در طول بیستو نه اپیزود این پادکست، با هم سفری فکری و فرهنگی را طی کردیم که در آن مفاهیم و اصطلاحات متعددی طرح شد. این مفاهیم نه تنها به فهم بهتری از روابط بین انسانها و «دیگری» در جوامع مختلف کمک میکنند، بلکه درک ما از ساختارهای اجتماعی، دینی و روانشناختی را نیز عمق میبخشند.
در ادامه، پانزده اصطلاح کلیدی که در پادکست دیگرینامه به آنها پرداخته شد را معرفی میکنیم:
«راستکیشی» (ارتدوکسی): به معنای پایبندی به اصول و باورهای عمومی و رایج یک دین یا فلسفه، که به طور سنتی و بیچونوچرا پذیرفته شده است. و «کژآیینی» (هترودوکسی): به مخالفت با اصول رایج دینی یا فلسفی اشاره دارد؛ جریانی که به دنبال پرسش و زیر سوال بردن هنجارهای مسلط در حیات دینی است. ما این اصطلاحات را در اپیزود ششم با نام «جذابیتهای کژآیینی» تعریف کردیم و در قالب داستان مزدک و بابک خرمدین، به نمونههای خارجشدن از جزمیات و اصول رایج دینی پرداختیم.
اصطلاح سوم «روند دگرسازی»ست: فرآیندی اجتماعی- سیاسی که در آن گروههای مختلف بهعنوان «دیگری» و غیر خودی بازشناخته و طرد میشوند.
اصطلاح چهارم که «دشمنتراشی»ست و در پیوند با همان روند دگرسازیست به ساخت و تقویت هویتی از آن «دیگری» راجع است که در آن افراد یا گروههایی به عنوان دشمنان واقعی یا فرضی تصویر میشوند. در واقع روندهای دگرسازی، گاهی برای بهرهبرداریهای سیاسی یک «دیگری دشمن» یا متخاصم میسازند. ما در اپیزود سوم که همین عنوان «روند دگرسازی» را بر پیشانی خود دارد، با یادآوری داستان مشهور بر دارکردن حسنک وزیر در دوران حاکمیت مسعود غزنوی، مصداق بارزی از این دگرسازی به منظور بهرهبرداری سیاسی را نشان دادیم. داستان مشهور بیهقی را صداپیشگان ما به صورت تئاتر رادیویی اجرا کردند و اطلاعاتی که از اوضاع سیاسی آن زمان به شما ارائه کردیم برای نشاندادن این واقعیت تلخ بود که اتهام قرمطی بودن که به حسنک وزیر وارد شد، تا چه حد به این شاهزاده سغدی نامربوط بوده است. این اتهام برای حذف سیاسی این وزیر کارآمد طرح شده بود.
اصطلاح پنجم «کژاندیشی» یا ترجیحا دگراندیشیست: خروج از مسیر پذیرفتهشده و رایج فکری، که معمولا به مخالفت با جریان مسلط اجتماعی تعبیر میشود. اگرچه تمامی پیشاهنگان دینی و معنوی که از راستکیشی سرپیچیدند و بدعتهایی را گذاشتند، دگراندیش هم محسوب میشوند اما این اصطلاح را معمولا برای نویسندگان و متفکران به کار بردهایم. اپیزود بیستویکم با نام «آن دیگری لامذهب: صادق هدایت» در حقیقت یک نمونه بارز و مشهور دگراندیشی را معرفی میکرد. صادق هدایت چنانکه در این اپیزود روایت شد، بهعنوان یک مرد مجرد علاقهمند به مشروبات الکلی که ضمنا گیاهخوار بود و هیچ نوع اعتقاد مذهبی نداشت، در جامعه خود یک نویسنده دگراندیش محسوب میشد و از این بابت احساس خطر میکرد.
«بدعتگذاری» اصطلاح ششم است: نوآوریها و تغییراتی که در باورهای دینی ایجاد میشود، بهویژه اگر مورد پسند اولیاء دین قرار نگیرد، با تدعیات منفی، «بدعت» نامیده میشود. در اپیزود پانزدهم با نام «آنان که نمیمیرند» از قول احسان یارشاطر در مقاله «کیش مزدکی» اصطلاح «بدعتگزار» و مترادف فارسی آن، یعنی «زندیک» را تعریف کردیم؛ شما در این اپیزود شنیدید که:
«مسعودی میگوید که مزدک، کتاب زرتشت، یعنی اوستا را تاویل میکرد… و نخستین کسی بود که به «تاویل» و «باطن» اعتقاد داشت. تاملی در اصطلاح زندیک یا به عربی «زندیق» به همین نتیجه میرسد. زندیک اصطلاحی نکوهشآمیز و به معنای «گزارنده» است و به مانویان و همانندان ایشان و بهویژه به پیروان مزدک که برای اوستا، «زند» یا «گزارش» فراهم کرده بودند، اطلاق میشود. گفتار بیرونی که میگوید مانویان را فقط «مجازا» زندیق شمردهاند، میرساند که زندیق تمامعیار مزدکیان را میپنداشتهاند.»
