بخش نهم
** تاثیر آزار و خشونت خانگی بر کودکان
برای این که بتوانیم با تمرکز بیشتری تأثیرات خشونت را بر کودکان بررسی کنیم، این بخش را به سه گروه تقسیم میکنیم: گروه اول شامل جنین، زن باردار و کودک نوزاد است. گروه دوم شامل بچههای بزرگتر تا دوره نوجوانی میشود و گروه سوم نوجوانان را تحت مطالعه قرار میدهد.
گروههای اول و دوم در بخشهای هفتم و هشتم بررسی شدند. در این بخش به بررسی گروه سوم میپردازیم. در انتهای این مطلب لینک بخشهای گذشته آمده است.
گروه سوم: تأثیر آزار و خشونت روی نوجوانان
احتیاجات نوجوانان
زندگی با سلطهگر برای یک نوجوان سختتر است. احتیاجات نوجوانان باید در سن شش سالگی بر آورده شود و در سالهای بینابینی هم ادامه پیدا کند. اگر این اتفاق نیفتد و اثرات آزار خانگی روی نوجوان حالا انباشته شده باشد سالهای نوجوانی سختتر خواهد بود، حتی بدون وجود خشونت در خانه.
تأثیرات آزار خانگی بر یک نوجوان
ما بسیاری از مواردی را که آزار و خشونت خانگی بر نوزادان و کودکان شش ساله تأثیر میگذارد شناسایی کردهایم. ۱۰ سال بعد از آن احتمالا همه چیز به مراتب بدتر میشود.
بچهها اعم از دختر یا پسر میتوانند به مادرشان روحی یا جسمی آزار برسانند.
آنها به دلیل تصور بدی که از خود دارند، میتوانند دچار اختلالات تغذیهای شوند یا بسیاری از وعدههای غذا را به دلیل دعوا و خشونت از دست بدهند. شاید دچار خود آزاری شوند بهخصوص اگر از نظر جنسی به آنها آسیب رسیده باشد. بسیاری از زنان قربانی خشونت، در کودکی نیز آزار جنسی را تجربه کردهاند.
دخترها ممکن است به دلیل اینکه باور کردهاند که احمق و بیارزش هستند در زندگی عقب بیفتند و فکر کنند فقط برای پخت و پز، سکس و نظافت کردن به درد میخورند. پسرها ممکن است آموخته باشند که مادر و خواهر یا دوست دخترشان را بیازارند.
تجربه نشان داده است که وقتی سلطهگر دیگر در خانه زندگی نمیکند، زندگی بچهها بهتر میشود. این بهبود در حالتهای مختلف که او رفته باشد، یا مادر و بچهها او را ترک کرده باشند و یا با رواندرمانی تغییر کرده باشد پیش میآید. زنانی که درگیر این مسئله هستند میگویند این چیزها زمان می برد، زیرا به دلیل روشهای پدر بد در ابتدای کار، حالا با بچهها سختتر میتوان سر و کله زد.

بهتر شدن شرایط برای کودکان تا سنین نوجوانی بعد از رفتن سلطهگر
در غیبت سلطهگر مادر میتواند علاقه خود را به فرزندان نشان دهد. او میتواند به آنها بگوید که دوستشان دارد و آنها دوست داشتنی هستند. آنها میتوانند بدون ترس شبها به خواب بروند. این آنها را سرحال تر میکند و برای تجربههای جدید آمادگی پیدا میکنند و پایههای موفقیت در مدرسه را برایشان پیریزی میکند. آنها احتمالا دیگر رختخواب خود را خیس نمیکنند. آن زمان هم، مادر میتواند به آنها دلداری بدهد، تمیزشان کند و بعد آنها را روانه مدرسه کند.
در سالهای قبل از دبستان مادر میتواند با آنها وقت بگذراند و محرکههای لازم را به آنها بدهد. او میتواند با آنها بازی کند، آواز بخواند یا برایشان کتاب بخواند.
این بدان معنی است که وقتی بچه به مدرسه میرود، بهتر میتواند در پروسه فراگیری جا بیفتد. دوستان و خانواده، که از سرزدن به آنها به علت رفتار سلطهگر ابا داشتند، حالا با آنها رفت و آمد میکنند. فرزندان مجال آن را دارند که اقوام را بشناسند و از حمایتهای آنان برخوردار باشند، مادر هم همین طور.
