیحیت گرویده بودند؛ گاه داوطلبانه، گاه در فضایی همراه با فشار اجتماعی. اما حتی پس از تغییر دین، برخی همچنان متهم میشدند که باور پیشین خود را در خفا حفظ کردهاند و «مسیحی واقعی» نیستند. در چنین شرایطی، مسئله تنها تغییر دین نبود؛ بلکه بیاعتمادی دائمی شکل میگرفت.
اگر فردی از ترس، فشار یا حفظ امنیت اجتماعی باور خود را پنهان کند، آیا انتخاب او واقعا آزادانه بوده است؟ در ایران پس از انقلاب نیز، بسیاری گزارشها به پنهانکردن باورهای دینی، تغییر نام، سکوت درباره هویت مذهبی یا خودسانسوری اشاره کردهاند؛ بهویژه در میان افرادی که نگران پیامدهای اجتماعی یا قانونی بودهاند. جدا از این، اگر کسی آشکارا از دیدگاهی غیر از دین رسمی فرقه حاکم بر ایران دفاع کند یا آن را تبلیغ کند، میتواند به مجازاتهای بسیار سنگین، حتی اعدام محکوم شود.
اخراج، محرومیت و ازدسترفتن زندگی
توماس دِ تورکمادا شخصا فرمانده نظامی یا عامل مستقیم خشونتهای خیابانی شناخته نمیشود، اما به عنوان نخستین «تفتیشگر اعظم اسپانیا»، نقش مهمی در ساختار تفتیش عقاید و فضای بیاعتمادی نسبت به یهودیانِ مسیحیشده (کونورسوها) و دیگر گروههای متهم به بدعت داشت. بسیاری از مورخان او را از حامیان سیاستهای سختگیرانه مذهبی میدانند و معمولا نام او با فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ پیوند خورده است؛ هرچند درباره میزان تاثیر مستقیم او بر تصمیم نهایی میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. برخی منابع تاریخی میگویند او از فردیناند و ایزابل خواست تا برای جلوگیری از نفوذ یهودیانی که بر دین خود ماندند بر آنانی که مسیحیان جدید شده بودند، سیاست اخراج را دنبال کنند. فرمان الحمرا (Alhambra Decree) در نهایت هزاران یهودی را میان دو انتخاب قرار داد: ترک اسپانیا یا پذیرش مسیحیت. افزون بر این، دادگاههای تفتیش عقاید در دوره او متهمان به ارتداد یا حفظ پنهانی آیین یهود را بازجویی میکردند و آنان را آزار میدادند.
در سال ۱۴۹۲، فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا صادر شد. بسیاری ناچار شدند میان ترک کشور یا تغییر دین یکی را انتخاب کنند. وقتی گروهی تحت فشار قرار میگیرد، آسیب تنها متوجه افراد نیست؛ بلکه شبکههای اجتماعی و حافظه جمعی نیز دچار گسست میشود. عملا تمام دنیای فرد نابود میگردد.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده تفتیش عقاید، فشار بر کتابها، سنتها یا حافظه گروههای مختلف بود. در تاریخ، فشار مذهبی همیشه با زندان یا مجازات آغاز نمیشود. گاهی با مواردی مانند حذف نمادهای مورد احترام، تخریب مکانهای مذهبی، مصادره اموال، محدودکردن آموزش، حذف نام افراد از روایت رسمی، جلوگیری از حضور اجتماعی و مانند اینها نیز بخشی از سیاست سیستماتیک کلی یک حکومت برای نابودی یک جامعه دینی است. متاسفانه این الگوها در دورهها و کشورهای مختلف تکرار شدهاند. مثلا در ایران پس از انقلاب، گزارشهایی درباره تخریب یا مصادره برخی مکانهای متعلق به بهائیان، آسیب به گورستانها، محدودیت فعالیت نهادهای دینی یا حذف نقش برخی افراد در روایتهای رسمی منتشر شده است. مسلمانان سنی نیز برای ساخت مسجد یا بعضی فعالیتهای دینی خود تحت فشارهای شدید قرار دارند.
آیا ترس میتواند باور ایجاد کند؟
اسپانیای امروز با دوره تفتیش عقاید فاصله زیادی دارد. آزادی دین در قانون پذیرفته شده و تلاشهایی برای بازاندیشی درباره گذشته صورت گرفته است؛ از جمله اقداماتی در قبال نوادگان یهودیان سفاردی. چنین بازنگریهایی همیشه کامل یا بینقص نیستند، اما نشان میدهند جوامع گاهی تلاش میکنند با بخشهای دشوار تاریخ خود روبهرو شوند.
پیش از اخراج سال ۱۴۹۲، یهودیان، که بعدها بسیاری از بازماندگان آنان با عنوان سفاردی شناخته شدند («سفارد» در عبری به معنای اسپانیا است)، برای قرنها بخشی از جامعه شبهجزیره ایبری بودند. در دورههایی، بهویژه در بخشهایی از اندلس اسلامی، شماری از یهودیان در تجارت، پزشکی، ترجمه، فلسفه، علوم و امور اداری نقش مهمی داشتند؛ هرچند مورخان درباره میزان «همزیستی مسالمتآمیز» در آن دوران نیز اختلاف نظر دارند.امروز نام تورکمادا برای بسیاری، بیش از یک فرد است؛ نمادی از دورهای که قدرت سیاسی، هویت رسمی و مذهب چنان در هم تنیده شدند که تفاوت عقیده میتوانست هزینههای سنگینی داشته باشد. اما شاید مهمترین بخش این داستان، خود تورکمادا نباشد. بلکه پرسشهایی باشد که همچنان زندهاند: امنیت اقلیتها چه چیزی درباره یک جامعه میگوید؟ آیا حفظ حقوق مخالفان و اقلیتها، نشانه اعتمادبهنفس حکومتهاست؟ چگونه میتوان از تکرار فشار بر گروههای متفاوت جلوگیری کرد؟ آیا برخورد یک جامعه با اقلیتهای مذهبی و فکری را میتوان معیاری برای سنجش میزان مدارا و اعتمادبهنفس آن جامعه دانست؟