«سیاست هویتی» اصطلاح هفتمیست که خود به تنهایی به بخش عظیمی از تغییرات و تحولات برنامهریزیشده در حیات دینی اشاره میکند. سیاست هویتی به زبان ساده یعنی کانونهای قدرت بهویژه دولتها، برای تامین منافع خود مبادرت به شکل دادن به هویت گروههای اجتماعی میکنند.
اگرچه در دیگرینامه نمونههای زیادی از این سیاست هویتی را دیدیم، اما یک نمونه بارز آن شیعهسازی ایرانیان در دوران حکومت شاهاسماعیل صفویست. این در حالیست که برخلاف تبلیغات دستگاه صفوی، نیای صفویان یعنی شیخصفیالدین اردبیلی نمیتوانسته است خود شیعه بوده باشد. در واقع صفویان ناچار شدند در پی سیاست هویتی خود که تبدیل ایران به یک کشور شیعی بود، نیای خود را هم شیعه جابزنند. در اپیزود پنجم با نام «سیاست هویتی و دروغهای سیاسی»، به تحلیل زبانشناسانه کسروی از رساله صفوهالصفا پرداختیم. این رساله که مدتها پس از مرگ شیخصفیالدین اردبیلی، نیای شاهان صفوی نگاشته شده است، ادعا میکند که شیخصفیالدین اردبیلی، شیعهمذهب بوده اما تقیه میکرده است. کسروی با نکتهسنجیهای هوشمندانه خود فاش میکند که این رساله چیزی جز یک تبلیغات دروغین نبوده، چون شیخصفیالدین اردبیلی، قطعا سنیمذهب بوده است. او همچنین با تسلطی که به ادبیات قدمایی و ژانرهای مختلف آن داشته، یادآوری میکند که شجرهنامهای که برای شیخصفیالدین اردبیلی در همین رساله ادعا کردهاند، یک شجرهنامه ساختگیست.
اصطلاح «دگراندیشی دینی» را در همان معنای ناراستکیشی و یا کژآیینی در اپیزود ششم به کار بردیم. آنجا شما شنیدید: یک عامل دیگر، بهویژه در استقبال از نوآوریهای دینی، از قضا مخالفت کردن با دولتهای فراگیر و فرهنگ جریان اصلی بوده که معمولا «توانگران» یا همان ثروتمندان، نمایندگان اصلی آن قلمداد میشدهاند. دگراندیشی دینی یا کژآیینی به منزله مخالفت طبقاتی طبقات اقتصادی ضعیفتر علیه طبقات پولدارتر یا متمولتر، تاثیر مهمی در تحولات دینی جوامع داشته که میتوانیم آن را «دخالت از پایین» در ترسیم مرز میان راستکیشی و کژآیینی بخوانیم.
اما «دگردیسی هویتی» اصطلاح نهمیست که به کار بردیم: تغییر یا تحول هویتی که در مقایس فرد یا جمع ممکن است تجربه شود؛ این اصطلاح مترادف متامورفوسیس یا استحاله روحی در ادبیات یونانیست. ما در مجموع، سه کاراکتر را برای شما روایت کردیم که دگردیسی هویتی یا متامورفوسیس را تجربه کردند. یکی از آنها در ادبیات مسیحی، یکی در سنت شاهنامهنگاری ایرانی و دیگری در ادبیات مدرن اروپایی بود؛ به ترتیب: پاولوس رسول که مطابق با کتاب اعمال رسولان، در جاده دمشق دگردیسی هویتی را تجربه کرد و از یک ضد مسیحی به یک مسیحی پرشور تبدیل شد. شما داستان پاولوس رسول را در اپیزود سیزدهم با نام «عشق یا کینتوزی؟ مسئله این است» شنیدید.
در اپیزود بیستوششم با نام «دگردیسی» بهویژه دگردیسی کوش پیلدندان را با دگردیسی دکتر جکیل در داستان مشهور رابرت لویی استیونسون مقایسه کردیم. با تحلیلهای روایتشناختی و تاریخی میدانیم که اگر کوش پیلدندان در سنت شاهنامهنگاری از هیولایی به یک انسان عادی تغییر وضع پیدا کرد، علت سیاسی هم داشت. اما دکتر جکیل داستان مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید از استیونسون، در واقع به روی بد خود باخت؛ به آن جنبه شرور و هنجارشکن خودش.
