از نکات چشمگیر در انقلاب مشروطه ایران در ۱۲۸۵ خورشیدی – یعنی نزدیک به ۱۲۰ سال پیش – حضور نگاه روادار در آن است. جامعه عمیقا مذهبی بود ولی در انقلاب مشروطه، درخششهای مداراجویانه مشاهده میشد. درخششهایی که آشکارا نشان از ظرفیت بالای جامعه ایرانی برای نهادینهسازی نگاه برابریجویانه داشت. این درک به صورت نسبی در میان مشروطهخواهان برجسته به وجود آمده بود که ایرانیان غیرمسلمان را بایستی به عنوان هممیهنان ایرانی، همراه و همگام خود داشته باشند.
مشروطهپژوهان برجسته نیز این تحلیل را تایید میکنند. چنانکه فریدون آدمیت در کتاب «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران» مینویسد: «نهضت ملی مشروطیت از نوع جنبشهای آزادیخواهی طبقه متوسط شهرنشین بود. مهمترین عناصر تعقل اجتماعی و ایدئولوژی آن نهضت را دموکراسی سیاسی یا لیبرالیسم پارلمانی میساخت.»
به عنوان نمونه میتوان از یپرم خان ارمنی نام برد که پس از فتح تهران توسط مشروطهخواهان، رییس نظمیه (شهربانی) تهران شد. بسیاری از ایرانیان مسلمان یپرمخان را «هایریک» میخواندند که به زبان ارمنی، به معنی «پدر» است. هیچ کس متعرض نشد که چرا یک ارمنی رییس نظمیه تهران شده است. این مداراجویی حتی غیرمسلمانان غیرایرانی را هم در بر میگرفت.
به عنوان نمونه میتوان از هوارد باسکرویل نام برد؛ یک شخصیت جوان آمریکایی که در زمان انقلاب مشروطه معلم آمریکاییِ مدرسه مموریال در تبریز بود. او در جریان محاصره تبریز پابهپای مشروطهخواهان آذربایجان جنگید و در این راه جان باخت.
باسکرویل از همان زمان تا کنون شخصیتی بسیار محبوب میان ایرانیان است. چنانکه از او به عنوان «شهید آمریکایی مشروطه ایران» یاد میشود. ریشه این نگاه مداراجویانه را میتوان در ایراندوستی ایرانیان دید. نگاهی که ایران را فراتر از باورمندی به یک مذهب یا باور خاص میبیند و آزادی را برای همه میخواهد.
این نگاه در این مسیر غیرایرانیانی را که به ایرانیان یاری برسانند نیز همچون هممیهن خود عزیز میدارد؛ چه آنکه اصل را بر نگاه انسانمدار و دموکراسیخواهانه میگذارد.