بچهها میتوانند بدون وقفه به مدرسه بروند و در آنجا تمرکز داشته باشند. موفقیت در مدرسه سبب میشود که آنها کوشاتر باشند. کسی مانع از دعوت دوستانشان به خانه نمیشود و در نتیجه آداب معاشرت را نیز میآموزند. دوستانشان به آنان میگویند که دوستشان دارند و آنها هم بهتدریج اعتماد به نفس پیدا میکنند. داشتن دوست باعث خوشی بیشتر در مدرسه میشود و این به نوبه خود مشوق موفقیت آنان است. بستگان حالا میتوانند به آنها در خانه سر بزنند وعلاقه و حمایت خود را نشان دهند.
زمان صرف غذا حالا تجربهای خوب است. آنها دیگر نمیترسند و مجبور نمیشوند از غذایی که بدشان میآید بخورند. رابطه آنها با غذا بهتر میشود و در آینده ممکن است دچار اختلال در تغذیه نشوند. مادر حالا میتواند راستش را به بچهها بگوید و صادقانه به سوالات آنها جواب دهد. این باعث میشود که دنیا برایشان معنی پیدا کند. آنها میتوانند به دکتر مراجعه کنند و سلامت عمومیشان شاید بهتر شود.
مادر میتواند با فرزندانش ارتباط برقرار کند و حالا اگر سوال کنند: «چرا بابا تو را میزد؟»، میتواند راستش را بگوید. میتواند بگوید ” او مرا میزد چون کاری را که من میکردم دوست نداشت و همه چیز باید بر وفق مراد او میبود. این کار او اشتباه بود”. این نوع پاسخ، مقابله میکند با عقیدهای که «اگر کسی را بهخاطراینکه کارش را تو دوست نداری بزنی، و یا حتی در مواردی او را بکشی، اشکال ندارد.» اگر پدر هم تغییر را در خود بهوجود آورد و بر این امر صحه بگذارد، تاثیر این پیام روی بچه بیشتر میشود.
بسیاری از این بهبود شرایط برای نوجوانان همانطور است که در قسمت قبل برای بچه شش ساله توضیح داده شده است با این تفاوت که زندگی آنها کندتر رو به بهبود میرود ولی حداقل مادر میتواند به آنها کمک کند تا با گذشته بهتر کنار بیایند. مادر حالا میتواند به آن ها گوش دهد تا شناخت بهتری از مشکلات آنان پیدا کند. دیگر کسی مانع نمیشود تا مادر با دیگران هم راجع به این شرایط صحبت کند. به فرزندانش میتواند راستش را بگوید. مادر و بچهها میتوانند زندگی آزادتر و شادتری داشته باشند و این به نوبه خود اثر مثبتی روی نوجوانان میگذارد.

جمعبندی
ما در این سلسله از مطالب خصوصیات سلطهگر را بررسی کردیم و گفتیم که علت اصلی رفتار او علاقهاش به کنترل کردن زن است و از شیوههای متعدد و مختلفی برای اینکار استفاده میکند بهطوریکه زن اعتماد بهنفس خود را از دست میدهد و برایش رهایی از این شرایط مشکل میشود. برای رهایی از این شرایط، زن لازم است بیندیشد که شرایط بهتری برای وی و فرزندانش میتواند وجود داشته باشد و سعی کند اعتماد به نفس خود را باز یابد. اولین قدم برای اینکار این است که باور داشته باشد که او نه مجرم است و نه گناهکار و سپس حمایتهای دوستان و خانواده را با صحبت کردن در مورد این شرایط برای خود کسب کند.
گام بعدی شکستن قوانین و مقررات سلطهگر و نه گفتن به آنان است. برای مثال یکی از مقررات این است که زن باید مسئول تمام کارهای بچهها باشد اما انتظار داشته باشد تا سلطهگر آنها را ادب کند. حالا زن میتواند با اعتماد به نفس به او بگوید “نه” و مثلا اینکه بچهها همین حالا باید غذایشان را بخورند و به موقع بخوابند. آن وقتی که سلطهگر خود را مقابل یک زن قوی ببیند، به فکر خواهد افتاد که رفتار خود را عوض کند و یا راهحل بعدی جدایی خواهد بود.
………………………………………………………………………………………………………………
* این مطلب با اقتباس از کتاب
Living with the Dominator by: Pat Craven و کار نویسنده این سطور با زنان آسیبدیده در تجربیات شغلیاش تهیه شده است.
**بخشهای قبلی را با کلیک روی آنها در زیر ببینید:
بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم، بخش ششم، بخش هفتم، بخش هشتم