«نابگرایان» را در معنای گرایشی که خواهان بازگشت به شکلی خالص از دین یا ایدئولوژی هستند، به کار بردیم. حیدرعلی قلمداران یکی از این نمونهها بود که داستانش بهویژه در اپیزود هشتم با نام «از دخمهها تا امامزادهها: مرزهای سیال فرهنگی» روایت شد. قلمداران خود شیعهزاده بود اما به بسیاری از باورهای رایج در میان شیعیان از منظر اسلامی ایراد وارد کرد و آنها را بدعتهای نادرست و ناشایست گروهها و «احزاب غیرعلنی» دانست که برای اهداف سیاسی مضامین غیراسلامی را وارد سنت اسلامی کردند. در همین اپیزود از قول اشپولر، پژوهشگر آلمانی شنیدید که تا چه حد دورانی که بهعنوان دوران اسلامی در تاریخ ایران شناخته میشود، تداوم سنتهای پیش از خود است. اشپولر رد معماری آتشکدهها را حتی در زیارتگاههای امامان شیعه پیدا کرده است. نتیجه گرفته بودیم که به هر حال روندهای فرهنگی سیالاند و مرز نمیپذیرند؛ اما برخی چهرههای فرهنگی که «نابگرا» هستند، نسخههای ناب و خالص را جستوجو میکنند. یکی دیگر از این چهرهها، ابوالفضل برقعی بود که داستان را در اپیزود نوزدهم با همین عنوان «نابگرایان» شنیدید.
اصطلاح یازدهم «مسلمانبازی» است؛ ما این اصطلاح را که در زبان فارسی به همین شکل، ساخته صادق هدایت است، درست در معنای «اسلامگرایی» گرفتیم که اصطلاحی نسبتا جدید است. نویسنده و روشنفکر ایرانی که در دهه بیست خورشیدی در ایران شاهد میل سیاستمداران و شخصیتهای فرهنگی در استفاده از احساسات دینی مردم بود، این اصطلاح را از باب انتقاد و نکوهش مطرح کرد. اصطلاح «مسلمانبازی» در نامههای هدایت به رفیقش، شهیدنورایی پیدا میشود که در فرانسه زندگی میکرد. هدایت در نامههایش که غالبا حاوی توصیف شرایط ایران آن دوره است، از ممنوعیت خوردن و نوشیدن در ماه رمضان، از تلاش برای وارد کردن مفاد درسی اسلامی در دانشگاهها و از تظاهر برخی شخصیتهای فرهنگی به تقید به اسلام، بهعنوان «مسلمانبازی» تعبیر میکند. در اپیزود بیستویکم با نام «آن دیگری لامذهب: صادق هدایت» با این اصطلاح آشنا شدید.
اصطلاح دوازدهم «ضدقهرمان» بود که بهویژه در جریان داستان کوش پیلدندان با مصداق آن آشنا شدید: جانوری بدترکیب با دندانهای بزرگ و گوشهای زشت و آویزان که ضمنا فامیل سببی ضحاک هم بود. داستان کوش پیلدندان، سروده ایرانشاهبن ابوالخیر، درست مبتنی بر سنت شاهنامهنگاری خلق شده است. مانند دیگر نمونههای شاهنامه، از جمله شاهنامه مشهور فردوسی، سرچشمه داستانها به ادبیات دوران ساسانی بازمیگردد. ایرانشاهبن ابوالخیر در حقیقت از منابعی استفاده کرده که به زبان پهلوی بوده اما هیچ کدام از آنها به دست ما نرسیده است. آنچه برای ما در نقل داستان کوش پیلدندان مهم بود، تاکید بر این واقعیت بود که دشمنسازی در ادبیات، شیوهها و شگردهای خاص خود را در هر سنتی ایجاد کرده است. در سنت ادبی شاهنامهنگاری ایرانی، نشانههایی مانند پیوند خونی با ضحاک، مثل نابهنجاری ظاهری، مثل هرزگی جنسی از بارزترین نشانههای یک ضد قهرمان یا به تعبیر انگلیسی یک Bad Man است. داستان کوش پیلدندان را بهویژه در اپیزود بیستوچهارم که به همین نام است، پیدا خواهید کرد. اما مقدمات معرفی او را از اپیزود بیستوسوم با نام «خورشید دو نیم میشود» آغاز کرده بودیم. در این اپیزود که به کاراکتر ضحاک در سنت شاهنامهنگاری مربوط است، شما اصلیترین نمونه یک ضدقهرمان در جهان ایرانی را که همان ضحاک باشد، خواهید شناخت. مطابق با سنت شاهنامهنگاری، ضحاک یا آژیدهاک، در تقابل با جمشید، تجسمی از شب و تاریکیست.
اصطلاح سیزدهم یعنی «حاشیهنشین» را بهویژه در اپیزود چهارم با نام «دگرباشان دیروز، خودیهای امروز» به کار بردیم. مثال بارز این نوع گروه اجتماعی را در سرزمینهای ایرانی در وهله اول، زرتشتیان یا بهدینان دانستیم که پس از حمله امرای عرب یا عربتبار به سرزمینهای ایرانی، به مرور و طی روندی زمانبر، در سرزمین خود به گروهی حاشیهای یا حاشیهنشین بدل شدند. در این اپیزود شما شنیدید که «… دین زرتشت یا ترجیحا «بهدینی»، در دوران شاهنشاهی ساسانی، تنها دین رایج در فلات ایران نبود. اما زرتشتیان گروه اجتماعی بالادستی محسوب میشدند. آنها در مناصب حساس و همینطور حاصلخیزترین سرزمینها به صورت جمعیتهای متراکم حضور داشتند. یکی از این مناصب حساس، مرزبانیها بود. توزیع جمعیتی زرتشتیان در اواخر شاهنشاهی ساسانی نشان میدهد که از عراق امروزی تا ترکمنستان امروزی، از ترکیه امروزی تا افغانستان امروزی، جمعیتهای زرتشتی با آتشکدههای بزرگ و توان اقتصادی بالا، حضور اجتماعی- سیاسی پررنگی را تجربه میکردند.» در این اپیزود و اپیزودهای بعدی آن، با نقل از جمشید کرشاسپ چوکسی که یک پژوهشگر بهدین و از پارسیان هند است، شما با این روند زمانبر و پیچیده آشنا شدید؛ روندی که گروه اجتماعی اصلی را در یک جامعه به پس میراند و به حواشی شهرها و مراکز مهم سیاسی و اقتصادی تبعید میکند.
اصطلاح چهاردهمی که در این مجموعه طرح کردیم، اصطلاح «آیینهای انتقال شر» بود که اصطلاح پانزدهم ما، یعنی «بلاگردان» هم در ارتباط با همان است. این اصطلاحات متعلق به رشته انسانشناسی از رشتههای مطالعاتی دانشگاهی اروپاییست. جیمز فریزر که اثری کلاسیک و آموزنده با نام شاخه زرین نوشت، این اصطلاحات را با استناد به نمونههای وسیعی از این نوع آیینها در سراسر سیاره، ابداع کرد؛ آیینهایی که در آن شر و بلا به فرد یا شیئی خاص منتقل میشود تا جامعه از گناهان و بلایا پاک شود. بز بلاگردان ساختن از اشیاء یا حیوانات مانند سگ یا حتی انسانها نمونهای از آیین انتقال شر هستند. آنچه کتاب شاخه زرین را به کتابی حساسیتبرانگیز تبدیل کرد این بود که نشان میداد جوهره اصلی داستانهای مسیحی در انجیلها با محوریت عیسی مسیح، در واقع همان بز بلاگردان است. عیسی همان بلاگردان است که با مصلوب شدنش، بشریت از نحوست یا بلا نجات پیدا میکند. در اپیزود بیستوهفتم با نام «بلاگردان» با این مفهوم آشنا شدید. اما اپیزود بیستوهشتم با نام «شستن گناهان با آب» و همینطور اپیزود بیستونهم با نام «از جادو تا دین» جزئیات بیشتری از این نوع آیینهای مفصل در سیاره را با شما در میان گذاشتیم. در آیینهای انتقال شر، چه آب واسطه این انتقال شر باشد، چه یک بلاگردان، به هر حال قرار است که شر انتقال پیدا کند. رفتار انسان نشان میدهد که شرارت را قابل تسری یا انتقال محسوب میکرده است.
اگرچه پادکست دیگرینامه به پایان رسیده است، اما همکاران ما در پروژه گفتوشنود محتواهای متنوعی درباره این کلیدواژهها و مفاهیم تولید کردهاند. بهویژه در قالب کتاب یا مستند کوتاه و گفتوگو، سراغ چهرههای فرهنگی و علمی مختلف رفتند و نظر آنها را جویا شدهاند. در خروجیهای مختلفی که پروژه گفتوشنود دارد، در اینستاگرام، شبکه ایکس و در تلگرام و فیسبوک، و از همه مهمتر وبسایت گفتوشنود میتوانید به این محتواها دسترسی پیدا کنید. معرفی کتاب، معرفی فیلم و سریال هم بخشی از این محتواها بوده است.
به امید بهروزی و پیروزی.